بازتعریف و گونه شناسی "اسلوب حکیم" بر پایه نظریه ربط(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در سنت بلاغت اسلامی "اسلوب حکیم" به عنوان صنعتی که مبتنی بر خروج آگاهانه از مقتضای ظاهر در بستر گفتگوست، جایگاهی مبهم و چندپاره دارد؛ به ویژه در بلاغت فارسی نه تنها مرز آن با صناعات مشابه روشن نشده، بلکه شاهد فقر شاهدمثال و غفلت نظری در تبیین جوانب بلاغی آن هستیم. این مقاله نخست با روشی تاریخی-تحلیلی، به بازخوانی جایگاه و تعریف اسلوب حکیم در منابع کهن بلاغی می پردازد و وجوه افتراق آن با صنایع مشابه را تبیین می کند. در گام بعد، بر اساس مبانی نظریه ربط اسپربر و ویلسون "خروج از مقتضای ظاهر" به عنوان عنصر محوری اسلوب حکیم در چهار سطح استنتاجی بازتحلیل شده است: 1) بازخوانی تفسیر صریح؛ ۲) تضاد میان تفسیر صریح و دلالت ضمنی؛ ۳) تحمیل استنتاج ضمنی بر مخاطب؛ و ۴) بازنمایی انتقادی مفروضات دایره المعارفی یا هنجاری. رویکرد پژوهش کیفی و توصیفی -تحلیلی است و نمونه ها با روش نمونه گیری هدفمند از متون کلاسیک فارسی به ویژه گفتگوهای طنزآمیز و عرفانی استخراج شده اند. برخلاف منابع بلاغی سنتی که شواهد معدود و صرفاً عربی ارائه می دهند، این پژوهش نشان می دهد که ادب فارسی، به ویژه در گفتگوهای حکیمانه، مملو از کاربست های خلاقانه اسلوب حکیم است. تحلیل ربط محور این نمونه ها، علاوه بر ارائه گونه شناسی دقیق و نو، ظرفیت های شناختی - بلاغی این صنعت را در ایجاد اثرات شناختی در ذهن، مدیریت موقعیت های پرتنش و تولید و تعدیل بینش مخاطب نشان می دهد.








