علی بندرریگی زاده

علی بندرریگی زاده

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۱ مورد از کل ۱ مورد.
۱.

فلسفه دانش جامعه شناختی قارّه ای به مثابه بینش نظری در معرفت جامعوی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: پیچیدگی عصر جدید استلزامات معرفتی استعلای درون ماندگار بازاندیشی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۴ تعداد دانلود : ۱۵
مقدمه و اهداف: عصر جدید را عصر پیچیدگی هایی باید به شمار آورد که ساحات و ابعاد جدیدی از خود را به طور مداوم به منصه ظهور می رسانند. این عصر مرزهای نهایی حصری را به تصویر می کشد که جز با فهم پیوندهای آشکار و نهان اش با بنیان های غیرغایی فراچنگ نمی آید. این چنین، بنیان هایی که از تعیّن ذات فراگستر رسته اند و با فروبستگی این ذات و حدود و ثغور آن و عناصر و عوامل هم پیوند با آن به گونه ای مواجه شده اند که دوگانگی ای اساسی را رقم زنند و ذات را در بستری که «دیگری» را به طور پیوسته بازتولید می نماید، به عنوان «دیگری» تعریف کنند «خود» این بار و در «عصر جدید» به اموری تعیّن بخش مبدل شده اند که عاملیت کنشگرانه انسان را به نحوی که تا پیش از این کمتر پیشینه ای داشته است، محدود و محصور می نمایند. این چنین، ضرورت پدیدآیی و رشد و بسط حوزه معرفتی ای هویدا می شود که قادر باشد به استلزامات جدید معرفتی پاسخ گوید: از آنجا که جامعه شناسی در نقطه ثقل حوزه های معرفتی ای جای دارد که وظیفه یا رسالتشان انطباق شناختی با شرایط جامعه مشحون از پیچیدگی است و از آنجا که جامعه شناسی برای برعهده گرفتن نقشی که ایفای آن جز «به واسطه» حوزه ای دیگر امکان پذیر نمی شود به حوزه ای از دانش نیازمند می باشد که به عنوان «آستانه» عمل نماید، مقاله حاضر «فلسفه جامعه شناسی قاره ای» را به عنوان عاملی پیشِ روی می گذارد که اولاً، این امر را امکان پذیر می کند که اجتماعات علمی اندیشمندان برای واگشایی و ایضاح تحول معرفتی ای مهیا شوند که در عصر جدید گریزناپذیر است و، ثانیاً، ساختار معرفتی جامعه شناسی را با بازاندیشی بنیادینی در قرابت قرار می دهد که جز به واسطه نسبت مستقیم اش با «استعلای درون باشنده» نباید شناخته شود. روش شناسی: بدین لحاظ، پژوهش پیشِ رو اگر بخواهد فلسفه جامعه شناسی قاره ای را به عنوان «عامل» میانجی ای واکاوی نماید که سرحدات حصر را برحسب کارکرد معرفتی ای که دارد، در کانون توجهات قرار می دهد، مسیر خود را با بداعت نظری ای باید تلفیق کند که به عامل شناساننده اش تبدیل شود. این چنین، مقاله حاضر بر «روش شناسی ایدئال گونه نگر» و به نحوی اتکا دارد که صورت بندی نظری جدیدی را از استلزامات معرفتی ای ارائه دهد که پاسخ به آنها برای جامعه شناسی و به منظور ورود به مسائل غامض عصر جدید چالش برانگیز است. این امر بدین طریق صورتِ واقع پذیرفته است که عناصر بنیانی متمایزکننده این عصر در نسبت مستقیم با گونه ایدئالی تحلیل و واگشایی شده اند که از یکایک پیش نیازهای معرفتی موردنیاز جامعه شناسی ارائه شده است. این چنین، هرکدام از عناصری که مشخصه اصلی این عصر پیچیده به شمار می رود به نحوی متضمن گونه ای ایدئال می باشد و، درحقیقت، به نحوی بر لزوم و ضرورتِ وجود یا فراروی نهادن این «گونه» صحه می گذارد که آنچه «مسئله» ورود جامعه شناسی به ساحات درهم تنیده «عدم قطعیت» را حل می کند یا آن را در مسیر حل شدن قرار می دهد امری جز این نمی باشد که از کلیت جهان متلون اجتماعی و از هر یک از اجزاءِ هسته ای و غیرهسته ای آن گونه ای ایدئال ارائه شود و نقاط ثقلی که پیوندهای میان این «گونه ها» را برجسته می کنند در مناسبت با نقاط گرانیگاهی ای مدنظر قرار گیرند که اشتراکات میان گونه های ایدئالی را پُررنگ می نمایند که از استلزامات نظری ورود به جهان یادشده و مشغولیت به آن پیشاروی هستند. مقاله حاضر این مسیر را به نحوی پیموده است که «نقاط ثقل» یا «نقاط گرانیگاهی» آشکارکنندگان مرزهای فروبستگی باشند. نتایج: این چنین است که اگر محدودیت های معرفتی ای که با کسب شناخت از عصر جدید عجین و درهم تنیده اند جز از طریق شناسایی نقاط ثقل و نقاط گرانیگاهی فراچنگ نمی آیند و اگر جامعه شناسی به سبب محدودیت های معرفتی ای که از آنها برخوردار و با آنها مواجه است، این امکان را در اختیار ندارد که به طور مستقل و بدون توجه به شاخه ای از معرفت که کارکرد حیاتی اش «ایستادن» در عتبه ورود آن به واکاوی های نظری درباره جامعه پیچیده معاصر است به اقدام بنیادینی مبادرت ورزد که همانا درآمیخته شدن با مسائل غامض این جامعه «از حیث نظری» است، نوشتار پیشِ رو این شاخه معرفتی را به عنوان میانجی ای واکاوی می نماید که کسب شناخت از کلیت و یکایک اجزاءِ متشکّله آن و عناصر قوام دهنده به آن جز با پرده افکنی از ضرورت ایجابی ای امکان پذیر نمی شود که در پسِ حدود و ثغورِ متصل به کارکردهای ویژه آن قرار دارد.ازاین رو، مقاله حاضر شاخه معرفتیِ یادشده را نه تنها از این جهت در کانون توجهات قرار داده است که بینش نظری استواری را برای حوزه ای از علم فراهم می آورد که رسالتش ورود به مسائل مبتلا به جامعه پیچیده معاصر است، بلکه آن را از این حیث نیز مطمح نظر قرار داده است که خود همان بینش نظری موردبحث است. این چنین، با شاخه معرفتی ای مواجهیم که افزون بر اینکه بداعت ها و بدعت های نظری اش را با ابتناء بر «حضور همواره باشنده» امر ذاتی و به واسطه ارجاعات مداوم به این امر مشخص می کند، شرح ها و بسط های نظری اش را در راستای دوام و قوام بخشیدن به این منطق بنیادین پیشِ روی می گذارد که رهسپاری به برونیّتِ ساحتِ درونی با ارجاعات مداوم به این ساحت صورتِ واقع می پذیرد. بحث و نتیجه گیری: بنابراین، اگر جامعه شناسی به حُکم الحاقش به مسائل غامض واقعیت انضمامی ای که جز با پیچیدگی های درون بودی و ذاتی اش شناسایی نمی شود، بر این امر پرتو می افکند که آنچه «سازگاری» با اقتضائات جدید معرفتی را امکان پذیر و محقق می نماید، حوزه ای از دانش با عنوان «فلسفه جامعه شناسی» می باشد که اولاً، با طرح و بسط کارکردهای خاص معرفتی ای که آن را از حوزه هایی هم ارز همچون فلسفه علوم اجتماعی و فلسفه اجتماعی جدا و سپس متمایز می کند، این امر را از حیث نظری ایضاح می نماید که حدود و مرزهای دامنه گستر جامعه امروزین و درآمیختگی بنیادین این جامعه با دو اصل «تنوّع» و «تکثّر» دلالت کنندگانی بلافصل بر ضرورت کارکردی آن هستند؛ ثانیاً، با پرده افکنی از این امر که حدود و مرزهای جامعه موردبحث نامتعیّن، نامشخص و نااستوار هستند و با پرتوافکنی بر این امر که تنوع و تکثّرِ پیش گفته جز با ارجاعات مستقیم به اصل «انتظام در پراکندگی» ادراک و فهم نمی شوند، بر انفکاک حیاتی ای صحه می گذارد که میان گونه «قارّه ای» و گونه «تحلیلی» آن وجود دارد و نخستین گونه را در تناسب مستقیم با فضای عاری از ایقان و مشحون از آپوریایی موردلحاظ قرار می دهد که انقطاع هستی شناختی ای را در بستر زمان مشخص می کند؛ و، ثالثاً، از حیث چنین تناسبی که با جامعه استوار بر پیچیدگی دارد «به خودی خود» بینش نظری ای باید محسوب شود که افزون بر اینکه کسب معرفت از مسائل خاص این جامعه یا کسب «معرفت اجتماعی» را امکان پذیر می کند، نقش اصلی خود را در شکل دادن به اصول بنیادینی ایفا می کند که فراگرفتن آنها برای کسب معرفت از اصول ماهوی جامعه یا همانا کسب «معرفت جامعوی» ضرورت تام وتمام دارد. تقدیر و تشکر: نویسندگان از داوران ناشناس برای نظرات سودمندشان صمیمانه قدردانی می کنند. تعارض منافع: نویسندگان اعلام می کنند که هیچ گونه تعارض منافعی ندارند.         

کلیدواژه‌های مرتبط

پدیدآورندگان همکار

تبلیغات

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان