"این مقاله، برگرفته از پژوهشی است که نگارندگان، در سال 1384، در مرکز تحقیقات صداوسیما انجام دادهاند. محور پژوهش، نحوه و میزان طرح مسئلة هویت، در برنامههای نوجوان تلویزیون جمهوری اسلامی ایران بوده است.
این پژوهش، به نتایج جالبی دست یافته که در مقاله حاضر به آنها اشاره شده است. از جمله اینکه: در بیش از 65درصد برنامههای مورد بررسی، به هیچ یک از وضعیتهای هویت پرداخته نشده و در 99درصد آنها دو موضوع بلوغ و بحران هویت که مشخصة دوران نوجوانی هستند، مورد توجه قرار نگرفتهاند.
درباره سایر متغیرهای تحقیق نیز نتایج جالبتری به دست آمده که در بخشهای مختلف مقاله به آنها اشاره شده است"
در این مقاله ابتدا به تعریف و توصیف لهجه شناسی به عنوان رشته ای مستقل با اهداف و روش های خاص خود میپردازیم. سپس به طور اجمالی زبانشناسی تاریخی ، اهداف کلی و روشهای رایج در آن را توضیح می دهیم. این توضیحات به ما در شناخت خاستگاه لهجه شناسی کمک خواهد کرد. آنگاه تاریخچه توجه ایرانیان به گوناگونی های لهجه ای را مرور می کنیم و سرانجام به دو نمونه عینی از کاربرد لهجه شناسی در زبانشناسی تاریخی اشاره می نماییم. در این گزارش بیشتر از منظر مطالعات تاریخی به کاربرد های لهجه شناسی توجه می کنیم و سعی ما در این است که با به دستدادن شواهد و مثال های عینی از فارسی و لهجه های ایرانی اهمیت لهجه شناسی را در مطالعات تاریخی باز نماییم.
اگر مطالعه بزه دیدگان نخست در قالب یک دیدگاه منفی نگرانه با تأکید بر نقش و تقصیر بزه دیده در رویداد جنایی (بزه ) از بطن جرم شناسی سربرآورد، اکنون بیش از سه دهه است که همه نگاه ها به حمایت از این اشخاص آسیب پذیر جهت یافته است . بدین ترتیب ، بزه دیده شناسی حمایتی یکی از رویکردهای نوین جرم شناسی است که رفته رفته به کسب استقلال در سرزمین علوم جنایی نزدیک تر می شود. در این میان ، بین المللی شدن این رویکرد مطالعاتی که همسو با فرایند جهانی شدن سرعت بیشتری به خود می گیرد آن را به یکی از کانون های توجه در سطح سیاست گذاری بین المللی و یکی از دغدغه های مهم سیاست های جنایی تبدیل کرده است . همسو با این تحول ، سازمان ملل متحد پس از به انجام رسیدن پژوهش های جرم شناسانه بسیاری از کشورها در این حوزه ، با بهره گیری از یافته های این پژوهش ها تلاش خود را برای پی ریزی اصول و ملاک هایی جهانی برای حمایت از بزه دیدگان بکار بسته است . « اعلامیه اصول بنیادی عدالت برای بزه دیدگان و قربانیان سوءاستفاده از قدرت » سرآمد این تلاش ها و به منزله منشوری دربردارنده استانداردهای جهانی در چارچوب یک بزه دیده شناسی حمایتی به شمار می آید که بررسی مفاد آن موضوع این مقاله را تشکیل می دهد.
این جستار بر آن است تا از بازشناخت و وارسی کاربردهای مفهومی عرفان، در رویکردی پدیدارشناختی و با فرض اینکه عرفان در ذات خود پدیده ای است انفسی که عموماً فهم بسیط و مجملی از آن دارند، به ایضاح مفهومی عرفان نزدیک گردد و چنان که مقتضای این رویکرد است، بعد از بازشناسی ابعاد، اجزا و ویژگی های این پدیده پرابهام، فروع و اصول آن را معلوم گرداند، و در نهایت از این همه، به جوهره اصیل و اصلی عرفان عبور کند. از جمله نتایجی که از این بررسی فراهم آمده اینهاست: عرفان را در زبان های گوناگون و با نام های مختلف دست کم به شش مفهوم کلی فهم کرده و به کار برده اند که هر کدام شامل تقریرها و تلقی های مختلفی است.
عرفان را به مثابه آموزه، تجربه علم، راه نجات، نوعی معرفت ویژه، فرآیندی از تغییر و تحول فهم کرده اند. این کاربردها حکایت از وجود دو بعد معرفتی و وجودی ـ انفسی برای عرفان دارد. و نیز معلوم می کند عرفان مشتمل بر مؤلفه هایی همچون، تجربه ای مستقیم از حقیقت، فرآیند سیر و سلوک، آموزه های نظری و عملی، و ویژگی هایی مانند توصیف ناپذیری، گرایش به تفسیر معنوی و وحدانیِ هستی، رازوارگی و مؤلفه ها و ویژگی های فرعی دیگر است. عرفان در ذات و جوهره خود همانا نوعی معرفت مستقیم و تحققی (وجودی) به حقیقت وحدانی هستی می باشد. این بررسی، مؤلفه ها و ویژگی های فرعی و عارضی عرفان را بازشناخته و دورنمایی از شبکه مفهومی عرفان فراهم آورده است.