مقاله حاضر در پی تعیین رابطه بین تغییر در سطح نمرات و چرخه های زیست آهنگ (بیوریتم) دانشجویان می باشد. گروه مورد مطالعه در این پژوهش شامل تعداد 384 نفر از دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی فیروزکوه می باشند که حجم آن بر اساس جدول مورگان تعیین شده و از روش تصادفی طبقه ای انتخاب شده اند. با استفاده از نرم افزار رسم نمودارهای زیست آهنگ برای روزهای امتحانات گروه نمونه با توجه به تاریخ برگزاری امتحان و تاریخ تولد آنها نمودارهای زیست آهنگ رسم شده است. برای تعیین نمره امتحان، تاریخ برگزاری امتحان و تاریخ تولد اعضای نمونه به آرشیو واحد امتحانات دانشگاه مراجعه شده است. ترکیب های مختلف چرخه های زیست آهنگ به شش گروه مختلف تقسیم شده و نمره هر یک از دانشجویان متناسب با هر یک از این ترکیب ها ثبت و سپس نمره امتحان و ترکیب چرخه ها در هر امتحان توسط نرم افزارspss مورد تحلیل قرار گرفته است. برای پاسخ به سوال های تحقیق از روش تجزیه واریانس و آزمون تعقیبی lsd استفاده شده است. نتیجه حاصل از تحلیل اطلاعات جمع آوری شده نشان می دهد که بالاترین سطح نمرات دانشجویان مربوط به زمان هایی است که چرخه ذهنی دانشجویان به تنهایی یا به همراه سایر چرخه ها بالاتر از خط صفر قرار داشته است.
انتخاب و انتصاب مسئولین رده های مختلف اداری و اجرایی، یکی از مسایل مهم و ضروری و از وظایف خطیر حکومت اسلامی است؛ چرا که مهم ترین عامل دوام یک نظام و حکومت، فرزانگی و شایستگی مسئولین و کارگزاران آن نظام می باشد. اگر مدیران شایسته و تربیت یافته در راس سازمان ها قرارگیرند، کیفیت فعالیت های سازمانی به طور فزاینده ای بهبود خواهد یافت. زیرا مدیریت شایسته، محور اصلی توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ملت ها به شمار می آید. بنابراین انتخاب و انتصاب افراد در رده های مختلف سازمانی باید بر اساس معیارها و ملاک هایی باشد تا افراد شایسته جهت تصدی پست های سازمانی انتخاب و به کار گمارده شوند. در پژوهش حاضر سعی بر این شده تا ضمن روشن ساختن مفهوم شایستگی و فرآیند شایسته سالاری، با استفاده از روش تحلیل محتوا به بررسی معیارهای انتخاب و انتصاب مدیران شایسته با عنایت به کلام گهربار مولای متقیان در کتاب ارزشمند نهج البلاغه پرداخته شود که معیارهای انتخاب و انتصاب مدیران در این پژوهش شامل معیارهای ایدئولوژیکی، معیارهای زمینه ساز و معیارهای تخصصی بوده که ریشه در جهان بینی اسلامی دارند.
امروزه سازمان ها با چالش های بسیاری روبرو هستند، مانند حفظ کیفیت با کاهش منابع، مدیریت مالی بهتر، کسب حمایت بیشترتحقیقاتی، توسعه مهارت های جدید، تعیین اهداف روشن، کمک به اعضاء برای رویارویی با فشار کار روزافزون، حفظ انگیزه و روحیه کاری، نوآوری درآموزش و تحقیق و افزایش بیش از حد اطلاعات. هدف این مقاله کمک به مدیران دانشگاهی است تا بتوانند آینده به ظاهر نومیدکننده را با توان و انرژی و خوش بینی نوید بخشند. وظیفه رهبران دانشگاهی این است که به اعضای سازمان خود حیات و جانی تازه ببخشند تا بتوانند با شور و شوق در شرایط دشوار با چالش ها روبرو شوند. چشمگیرترین امتیازی که یک سازمان می تواند در یک دنیای مبتنی بر رقابت ونیازمند منابع داشته باشد، همان رهبری تیمی است. این نوع رهبری، فرآیندی برای توسعه تخصص و رشد فردی است و می تواند محیط سازمانی را برای همه سازگاری های اخیر در کاهش منابع، رقابت جهانی، عرضه ی قابل انعطاف و تقاضاهای گسترده هیات مؤسسین که به دنبال دستیابی به کارآیی بیشتر هستند، تغییر دهد. بنابراین، این مقاله پس از مروری بر تئوری رهبری تیمی به بررسی رهبری تیمی در دانشگاه های دولتی اصفهان می پردازد.
موفقیت جنبش نرم افزاری و تولید علم در کشور نیازمند رفتارهای فرانقش اعضای هیئت علمی است. علیرغم تعدد مطالعات درباره رفتارهای فرانقش سازمانی در حوزه سازمان های تجاری و صنعتی، مطالعات اندکی در این باره در دانشگاه ها انجام شده است. تحقیق حاضر با استفاده از روش کیفی با انجام مصاحبه های نیمه ساختاریافته با بیست و دو نفر از اعضای هیئت علمی دانشگاهی در شهر تهران که به صورت تصادفی انتخاب شده بودند انجام گردید. با توجه به تجزیه و تحلیل مضمون (تِم) پاسخ های ارائه شده به نظر میرسد که این گونه رفتارها را بتوان در پنج حوزه اجرایی، دانشجویی، ترویجیاجتماعی، آموزشی و پژوهشی دسته بندی کرد. همچنین در این مقاله بر اساس یافته ها علل احتمالی بروز این رفتارها در سطوح فردی، دانشکده ای و دانشگاهی پیشنهاد شده اند.
هدف اصلی پژوهش حاضر این است که عوامل و متغیر های مختلفی را که می توانند بر توانمندسازی دانشگران در پژوهشگاه صنعت نفت تاثیر داشته باشند، شناسایی و رتبه بندی کند. در این پژوهش، توانمندسازی دانشگران به عنوان متغیر وابسته در نظر گرفته شده است و مجموعه عواملی که به عنوان متغیرهای مستقل در نظر گرفته شده اند در پنج مقوله ویژگی های فردی، ماهیت شغل، سبک رهبری، فرهنگ سازمانی و ساختار سازمانی طبقه بندی شده اند. جامعه آماری این تحقیق را 730 نفر دانشگر پژوهشگاه صنعت نفت تشکیل می دهند و با توجه به نمونه گیری انجام شده، تعداد 202 نفر از این جامعه مورد مطالعه قرار گرفتند. بر اساس نتایج حاصل از پژوهش، متغیرهای مرتبط با 5 عامل ماهیت شغل، سبک رهبری مدیران، فرهنگ سازمانی، ویژگی های فردی و ساختار سازمانی بر عامل توانمندسازی دانشگران تاثیر دارند. اطلاعات به دست آمده از طریق رگرسیون چند گانه، تحلیل عاملی و تحلیل معادلات ساختاری مورد تحلیل قرار گرفت. بر اساس تحلیل عاملی مشخص گردید عوامل پنج گانه مجموعاً 838/44 درصد از کل متغیرهای اثرگذار بر میزان توانمندسازی دانشگران را توجیه می کنند و بر اساس نظریه های آماری این رقم کاملاً قابل قبول است و می توان عوامل پنج گانه را عوامل مؤثر بر توانمندسازی دانست.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه هوش سازمانی و یادگیری سازمانی در بین کارکنان و اعضای هیات علمی منطقه یک دانشگاه آزاد اسلامی و ارایه الگویی جهت ارتقا یادگیری سازمانی انجام گردید. شیوه انجام تحقیق توصیفی (همبستگی) بود. حجم نمونه برای کارکنان 156 نفر و برای اعضای هیات علمی 169 نفر برآورد گردید و به روش نمونه گیری طبقه ای نسبتی انتخاب شد. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه یادگیری سازمانی دیان نیفه 2001 و هوش سازمانی آلبرخت 2003 استفاده شد. داده های گردآوری شده با استفاده از روش های آماری رگرسیون دو متغیری، رگرسیون گام به گام، رگرسیون چندگانه به روش Enter و تحلیل مسیر تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشان داد که ابعاد هوش سازمانی (چشم انداز استراتژیک، سرنوشت مشترک، میل به تغییر، روحیه، اتحاد، کاربرد دانش و فشار عملکرد) در هر دو گروه آزمودنی ها با یادگیری سازمانی رابطه مثبت و معناداری دارند. متغیرهای سرنوشت مشترک، میل به تغییر و روحیه به ترتیب در هر دو گروه درصد بیشتری از واریانس متغیر یادگیری سازمانی را تبیین کرده اند. همچنین نتایج مدل پیش بینی یادگیری سازمانی از طریق مولفه های هوش سازمانی نشان داد که میزان واریانس تبیین شده یادگیری سازمانی توسط متغیرهای سرنوشت مشترک، روحیه، کاربرد دانش و فشار عملکرد برابر 0.83 است، همچنین میزان واریانس تبیین شده سرنوشت مشترک توسط متغیرهایی مانند روحیه، کاربرد دانش و فشار عملکرد برابر 0.61 است و میزان واریانس تبیین شده روحیه توسط متغیرهایی مانند کاربرد دانش و فشار عملکرد برابر 0.50 است و در نهایت میزان واریانس تبیین شده کاربرد دانش توسط متغیر فشار عملکرد برابر 0.67 است.
"امنیت اطلاعات یک مسأله حیاتی است و امروزه سازمانها در سراسر دنیا با آن روبهرو هستند. امنیت سیستمهای اطلاعاتی هم فناوری و هم افراد (عوامل انسانی) را در برمیگیرد. در بیشتر تحقیقاتی که در زمینه امنیت سیستمهای اطلاعاتی صورت گرفته؛ یک نوع دید و رویکرد فنی وجود داشته است. پژوهش حاضر در راستای الگوی جدیدی است که آن را ""مسأله انسانی"" و""مسأله سازمانی"" مینامند. این الگو بر ""امنیت اطلاعات رفتاری"" تمرکز دارد و در آن بر این نکته که کاربران و در کل عوامل انسانی، ضعیفترین و سستترین عنصر آسیبپذیر در مدلهای امنیت سیستمهای اطلاعاتی مطرحند تأکید میشود. در این پژوهش با در نظر گرفتن اهمیت امنیت، برای سازمانهای امروزی، یک مدل مدیریتی برای بررسی نقش عوامل انسانی در امنیت سیستمهای اطلاعاتی ارائه میشود. هدف این پژوهش، به طور خاص شناسایی و مدلسازی سازه های مدیریتی حیاتی و اساسی مؤثر بر اثربخشی امنیت سیستمهای اطلاعاتی است. در این راستا، سازههای ""حمایت مدیریت عالی، آموزش امنیتی، فرهنگِ امنیتی، مهارت امنیتی، تقویت خطمشی امنیتی، تجربیات و خودباوری افراد"" بهعنوان فاکتورهای مؤثر بر اثربخشی امنیت سیستمهای اطلاعاتی معرفی میشوند. روششناسی این مطالعه، ترکیبی از تکنیکهای کیفی و کمّی تحقیق است. از طریق تکنیکهای کیفی و بررسی پیشینه موضوع، متغیرهای کلیدی مؤثر بر امنیت سیستمهای اطلاعاتی شناسایی شدهاند.
سپس با توجه به مدل مفهومی پژوهش که از مرور پیشینه و منابع موضوع و بررسی نتایج تحقیقات قبلی بهدست آمده است، ابزار جمعآوری دادهها (پرسشنامه) طراحی شده و نسبت به جمعآوری دادهها از طریق نمونههای انتخابی (خبرگان و سازمانی) اقدام شده است. پس از آن دادههای جمعآوری شده توسط SPSS و LISREL مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتهاند و طبق آن، مدل نهایی تحقیق با عنوان "" مدل عوامل انسانی مؤثر بر امنیت سیستمهای اطلاعاتی"" ارائه شده است."