با سقوط حکومت خودکامه رضاشاه، قدرت سیاسی- که تا آن زمان محدود به شخص شاه بود- از حالت تمرکز بیرون آمد و میان نهادهای مختلف تقسیم شد؛ بنابراین در چنین فضایی جریان ها و احزاب سیاسی بسیاری تحت تاثیر رویکردهای مذهبی، ناسیونالیستی و کمونیستی شکل گرفتند.مجمع مسلمانان مجاهد، که یکی از جریان های مذهبی- سیاسی در بستر مبارزات نهضت ملی شدن صنعت نفت بود، وارد عرصه مبارزه سیاسی شد و بیش از نیم دهه فعالیت سیاست- مذهبی داشت و در بسیاری از اجتماعات، تحرکات سیاسی، حوادث و اتفاقات این دوره نقش بازی کرد.رویکرد سیاسی- مذهبی این مجمع بر دوش بخشی از نیروهای اجتماعی- احساسات و انگیزه های آنان بنا شده بود.این مجمع سیاسی- مذهبی پایدار نبود، ولی بررسی بستر، پایگاه و نیروهای اجتماعی که باعث نفوذ و تقویت قدرت سیاسی این سازمان کوچک به عنوان یکی از جریان های سیاسی در مهم ترین مقطع تاریخ معاصر در دوران پهلوی دوم شد، از اهمیت زیادی برخوردار است.به علاوه، شناخت پایگاه اجتماعی و نیروهای وابسته به آن، به دلیل شباهت های میان سازمان های کوچکی که در آن زمان فعالیت می نمودند، بسیار اهمیت دارد.
این مقاله با مطالعه علل ساختاری رشد سینمای جدید کره جنوبی از جنبه های گوناگون زیبایی شناسی آن و با بیان و تحلیل تاثیراتی که این سینما از سینمای جهان و به خصوص هالیوود گرفته، در جستجوی آن است که عواملی را که سینمای جدید کره جنوبی مستقیماً بر روی سینمای جهان و مجدداً به خصوص سینمای هالیوود تاثیر گذاشته است، بیابد. هدف اصلی این پژوهش آن است که بررسی کند چگونه سینمای جدید کره جنوبی و عموم فیلم سازان آن، با مهارت هر چه تمام تر اصول فیلم سازی تماشاگرپسند هالیوود را گرفته و با تغییر شکل آنها و کره ای کردنشان که همانا با افزودن عناصر بومی فرهنگ کره ای که مخصوصاً از تئاتر سنتی کره ای می آید، محصولاتی بوجود آوردند و توانستند همین اصول تغییریافته را این بار با نام خود به سینمای جهان عرضه کنند و مورد توجه قرار گیرند که آمار بالای فروش فیلم های کره ای گواه این مدعاست. به منظور دستیابی دقیق تر به اهداف این جستار، بازه بررسی ها به چهار عنصر فیلم سازی که به نسبت مهم تر از دیگر عناصر هستند و سینمای جدید کره جنوبی هم در آنها بسیار موفق عمل کرده محدود می شود. روایت و داستان گویی، تدوین، موسیقی و بازیگری چهار بخشی هستند که بر پایه آنها مهم ترین تاثیرات سینمای جدید کره جنوبی بر سینمای جهان مورد بررسی قرار می گیرد.
هدف: وضعیت موجود حفاظت و نگهداری میراث ملی رقمی در سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران از این زوایا بررسی شده است. ش: 1) وضعیت حفاظت و نگهداری میراث ملی در قالب رقمی در سازمان اسناد و کتابخانه ملی 2) کارآیی و امکانات سازمان در انجام حفاظت رقمی 3) شناسائی کمبودها و نیازهای حفاظت رقمی در سازمان 4 ) پیشنهاد به منظور بهبود ساختار حفاظت رقمی.
روش/ رویکرد پژوهش: روش کتابخانهای و روش پیمایشی- توصیفی دو روش مورد استفاده در پژوهش حاضر است. از روش اول به منظور ارائه چارچوب نظری پژوهش، بررسی راهکارهای مورد استفاده در حفاظت رقمی در جهان خصوصاً کتابخانههای ملی استرالیا، انگلستان، کنگره و کتابخانه و آرشیو کانادا و طراحی سیاهه وارسی استفاده شد. از روش پیمایشی- توصیفی به منظور پژوهش در مورد وضعیت موجود حفاظت رقمی در سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران استفاده گردید. ابزار پژوهش مورد استفاده سیاهه وارسی بود که بر اساس پژوهشهای مرتبط، سیاهه وارسیهای موجود و نیز تطبیق با نیازهای کتابخانههای ملی طراحی شد. در این روش یافتهها به صورت غیرمستقیم با مصاحبه از مدیران بخش فناوری و ارتباطات و اداره کل منابع دیجیتال و نیز بررسی گزارشات عملکرد و مستندات سازمان اسناد و کتابخانه ملی و همچنین مشاهده وبسایت سازمان گردآوری شدند.
یافتهها: حفاظت رقمی در سطح بیت شامل ذخیرهسازی ایمن همراه با پشتیبانگیری مورد تاکید اعمال میشود. اقدامات امنیتی و بهبود بحران تدابیر لازم انجام یافته است. استفاده از متس، دابلین کور و هماهنگی با نظام اطلاعاتی آرشیوی باز از اقدامات تخصصی حفاظت رقمی در سازمان است.
نتیجهگیری: سازمان در امر حفاظت بر ذخیرهسازی ایمن همراه با پشتیبانگیری تاکید دارد، اما برای حفاظت منطقی، تدوین برنامه حفاظت اقدام نکرده است.
عقل به مثابه یکی از ابزارهای شناخت و معرفت انسانی جایگاه رفیعی بین فلاسفه و اندیشمندان دارد، اما در عرفان بسیاری از عارفان، عقل را حجاب شناخت و معرفت می دانند، موضوع اصلی در عرفان نظری ابن عربی و نگرش عرفانی ملاصدرا، شناخت اسما، صفات و افعال حق تعالی است. ابن عربی در عین احترام به جایگاه عقل، عقل نظری را در معرفت به حق عاجز و ناتوان می شمارد و معتقد است عقل در شناخت حق تعالی دو مقام و مرتبه دارد: یکی مقام ادراک و دیگری مقام قبول و پذیرش، عقل را در مقام ادراک و شناخت ذات حق و بعضی از مراتب تعینات و تجلیات حق، ناتوان معرفی می کند. اما عقل را در مقام پذیرش و قبول، قادر به شناخت حق می داند و برای آن محدودیتی قائل نیست. ملاصدرا نیز برای عقل در شناخت حق و اسما و صفاتش حد و مرزی قائل است و معرفت حقیقی را از راه شهود قلبی و فراتر از استدلال عقلی می داند. وجه مشترک ملاصدرا و ابن عربی در این است که هر دو معتقدند، راه های حسی و عقلی برای رسیدن به همه جنبه های عالم واقع، ناقص و ناتمام هستند، اما همین ابزارهای شناخت یعنی حس و عقل و خیال را مظهری از مظاهر حق می دانند که انسان باید حد و حدود هر یک را بداند و هیچ کدام را ملاک قضاوت نهایی در مورد ناشناخت ها قرار ندهد. در این مقاله ابتدا نظر ابن عربی و سپس دیدگاه ملاصدرا طرح و به دنبال آن وجوه اشتراک و افتراق آنها در مورد عقل بررسی می شود.
نظریه علامه طباطبایی در باب تاویل بر آیات قرآن استوار است. به عقیده وی تاویل از سنخ مفاهیم نیست، بلکه از امور عینی است. منظور وی از عینیت، عینیت مصداقی نیست، بلکه مراد وی، خارج از ذهن بودن است. به اعتقاد وی همه، آیات قرآن اعم از متشابه و محکم تاویل دارد. در دیدگاه غزالی تاویل دو جنبه دارد: جنبه ای که به معنای اصولی آن؛ یعنی، عبور از معنای ظاهری قرآن به شرط وجود قرینه مرتبط است و دیگری تاویلی که همانند تعبیر رویاست. نقش اصل موازنه در تبیین تاویل کشفی بسیار برجسته است. به عقیده وی، تاویل اولا و بالذات از سنخ مفاهیم است و بالعرض به مسمی نظر دارد.
مفسران مسلمان بر اساس میزان پایبندی به ظواهر آیات و روایات گوناگون و یا رهیافت اصول گرایان در تفسیر کلام خداوند، در تفسیر عرفانی و تاویل آیات، مواضع مختلفی را برگزیده اند. وجود نسخ، تشابه و صعوبت، در برخی از آیات قرآن، نمایانگر نقش بسزای تاویل در فهم باطن آیات است. در میان تفاسیر قرآنی، محور تفاسیر عرفانی بر تاویل استوار است.
این نوشتار ضمن اشاره به تاریخ تطور معنای لغوی تاویل، به بررسی مفهوم تاویل در کشف الاسرار میبدی و تفسیر القرآن الکریم منسوب به ابن عربی می پردازد و به دلیل مخالفت آنان با تاویل گرایی و در عین حال، خلق تفسیر قرآنی سرشار از تاویل پی می برد. نوع تاویلاتی که این دو مفسر در تفاسیر خود ارائه داده اند، گاهی مشابه هم است؛ هر چند بی پروایی هایی که در تاویلات ابن عربی دیده می شود، در تفسیر میبدی اشعری مذهب به دلیل نوع عقیده اش (اهل حدیث)، وجود ندارد. شایان ذکر است که بی پروایی ابن عربی در این اثر بسیار کمتر از آثار دیگر وی، به ویژه فصوص الحکم است. مخالفت هر دو مفسر نسبت به تاویل آیات، مربوط به تشبیه و تاویلاتی است که منشا آن عقل بشری است. از این رو، هر دو با تاویلات فلاسفه و متکلمان مخالفت ورزیده و آن را مصداق تاویل دانسته و تاویلات خود و دیگر عرفا را تفسیر باطنی تلقی کرده اند. چنین می نماید که تعریف این دو مفسر از تاویل با تعریف امروزین از آن متفاوت است؛ چرا که با تعریف امروزین از تاویل، اثر هر دو مفسر سرشار از تاویل است.
در گفتمان قرآنی، مهم ترین موانع، انس با قرآن عبارت اند از: خودبینی، دنیادوستی، عقاید باطل، جمود بر اقوال مفسرین، گناهان و شیطان.
عدم تسلط کافی بر زبان عربی، فقدان انگیزه کافی در انس با قرآن، احساس جدایی از فضای معنوی، عدم دسترسی به اساتید شایسته، تبلیغات گسترده دشمنان علیه کارآمدی قرآن، گناه آلود بودن محیط و عدم ارائه راهکاری دقیق، مبتنی بر احساس خوشبختی برگفته از آیات قرآن، از موانع پیش روی دانشجویان است.
راهکار تقویت انس با قرآن را می توان در سه حوزه قلب، عقل و رفتار بررسی کرد. جهت تقویت نگرش و گرایش دانشجویان به قرآن زمینه سازی مناسب برای تلاوت، تدبر و درک مفاهیم قرآن ضروری است.
ه دف پژوهش حاضر، پیش بینی اهداف پیشرفت براساس جوّ کلاس با واسطه گری توانایی و سودمندی ادراک شده در نمون ه ای متشکل از 300 دانش آم وز س ال سوم دبیرستان شهر نور در سه رشتة تحصیلی (علوم انسانی، علوم تجربی و ریاضی فیزیک) بود. برای سنجش ج وّ کلاس از پرسشنامة در کلاس م ن (هاردر، کروسون، لای و ایکسیه، 2006) و مقیاس تلاش و تعهد نسبت به مدرسه (هاردر و ریو، 2003) و ب رای سنجش اهداف پیشرفت، توانای ی و سودمندی ادراک شده از پرسشنامة روی آوردهای یادگیری (گرین و میلر، 1996) بهره گرفته شد. داده ها با استفاده از روش بارون و کنی (1986) و تحلیل رگرسیون چندگانه تحلیل شدند. نتایج نشان دادند ک ه جوّ کلاس به واسطة رابطه با توانایی و سودمندی ادراک شده، پیش بین ی کنندة اهداف پیشرفت در دانش آموزان دبیرستانی است
به منظور بررسی عملی بودن، اعتبار، روایی و هنجار یابی مقیاس 46 مادّه ای رفتار زودانگیخته (وایت ساید و لینام، 2001)، 560 نفر (281 دختر و 279 پسر) از دانش آموزان مقطع متوسطة شهر تهران به شیوة نمونه برداری تصادفی چندمرحله ای انتخاب شدند. نتایج نشان دادند با حذف دو مادّه، به دلیل همبستگی منفی و ضعیف با کل مقیاس و بار عاملی کم، ضریب اعتبار مقیاس از طریق فرمول کلی آلفای کرونباخ، 77/0 است. تحلیل مؤلفه های اصلی با چرخش واریماکس به استخراج چهار عامل: فقدان تفکر پیشین، هیجان خواهی، فوریت و فقدان پشتکار منجر شد که 9/33 درصد واریانس را تبیین کردند. همبستگی مقیاس هیجان خواهی زاکرمن (زاکرمن و دیگران، 1978) با عامل هیجان خواهی مقیاس، معنادار بود (45/0=r) امّا با سایر عامل ها معنادار نبود.
ناحیه به منزلهی یک سیستم جغرافیایی که متشکل از شهرها و روستاهای پیرامون آنهاست، ضمن داشتن جریانات اقتصادی– اجتماعی و سیاسی- مذهبی با نواحی سکونتگاهی بالادست، عناصر و قسمتهای مختلف آن ناحیه به شکلی نظاموار دارای بدهبستان، ارتباط و پیوندهای متقابل با یکدیگر میباشند. اینگونه جریانات شهری– روستایی با تکیه بر نقش و کارکرد شهرها و روستاهای درون هر ناحیه موجبات تحول و تاثیرگذاری بر کلیه ابعاد فضایی سکونتگاهها را فراهم نموده است. این پژوهش بر آن است که به روش توصیفی– تحلیلی ارتباطات متقابل بین شهر مرودشت و روستاهای پیرامون آن را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهد. روستاهای کِناره، فتحآباد و مجدآباد از بخش مرکزی ناحیه؛ بهعنوان نمونه موردی تحقیق برگزیده شدهاند. روش جمعآوری اطلاعات مبتنی بر مطالعات کتابخانهای و میدانی از جمله تکمیل پرسشنامه، مشاهده، مصاحبه با اهالی روستاها و از جمله نظایر اینهاست. نتایج تحقیق نشان میدهد که: مرودشت بهعنوان یک شهر میانی و قطبی بزرگ به لحاظ تجمع امکانات، سرمایه و نیروی انسانی در منطقه ضمن تسلط و برتری نسبی بر ناحیه دارای ارتباطی دو سویه با نقاط روستایی پیرامون خود میباشد. بهعبارت دیگر مرودشت با ارائه خدمات و تسهیلات معیشتی- رفاهی مورد نیاز روستاهای حوزه نفوذ خود و نیز خرید محصولات تولیدی روستائیان؛ ضمن فراهمنمودن شرایط رشد و پویایی روستاها موجب ایجاد تغییرات کالبدی- فضایی در آنها را سبب شده است. از سوی دیگر ساکنین روستاهای مورد مطالعه نیز با برقراری جریانات اقتصادی و اجتماعی- فرهنگی، بدهبستانهای تجاری و سرمایهگذاری در بخشهای تولیدی، بازار و مسکن شهری زمینههای پویایی اقتصاد و رشد شهر مرودشت و نیز تغییر و توسعه در روستای خود را ضمن «وابستگی به شهر» به طور نسبی فراهم نمودهاند.
در ناحیه خلخال با توجه به اقلیم نیمهخشک و مدیترانهای و پراکندگی عوامل طبیعی، میزان جمعیتو ساختار اقتصادی در استقرار و توزیع سکونتگاههای روستایی، نقش دارد و عملکرد فعالیت اقتصادی مبتنی بر بهره کشی از زمین بهویژه زراعت، باغداری و دامداری و دسترسی به منابع طبیعی بخصوص؛آب، خاک و مراتع تعیین کننده بودهاست.عوامل اجتماعیو اداری، بر جمعیتپذیری و ثبات روستاهای ناحیه تاثیر گذاشته و براساستحلیلرگرسیونیرابطه بین جمعیتو میزانبرخورداریاز انواع خدماتبسیار قوی و معنیدار است.تحت تاثیر عوامل اقتصادی نوعی رابطه سلسله مراتبی برای دسترسی بهخدمات بیشتر وسطح برتر از روستاهای کوچک به بزرگ و از روستاهای بزرگ به روستا- شهرها و شهر کوچک در ناحیه وجود دارد.سطوح مختلفی از سلسله مراتب از حداقل سه سطح در بخش مرکزی خلخال ( پیرامون شهر خلخال) تا حداکثر پنج سطح در سایر بخشهای ناحیه قابل تشخیص است و سلسله مراتب موجود در توزیع روستاها و امکانات آنها در سطح ناحیه ناهمگون و ناقص است.با توجه به امکانات و تنگناهای ناحیه به نظر می رسد که در صورت برنامه ریزی و سرمایه گذاری های لازم، مرتفع نمودن تنگناهای ناحیه و با بهره گیری از امکانات و قابلیت های آن می توان این ناحیه را به عنوان یکی از کانون های زیستی استان اردبیل و کشور فعال نمود تا ضمن کاهش مهاجرتهای بی رویه از ناحیه و کاهش رشد طبیعی جمعیت به نگهداشت و جذب جمعیت در سکونتگاههای شهری و روستایی ناحیه کمک کرد.الگوی پیشنهادی ارائه انواع خدمات براساس سلسله مراتب جغرافیایی و فضایی صورت گرفته است، بهطوریکه روستا (شامل؛ روستاهای بسیار کوچک ، کوچک، متوسط و بزرگ) به عنوان کوچکترین و ناحیه بزرگترین واحدجغرافیایی مورد توجه بوده و زیر منظومه روستایی ، منظومه روستایی و خرده ناحیه نیز بین این دو واحد واقع شده اند.