مصرف مثل دیگر رفتارهای انسان می تواند عقلانی یا غیرعقلانی باشد؛ ولی نظریه های کنونی در حوزه تحلیل عقلانیت مصرف کننده فاقد معیاری میان ذهنی(مشترک بین همه افراد) برای تفکیک رفتارهای عقلانی و غیرعقلانی مصرف هستند. در این پژوهش کوشش شده است تا با استفاده از روش های ترکیبی کیفی و کمّی، یک معیار میان ذهنی برای سنجش عقلانیت مصرف شناسایی و تدوین شود. در فاز اول پژوهش مصاحبه های عمیق با یازده نفر از خبرگان حوزه اقتصاد، رفتار مصرف کننده و جامعه شناسی انجام شد. با اجرا و بررسی مصاحبه های صورت گرفته، 12 شاخص برای تعریف مصرف غیرعقلانی استخراج شد. این شاخص ها با مراجعه مجدد به خبرگان مورد تأیید قرار گرفت؛ سپس با طراحی پرسشنامه ای مبتنی بر این شاخص ها این پرسشنامه در میان نمونه ای 450 نفری از مصرف کنندگان تهرانی توزیع شد که 428 پرسشنامه گردآوری و درنهایت 417 پرسشنامه مورد تأیید قرار گرفت. 12 شاخص شناسایی شده در مصاحبه با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی به سه مفهوم تقسیم بندی شد. این مفاهیم به ترتیب عقلانیت مالی، عقلانیت اجتماعی و عقلانیت کارکردی نام گذاری شدند. آزمون های انجام شده نشان داد که ابزار سنجش طراحی شده توانایی و استحکام لازم برای سنجش مقوله مصرف غیرعقلانی را دارد
اسرار تجاری برای صاحبان اسرار خصوصاً بازرگانان اهمیت فراوان دارد این اطلاعات محرمانه برای رقابت و تحقیق و توسعه و حفاظت از تبادل دانش بین کسب و کارها و تشویق به نوآوری و خلق دانش جدید مهم است . با وجود این چه بسا به دلیل ماهیت و طبیعت آنها حمایت قوی و موثری از اسرار تجاری صورت نگرفته و این امر خصوصاً به جهت تنوع قوانین ملی و برخورد متفارت کشورهای عضو اتحادیه اروپا با این مسئله به اذعان نویسندگان اروپایی در قوانین موجود اتحادیه اروپا دیده می شود . بخشنامه جدید با هدف یکسان سازی مقررات اسرار تجاری و نزدیک تر ساختن قوانین کشورهای عضو در جهت ایجاد یک نظام با کفایت و با ثبات با تعریف اسرار تجاری و موارد قانونی وغیر قانونی تحصیل، استفاده و افشای اسرار تجاری و با پیش بینی اقدامات پیشگیرانه و راه حل های اصلاحی و نظام جبران خسارت وحمایت از اسرار تجاری در مرحله دادرسی گام های موثری در این راستا برداشته است.تجزیه و تحلیل مقررات بخشنامه و تطبیق آن با حقوق ایران به روش توصیفی-تحلیلی روشن می سازد که مقررات و اصول کلی آن خصوصا در تعیین معیارهای تعیین میزان خسارت وارده به دارنده ولزوم رعایت اصل تناسب در اتخاذ روش ها وراه حل های جبران خسارت و ایجاد محدودیت در دسترسی افرارد به صورت جلسات و اسناد ارائه شده در طول جریان دادرسی و پس از آن منافاتی با مبانی و اصول نظام حقوقی ما نداشته و می تواند در جهت توسعه وتقویت نظام حمایتی از اسرار تجاری مورد استفاده قرار گیرد لیکن با عنایت به اینکه بخشنامه مزبور یک قانون حداقلی و هماهنگ کننده بوده نیاز به مقررات تکمیلی خصوصاً استفاده از موافقتنامه های عدم افشا و قراردادهای عدم رقابت کاملاً احساس می شود.
شناسایی ماهیت و ابعاد استراتژی فروش، و نیز عوامل اثرگذار بر تصمیمات استراتژیک فروش موفقیت سازمان در حوزه فروش را تضمین و برای سازمان مزیت رقابتی ایجاد خواهد کرد. به همین جهت هدف پژوهش حاضر ارائه الگویی جامع از استراتژی فروش برند و پیشایندهای آن و مکانیزم روابط این پیشایندها با استراتژی فروش است. برای این منظور از نظریه پردازی داده بنیاد استفاده شد و داده ها از طریق مصاحبه های عمیق نیمه ساختاریافته با خبرگان بازاریابی و فروش محصولات مصرفی تندگردش گرد آوری شدند. نمونه گیری به روش نظری انجام شد و پس از 14 مصاحبه کفایت نظری حاصل گردید. نتایج نشان داد که استراتژی فروش برند مشتمل بر شش بعد: سبد مشتریان نهایی، نوع ارتباط با مشتریان واسطه، سبد کانال های فروش، گرایش به برونسپاری فروش، سبد محصولات و سبد بازارها می باشد. همچنین پیشایندهای استراتژی فروش برند در قالب شرایط علی موثر، شرایط مداخله گر، و شرایط زمینه ای شناسایی شد و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. در ادامه و در جهت تکمیل الگو، اقدام واکنشی تدوین استراتژی فروش برند و پیامدهای آن در صنایع محصولات مصرفی تندگردش نیز شناسایی و مورد بحث قرار گرفت.
از آن جایی که مشتریان در کانون توجهات سازمان ها قرار دارند، شناخت درباره نحوه تفکر مشتریان درباره سازمان ضروری است. یکی از جنبه های اصلی درک مشتری از سازمان، تصویر برند می باشد که برای شناخت آن باید افکار و احساسات مشتریان بررسی شود. هدف پژوهش حاضر بررسی افکار و احساسات مشتریان نسبت به بانک پارسیان در قالب تصویر برند فعلی و مطلوب با بهره گیری از روش زیمت و انجام 18 مصاحبه نیمه ساخت یافته است. پس از تجزیه وتحلیل داده های مستخرج از مصاحبه ها، نقشه های اجماعی تصویر برند فعلی و مطلوب ترسیم شد. سازه های تمایز، برخورد کارکنان، تناسب رنگ و حس خوب، بانکداری الکترونیک، تمایل به استفاده مجدد، سیستم نوبت دهی، کلاس و آرامش، سازه های اصلی نقشه اجماعی تصویر برند فعلی هستند؛ و سازه های سوددهی و بانکداری الکترونیک، اتلاف وقت، برخورد کارکنان، تبلیغات و جایزه، خدمات جدید، چیدمان، راحتی، سرعت، کلاس، آرامش، اعتماد، تعداد مشتریان، تمایز، تنوع، سهولت دسترسی، مشتری مداری، نظم، و انجام درست کارها، سازه های اصلی نقشه اجماعی تصویر برند مطلوب تلقی می شوند
شرکت های موفق آینده آن هایی هستند که از اطلاعات مشتری به صورت حکیمانه (با تأکید بر آگاهی، عمل، اصول اخلاقی، ملاحظات اجتماعی و آثار اعمال) برای ایجاد روابط با مشتری استفاده می کنند. به گونه ای که مشتریان به دنبال توسعه روابط بلندمدت با بنگاه باشند و بنگاه نیز با ارایه محصولات متناسب و شخصی شده، مشتریان را حفظ نماید. هدف اصلی این پژوهش طراحی الگوی مدیریت ارتباط با مشتری حکیمانه مبتنی بر نهج البلاغه و آزمون آن در بانک های شهر اصفهان است. برای آزمون الگوی حاصل، هر بانک به همراه شعباتش در شهر اصفهان طبقات مختلف نمونه گیری را تشکیل داده است و 177 پرسشنامه بین رؤسا، معاونین و کارمندان توزیع شد و در نهایت 121 پرسشنامه جمع آوری شده، قابل استفاده بود. برای آزمون فرضیه های پژوهش و الگوی پژوهش از تحلیل رگرسیون و مدل سازی معادلات ساختاری استفاده شده است. نتایج تحلیل واریانس آزمون رگرسیون نشان می دهد که در بانک های شهر اصفهان حکمت بر فرآیند و آثار مدیریت ارتباط با مشتری تأثیر دارد و مدیریت ارتباط با مشتری حکمت محور نیز بر آثار مدیریت ارتباط با مشتری تأثیر دارد. نتایج معادلات ساختاری نیز مانند نتایج تحلیل رگرسیون نشان دهنده تأثیر قابل ملاحظه حکمت بر فرآیند مدیریت ارتباط با مشتری است. این پژوهش با ارایه الگوی مدیریت ارتباط با مشتری حکیمانه مبتنی بر نهج البلاغه که با داده ها بهترین برازش را دارد و پیشنهاد هایی برای مدیران و دست اندرکاران صنعت بانکداری به پایان می رسد. Abstract The successful companies of future are those that use customers’ information wisely (with emphasis on awareness, ethical principles, social considerations, action and actions consequences) to build relationships with them. As a result, customers will maitain long-term relationship with the company and firms also maintain customers by offering appropriate, personalized and customized products. The main objective of present study is to design of wisdom oriented customer relationship management (WCRM) model based on Nahj Al – Balagheh and tests it in banks of city of Isfahan. For testing of the model every bank and its branches in the city of Isfahan are formed different classes of sampling. 177 questionnaires were distributed among managers, vices and employees for responding and 121 usable questionnaires were collected. Regression analysis and structural equations have been used to test of the model and research hypotheses. Regression analysis of variance shows that wisdom is influenced CRM process and its outputs and WCRM is influenced CRM outputs in banks of Isfahan. The results of structural equation similar to regression results also show the significant impact of wisdom on CRM process in banks of Isfahan. Finally the study has been concluded with a wisdom oriented customer relationship management model based on Nahj Al- Balagheh that has the most goodness fit with data and some suggestions for managers and those involved in the banking industry. Keywords: Customer Relationship Management; Wisdom, Nahj Al – Balagheh; Banks; Wisdom Oriented Customer Relationship Management
امروزه پژوهشگران و مدیران معتقدند که توجه به مدیریت زنجیره تأمین می تواند موجب دستیابی به مزیت رقابتی پایدار شود. از دهه 1990 تاکنون در خصوص چیستی راهبرد مدیریت زنجیره تأمین و نحوه شکل گیری و صورت بندی آن، پژوهش های مختلف و متنوعی انجام شده است. از این رو، پژوهش حاضر با هدف مطالعه و خلاصه سازی ادبیات پژوهش در حوزه راهبرد زنجیره تأمین، شناسایی خلأهای پژوهشی و ارائه پیشنهاد برای به کارگیری این مفهوم در عمل و پژوهش های آتی، از مرور نظام مند ادبیات استفاده کرده است. نتایج پژوهش نشان می دهد، در خصوص راهبرد زنجیره تأمین، ابعاد، نوع شناسی، تاکسونومی و همچنین چگونگی فرایند توسعه آن تعاریف متعددی وجود دارد. مدیران و پژوهشگران با مطالعه نتایج و پیشنهادهای این مقاله می توانند با تاریخچه و خلاصه ای از ادبیات راهبرد زنجیره تأمین، چیستی، چرایی، مشکلات و تعارضات موجود در آن آشنا شده و در عمل این مفهوم را به طور مؤثرتری عملیاتی سازی و مطالعه کنند.
با افزایش تقاضای مصرف کنندگان برای برند های لوکس، صاحبان این برند ها در پی جلب رضایت جمعیت رو به رشد علاقه مندان به برند لوکس می باشند. برای بازاریابان و صاحبان برندهای لوکس فهمی عمیق از ارزش های موردنظر مصرف کنندگان لوکس ضروری است. هدف از این پژوهش بررسی تأثیر ارزش های مورد انتظار از برند لوکس بر پیامدهای رفتاری مصرف کنندگان می باشد. مطالعه حاضر از لحاظ هدف کاربردی، از نظر روش جمع آوری داده ها توصیفی- نوع پیمایشی است. جامعه آماری این پژوهش، مشتریان برند هاکوپیان شهر تهران می باشد که حداقل یک بار از این فروشگاه خرید کرده اند. حجم نمونه تعداد 384 نفر از مصرف کنندگان برند هاکوپیان بوده و با توجه به نامحدود بودن جامعه آماری و همچنین غیرممکن بودن دسترسی به تمام جامعه مورد نظر، از روش نمونه گیری در دسترس استفاده شد؛ که با استفاده از مدل معادلات ساختاری و نرم افزارهای LISRELو SPSSفرضیه های پژوهش موردبررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که ارزش های مورد انتظار از برند لوکس از ابعاد مختلفی تشکیل شده که بر روی ارزش ادراک شده فردی از برند لوکس تأثیر مثبت و معناداری دارند همچنین ارزش ادراک شده فردی از برند لوکس بر نگرش افراد تأثیر گذاشته و این دو بر رفتار توصیه ای و تمایل به پرداخت مبلغ بیشتر اثر مثبت داشته است.
برندها می توانند با استفاده از تکنیک های مختلف ارزش گذاری شوند. مانند هر ابزاری، هر روش ممکن است برای برخی از اهداف مناسب و برای بعضی مناسب نباشد. هدف این پژوهش ارائه یک مدل ارزش گذاری برند منطبق با شرایط بورس ایران است. پژوهش حاضر از نوع پس رویدادی و ازنظر هدف، توسعه ای است. نمونه پژوهش شامل 81 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در صنایع دارو، سیمان، صنایع شیمیایی، فلزات اساسی و کاشی و سرامیک در سال های 1391 تا 1395 است. مدل استفاده شده در این پژوهش جهت محاسبه ارزش برند ترکیبی از مدل ارزش ذاتی شرکت با استفاده از مدل تنزیل سود نقدی سه مرحله ای و مدل قیمت به فروش برگرفته از مدل داموداران است. در این مدل، تغییراتی در مراحل، مفروضات و محاسبات نرخ رشد آن، متناسب با شرایط بورس اوراق بهادار تهران صورت گرفته است. نتایج حاکی از آن است که در ایران به ارزش برند به عنوان دارایی نامشهود توجه زیادی نشده و می توان با استفاده از سود هر سهم و پارامترهای مالی شرکت، به مبنای مناسبی جهت تخمین ارزش شرکت و برند آن، متناسب با شرایط بورس ایران دست یافت.
فضای شدیداً رقابتی و ماهیت بسیار متغیر دنیای کسب وکار موجب شده است که سازمان ها همواره برای انطباق با محیط و دور نماندن از صحنه رقابت در تکاپو باشند. سازمان هایی در این عرصه موفق اند که الگوی کسب وکارشان پویاست. از آنجایی که نوآوری و ایجاد تغییر در الگو های کسب وکار نیازمند داشتن اطلاعات دقیق از وضعیت موجود است، لذا ارزیابی پیش نیاز تغییر محسوب می شود. هدف این مطالعه شناسایی معیارهایی است که به واسطه آنها کسب وکارهای الکترونیکی قادر به ارزیابی الگوی جاریشان باشند. بدین منظور متون علمی مرتبطی که در این زمینه وجود داشتند با بهره گیری از روش فراترکیب انتخاب شدند. سپس با استفاده از تحلیل محتوای معیارهای که برای ارزیابی مطرح شده بودند استخراج شدند. در پایان با استفاده از روش آنتروپی شانون درجه اهمیت معیار ها تعیین شدند. بر اساس یافته ها معیار های کارایی، پایبندی و آگاهی به ترتیب با ضرایب اهمیت 087/0، 087/0 و 080/0 دارای اولویت بیشتری جهت ارزیابی الگو های کسب وکار الکترونیکی شناسایی شدند.
تصویر مقصد و رضایت گردشگر از اجزای کلیدی دستیابی به موفقیت در بهبود و توسعه صنعت گردشگری به شمار می آید. هدف مقاله حاضر بررسی و تعیین میزان تأثیر گذاری تصویر مقصد و رضایت گردشگران مذهبی از امکانات و خدمات گردشگری ارائه شده بر توسعه گردشگری مذهبی در شهر قم است. در پژوهش حاضر برای تحلیل نقش میانجی رضایت در تأثیر تصویر مقصد بر توسعه گردشگری مذهبی از الگوی تلفیقی استفاده شده است. روش پژوهش، توصیفی و از نوع پیمایشی است. با استفاده از نمونه گیری در دسترس تعداد 215 پرسشنامه با پایایی 937/0 جمع آوری شد. برای تحلیل داده ها از روش حداقل مربعات جزئی با استفاده از نرم افزار PLS2 استفاده شده است. یافته های پژوهش نشان داد که تصویر مقصد بر توسعه گردشگری مذهبی با اثر کل 67/0، تأثیرگذار است که به صورت مستقیم اثر ضعیف و به صورت غیرمستقیم از طریق متغیر میانجی رضایت اثر قوی دارد. این موضوع نشان می دهد که اثر غیرمستقیم متغیر رضایت گردشگر در این رابطه بیشتر از اثر مستقیم است؛ درنتیجه رضایت گردشگر نقش اساسی در این رابطه دارد.
هدف: امروزه سازمان ها برای بهبود فعالیت های خود به رویکردهای فرایند محور روی آورده اند. شناخت و اصلاح فرایندها در سازمان ها به دلیل صرفه جویی در زمان و کاهش هزینه ضروری می باشد. مدیریت فرایند و مدیریت ریسک بنگاه و بررسی انطباق با قواعد از چالش های اصلی سازمان های فرایندمحور امروزی به خصوص شرکت های بیمه است. امروزه، بیمه موجب پیشرفت های شگرفی در جامعه ما شده است. در این بین تکنیک فرایندکاوی به شرکت های بیمه ای در شناسایی فرایند موجود و درک به موقع میزان عدم انطباق فرایندهای عملیاتی با قواعد سازمان کمک می کند. روش شناسی: این پژوهش هدف دارد با استفاده از تکنیک های فرایندکاوی از طریق متدولوژی ساختاریافته پیاده سازی پروژه های فرایندکاوی (PMPM)[1] به شناسایی فرایند موجود و درک به موقع میزان عدم انطباق با قواعد سازمان بپردازد. این مطالعه در یکی از شرکت های فعال بیمه کشور برای فرایندهای انتخابی آن مجموعه پیاده شده است. یافته ها: در این پژوهش با استفاده از نگاره رویدادهای[2] ثبت شده در سیستم های اطلاعاتی سازمان، شمایی از فرایند به دست آمده است. سپس با استفاده از نرم افزار پرام فرایندهای سازمانی تجزیه وتحلیل شده، توالی فعالیت های مربوط به فرایند با در نظر گرفتن قواعد کسب وکار منتخب، مورد بررسی قرار گرفته اند و درنهایت پیشنهاداتی جهت اصلاح فرایندها ارائه شده است. نتیجه گیری: در این مطالعه موردی بینش های جدیدی که می تواند برای دیگر متخصصان در کاربرد فرایندکاوی در حوزه مالی مفید باشد ارائه شده است. این رویکرد می تواند در کنار رویکردهای لایه کنترل نظارت و بهبود عملکرد سیستم اطلاعاتی و کاهش ریسک عملیاتی مورد استفاده قرار گیرد. چراکه می تواند با ارائه تحلیل فرایندی به موقع مبتنی بر قواعد بینشی مفید برای سازمان به همراه آورد.