تحلیل پدیدارشناختی تفسیری: زیربنای فلسفی و کاربرد اصول تحقیق برای مطالعه در حوزه مدیریت و سازمان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روش شناسی علوم انسانی سال ۳۱ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱۲۴
109 - 137
حوزههای تخصصی:
مقدمه و اهداف: پژوهش های کیفی در علوم اجتماعی به ویژه در حوزه مدیریت و سازمان، به دلیل توانایی در کشف معنای تجربیات پیچیده انسانی، اهمیت فزاینده ای یافته اند. پدیدارشناسی تفسیری به عنوان یکی از روش های کیفی، با تمرکز بر تفسیر تجربیات زیسته افراد و تعامل دوسویه محقق و مشارکت کننده، امکان درک عمیق تری از پدیده های سازمانی را فراهم می کند. مقاله حاضر در تلاش است با واکاوی زمینه ای برای انجام این روش از جمله منطق قرار دادن روش در سنت کیفی، توصیف پیشینه فلسفی، ویژگی های کلیدی و اسلوب اجرایی آن چهارچوبی روشمند برای انجام پژوهش های پدیدارشناسی تفسیری ارائه نماید. براین اساس، مقاله با بررسی مبانی فلسفی، هستی شناسی و شناخت شناسی روش آغاز می شود و سپس به تشریح گام های اجرایی و نقد و بررسی استفاده از روش می پردازد و در انتها چگونگی استفاده از این روش توسط محققان حوزه سازمان به ویژه رفتار سازمانی تشریح می شود. روش: این پژوهش با رویکرد مروری - تحلیلی و با استناد به منابع کتابخانه ای، اسنادی، و آرای نظریه پردازان کلیدی پدیدارشناسی تفسیری (مانند هوسرل، هایدگر، و اسمیت) انجام شده است. روش شناسی مقاله مبتنی بر تحلیل تطبیقی مبانی فلسفی این روش و مقایسه آن با دیگر رویکردهای کیفی است. برای تضمین اعتبار یافته ها، چهارچوب پیشنهادی و تحلیل های انجام شده در مراحل مختلف تدوین مقاله، به صاحب نظران دانشگاهی آشنا با پدیدارشناسی تفسیری و روش شناسی کیفی ارائه شد و پس از بازخوردهای انتقادی، بازنگری نهایی صورت گرفت. مراحل تحقیق شامل غور در متون پایه، استخراج مفاهیم کلیدی، و دسته بندی مبانی نظری با تأکید بر کاربردپذیری در مطالعات سازمانی بوده است. نتایج: یافته ها نشان می دهد پدیدارشناسی تفسیری با ترکیب رویکردهای پدیدارشناختی و هرمنوتیکی، امکان کشف لایه های پنهان معنا در تجربیات سازمانی را فراهم می کند. این روش با تأکید بر تعامل محقق و مشارکت کننده، به «صدا دادن» به تجربیات فردی و حفظ اصالت روایت ها کمک می کند. همچنین، تفاوت های کلیدی این روش با نظریه داده بنیاد (تمرکز بر عمق به جای تعمیم) و تحلیل روایت (تفسیر معنا به جای ساختار داستان) شناسایی شد. محدودیت هایی نظیر سوگیری محقق، زمان بر بودن تحلیل و چالش های تعمیم پذیری نیز مورد بحث قرار گرفت. بحث و نتیجه گیری: پدیدارشناسی تفسیری به عنوان روشی قدرتمند در مطالعات سازمانی، امکان درک پیچیدگی های فرهنگ سازمانی، رهبری و تغییر را از دیدگاه ذی نفعان فراهم می کند. این روش با غنابخشی به داده های کیفی، زمینه ساز توسعه نظری و راهکارهای عملی در مدیریت است. باوجوداین، نیاز به مهارت های تفسیری بالا و توجه هم زمان به زمینه های اجتماعی از چالش های پیش روی محققان است. در پژوهش های آتی، پیشنهاد می شود مراحل اجرایی این روش با جزئیات بیشتری بیان شود. همچنین، به مهارت های لازم یک محقق پدیدارشناسی برای افزایش دقت در این نوع پژوهش پرداخته شود تا این روش با کمترین خطا به تفسیر تجربیات سازمانی بپردازد. تقدیر و تشکر: نویسنده سپاسگزاری عمیق خود را به استادان گرانقدر گروه مدیریت دانشگاه تربیت مدرس، به ویژه جناب آقای دکتر حسن دانایی فرد و جناب آقای دکتر حسین کاظمی تقدیم می نماید. راهنمایی های علمی، تسلط ایشان بر روش شناسی کیفی، و نقش کلیدی آنان در آشنایی نویسنده با مبانی فلسفی و عملی پدیدارشناسی تفسیری، سنگ بنای شکل گیری این پژوهش بوده است. تعارض منافع: مؤلف هیچ گونه تعارض منافعی در ارتباط با این مقاله ندارد.