سرمایه گذاران نهادی با توجه به مالکیت بخش درخور توجهی از سهام شرکت ها، دارای نفوذ قابل ملاحظه ای بر آنها هستند؛ ضمن آنکه محرک هایی برای نظارت بر رویه های شرکت ها (شامل رویه های حسابداری) دارند. رویه های حسابداری محافظه کارانه، مدیران را از رفتار فرصت طلبانه و خوش بینی بیش از حد در ارائه سود باز داشته، سبب گزارش سودهای قابل اتکاتری می گردد. در این تحقیق، سعی برآن است که تاثیر حضور مالکان نهادی بر رویه های حسابداری محافظه کارانه تعیین شود. با توجه به این موضوع که سرمایه گذاران نهادی مشابه با هم نیستند و تاثیر متفاوتی بر رویه های حسابداری شرکت ها دارند، این تحقیق با طبقه بندی سرمایه گذاران نهادی به فعال و منفعل، ارتباط انواع مختلف مالکیت نهادی و محافظه کاری را نیز بررسی می کند. برای بررسی این ارتباطات، از دو مدل رگرسیونی (مدل باسو و مدل بال و شیواکومار) استفاده گردید. یافته های به دست آمده از وجود رابطه مثبت بین مالکیت نهادی و محافظه کاری سود حکایت دارند. به عبارت دیگر، با افزایش سطح مالکیت نهادی، تمایل شرکت ها به استفاده از رویه های محافظه کارانه بیشتر می گردد. در نتیجه، می توان ادعا کرد این سهامداران ناظران فعالی هستند که مدیران را به گزارش سود با کیفیت بالاتر(از طریق کاربرد رویه های حسابداری محافظه کارانه تر) تشویق می کنند. همچنین، بعد از تفکیک مالکان نهادی به فعال و منفعل، رابطه مثبت و معناداری بین مالکیت نهادی منفعل و محافظه کاری سود نیز یافت شد. البته، در ارتباط با مالکیت نهادی فعال، نتیجه قابل اتکایی حاصل نشد.
برخی از متفکران مدیریت از شکل «تحول گرا و خلاقی» از یادگیری در سازمان برای مواجهه با محیط متلاطم و رقابتی دفاع کرده اند که در نهایت منجر به پدیدار شدن ایده سازمان یادگیرنده شده است. در این راستا بررسی ارتباط بین ابعاد سازمان یادگیرنده و دیگر عناصر سازمانی از جمله رهبری، این امکان را فراهم می سازد تا بتوان برای بهبود یادگیری از ساز و کارهای مناسب بهره گرفت. به همین منظور تحقیق حاضر که پیمایشی از نوع همبستگی است و پژوهشی میدانی و کاربردی می باشد، جهت تبیین رابطه سازمان یادگیرنده با رهبری تحولگرا انجام شده است. جامعه مورد مطالعه، شامل شرکت های برتر صنعت پتروشیمی است که از بین این شرکت ها نمونه ای به روش تصادفی ساده انتخاب شده است. یافته های این پژوهش نشان می دهد که بین رهبری تحول گرا و ابعاد سازمان یادگیرنده رابطه معناداری وجود دارد. پیرامون رابطه با سطوح مختلف سازمان یادگیرنده بین رهبری تحول گرا و یادگیری در سطح گروهی و سطح سازمانی رابطه معنادار برقرار است.
زمینه: هدف اصلی این مقاله بررسی لزوم گنجاندن درس اخلاق حسابداری در برنامه درسی رشته حسابداری است. هر چند که بخشی از اصول اخلاقی حرفه حسابداری در درس حسابرسی مطرح می شود، اما با توجه به اهمیت آن به نظر می رسد که این موضوع از حساسیت زیادی برخوردار و نیازمند توجه بیشتری است و لذا باید در قالب یک عنوان درسی جدید که معادل سه واحد درسی محسوب می شود، در برنامه درسی رشته حسابداری گنجانده شود.روش کار: در این مقاله، نخست یافته های حاصل از پرسشنامه ای که میان صاحبنظران آموزش حسابداری توزیع شده است، برای بررسی لزوم قرار گرفتن این درس در برنامه درسی دوره کارشناسی رشته حسابداری مورد استفاده قرار گرفت. سپس با روش توصیفی پیمایشی ارایه درس اخلاق حسابداری در دوره کارشناسی دانشگاههایی که دوره کارشناسی حسابداری را برگزار می کنند و جزء 150 دانشگاه برتر جهان هستند، بررسی و بر این اساس طرح درس نمونه ارایه شد.یافته ها: یافته های این تحقیق بیانگر آن است که ارایه درس اخلاق حرفه ای در مقطع کارشناسی یک ضرورت است و مطالب آن از طریق سایر دروس حسابداری پوشش داده نمی شود.نتیجه گیری: از آنجا که جلب اعتماد عمومی برای حرفه حسابداری بسیار با اهمیت است، و با توجه به این که صاحبنظران و استادان حسابداری مورد پرسش در این تحقیق، آموزش مفاهیم و اصول اخلاقی به حسابداران را ضروری قلمداد نموده اند، توصیه می شود که این واحد درسی به مجموعه دروس مقطع کارشناسی حسابداری افزوده شود.
زمینه: هیچ شکی نیست که امروز اخلاق در اقتصاد، بازرگانی و صنعت یک موضوع اساسی است. در بین حوزه های عملیاتی بازرگانی، بازاریابی و فروش بیشتر مورد انتقاد اخلاقی واقع شده اند. کارکنان خدمات پس از فروش تحت نظارت دایم و مستقیم نیستند. لذا توسط هزاران فرصت که ناشی از موقعیتشان است، با وسوسه های بیشتری جهت انجام رفتار غیر اخلاقی مواجهه می شوند. تصمیمات کارکنان برای رفتار کردن به صورت اخلاقی یا غیر اخلاقی توسط عوامل فردی و سازمانی گوناگونی تحت تاثیر قرار می گیرد. در این تحقیق این عوامل تحت عنوان عوامل تعیین کننده رفتار اخلاقی فردی و حرفه ای در تعمیرکاران شرکتهای ایران خودرو و سایپا مورد مطالعه قرار گرفته است. عوامل فردی مورد بررسی شامل سن، تحصیلات و ارزشهای اخلاقی و عوامل سازمانی نیز شامل نظام پاداش و تنبیه، جو اخلاقی سازمان و ترک خدمت می باشد.روش کار: با توجه به ماهیت پژوهش، روش تحقیق در آن توصیفی و از نوع همبستگی است. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه 19 سوالی استفاده شده است. برای پاسخ به سوالات مطروح 165 نفر از تعمیرکاران نمایندگیهای مجاز ایران خودرو و سایپا در شیراز به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند و تعیین کننده های رفتار اخلاقی با کمک آنها مورد آزمون قرار گرفت.یافته ها: نتایج تحقیق نشان داد که ارزشهای اخلاقی، نظام پاداش و تنبیه، جو اخلاقی سازمان و ترک خدمت، تعیین کننده های مهم رفتار اخلاقی هستند درحالی که سن و تحصیلات رابطه معناداری با رفتار اخلاقی نداشتند.نتیجه گیری: با توجه به یافته های تحقیق ضروری است مدیران سازمانها با تاکید بر عوامل فردی و سازمانی جهت ارتقای رفتار اخلاقی فردی و حرفه ای تلاش نموده و سازوکارهایی برای بهبود و تقویت آن در پیش گیرند.
این تحقیق به بررسی ارتباط بین تفکر راهبردی و عملکرد به عنوان شاخص موفقیت در شرکت ها و همچنین به تاثیر تعدیل کنندگی متغیر یادگیری سازمانی بر ارتباط بین تفکر راهبردی و عملکرد می پردازد بدین منظور ابتدا مدل جامعی برای تفکر راهبردی مبتنی بر ادبیات موضوع استنتاج و طراحی می گردد و سپس با استفاده از روش تحقیق پیمایشی/تحلیلی در معرض آزمون قرار می گیرد. جامعه آماری تحقیق، شرکت های پذیرفته شده در بورس هستند که در شهر مشهد مستقرند. به دلیل تعداد اندک شرکت هااز سرشماری استفاده شد. پرسشنامه محقق ساخته تفکر راهبردی بین مدیران ارشد و پرسشنامه استاندارد یادگیری سازمانی بین مدیران میانی توزیع شد. داده های ناشی از بازده دارائیها به عنوان عملکرد شرکتها، از صورتهای مالی موجود در بورس استخراج شد. نتایج نشان داد، بین تفکر راهبردی و عملکرد در شرکت های مورد بررسی ارتباط مستقیم وجود دارد اما یادگیری سازمانی رابطه بین تفکر راهبردی و عملکرد را تعدیل نمیکند.
اقدامات مدیریت دانش تحت تأثیر عوامل سازمانی قرار می گیرد و بر اثربخشی سازمانی تأثیر می گذارد. هدف این مقاله ، بررسی نقش میانجیگر مدیریت دانش در رابطه بین فرهنگ و راهبرد با اثربخشی سازمانی است. جامعه آماری این پژوهش، شامل متخصصان منابع انسانی و تحقیق و توسعه بانک ملت است و اطلاعات و دادههای پژوهش با استفاده از پرسشنامه جمعآوری شدند. یافتههای پژوهش نشان می دهد که مدیریت دانش کاملاً در رابطه بین فرهنگ و اثربخشی سازمانی و نسبتاً در رابطه بین راهبرد و اثربخشی سازمانی نقش میانجی بازی می کند. این مقاله یافتههای جدیدی را بر ادبیات مدیریت دانش می افزاید و بر اهمیت نقش تعاملی فرهنگ و راهبرد سازمانی در اثرگذاری بر اثربخشی سازمانی تأکید می کند
در پژوهش حاضر به رابطه میان مولفه های فرهنگی سنت و مدرنیته در ایجاد چالش میان این دو پارادایم از زمان و رورد مدرنیته به متغیر مکانی ایران پرداخته شده است. همچنین رویکردهای متفاوتی که در قبال این چالش و جود داشته به طور مختصر بیان و در آخر رویکرد تعامل فرهنگی مدیریت مدار با استفاده از الگوی مدیریتی «SWOT» به منظور تعدیل چالش فرهنگی میان سنت و مدرنیته در ایران مطرح شده است. در ادامه ضمن معرفی پژوهش انجام شده اهداف، چارچوب نظری، سوالات و فرضیه ها مطرح و در خاتمه نتایج حاصل از آزمون فرضیه ها ارایه شده است. نتایج به دست آمده از پژوهش بیانگر این هستند که میان چالش های فرهنگی سنت با مدرنیته رابطه و جود دارد. همچنین بین مولفه های فرهنگی سنت و مدرنیته در ایجاد چالش میان آنها رابطه مثبت و معنی دار موجود است.
این پژوهش در راستای تبیین نقش رهبری دانشگاهی مبتنی بر هوش عاطفی در اثربخشی هیات علمی، اقدام به بررسی و مرور ادبیات موجود در حوزه های هوش عاطفی، رهبری دانشگاهی و اثربخشی هیات علمی نموده و با تکیه بر مبانی نظری و پیشینه پژوهشهای صورت گرفته، مدلی پیشنهادی را ارایه نموده است. در این پژوهش، نگارنده گان ابتدا به ذکر یک مقدمه و سپس به مروری در ادبیات حوزه های سه گانه فوق الذکر، مبانی نظری و مدلهای مرتبط پرداخته اند. در پایان، مدل پیشنهادی رهبری مبتنی بر هوش عاطفی جهت اثربخشی اعضای هیات علمی (FEMEIL) ارایه شده است.
در هر رکود اقتصادی، بازاریابان خود را در وضعیتی ناآشنا مییابند، زیرا هرگز دو رکود اقتصادی مشابه نیستند. اما در مطالعهی موفقیتها و شکستهای بازاریابی دهها شرکت که رکودهای اقتصادی را از سال 1970 و پس از آن از سر گذرانده اند، الگوهایی از رفتار مصرفکننده و استراتژیهای شرکتها شناسایی کرده ایم که هم پیش برندهی عملکرد و هم تضعیفکنندهی آن بوده اند. شرکتها باید تحولات در الگوهای مصرف را بفهمند و بر پایهی آنها استراتژیهای خود را تغییر دهند.
البته در طول رکودها، مصرفکنندگان در اولویتهای خود تجدیدنظر کرده و مخارج خود را کاهش می دهند. زمانی که هزینه ها شروع به پایین آمدن میکند، شرکتها معمولاً هزینه ها را کم میکنند، قیمتها کاهش مییابند و سرمایه گذاریهای جدید به تعویق میافتند. مخارج بازاریابی در همهی سطوح در حوزه های مختلف از ارتباطات تا تحقیقات اغلب کاهش مییابند. اما این کاهش هزینه های بیتمایز، اشتباه است. با اینکه صرفه جویی در هزینه ها عاقلانه است، اما قصور در پشتیبانی از نام تجاری یا بررسی نیازهای در حال تغییر مشتریان اصلی میتواند در بلندمدت عملکرد را به خطر اندازد.
خرده فروشی"" از جمله موضوعاتی است که در نشریهی توسعه مهندسی بازار بارها درج شده است.
این بار ""خرده فروشی"" از زاویه ای دیگر مورد توجه قرارگرفته است؛ با این توجه که متن حاضر برگرفته شده از یک متن جامع و طولانی است که امکان درج آن در نشریه مهیا نشد.
شایان ذکر است در فرصتهای آتی، بخشهایی دیگر از این متن برای مطالعهی علاقه مندان تقدیم خواهد شد.توسعه مهندسی بازار پذیرای آثار و مقالات دانشجویانی است که به طرق مختلف برای واحدهای درس بازاریابی و دریافت نمره از استادان تهیه و تدوین شده است.کافی است متن، حاوی موضوعات کاربردی باشد و با راهنمایی مؤثر برای صاحبان کسب وکار و مدیران بازاریابی و فروش به رونق کسب وکارها بینجامد.