ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳٬۰۶۱ تا ۳٬۰۸۰ مورد از کل ۳٬۱۱۹ مورد.
۳۰۶۱.

در جستجوی ارتباط بین دانشگاه و جامعه در قرن بیست ویکم: مروری نظام مند بر ادبیات(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۳ تعداد دانلود : ۴۴
هدف: در دهه‌های اخیر، بسیاری از دانشگاه‌های جهان به اهمیت همکاری دانشگاه و جامعه توجه نشان داده و طرح‌ها و ابتکارات متعددی را برای مواجهه با مسائل اجتماعی اجرا کرده‌اند. هدف پژوهش حاضر، شناسایی مضامین و ارزش‌های غالب در ارتباط دانشگاه و جامعه در قرن بیست‌ویکم است. روش پژوهش: در این پژوهش از دو روش مرور سیستماتیک و تحلیل مضمون استفاده شد. در گام نخست، تمامی پژوهش‌های مرتبط در پایگاه‌های اطلاعاتی معتبر بین‌المللی در بازه زمانی 2000 تا 2022 بازیابی و غربال‌گری شدند؛ سپس، بر اساس منابع منتخب، عوامل و مضامین مرتبط، استخراج و در سه مرحله کدگذاری شدند. در گام بعد، برای بررسی میزان توجه دانشگاه‌های برتر جهان به مضامین استخراج‌شده، وب‌سایت این دانشگاه‌ها مورد تحلیل قرار گرفت. یافته‌ها: با تحلیل داده‌ها، چهار مضمون اصلی شناسایی شد: حکمرانی خوب (ظرفیت‌سازی جامعه، مسئولیت‌پذیری مدنی، پردیس سبز)؛ توسعه علم و دانش (غنی‌سازی محتوای آموزشی، پژوهش نافع، مسئولیت‌پذیری علمی، کارآفرینی آکادمیک)؛ تصویرسازی خلاقانه (دسترس‌پذیری، خیر و منفعت عمومی، بصری‌سازی)؛ حکمرانی مطلوب شبکه‌ای (توصیه‌های سیاستی، مرجعیت علمی، ترویج علم و فناوری). بررسی وب‌سایت دانشگاه‌های برتر نشان داد که تمامی این مضامین، به‌گونه‌ای در سیاست‌ها، برنامه‌ها و فعالیت‌های آنها بازتاب یافته‌اند. نتیجه‌گیری: یافته‌های این پژوهش، بینشی روزآمد و مبتنی بر شواهد تجربی درباره ابعاد مختلف ارتباط دانشگاه و جامعه ارائه می‌دهد. مضامین شناسایی‌شده می‌توانند پژوهشگران و مدیران دانشگاهی را در فهم عمیق‌تر این ارتباط، از مرحله مسئله‌یابی تا اجرا، یاری دهند و زمینه‌ساز تولید داده‌های غنی برای پاسخ‌گویی به نیازهای رو‌به‌رشد جامعه باشند.
۳۰۶۲.

گذار در نظام پژوهش ایران: تحلیلی با رویکرد چشم انداز چندسطحی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۴ تعداد دانلود : ۴۷
نظام پژوهش، به مثابه یک نظام اجتماعی، مأموریت خود در پاسخ گویی به نیازهای دانش پایه جامعه را از طریق تولید دانش، آموزش نیروی انسانی و پشتیبانی علمی از سایر بخش ها انجام می دهد. این نظام، علاوه بر تغییرات و چالش های درونی، تحت تأثیر نیروهای متنوعی از سطوح کلان قرار دارد که ضمن وارد آوردن فشارهای گوناگون برای تغییر یا تثبیت وضع موجود، می توانند فرصت هایی برای بروز رویکردهای نوآورانه و نیز تحول نظام فراهم کنند. این نیروها از طریق کنش و تعامل بازیگران کلیدی از جمله نهادهای سیاست گذار، دانشگاه ها و مؤسسات پژوهشی، معنا یافته و بر جهت گیری های تحول اثر می گذارند. با این حال، تاکنون در کشور، نگاه نظام مند و چندسطحی به این پویایی ها کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در صورت فقدان شناخت کافی از این نیروها و ناتوانی در سازگاری با تحولات بیرونی، نظام پژوهش در پاسخ گویی به نیازهای آینده بیش از پیش ناتوان خواهد شد. این پژوهش با بهره گیری از چارچوب چشم انداز چندسطحی و استفاده از روش تحلیل مضمون، می کوشد نیروهای مؤثر بر نظام پژوهش ایران را در سطوح مختلف، شناسایی و تحلیل کند. یافته ها تصویری چندسطحی از فشارها، قفل شدگی ها و نوآوری های نوظهور ارائه می دهد که می تواند مبنایی برای سیاست گذاری تحول آفرین در نظام پژوهش کشور باشد. برآیند تحلیل ها نشان می دهد که گذار در نظام پژوهش ایران در گروِ تقویت تدریجی کنام ها، افزایش فشار اجتماعی، اصلاح گام به گام قواعد رژیم و قفل شکنی است؛ مسیری تدریجی که می تواند زمینه ساز ارتقای کارآمدی و پاسخ گویی بیشتر این نظام شود.
۳۰۶۳.

چارچوب عوامل موثر بر انطباق رفتار کارکنان با سیاست های امنیت اطلاعات در نظام بانکی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۳ تعداد دانلود : ۸۸
با توجه به نقش حیاتی عامل انسانی به عنوان یکی از حلقه های آسیب پذیر در زنجیره امنیت اطلاعات، پژوهش حاضر با هدف شناسایی، طبقه بندی و یکپارچه سازی عوامل مؤثر بر انطباق رفتار کارکنان با سیاست های امنیت اطلاعات در صنعت بانکداری، به ارائه یک چارچوب مفهومی جامع در این حوزه می پردازد. این مطالعه از روش تحقیق کیفی فراترکیب بهره برده است. با جستجوی نظام مند در پایگاه های علمی، تعداد ۶۷ مقاله معتبر که به طور مستقیم به موضوع پژوهش پرداخته بودند، انتخاب و به صورت عمیق به روش تحلیل مضمون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. چارچوب نظری اصلی برای طبقه بندی و یکپارچه سازی عوامل مستخرج، مدل رفتار، قابلیت، فرصت، انگیزه (COM-B) بوده است که با مفاهیم کلیدی از نظریه های انگیزش محافظت، رفتار برنامه ریزی شده، خنثی سازی و بازدارندگی عمومی تلفیق شد. یافته های پژوهش نشان داد رفتار انطباقی محصول تعامل سه بعد اصلی است. بعد انگیزه با 13 عامل به عنوان محوری ترین بعد شناسایی شد که در آن نگرش و باورها و ارزیابی هزینه و فایده به ترتیب با 39 و 24 تکرار، بیشترین فراوانی را داشتند. در بعد فرصت با 11 عامل، آموزش و آگاهی و هنجارهای اجتماعی با 28 و 21 تکرار قدرتمندترین عوامل محیطی تعیین شدند. در بعد قابلیت نیز که متشکل از 12 است، عامل خودکارآمدی با 18 تکرار، اهمیت بیشتری نسبت به سایر عوامل این دسته دارد. این پژوهش چارچوبی یکپارچه و چندبعدی ارائه می دهد که نشان می دهد انطباق رفتار کارکنان نظام بانکی با سیاست های امنیت اطلاعات بیش از یک الزام فنی، یک انتخاب شناختی و اجتماعی است. این چارچوب پیامدهای کاربردی مهمی برای مدیران بانکی دارد، از جمله لزوم تغییر تمرکز از راهبردهای ابزارمحور به رویکردهای انسان محور که بر اصلاح نگرش، تقویت خودکارآمدی و پرورش فرهنگ امنیت مثبت تأکید دارند. همچنین، این چارچوب به عنوان یک مبنای نظری جامع، مسیرهای تحقیقاتی آتی را برای آزمودن روابط میان این عوامل هموار می سازد.
۳۰۶۴.

ارائه مدلی برای آموزش مدیران سازمان سنجش آموزش کشور(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۳ تعداد دانلود : ۵۵
هدف: هدف از این پژوهش ارائه مدلی برای آموزش مدیران سازمان سنجش آموزش کشور با توجه به چالش‌های ویژه این سازمان از جمله دیجیتالی شدن آزمون‌ها و ضرورت حفظ عدالت آموزشی است. روش پژوهش: این پژوهش از نظر هدف، بنیادی – کاربردی و از نظر روش، کیفی است و با رویکردی اکتشافی و توصیفی انجام شد. روش‌های مورد استفاده شامل تحلیل محتوا، تحلیل مضمون، دلفی، مدل‌سازی ساختاری ـ تفسیری و نمودار قدرت ـ نفوذ بود. جامعه‌ پژوهش شامل 15 خبره بود که با روش نمونه‌گیری غیراحتمالی قضاوتی و زنجیره‌ای تا نقطه اشباع انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها شامل مصاحبه، پرسشنامه دلفی و پرسشنامه تفسیری بود. تحلیل داده‌ها با کدگذاری دستی و نرم‌افزار MAXQDA انجام گرفت. برای روایی، پنج خبره مضامین را تأیید کردند و برای پایایی از روش بازآزمون (98 درصد) و توافق دو کدگذار (77 درصد) استفاده شد. یافته‌ها: در مرحله نخست، 82 مضمون پایه، 22 مضمون سازمان‌دهنده و 6 مضمون فراگیر شناسایی شد که پس از پالایش به 50 مضمون پایه، 14 مضمون سازمان‌دهنده و 6 مضمون فراگیر کاهش یافت. نتیجه‌گیری: شش مضمون اصلی شامل آموزش سازمانی مدیران، نیازسنجی‌های آموزشی، آموزش قابلیت‌های انطباقی مدیران، تحول‌گرایی در آموزش مدیران، استراتژی‌های آموزش و پیش‌نگری مدیران، پیامدها و زیرساخت‌های آموزش است. این مضامین در قالب پنج سطح سلسله‌مراتبی تدوین شد.
۳۰۶۵.

تحلیل پدیدارشناختی تفسیری: زیربنای فلسفی و کاربرد اصول تحقیق برای مطالعه در حوزه مدیریت و سازمان(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۲ تعداد دانلود : ۷۲
مقدمه و اهداف: پژوهش های کیفی در علوم اجتماعی به ویژه در حوزه مدیریت و سازمان، به دلیل توانایی در کشف معنای تجربیات پیچیده انسانی، اهمیت فزاینده ای یافته اند. پدیدارشناسی تفسیری به عنوان یکی از روش های کیفی، با تمرکز بر تفسیر تجربیات زیسته افراد و تعامل دوسویه محقق و مشارکت کننده، امکان درک عمیق تری از پدیده های سازمانی را فراهم می کند. مقاله حاضر در تلاش است با واکاوی زمینه ای برای انجام این روش از جمله منطق قرار دادن روش در سنت کیفی، توصیف پیشینه فلسفی، ویژگی های کلیدی و اسلوب اجرایی آن چهارچوبی روشمند برای انجام پژوهش های پدیدارشناسی تفسیری ارائه نماید. براین اساس، مقاله با بررسی مبانی فلسفی، هستی شناسی و شناخت شناسی روش آغاز می شود و سپس به تشریح گام های اجرایی و نقد و بررسی استفاده از روش می پردازد و در انتها چگونگی استفاده از این روش توسط محققان حوزه سازمان به ویژه رفتار سازمانی تشریح می شود. روش: این پژوهش با رویکرد مروری - تحلیلی و با استناد به منابع کتابخانه ای، اسنادی، و آرای نظریه پردازان کلیدی پدیدارشناسی تفسیری (مانند هوسرل، هایدگر، و اسمیت) انجام شده است. روش شناسی مقاله مبتنی بر تحلیل تطبیقی مبانی فلسفی این روش و مقایسه آن با دیگر رویکردهای کیفی است. برای تضمین اعتبار یافته ها، چهارچوب پیشنهادی و تحلیل های انجام شده در مراحل مختلف تدوین مقاله، به صاحب نظران دانشگاهی آشنا با پدیدارشناسی تفسیری و روش شناسی کیفی ارائه شد و پس از بازخوردهای انتقادی، بازنگری نهایی صورت گرفت. مراحل تحقیق شامل غور در متون پایه، استخراج مفاهیم کلیدی، و دسته بندی مبانی نظری با تأکید بر کاربردپذیری در مطالعات سازمانی بوده است. نتایج: یافته ها نشان می دهد پدیدارشناسی تفسیری با ترکیب رویکردهای پدیدارشناختی و هرمنوتیکی، امکان کشف لایه های پنهان معنا در تجربیات سازمانی را فراهم می کند. این روش با تأکید بر تعامل محقق و مشارکت کننده، به «صدا دادن» به تجربیات فردی و حفظ اصالت روایت ها کمک می کند. همچنین، تفاوت های کلیدی این روش با نظریه داده بنیاد (تمرکز بر عمق به جای تعمیم) و تحلیل روایت (تفسیر معنا به جای ساختار داستان) شناسایی شد. محدودیت هایی نظیر سوگیری محقق، زمان بر بودن تحلیل و چالش های تعمیم پذیری نیز مورد بحث قرار گرفت. بحث و نتیجه گیری: پدیدارشناسی تفسیری به عنوان روشی قدرتمند در مطالعات سازمانی، امکان درک پیچیدگی های فرهنگ سازمانی، رهبری و تغییر را از دیدگاه ذی نفعان فراهم می کند. این روش با غنابخشی به داده های کیفی، زمینه ساز توسعه نظری و راهکارهای عملی در مدیریت است. باوجوداین، نیاز به مهارت های تفسیری بالا و توجه هم زمان به زمینه های اجتماعی از چالش های پیش روی محققان است. در پژوهش های آتی، پیشنهاد می شود مراحل اجرایی این روش با جزئیات بیشتری بیان شود. همچنین، به مهارت های لازم یک محقق پدیدارشناسی برای افزایش دقت در این نوع پژوهش پرداخته شود تا این روش با کمترین خطا به تفسیر تجربیات سازمانی بپردازد. تقدیر و تشکر: نویسنده سپاسگزاری عمیق خود را به استادان گرانقدر گروه مدیریت دانشگاه تربیت مدرس، به ویژه جناب آقای دکتر حسن دانایی فرد و جناب آقای دکتر حسین کاظمی تقدیم می نماید. راهنمایی های علمی، تسلط ایشان بر روش شناسی کیفی، و نقش کلیدی آنان در آشنایی نویسنده با مبانی فلسفی و عملی پدیدارشناسی تفسیری، سنگ بنای شکل گیری این پژوهش بوده است. تعارض منافع: مؤلف هیچ گونه تعارض منافعی در ارتباط با این مقاله ندارد.
۳۰۶۶.

مروری نظام مند برالگوی تحقق مرجعیت علمی با استفاده از روش فرا ترکیب(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۸ تعداد دانلود : ۵۱
پژوهش حاضر با هدف طراحی الگویی مفهومی برای تحقق مرجعیت علمی در ایران، با بهره گیری از روش فراترکیب و مرور نظام مند انجام شده است. پرسش اصلی تحقیق آن است که: «الگوی تحقق مرجعیت علمی چیست و چه مؤلفه هایی در شکل گیری آن نقش دارند؟» در این راستا، ابتدا ۱۳۹ پژوهش فارسی زبان مرتبط شناسایی و گردآوری شد و از میان آن ها، ۳۸ پژوهش که از انسجام نظری و ارتباط محتوایی بیشتری برخوردار بودند، به صورت عمیق مورد تحلیل قرار گرفتند. یافته ها حاکی از آن است که مرجعیت علمی مفهومی چندبعدی است که تحقق آن مستلزم درک و تبیین هم زمان مؤلفه های متنوعی است. بر این اساس، مقوله های هشت گانه شامل اهداف، ابعاد، راهبردها، شرایط و ظرفیت ها، موانع، پیامدها، شاخص های ارزیابی و الگوهای مفهومی، استخراج و طبقه بندی گردید. در مجموع، ۷ هدف کلان، ۶ بعد اصلی، ۲۸ ظرفیت نهادی و ساختاری، ۴1 راهبرد، ۱۹ مانع، ۱۱ پیامد و 53 شاخص ارزیابی به عنوان مؤلفه های کلیدی مرجعیت علمی شناسایی شد. نوآوری این پژوهش در ارائه تعریفی جامع از مرجعیت علمی و تدوین مدلی ترکیبی مبتنی بر تحلیل کیفی پژوهش های پیشین است؛ مدلی که با بهره گیری از منطق حلقه بسته، امکان بازخوردپذیری، اصلاح پذیری و بهبود مستمر سیاست گذاری های علم و فناوری را فراهم می سازد. یافته های این پژوهش می تواند به عنوان مبنایی برای ارتقاء حکمرانی علمی و هدایت سیاست گذاری ها در راستای تحقق اهداف راهبردی توسعه علم و فناوری کشور مورد استفاده قرار گیرد.
۳۰۶۷.

کاوشی در ماهیت، اعتبار، مصادیق و کاربرد معرفت احتمالی(مقاله ترویجی حوزه)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۲ تعداد دانلود : ۳۸
علوم اسلامی هنجاری و توصیفی در دستیابی به علوم حضوری و بدیهیات اولیه با محدودیت هایی مواجه اند. این محدودیت را می توان با پیشنهاد «معرفت احتمالی» پاسخ داد. کسب معرفت در این دانش ها نیازمند تبیین ماهیت، ادله اعتبار، مصادیق و کارکرد معرفت احتمالی است. در این مقاله، به این چهار پرسش پاسخ داده شده است. طبق یافته های تحقیق، «معرفت احتمالی» شناختی متفاوت از علم حضوری و بدیهیات است که بر حرکت شناختی تدریجی تکیه دارد و به یقین یا درجاتی پایین تر از آن منتهی می شود. این نوع شناخت دارای ارزش علمی، عملی و اخلاقی است. ارزش علمی آن ناشی از علم اجمالی است که انسجام معرفت را با معرفت های غیراحتمالی و سایر معرفت های احتمالی فراهم می سازد. ارزش عملی را می توان با سه دلیل «انسداد»، «قاعده میسور» و اصل «استصحاب» تبیین کرد. ارزش اخلاقی معرفت احتمالی نیز از تناسب میان ارکان فعل اختیاری در جریان کسب معرفت ناشی می شود. مصادیق معرفت احتمالی شامل معرفت های نقلی، شناخت های حسی و معرفت های شهودی احتمالی است. معرفت احتمالی، هم به عنوان منبع و روش نظریه پردازی هنجاری، سیاستی و علمی، و هم به عنوان موضوع و موضع کنشگری شامل شکل گیری اطلاعات، انتظارات، انتخاب ها و رفتارها در علوم اسلامی قابل استفاده است.
۳۰۶۸.

مؤلفه های امکان ساز جامعیت دین و تأثیر آن در علم دینی: مطالعه موردی اسلام(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹ تعداد دانلود : ۳۸
بحث از جامعیت دین و اثبات آن برای دینی خاص، یکی از مباحث بنیادین دین شناختی به شمار می رود که در حوزه های گوناگون مرتبط با دین، مانند استنباط احکام، طراحی نظام های فرهنگی، اجتماعی و سیاسیِ مبتنی بر دین و تولید علوم انسانی دینی، نقشی تعیین کننده دارد. اثبات جامعیت دین، پیش تر بر اثبات امکان جامعیت دین مبتنی است و این امکان به وجود ویژگی هایی در عرصه هایی مانند پدیدآور، محتوا و زبان دین وابسته است. این پژوهش با ارائه سازوکاری نو برای تحلیل جامعیت دین، با بهره گرفتن از روش عقلی و تحلیلی به بررسی این ویژگی ها در عرصه های نام برده پرداخته و با تطبیق ویژگی های نام برده بر دین اسلام، امکان جامعیت آن را نتیجه گرفته است. این نوع نگاه به جامعیت آثار و نتایجی در «علم دینی» به دنبال خواهد داشت که در بخش پایانی نوشتار به برخی از آنها اشاره شده است.
۳۰۶۹.

عقل عملی؛ خاستگاه «عینیت» علوم انسانی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۳ تعداد دانلود : ۳۶
مقدمه و اهداف: ماهیت عینیت در علم، به ویژه در علوم اجتماعی و انسانی، هرچند در هر پارادایم علمی بدیهی انگاشته می شود، اما در رویکردها و پارادایم های علمی، دیدگاه های گوناگونی درباره آن وجود دارد؛ به این معنا که در تاریخ علم، عینیت براساس معیارهای هر رویکرد علمی دچار تفاوت های چشمگیری شده است. از نظر معرفت شناختی، کارکرد هر پارادایم علمی چنین است که از «نظامی از ابژه ها و امور ذهنی و نظری» به سوی «جهان عینی» حرکت می کند تا از منظر این امور ذهنی (و از طریق مدل سازی) راهی به سوی جهان عینی بیرونی بگشاید. اساسی ترین پرسشی که روش شناسی هر رویکرد علوم اجتماعی باید به آن پاسخ دهد این است که: «چگونه می توان از ساختارهای معانی ذهنی، مفاهیم عینی و نظریه های عینیِ آزمون پذیر پدید آورد؟» ازاین رو، مسئله عینیت در علم، آرمانی است که هر جریان علمی به گونه ای آن را پی گرفته و همچنان پی می گیرد.تأمین عینیت علوم اجتماعی و انسانی از راه تبعیت از علوم طبیعی، در چند قرن اخیر رویکردی فراگیر پدید آورده است. در این دیدگاه، اولاً، «مشاهده»، ملاک تأمین عینیت علم است؛ ازاین رو پژوهشگر، در عین برخورداری از حواس سالم، باید مشاهدات خود را با اعتماد کامل و بدون هرگونه پیش داوری ثبت کند. دوم اینکه، داده های تجربی، داده هایی عینی و بیناذهنی فرض می شوند که افراد مختلف آنها را به گونه ای یکسان، مستقل از نظریه های خاص و بی نیاز از هرگونه تفسیر، ادراک می کنند. ازآنجاکه موضوع علوم اجتماعی و انسانی پوزیتیویستی، کنش انسانی است، در این رویکرد، کنش های انسان به طور طبیعی به وسیله محیط حاکم بر انسان، یعنی جهان طبیعی، تعیین می شوند. این تعیین گری از طریق جنبه منفعل انسان، که از علل طبیعی متأثر می شود، تحقق می یابد. چون موضوع شناخت در علوم طبیعی، طبیعت و علل آن است، موضوع علوم اجتماعی و انسانی پوزیتیویستی نیز علل طبیعی ای خواهد بود که بر رفتار انسان اثر می گذارند.رویکرد تأمین عینیت علوم اجتماعی و انسانی با تمرکز بر وحدت ساختار روان انسان، در برابر رویکرد طبیعت گرایانه، بر آن بود که معیاری برای عینی سازی علوم اجتماعی و انسانی فراهم کند و نشان دهد این علوم نیز همانند علوم طبیعی و فیزیکی، در درون خود عینی، ارزشمند، معتبر و واقع نما هستند. این جنبش به دنبال نوعی عینیت بود که در اشکال گوناگون در هرمنوتیک نخستین و نیز هرمنوتیک معاصر مطرح شده است. در هرمنوتیک آغازین علوم انسانی، دغدغه اصلی دیلتای، یافتن راهی برای عینی سازی آموزه ها و روش های علوم انسانی بود. او با طرح «نقد عقل تاریخی» و تبیین فلسفی فهم تاریخی در انسان، در پی یافتن وجوه مشترکی در میان انسان ها بود تا بتواند نوعی هم ساختی مشترک در نسبت میان انسان و طبیعت برقرار کند. او در این راستا، عنصر معنا را وارد تعاملات انسانی و در نتیجه وارد معادلات علوم انسانی کرد؛ عنصری که زندگی انسانی را به طورکامل از دیگر موجودات جهان طبیعی متمایز کرد. بر پایه مبانی فلسفی دیلتای، مطالعه حیات انسانی به روشی متمایز از روش علوم طبیعی نیاز دارد. دیلتای روش هرمنوتیکی را بنیان گذاشت که بر فهم متقابل انسان ها از یکدیگر در سطوح مختلف فهم استوار است.تأمین عینیت علوم اجتماعی و انسانی با «تیپ های ایدئال» در پارادایم تفسیری، براساس این بود که هرچند در علوم طبیعی باید طبیعت را از بیرون مطالعه کرد، اما در علوم اجتماعی و انسانی، واقعیت های اجتماعی و پدیده های آن، محصول کنشگران و پدیده آفرینانی است که در همین واقعیت زندگی می کنند. بنیان گذاران این پارادایم در پی تولید دانشی بودند که بر ماهیت کنش اجتماعیِ معنادار متمرکز است و نقش آن را در فهم الگوهای زندگی اجتماعی و چگونگی ارزیابی آنها بررسی می کند. از منظر تفسیرگرایی، به جای جستجوی معنای واقعی مورد نظر یک کنشگر اجتماعی در یک کنش خاص، باید توجه خود را بر سطحی بالاتر و عام تر، یعنی تیپ های ایدئال متمرکز کرد. با ساختن مدلی از انواع معانی ای که کنشگران اجتماعی معمولاً در انجام آن نوع خاص از کنش و در آن نوع موقعیت به کار می برند، می توان تا حد امکان قواعد اجتماعی را فهم و تبیین کرد. این مدل ها در عمل، فرضیه های تجربی ای پدید می آورند که باید آزموده شوند.تأمین عینیت علوم اجتماعی و انسانی از رهگذر گذر از «آگاهی کاذب»، ایده علوم اجتماعی انتقادی است که کارکرد اصلی علوم اجتماعیِ مطلوب را مبارزه با آگاهی کاذب و غیرعینی برای رهایی انسان از این عینیت موهوم می داند. در این دیدگاه، هرچند انسان دارای آگاهی کاذب، کنشگر خوبی نیست، اما همه انسان ها این قابلیت را دارند که در بازسازی نوین جهان اجتماعی و زندگی شخصی خود، به عنوان کنشگران فعال عمل کنند. هدف علوم اجتماعی انتقادی، کنش خودآگاهانه ای است که انسان را از مفاهیم غیرعینی رها کند و هیچ نقش ذهنی ای را به عنوان عاملی فعال و آگاه برای جامعه در نظر نگیرد؛ بلکه تنها به مطالعه جامعه به مثابه ابژه ای در کنار سایر ابژه ها بسنده نکند. از منظر این پارادایم، در علوم اجتماعی مطلوب، فرایند اجتماعیِ پژوهش از سطح موهوم فراتر می رود تا با آشکار کردن ساختار واقعی اجتماعی در جهان مادی، به مردم کمک کند شرایط را دگرگون و جهانی بهتر برای خود بنا کنند.تأمین عینیت علوم اجتماعی و انسانی با تکیه بر پیامدهای عملی، ایده جریان علمی پراگماتیستی است که با کنار نهادن معیارهای عینیت در رویکردهای دیگر، عینیت نظریه های علوم اجتماعی و انسانی را بر پایه توان آنها در حل مسائل روزمره می سنجد. براساس این، معیار عینیت یک نظریه، میزان کارآمدی عملی آن در زندگی و درجه انطباق آن با واقعیت بیرونی است و این معیار با نتیجه نهایی نظریه تعیین می شود.تأمین عینیت علوم اجتماعی و انسانی بر پایه فهم های ذهنی دانشمندان، ازسوی دیگر، ایده جریان قراردادگرایی است که مقبولیت گزاره های علمی را صرفاً برخاسته از برداشت های ذهنی دانشمندان از واقعیت می داند؛ گویی این مقبولیت از قراردادهای اجتماعیِ پذیرفته شده ای سرچشمه می گیرد که از جانب جوامع علمی برجسته و تعیین شده اند.با توجه به این دیدگاه ها، اکنون این پرسش پدید می آید که کدام یک از تعریف های عینیت، بر پایه مبانی فلسفی، از اعتبار معرفت شناختی ای برخوردار است که بتوان براساس آن، از حقیقت کنش انسانی به مثابه واقعیتی متمایز از اشیای طبیعی و سایر موجودات غیرانسانی سخن گفت. اگر بخواهیم با نگاه فراپارادایمی به دیدگاهی بنگریم که دارای مبانی استوار عقلانی است و توانسته است از عینیت اراده انسان، کنش انسانی و پدیده های مرتبط با انسان به عنوان هویتی ارادی بر مبنای قانونی کلی و جهان شمول سخن بگوید، می توان از دو نمونه یاد کرد: نمونه هایی که به سطح بالایی از چنین اعتبار معرفت شناختی دست یافته اند. این دو دیدگاه عبارت اند از: دیدگاه ایمانوئل کانت در «مابعدالطبیعه اخلاق» که ادامه نیافته است و دیگری که پیشینه و پیامد گسترده تری دارد، «حکمت عملی» در دوره اسلامی است که تا عصر حاضر در اندیشه های علامه طباطبایی تداوم یافته است.از منظر این نوشتار، بر پایه آموزه های فیلسوفان مسلمان و کانت، می توان به معیاری استوار، به عنوان ضامن عینیت در علوم اجتماعی و انسانی، دست یافت و این امر تنها هنگامی امکان پذیر است که این علوم در راستای حکمت عملی و در قلمرو عقل عملی سامان یابند. از آنجا که محور علوم اجتماعی و انسانی، کنش انسانی و مبادی آن است، عینیت نیز به طور طبیعی با این محور معنا می یابد و از رهگذر اصل و عناصری که کنش را پدید می آورند، می توان به تصویری از عینیت در علوم انسانی دست یافت. فیلسوفان مسلمان، ذیل معرفت «حکمت عملی» که از صورت پیشینِ منتسب به ارسطو جدا شده و به نظامی قاعده مند و قابل ارزیابی بدل شده است، توانسته اند با شناسایی عقل عملی به عنوان اصل و برنامه ریز کنش انسانی، مبادی و عناصر اصلی پدیدآورنده کنش را مشخص کنند. در دوره جدید فلسفه اسلامی، علامه طباطبایی، ذیل نظریه «اعتباریات» مرتبط با عقل عملی، دستگاهی مفهومی به مثابه نقشه راه کنش انسانی ترسیم کرده است؛ نقشه ای که کنش واقعی در آن تحقق می یابد و نمودهای آن در طبیعت، به وسیله بدن انسان، تنها بخشی از آن را بازنمایی می کند.در این نوشتار، تلاش شده است بر پایه وضعیت علمی ای که در قالب یک اصلی ذهنی عمل می کند، تبیینی از عینیت عقل عملی و کارکرد عینی اعتباریات، و در نتیجه، معرفتی اعتباری ارائه شود که امکان استدلال برهانی را برای آن فراهم می سازد؛ جایی که پیوند جهان انسانی با واقعیت نفس الامری واقعیات برقرار شده و عینیت علمی تحقق می یابد.
۳۰۷۰.

تبیین رهیافتی جامعه شناختی به ریاضیات انسان گرایانه(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۹ تعداد دانلود : ۵۰
روبن هرش، ریاضیدان و فیلسوف آمریکایی، با نگاهی منتقدانه بر مکاتب سنتی فلسفه ریاضیات، دیدگاه انسان گرایانهٔ خود را مطرح نمود. دیدگاهی میان رشته ای که از جمله دیدگاه های ارزشمند و تأثیرگذار فلسفهٔ متأخر در تقابل با فلسفه های برجستهٔ سنتی محسوب می شود. او از منظر یک فیلسوف علم کوشید با دیدگاه های تأثیرگذارش ریاضیات را به دنیای انسانی مرتبط سازد. نوآوری او در نمایش تصویری از حیات ریاضیات است. تصویری که شاهدی است بر اینکه روایت انسان گرایانه یا روایت تاریخی- اجتماعی از روایت های سنتی به واقعیت نزدیک تر است. از آنجا که فلسفهٔ انسان گرایانه، ریاضیات را با مردم، جامعه، و تاریخ پیوند می دهد، تأثیر این چشم انداز در اصلاح، تلطیف و تغییر دیدگاه های مرسوم سنتی به ریاضیات، به عنوان یک ابزار صرف علمی نقش بسزایی خواهد داشت. در این مقاله به شیوه ای تحلیلی توصیفی برآنیم رد پای نظریه ای جامعه شناختی از جامعه شناس آمریکایی، اروینگ گافمن، را در دیدگاه انسان گرایانهٔ هرش دنبال نماییم. رویکردی که ظرفیت ایجاد بستری میان رشته ای را داراست. ریاضیات نیز همانند سایر نهادهای اجتماعی، «جلو» و «پشت» خود را دارد. اما نه «مناطق» به معنای لغوی و فیزیکی. «جلو» و «پشت» آن جنبه هایی خاص از عملکرد ریاضیاتی است. درک جلوی ریاضیات بدون توجه به پشت آن و درک جنبه های پنهانی ممکن نیست. پذیرش اسطوره های ریاضی که هرش از آنها پرده گشایی می کند، بسته به آن است که فرد در جلو یا پشت صحنهٔ ریاضیات قرار داشته باشد.
۳۰۷۱.

دستگاه شناختاری تکوینی: نگاهی تحولی به روش شناسی پژوهش(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۶ تعداد دانلود : ۵۵
مقدمه و اهداف: هنگامی که از روش شناسی پژوهش سخن به میان می آید، پرسش بنیانی این است که مفروضات و اصول بنیادین روش های پژوهش از کجا نشئت می گیرند. پاسخ به این پرسش معطوف به گفتمان فرانظریه ای در سطح پارادایمی است. فرانظریه تکوینی بر این باور است که روش تحقیق مؤثر و مطلوب باید با معماری شناختی درک انسان و شیوه های سازمان دهی دانش در ذهن هم راستا باشد. این چهارچوب نظری، که ریشه در فلسفه اسلامی و به ویژه «حکمت متعالیه» ملاصدرا دارد، بر اصول اصالت وجود، تشکیک وجود و حرکت جوهری استوار است و به دنبال ارائه رویکردی شناختی به روش شناسی است که با واقعیت های هستی شناختی و معرفت شناختی ذهن انسان هماهنگ باشد. این هم راستایی، به منظور تضمین عمق و اعتبار یافته های پژوهشی در سطوح وجودی و شناختی، روش های پوزیتیویستی رایج را که اغلب بر تقلیل گرایی و جدایی ذهن از واقعیت متمرکز هستند، به چالش می کشد.سیر تاریخی مقوله های شناختی نشان می دهد که ذهن انسان صرفاً دریافت کننده ای منفعل نیست، بلکه با سازوکارهایی پیچیده، اطلاعات را طبقه بندی و معنادار می سازد؛ از مقولات ده گانه ارسطو که جوهر و عَرَض را تفکیک می کردند، تا گزاره های ترکیبی پیشینی کانت که علیت و زمان را مفاهیم ذهنیِ پیشینی می دانستند، و اصول اولیه توماس رید که بر بدیهیات درونی (Common Sense) تأکید داشتند. همچنین، نظریه های روان شناسی شناختی معاصر مانند گشتالت و نمونه نمایان نیز بر وجود ساختارهای سازمان دهنده در ذهن صحه می گذارند. با توجه به این پیشینه، هدف این فرانظریه، پی ریزی بنیانی روش شناختی است که توانایی تحلیل پدیده هایی با ماهیت پیچیده، پویا و تحولی را داشته باشد. پژوهش حاضر، یک نظام نظری شناختی با عنوان دستگاه شناختاری تکوینی معرفی می کند که ساختار پویا و لایه لایه فهم انسانی و هستی را بازتاب می دهد. این دستگاه، که در قالب یک سیستم مختصات کروی مفهوم پردازی شده، با هدف تفسیر پدیده هایی (به نام هستار) طراحی شده که از تعامل میان توانمندی های درونی ذهن و واقعیت های بیرونی هستی پدید می آیند. پرسش بنیادین مقاله حاضر این است که آیا فرانظریه تکوینی، مبانی ای درباره شناخت انسانی ارائه می دهد که قابلیت عملیاتی شدن در روش های تحقیق مبتنی بر جهان بینی اسلامی را داشته باشد؟ اگر چنین است، ساختار این نظام شناختی چگونه است و چگونه می تواند به پژوهشگران در مطالعه پدیده های پیچیده با رویکردی جامع و معنوی کمک کند؟ روش: این پژوهش از روش تجریدی تکوینی از نوع هستارانگاری توصیفی-استنتاجی بهره می برد. تکوین به معنای فرایند شکل گیری، پدیدایی، شدن و فعلیت یافتگی دانش است که نگرشی تلفیقی و چندروشی را بازتاب می دهد و بر چرخه مستمر فعلیت یابی هستارها تأکید دارد. تجریدی تکوینی به فرایندی خلاقانه اشاره دارد که در آن فرآیند ساختن یک مفهوم، ساختار یا چهارچوب ذهنی (مانند دستگاه مختصات کروی) با استفاده از تجرید فعال انجام می شود تا چیزی نو و قابل تسهیم ساخته شود. هستارانگاری (Entity-Ideagraphy) نیز به معنای بازنمایی پدیده ها به عنوان هستار است که ساختاری پیوندی برای توصیف و تبیین هستی فراهم می آورد. در این روش، ازیک سو به شیوه های توصیفی (شناسایی، طبقه بندی، تعریف) و ازسوی دیگر، با استدلال استنباطی (تبیین روابط) براساس منطق تکوینی بهره گرفته می شود.هستارها در این روش، تحت تأثیر علل چهارگانه (مادی، صوری، فاعلی و غایی) هستند و ساختار این دستگاه بر مبنای علیت شکل می گیرد؛ به طوری که رؤیت هر نشانگر دال بر همگاهی و ترکیب اتحادی علل چهارگانه در یک مساوقت است. بُعد زمان به عنوان بُعد چهارم، ساختار شکل گیری این هستارها را تکمیل می کند. منطق تکوینی در شمول خود، منطق ارسطویی، منطق فازی و منطق سیستمی را دارد و افزون برآن دینامیک، شدن و هدفمندی را مورد توجه قرار می دهد. فاعل شناسنده در این روش، عاملی خردمند و بازاندیش است که به درک ابعاد پیچیده دانش در چهارچوبی هستی شناختی و یکپارچه دست می یابد؛ زیرا فرانظریه تکوینی خرد نظری و خرد عملی را در یک ساختار تشکیکی مورد توجه قرار می دهد. درنهایت، روش شناسی تکوینی بر پایه شبکه وجودی است و به محقق می گوید که هستارها را در فضای هستی و افق رویداد جستجو کند و چگونه آنها را توصیف، تبیین و تفسیر نماید. نتایج: پژوهش حاضر به ساخت مفهومی دستگاه مختصات کروی تکوینی اشاره دارد. این دستگاه برپایه مفروضات فرانظریه تکوینی (اصالت و وحدت وجود) و اصل علیت شکل گرفته و از فضای گوی واره ای و کروی بهره می گیرد که نماد کل، تمامیت و یکپارچگی است. این دستگاه فضایی توپولوژیک یا مختصات نگار گوی واره ای را پیشنهاد می دهد که می تواند نگارگر و ترسیم کننده واقعیت باشد. در سطح ساختار، دستگاه مختصات کروی تکوینی بر پایه ترکیب اتحادی علل چهارگانه در سه محور اصلی شکل می گیرد:محور افقی (استعداد/قوه): علل مادی (جنس یا جوهر) که شامل وصل/فصل است؛محور عمودی (فعالیت/حرکت): علل فاعلی که شامل درون/بیرون است؛محور سوم (چگونگی تبدیل قوه به فعل): علل صوری (خرد یا شعورمندی) که شامل صحیح/خطاست.این سه علیت در مساوقت با یکدیگر در جهت هدف غائی (علت غائی) در حرکت هستند و بعد چهارم، یعنی زمان (از مقولات شناختی انسان)، را نیز در محاسبات خود لحاظ می نماید. این ابزار، نقش قطب نمای روش شناختی را ایفا می کند و امکان جای دهی داده ها در بستر زمانی و مکانی، و پی گیری تکوین آن ها در طول زمان را فراهم می کند.واحد تحلیلی اصلی در این نوع پژوهش هستار است که از ترکیب انضمامی چهار مؤلفه اصلی تشکیل می شود: مفاهیم (کل هستار)، عناصر (نشانگرها)، روابط و قواعد حاکم بر روابط. مهم ترین مختصات هستاری که در سطح روابط تحلیل می شوند عبارت اند از: نسبت کل-جزء، مرکزی-پیرامونی، نزدیکی-دوری و اثرگذاری-اثرپذیری. این دستگاه با پذیرش علیت متبادل (علیت جاریه)، آشکار می کند که هر نشانگر شناسایی شده ترکیبی اتحادی از علل چهارگانه و زمان است و ظهور هر پدیده، نتیجه تأثیر هم زمان علل گوناگون است که با یکدیگر در تبادل هستند. این پویایی، روش شناسی تکوینی را از سایر روش های پژوهش متمایز می کند. در اینجا، ساختار نظری دستگاه مختصات کروی تکوینی به نمایش گذاشته شده است:مدل مفهومی دستگاه مختصات کروی تکوینی بحث و نتیجه گیری: این پژوهش نشان می دهد که دستگاه شناختاری تکوینی باتکیه بر مبانی فلسفی حکمت متعالیه، جایگزینی توانمند و خردمحور برای روش های رایج پژوهشی ارائه می دهد؛ زیرا فرایند پژوهش را با ساختار ذاتی شناخت انسان هم راستا می کند. این روش شناسی، با فراهم آوردن ابزاری ساختاریافته برای درک واقعیت متحول، خلأ موجود در پژوهش های مبتنی بر جهان بینی اسلامی را پر می کند. این دستگاه، باتکیه بر اصول «وحدت وجود»، «تشکیک وجود» و «حرکت جوهری»، بر پویایی و تحول پذیری واقعیت تأکید می کند. به این ترتیب، پژوهشگر به مطالعه سیر تحول پدیده ها (تکوین) و ارتقاء وجودی آنها می پردازد. کشف واقعیت، فرآیندی تدریجی و تکوینی است که با شفاف سازی و وضوح بخشی به شواهد به تدریج آشکار می شود.در این رویکرد، از تقلیل گرایی و دوگانه انگاری پرهیز شده و به شناختی کل نگر و لایه مند توجه می شود که از طریق تقریب به واقع حاصل می شود؛ به این معناکه هر پژوهش، یک گام به سمت درک حقیقت مطلق است و نه توقف در یک نقطه ثابت. دانش، محصول فرایندی بازتابی و سازنده تلقی می شود که در آن پژوهشگر، نه فقط ناظر بلکه «فاعل شناختی» است که حضور و خردمندی وی (به عنوان کانون شناخت) بخشی از روند تولید دانش است. در این چهارچوب، خردمندی، به عنوان عالی ترین مرز خودآگاهی، بنیان تفکر خردمندانه را فراهم می آورد. روش شناسی پیشنهادی این پژوهش، امکان مطالعه هستارها را در افق رویداد فراهم می آورد و با فراهم آوردن فضای توپولوژیک مبتنی بر علل اربعه و زمان، امکان مکان یابی، زمان مندی، و تحلیل علیت متبادل بین ابعاد مختلف واقعیت را می دهد. درنهایت، دستگاه شناختاری تکوینی با تمرکز بر هستارهای کلان و خرد، و ترکیب اتحادی استعدادهای بالقوه و هوشمندی انسان، به خلق محصولی نو (فرآورش) منجر می شود و بنیانی فلسفی و روش شناختی برای پژوهش اسلامی در علوم انسانی و اجتماعی فراهم می آورد و پلی میان مفاهیم انتزاعی هستی شناختی و واقعیت تجربی می کند. تقدیر و تشکر: نویسنده مراتب سپاس و قدردانی خود را از نظرات سازنده داوران محترم و تلاش های بی شائبه تیم اجرایی و سردبیری مجله ابراز می کنند. تعارض منافع: نویسنده اعلام می کند که هیچ گونه تعارض منافعی در خصوص نگارش و انتشار این مقاله وجود نداشته است.
۳۰۷۲.

فلسفه دانش جامعه شناختی قارّه ای به مثابه بینش نظری در معرفت جامعوی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۶ تعداد دانلود : ۴۴
مقدمه و اهداف: عصر جدید را عصر پیچیدگی هایی باید به شمار آورد که ساحات و ابعاد جدیدی از خود را به طور مداوم به منصه ظهور می رسانند. این عصر مرزهای نهایی حصری را به تصویر می کشد که جز با فهم پیوندهای آشکار و نهان اش با بنیان های غیرغایی فراچنگ نمی آید. این چنین، بنیان هایی که از تعیّن ذات فراگستر رسته اند و با فروبستگی این ذات و حدود و ثغور آن و عناصر و عوامل هم پیوند با آن به گونه ای مواجه شده اند که دوگانگی ای اساسی را رقم زنند و ذات را در بستری که «دیگری» را به طور پیوسته بازتولید می نماید، به عنوان «دیگری» تعریف کنند «خود» این بار و در «عصر جدید» به اموری تعیّن بخش مبدل شده اند که عاملیت کنشگرانه انسان را به نحوی که تا پیش از این کمتر پیشینه ای داشته است، محدود و محصور می نمایند. این چنین، ضرورت پدیدآیی و رشد و بسط حوزه معرفتی ای هویدا می شود که قادر باشد به استلزامات جدید معرفتی پاسخ گوید: از آنجا که جامعه شناسی در نقطه ثقل حوزه های معرفتی ای جای دارد که وظیفه یا رسالتشان انطباق شناختی با شرایط جامعه مشحون از پیچیدگی است و از آنجا که جامعه شناسی برای برعهده گرفتن نقشی که ایفای آن جز «به واسطه» حوزه ای دیگر امکان پذیر نمی شود به حوزه ای از دانش نیازمند می باشد که به عنوان «آستانه» عمل نماید، مقاله حاضر «فلسفه جامعه شناسی قاره ای» را به عنوان عاملی پیشِ روی می گذارد که اولاً، این امر را امکان پذیر می کند که اجتماعات علمی اندیشمندان برای واگشایی و ایضاح تحول معرفتی ای مهیا شوند که در عصر جدید گریزناپذیر است و، ثانیاً، ساختار معرفتی جامعه شناسی را با بازاندیشی بنیادینی در قرابت قرار می دهد که جز به واسطه نسبت مستقیم اش با «استعلای درون باشنده» نباید شناخته شود. روش شناسی: بدین لحاظ، پژوهش پیشِ رو اگر بخواهد فلسفه جامعه شناسی قاره ای را به عنوان «عامل» میانجی ای واکاوی نماید که سرحدات حصر را برحسب کارکرد معرفتی ای که دارد، در کانون توجهات قرار می دهد، مسیر خود را با بداعت نظری ای باید تلفیق کند که به عامل شناساننده اش تبدیل شود. این چنین، مقاله حاضر بر «روش شناسی ایدئال گونه نگر» و به نحوی اتکا دارد که صورت بندی نظری جدیدی را از استلزامات معرفتی ای ارائه دهد که پاسخ به آنها برای جامعه شناسی و به منظور ورود به مسائل غامض عصر جدید چالش برانگیز است. این امر بدین طریق صورتِ واقع پذیرفته است که عناصر بنیانی متمایزکننده این عصر در نسبت مستقیم با گونه ایدئالی تحلیل و واگشایی شده اند که از یکایک پیش نیازهای معرفتی موردنیاز جامعه شناسی ارائه شده است. این چنین، هرکدام از عناصری که مشخصه اصلی این عصر پیچیده به شمار می رود به نحوی متضمن گونه ای ایدئال می باشد و، درحقیقت، به نحوی بر لزوم و ضرورتِ وجود یا فراروی نهادن این «گونه» صحه می گذارد که آنچه «مسئله» ورود جامعه شناسی به ساحات درهم تنیده «عدم قطعیت» را حل می کند یا آن را در مسیر حل شدن قرار می دهد امری جز این نمی باشد که از کلیت جهان متلون اجتماعی و از هر یک از اجزاءِ هسته ای و غیرهسته ای آن گونه ای ایدئال ارائه شود و نقاط ثقلی که پیوندهای میان این «گونه ها» را برجسته می کنند در مناسبت با نقاط گرانیگاهی ای مدنظر قرار گیرند که اشتراکات میان گونه های ایدئالی را پُررنگ می نمایند که از استلزامات نظری ورود به جهان یادشده و مشغولیت به آن پیشاروی هستند. مقاله حاضر این مسیر را به نحوی پیموده است که «نقاط ثقل» یا «نقاط گرانیگاهی» آشکارکنندگان مرزهای فروبستگی باشند. نتایج: این چنین است که اگر محدودیت های معرفتی ای که با کسب شناخت از عصر جدید عجین و درهم تنیده اند جز از طریق شناسایی نقاط ثقل و نقاط گرانیگاهی فراچنگ نمی آیند و اگر جامعه شناسی به سبب محدودیت های معرفتی ای که از آنها برخوردار و با آنها مواجه است، این امکان را در اختیار ندارد که به طور مستقل و بدون توجه به شاخه ای از معرفت که کارکرد حیاتی اش «ایستادن» در عتبه ورود آن به واکاوی های نظری درباره جامعه پیچیده معاصر است به اقدام بنیادینی مبادرت ورزد که همانا درآمیخته شدن با مسائل غامض این جامعه «از حیث نظری» است، نوشتار پیشِ رو این شاخه معرفتی را به عنوان میانجی ای واکاوی می نماید که کسب شناخت از کلیت و یکایک اجزاءِ متشکّله آن و عناصر قوام دهنده به آن جز با پرده افکنی از ضرورت ایجابی ای امکان پذیر نمی شود که در پسِ حدود و ثغورِ متصل به کارکردهای ویژه آن قرار دارد.ازاین رو، مقاله حاضر شاخه معرفتیِ یادشده را نه تنها از این جهت در کانون توجهات قرار داده است که بینش نظری استواری را برای حوزه ای از علم فراهم می آورد که رسالتش ورود به مسائل مبتلا به جامعه پیچیده معاصر است، بلکه آن را از این حیث نیز مطمح نظر قرار داده است که خود همان بینش نظری موردبحث است. این چنین، با شاخه معرفتی ای مواجهیم که افزون بر اینکه بداعت ها و بدعت های نظری اش را با ابتناء بر «حضور همواره باشنده» امر ذاتی و به واسطه ارجاعات مداوم به این امر مشخص می کند، شرح ها و بسط های نظری اش را در راستای دوام و قوام بخشیدن به این منطق بنیادین پیشِ روی می گذارد که رهسپاری به برونیّتِ ساحتِ درونی با ارجاعات مداوم به این ساحت صورتِ واقع می پذیرد. بحث و نتیجه گیری: بنابراین، اگر جامعه شناسی به حُکم الحاقش به مسائل غامض واقعیت انضمامی ای که جز با پیچیدگی های درون بودی و ذاتی اش شناسایی نمی شود، بر این امر پرتو می افکند که آنچه «سازگاری» با اقتضائات جدید معرفتی را امکان پذیر و محقق می نماید، حوزه ای از دانش با عنوان «فلسفه جامعه شناسی» می باشد که اولاً، با طرح و بسط کارکردهای خاص معرفتی ای که آن را از حوزه هایی هم ارز همچون فلسفه علوم اجتماعی و فلسفه اجتماعی جدا و سپس متمایز می کند، این امر را از حیث نظری ایضاح می نماید که حدود و مرزهای دامنه گستر جامعه امروزین و درآمیختگی بنیادین این جامعه با دو اصل «تنوّع» و «تکثّر» دلالت کنندگانی بلافصل بر ضرورت کارکردی آن هستند؛ ثانیاً، با پرده افکنی از این امر که حدود و مرزهای جامعه موردبحث نامتعیّن، نامشخص و نااستوار هستند و با پرتوافکنی بر این امر که تنوع و تکثّرِ پیش گفته جز با ارجاعات مستقیم به اصل «انتظام در پراکندگی» ادراک و فهم نمی شوند، بر انفکاک حیاتی ای صحه می گذارد که میان گونه «قارّه ای» و گونه «تحلیلی» آن وجود دارد و نخستین گونه را در تناسب مستقیم با فضای عاری از ایقان و مشحون از آپوریایی موردلحاظ قرار می دهد که انقطاع هستی شناختی ای را در بستر زمان مشخص می کند؛ و، ثالثاً، از حیث چنین تناسبی که با جامعه استوار بر پیچیدگی دارد «به خودی خود» بینش نظری ای باید محسوب شود که افزون بر اینکه کسب معرفت از مسائل خاص این جامعه یا کسب «معرفت اجتماعی» را امکان پذیر می کند، نقش اصلی خود را در شکل دادن به اصول بنیادینی ایفا می کند که فراگرفتن آنها برای کسب معرفت از اصول ماهوی جامعه یا همانا کسب «معرفت جامعوی» ضرورت تام وتمام دارد. تقدیر و تشکر: نویسندگان از داوران ناشناس برای نظرات سودمندشان صمیمانه قدردانی می کنند. تعارض منافع: نویسندگان اعلام می کنند که هیچ گونه تعارض منافعی ندارند.         
۳۰۷۳.

نقش «نمایش» در روش شناسی فوکو: جنون، تعذیب، آناتومی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۰ تعداد دانلود : ۳۷
مقدمه و اهداف: فوکو در ابتدای هریک از سه گانه های تاریخی خود -تاریخ جنون (1961)، تولد کلینیک (1963)، مراقبت و تنبیه (1975)- فصولی را به تلقی دوره پیشامدرن از جنون، تنبیه و مجازات، و بیماری اختصاص می دهد. در دو کتاب تاریخ جنون و مراقبت و تنبیه او با تأکید بر «نمایش» هایی که از جنون و تعذیب در دوره رنسانس و عصر کلاسیک برگزار می شد، می کوشد تا تصوری از تلقی مردمان آن دوره ها از جنون و تعذیب (تنبیه و مجازات) در ذهن خواننده شکل دهد. به طوری که می توان گفت: بیان این نمایش ها، جزئی از روش وی در این کتاب هاست.در کتاب تاریخ جنون وقتی از جنون در دوره پیشامدرن سخن می گوید، معتقد است: به «نمایش» گذاردن دیوانگان از قرون وسطا تا عصر کلاسیک رسمی قدیمی بود. فوکو در کتاب خود می کوشد تا تلقی های گوناگون از جنون را بیان کند. یکی از تلقی های رایج از جنون -در قرن هفدهم- این بود که دیوانه حیوان پنداشته می شد. محبس دیوانگان به منزله باغ وحشی بود که مردم به تماشای آن می رفتند و دیوانگان همچون حیوانات سیرک به زور شلاق وادار می شدند تا به انواع رقص و بندبازی ها بپردازند. هر از چندگاهی در دارالمجانین ها معرکه هایی برپا می شد تا مردم به تماشای «نمایش» دیوانگان بنشینند. به عبارت دیگر، در این دوره برای شادی و خوشایند مردم از جنون، «نمایش» ساختند.فوکو معتقد است: بدین گونه «جنون به نمایش محض تبدیل شد» و «جنون به موضوع تماشا و نظاره بدل شد». دیوانگان بازیگران نمایشی بودند که انسان های عاقل به تماشای آنان می پرداختند. مشاهده دیوانگان در این نمایش ها دارای ویژگی خاصی بود: «این مشاهده به طور اساسی دیوانه را درگیر نمی کرد؛ بلکه از توجه به ظاهر هولناک و حیوانیت عیانش فراتر نمی رفت. به علاوه دست کم از یک نظر مشاهده ای دو طرفه بود؛ زیرا انسان عاقل می توانست در وجود دیوانه همچون در آینه نظاره گر سقوط قریب الوقوع خویش باشد». به دیگرسخن، تماشای دیوانگان در نمایشی که ترتیب داده می شد، دارای دو ویژگی بود:- اولاً، همان طورکه تماشای حیوانات در قفس یا سیرک از دیدن ظاهر آنان و رفتار و حرکاتشان فراتر نمی رفت، تماشای دیوانگان هم تنها سبب افزایش شور و حدت حرکات و اعمال آنها می شد و نمی کوشید که به عمق وجود آنان نفوذ کند تا آنان را اصلاح یا درمان کند. این فقط تماشای یک «نمایش» بود؛- ثانیاً، تماشای نمایش دیوانگان توسط افراد عاقل مشاهده ای بازتابی بود؛ یعنی دیوانه مشاهده افراد عاقل تماشاگر را برمی گرداند و به آنان خاطرنشان می کرد که ممکن است که آنان نیز روزی به سرنوشت دیوانگان مبتلا شوند. درواقع، در این بازتاب مشاهده نوعی عبرت نهفته بود و به افراد عاقل متذکر می شد که دیوانگی نوعی از وضعیت وجود انسانی است که هر آن ممکن است افراد عاقل هم به آن مبتلا شوند. به عبارت دیگر، «دیوانه حقیقت هر کس را به او یاد آور می شد».کتاب تاریخ تنبیه و مجازات: تولد زندان همچون نمایشنامه ای با دو اپیزود آغاز می شود. در اپیزود نخست، تعذیبی سوزناک و دردناک در قرن شانزدهم را به نمایش می گذارد و در اپیزود دوم، یک روز در یک زندان مدرن را به تصویر می کشد. در اپیزود نخست، فوکو به تفصیل فرایند تعذیب دامی ین را به جرم سوءقصد به جان شاه توصیف می کند و نشان می دهد که چگونه بدن تعذیب شده، مثله شده، تکه تکه شده و داغ خورده بر صورت و شانه دامی ین در معرض دید عموم به «نمایش» گذاشته شد. فوکو معتقد است: در دوره پیشامدرن، تعذیب نمایشی برای نشانه گذاری قربانیان و قدرتی بود که تنبیه می کرد. «تعذیب در مراسمی تمام عیار از فتح انجام می گرفت؛ اما همچنین به منزله هسته نمایشی (دراماتیک) در اجرای یکنواخت خود، حاوی یک صحنه رویارویی بود: کنش بی واسطه و مستقیم جلاد بر بدن «عذاب دیده»». اما در کتاب تولد کلینیک اشاره ای به هیچ نمایشی نمی شود. موضوع این کتاب چگونگی انتقال از طب اخلاطی به پزشکی مدرن (کلینیکی) است و آموزه اصلی آن این است که چگونه در اواخر قرن هجدهم و در قرن نوزدهم بیماری در بدن مکان مند شد. در فصول ابتدایی کتاب فوکو به بررسی مفهوم بیماری، تشخیص و درمان در طب اخلاطی می پردازد و در فصول بعد نشان می دهد که چگونه پزشکان قرن هجدهم و نوزدهم با رویکرد تجربه گرایی کوشیدند با تشریح جسد بیماران، بیماری ها را به ضایعه های به وجود آمده در بدن منتسب کنند. گرچه فوکو به این موضوع اشاره می کند که آناتومی پیش از پزشکی مدرن نیز وجود داشته، اما او معتقد است در طب اخلاطی، آناتومی در خدمت آسیب شناسی قرار نداشت تا برای اتیولوژی و تشخیص و درمان بیماری ها به کار گرفته شود. اما این کتاب نیز می توانست همچون دو کتاب دیگر با «نمایش» تشریح اجساد در دوره پیشامدرن آغاز شود و به اجرای نمایشی به نام «تئاتر آناتومی عمومی» اشاره کند. تئاتری که در اواخر قرون وسطا و در دوره رنسانس با حمایت دانشگاه ها، شهرداری ها، قدرت حاکمه و کلیسا برگزار می شد و در آن به تشریح اجساد می پرداختند. افرادی که در این تئاتر شرکت می کردند، فقط پزشکان و دانشجویان پزشکی نبودند؛ بلکه مردم عادی نیز همچون بقیه افراد متخصص می توانستند با پرداخت هزینه در آن شرکت کنند؛ اما فوکو تأکیدی بر این رویداد نمی کند که گاه چندین بار در سال برگزار می شد.اگر فوکو کتاب تولد کلینیک را با تئاتر آناتومی عمومی آغاز می کرد، در این صورت می توانستیم بگوییم که روش روایت فوکو از دوره پیشامدرن، در سه گانه تاریخی اش بر توصیف یک «نمایش» مبتنی است. در این مقاله می کوشیم ابتدا این روش را در دو کتاب تاریخ جنون و مراقبت و تنبیه نشان دهیم. سپس به بازسازی نقش «نمایش» در توصیف تلقی مردمان پیشامدرن از آناتومی و تشریح می پردازیم. ازاین رو، ویژگی های برگزاری تئاتر آناتومی عمومی را توصیف می کنیم تا نشان دهیم اگر در فصول ابتدایی کتاب تولد کلینیک بدان اشاره می شد، می توانست همچون دو اثر دیگر روایتی نمایشی از تلقی دوره پیشامدرن -در حوزه طب- ارائه کند. در این صورت، خواننده می توانست بهتر بفهمد که چگونه تا پیش از تولد پزشکی مدرن در قرن نوزدهم، آناتومی و تشریح اجساد به طور آشکار و مجاز انجام می شد؛ اما عملاً تأثیری بر آسیب شناسی بیماری ها در طب اخلاطی نداشت؛ نکته ای که در هنگام مطالعه کتاب همواره ذهن را درگیر می کند.
۳۰۷۴.

مدل مفهومی چهارسطحی نوآوری: رویکردی دیالکتیکی به فهم و سیاست گذاری نوآوری(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹ تعداد دانلود : ۴۱
نوآوری در ادبیات علمی و سیاستی عموماً با رویکردهای اقتصادی یا فناورانه صورت بندی شده است؛ حال آن که بررسی دقیق تر نشان می دهد نوآوری پدیده ای چندلایه و دیالکتیک است که نیازمند چارچوبی جامع تر برای فهم و سیاست گذاری است. این مقاله با اتخاذ روش مروری-مفهومی و تحلیل نظام مند منابع کلاسیک و معاصر، مدلی چهارسطحی برای تبیین نوآوری ارائه می کند. در سطح معرفتی، نوآوری بر فرایندهای کشف و اکتشاف مبتنی است. در سطح هنجاری-زمانی، در دل روایت های پیشرفت و توسعه معنا می یابد. در سطح ساختاری، بخشی از جریان تغییرات تدریجی و تحولات بنیادین نهادی و اجتماعی است.  در سطح مولد-اجتماعی، محصول تعامل میان خلاقیت و اختراع و تقلید است. یافته های مقاله نشان می دهد نوآوری زمانی به پدیده ای پایدار و اثرگذار بدل می شود که این سطوح به صورت دیالکتیکی و پویا در تعامل باشند. مدل پیشنهادی ضمن یکپارچه سازی رویکردهای متنوع نظری، امکان ارائه دلالت های سیاستی را نیز فراهم می آورد: از جمله ضرورت تقویت تعادل میان اکتشاف و کشف در سیاست های پژوهشی، بازاندیشی در ارزش ها و روایت های پیشرفت، بازطراحی نهادها برای پرهیز از قفل شدگی های فناورانه و نیز حمایت از سازوکارهای اجتماعی خلاقیت و انتشار نوآوری. بر این اساس، مقاله حاضر می کوشد نوآوری را نه به عنوان مقوله ای صرفاً اقتصادی یا فناورانه، بلکه به مثابه برساختی اجتماعی-معرفتی با ظرفیت های سیاستی روشن بازتعریف کند.
۳۰۷۵.

طیف مفهومی اسراف تا فساد در قرآن: بازخوانی رابطه الگویِ خوراک و بحران زیست محیطی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۷ تعداد دانلود : ۵۳
در دوران معاصر، بحران محیط زیست یکی از جدی ترین تهدیدهای جهانی به شمار می آید که ریشه در رفتارهای انسانی از جمله الگوهای نادرست مصرف دارد. این پژوهش با رویکردی میان رشته ای و روش توصیفی تحلیلی، به بررسی نگرش قرآن نسبت به میزان و حدود مصرف خوراک انسان و تأثیر آن بر محیط زیست می پردازد. مسئله اصلی پژوهش آن است که مفاهیم کلیدی قرآن در حوزه خوراک، چگونه رفتارهای مصرفی انسان را طیفی سازی کرده و از چه منظری تجاوز از حدود الهی را منشأ فساد و فروپاشی اجتماعی و زیست محیطی می داند. در این راستا، مفاهیمی چون «اسراف»، «اعتداء/طغیان» و «فساد» به مثابه سه سطح معنایی و رفتاری از مداخله انسان در طبیعت تحلیل شده اند. «اسراف» عموماً نمایانگر سطحی فردی از زیاده روی در مصرف است که خروج از حد نیاز را نشان می دهد. «اعتداء/طغیان و عصیان» عبور از مرزهای مشروع، به گونه ای است که آثار اجتماعی و جمعی دارد و نوعی تعرض به حقوق دیگران یا نظام طبیعی تلقی می شود. در نهایت، «فساد» نماد سرپیچی گسترده و بی مهابا از مرزهای اخلاقی و الهی است که در نهایت منجر به زوال تمدنی و قومی می شود (بقره: ۲۵). این ساختار معنایی نشان می دهد که قرآن با ترسیمِ یک طیف هشداردهنده، مرزهای تصرف در طبیعت را روشن ساخته و از طریق آن، الگویی برای تنظیم رابطه انسان با محیط زیست ارائه داده است. یافته های پژوهش بر این دلالت دارد که تجاوز از حدود الهی در مصرف خوراک نه تنها یک نافرمانی دینی بلکه عامل کلیدی در فروپاشی تمدن ها و زیست بوم ها تلقی می شود.
۳۰۷۶.

رتوریک های موافقان و مخالفان مهاجرت برمبنای نظریهٔ نظام های توجیهی لوک بولتانسکی و لوران تِوِنو(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۸ تعداد دانلود : ۴۸
پدیدهٔ مهاجرت و به طورخاص مهاجرت خارجی مسئله اجتماعی، فرهنگی و جمعیت شناختی مهمی است که نیاز به بررسی و کنکاش دارد. هدف این مقاله، بررسی دیدگاه های موافقان و مخالفان مهاجرت خارجی در بین شهروندان کُرد شهرستان سردشت است که با استفاده از نظریهٔ نظام های توجیهی یا رژیم های کنش لوک بولتانسکی و لوران تِوِنو که یکی از رویکردهای مطرح در حوزهٔ جامعه شناسی فرهنگی است، صورت گرفته است. استفاده از دیدگاه بولتانسکی و تِونو هم در بخش نظری و هم تفسیر دیدگاه های مصاحبه شوندگان و همچنین مقایسهٔ دیدگاه های موافقان و مخالفان مهاجرت جنبهٔ نوآورانه این مقاله است. روش تحقیق، کیفی و برمبنای رویکرد تفسیرگرایی برساختی و استراتژی استفهامی است که با کاربرد روش نمونه گیری هدفمند و گلوله برفی و با تکنیک مصاحبهٔ نیمه ساختاریافته با 26 نفر از شهروندان سردشت (13 نفر ساکن سردشت و 13 نفر ساکن کشورهای خارجی) انجام شده است. یافته های پژوهش براساس شش جهان بولتانسکی و تِونو که نظام های توجیهی دو گروه موافقان و مخالفان مهاجرت را تشریح می کند، مشتمل بر دو طیف استدلال متمایز بر مبنای شش سیته از جمله: «الهام، داخلی، مدنی، شهرت، بازار و صنعتی» است. درنهایت، رتوریک های دو گروه مخالف و موافق مهاجرت براساس استدلال های مبتنی بر شش جهان مذکور را می توان در یک ترکیب دیالکتیک «مقاومت-مداومت» خلاصه و دسته بندی کرد.
۳۰۷۷.

ارائه چارچوب راه اندازی و توسعه آزمایشگاههای ملی علم و فناوری در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۵ تعداد دانلود : ۴۷
آزمایشگاه های ملی به عنوان نهادهایی کلیدی در پیشبرد توسعه علمی و فناورانه، ظرفیت های علمی کشورها را متمرکز نموده و با راهبری پروژه های بزرگ علم و فناوری در ارتقاء مرجعیت علمی یا حل مسائل جامعه تاثیرگذار هستند. با این حال الگوها و تجارب موجود آزمایشگاه های علمی در ایران، عمدتاً خدمات محور و وابسته به بودجه های دولتی باقی مانده اند. در این راستا پژوهش حاضر با هدف طراحی چارچوبی برای راه اندازی و اداره ی آزمایشگاه های ملی در ایران انجام شده است. در این راستا ابتدا ویژگی های آزمایشگاه های ملی از تجربه های بین المللی استخراج گردید. سپس با رویکردی کیفی و با استفاده از 14 مصاحبه نیمه ساختار یافته و برگزاری گروه کانونی، چارچوب ویژگی ها و مدیریت آزمایشگاه های ملی برای ایران پیشنهاد شده است. بر اساس یافته های این پژوهش، چالش های تاثیرگذار بر فعالیت های آزمایشگاه های ملی در ایران شامل وابستگی به بودجه دولتی، تمرکز مدیریتی، و محدودیت در به کارگیری منابع انسانی است. لذا، چارچوب پیشنهادی راه اندازی و اداره این آزمایشگاه ها شامل 5 اصل محوری الف) راهبری هیئت امنایی با استقلال عملیاتی، ب) مدل منابع انسانی «هسته ی ثابت محدود + همکاران گسترده»، ج) تأمین مالی چندمنبعی و تعریف پروژه ها با ترکیب جهت گیری از بالا به پایین و پیشنهاد از پایین به بالا در سه سطح پژوهش های لبه دانش، تحقیقات کاربردی و پروژه های نیازمحور، همراه با توسعه زیرساخت های پروژه محور، د) شخصیت حقوقی مستقل همراه با قرارداد مدیریت با نهاد میزبان و ه ) گسترش دامنه مشارکت و خدمات آزمایشگاه است. این چارچوب در اطمینان از کارآمدی، پایداری و اثرگذاری آزمایشگاه های ملی در توسعه علم و فناوری موثر خواهد بود.
۳۰۷۸.

شناسایی شایستگی مربیان دانشگاهی و حوزوی در راستای تربیت دینی با رویکرد سوارای فازی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۵ تعداد دانلود : ۴۶
پژوهش حاضر با هدف شناسایی شایستگی مربیان دانشگاهی و حوزوی در راستای تربیت دینی با رویکرد سوارای فازی صورت پذیرفت. این پژوهش به لحاظ هدف، در زمره تحقیقات کاربردی و به لحاظ روش، در قالب تحقیقات کیفی- کمی است. جامعه آماری پژوهش شامل اساتید دانشگاه لرستان است که با موضوع پژوهش آشنایی دارند. اعضای نمونه با روش غیرتصادفی هدفمند از نوع قضاوتی انتخاب شدند که تعداد آنان 10 نفر است. به منظور جمع آوری داده ها از پرسشنامه محقق ساخته استفاده گردید. با بررسی های صورت گرفته از مرور ادبیات پژوهش به روش تطبیقی و همچنین، نظرخواهی از خبرگان، 20 عامل به عنوان شایستگی مربیان دانشگاهی و حوزوی شناسایی شد و تحلیل گردید. نتایج پژوهش نشان می دهد که عوامل اخلاص در یاددهی و یادگیری، نرمخویی و فروتنی، التزام به اسباب معنوی بیشترین وزن را به خود اختصاص داده اند. همچنین، عوامل عمل به مقتضای علم، انگیزه آفرینی، رعایت تساوی در فرایند یاددهی کمترین وزن را کسب کرده اند. ازاین رو، به منظور پیاده سازی شایستگی مربیان دانشگاهی و حوزوی در راستای تربیت دینی در دانشگاه لرستان باید بیشترین توجه به عواملی صورت پذیرد که بالاترین وزن را دارند.
۳۰۷۹.

فرهنگ سوم در سازگاری بین فرهنگی دانشجویان بین المللی: مطالعه موردی دانشجویان آسیایی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۵
سازگاری بین فرهنگی فرایندی پویا برای برقراری ارتباط مؤثر در یک محیط چندفرهنگی است که مطالعه آن به دلیل تأثیر بر تمام ابعاد زندگی تحصیلی و اجتماعی دانشجویان بین المللی دارای اهمیت است. ازآنجایی که دانشجویان آسیایی در حال حاضر بیشترین تعداد دانشجویان بین المللی در دانشگاه های جهان را به خود اختصاص داده اند، مقاله حاضر باهدف واکاوی چگونگی تجارب سازگاری بین فرهنگی این گروه از دانشجویان در کشور مقصد انجام شده است. داده های پژوهش به طور سیستماتیک از 33 مقاله درباره تجارب دانشجویان آسیایی در دانشگاه میزبان (منتشرشده در فاصله زمانی 2024-2012) گردآوری شدند و از طریق تحلیل محتوای کیفی مورد بررسی قرار گرفتند. براساس یافته های پژوهش دو مؤلفه اصلی در سازگاری بین فرهنگی به «تفاوت درک شده» توسط دانشجویان مهمان و «اشتراک درک نشده» توسط دانشگاه میزبان تعلق دارد؛ تفاوت درک شده شامل پذیرش تفاوت های قابل انتظار در سه سطح آکادمیک، زبانی و فرهنگی توسط دانشجویان آسیایی در کشور میزبان و تلاش از طریق «مدارا» و «تساهل» برای سازگاری با آنهاست و اشتراک درک نشده شامل تجربه تبعیض، نژادپرستی، تعصب و سوگیری، انگ زنی و کلیشه سازی در دانشگاه مقصداست که آشکارا تفاوت و مرز میان جامعه مهمان و جامعه میزبان را پررنگ و ساخت معنای مشترک در فضای فرهنگی جدید را دشوار می سازد. نتیجه نهایی پژوهش با تأکید بر «دوطرفه بودن فرایند سازگاری» بر نقش مؤثر جامعه مقصد در شکل گیری فضای «فرهنگ سوم» از طریق کاهش تبعیض، کلیشه سازی و نژادپرستی در دانشگاه و افزایش احترام، گشودگی، تساهل و مدارا در هر دو گروه از جامعه مهمان و میزبان تأکید دارد. براین اساس، فرایند پاسخگویی به محیط جدیدِ سوم به منظور ساخت معنای مشترک و ایجاد فضای بین فرهنگی مؤثر توسط هر دو گروه از ذی نفعان قابل انتظار است.
۳۰۸۰.

روش نویافته محمدباقر یزدی برای یافتن قبله اصفهان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۸ تعداد دانلود : ۵۲
در آثار نجومی دوران اسلامی، روش هایی برای محاسبه قبله شهرها آمده است. به علاوه، شیوه هایی هم برای یافتن جهت قبله در حالتی که مقدار انحراف قبله معلوم است، از روی خورشید یا ساعت وجود دارد، از جمله نمودارهایی در پشت بعضی اسطرلاب ها که جهت قبله را از روی ارتفاع خورشید به دست می دهند. اما ابن یونس روشی دیگر نیز آورده که با داشتن زمان گذشته از طلوع خورشید جهت قبله معین می شود. علاوه بر این، ساعت آفتابی هایی نیز یافت شده اند که به جای زمان مستوی محلی، زمان گذشته از طلوع را نمایش می دهند. در پرتوی این دو یافته، مقاله حاضر رساله ای را بررسی می کند شامل روشی ناشناخته برای یافتن جهت قبله که آن را به محمدباقر یزدی، ریاضیدان بزرگ دوران صفوی، منسوب می کند. طبق این رساله، یزدی ادعا کرده بوده که شهر اصفهان دارای خاصیتی است که خورشید پس از گذشت زمان ثابتی از طلوع، در جهت قبله قرار می گیرد. نویسنده رساله این ادعا را اثبات می کند ولی روش محاسبه آن مدت زمان را نمی گوید. در نسخ مختلف مقادیر گوناگونی برای این عدد آمده است. از این رو، محاسبات لازم برای یافتن آن را انجام می دهیم و نشان می دهیم که این اعداد کمتر از 1 ساعت با مقدار صحیح فاصله دارند و نمی توان مشخص کرد که کدام یک مد نظر یزدی بوده است.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان