"در بسیاری از مجموعههای نازیبا و ناکارآمد، اجزای موجود در مجموعه هرکدام بهطور جداگانه زیبایی و کارآمدی خاص خود را دارد، اما آن هوشمندی که در ترکیب این اجزا ضروری بوده، وجود نداشته است.
سازمانها در آموزش کارکنان باید بتوانند فناوریها و مواد آموزشی را به نحوی با هم ترکیب کنند که بیشترین هماهنگی بااهداف سازمان که همانا افزایش درآمدها و کاهش هزینههاست حاصل شود. این ترکیب، در مقاله «یادگیری ترکیبی» از «مسعود محمدخانی» مورد بحث قرار گرفته است."
در پژوهش های مختلف به شیوه های متفاوتی اقدام به سنجش مدیریت سود شده است. یکی از این شیوه ها، توزیع سود است که به دستیابی یا پیشی گیری از آستانه خاصی از سود اشاره دارد. افزایش کیفیت حسابرسی می تواند موجب بهبود در کیفیت اطلاعات گزارش و بخصوص سود حسابداری شود. بر این اساس پژوهش حاضر به بررسی رابطه بین احتمال دستیابی به آستانه های خاصی از سود (شامل اجتناب از زیان، اجتناب از کاهش سود و اجتناب از سود غیر منتظره منفی) و کیفیت حسابرسی (شامل اندازه مؤسسه، دوره تصدی حسابرس و امتیاز کنترل وضعیت و کیفیت حسابرسی) می پردازد. برای این منظور اطلاعات مربوط به 101 شرکت برای سال های 1384 تا 1390 گردآوری و تجزیه و تحلیل شد. یافته های حاصل از این بررسی نشان داد که بین احتمال مدیریت سود با هدف دستیابی یا پیشی گیری از سود سال قبل و اندازه مؤسسه حسابرسی و امتیاز کنترل وضعیت و کیفیت حسابرسی رابطه منفی و معناداری وجود دارد؛ اما رابطه معناداری بین کیفیت حسابرسی و آستانه های اجتناب از زیان و اجتناب از سود غیرمنتظره منفی یافت نشد.
ارزشیابى عملکرد، تحلیلى منظم از پاسخگویى فعالیتهاى فردى به اهداف و وظایف است. این پژوهش با هدف تعیین نگرش کارکنان دانشکده هاى دانشگاه علوم پزشکى اهواز در زمینه ارزشیابى عملکرد سالانه شان انجام شد. روش بررسی: این مطالعه توصیفى - پیمایشى، به صورت مقطعى با استفاده از روش سرشمارى در بین 150 نفر از کارکنان شاغل در دانشکده هاى دانشگاه علوم پزشکى اهواز در سال 1386 صورت گرفت. داده هاى مورد نظر از طریق پرسشنامه حاوى 55 سوال گردآورى شد. پاسخ به سؤالات بر اساس مقیاس لیکرت (از کاملا مخالف تا کاملا موافق) بود. داده ها پس از گردآورى به وسیله نسخه 11 و آزمو نهاى آمارى توصیفى و تحلیلى مرتبط تحلیل گردید. SPSS نرم افزار آماری 50 درصد ،20- یافته ها: 54.7 درصد از افراد مورد مطالعه زن و بقیه مرد بودند. از لحاظ سنى، 20.7 درصد افراد در گروه سنى 30 50 و 2.7 درصد در گروه بالاتر از 50 سال قرار داشتند. میانگین و انحراف معیار سن افراد مورد مطالعه - 26.7 درصد 41 ،31-40 37.7±7.2 سال بود. 66.32 درصد افراد، در مورد انجام ارزشیابى داراى دیدگاه مثبت، 17.35 درصد داراى دیدگاه منفى و 16.33 درصد افراد بدون دیدگاه خاص بودند. در زمینه نحوه اجراى ارزشیابى کنونى عملکرد کارکنان، 39.75 درصد افراد دیدگاه منفى، 34.41 درصد دیدگاه مثبت و 25.84 درصد دیدگاه خنثى داشتند. طبق آزمون آمارى کاى دو با ضریب اطمینان 95 درصد بین دیدگاه افراد در زمینه ضرورت ارزشیابى کارکنان و نیز دیدگاه آنها در زمینه نحوه انجام ارزشیابى جارى رابطه آمارى معنى دار به دست (P= آمد. ( 0.001 نتیجه گیری: طبق این مطالعه، اکثر کارکنان انجام ارزشیابى را ضرورى دانستند، اما نسبت به ارزشیابى جارى نگرش مثبتى نداشته یابى تفاوت بودند. شاید این نوع نگرش ناشى از روشها، معیارها و ضوابط مورد استفاده در ارزشیابى باشد. مهمترین مؤلفه در بهبود فرآیند ارزشیابى عملکرد کارکنان، آشنایى آنان با رسالت و خط مشى هاى سازمان و شفاف نمودن روش و اهداف ارزشیابی و ارائه بازخورد مناسب از طرف مدیران و سرپرستان است.
در محیط رقابتی امروزی، نقش مدیران سازمانها و نوع روابط آنها با کارکنان در دستیابی به اثربخشی سازمانی از اهیمت خاصی برخوداراست. این مطالعه با مبنا قراردادن نظریه عاملیت و خادمیت، به بررسی تاثیر تجانس این دو سازه در ارتباط با نقش مدیران عامل و اعضای هیأت مدیره بر بروز رفتار شهروندی سازمانی کارکنان پرداختهاست. بدین منظور 108 نفر از مدیران عامل و اعضای هیأتمدیره و 500 نفر از کارکنان 20 شرکت صنایع غذایی به عنوان نمونه آماری انتخاب شد. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه استفاده شد و از تحلیل واریانس و آزمون تی، تفاوت میانگین رفتار شهروندی سازمانی در سه گروه مشخص گردید. نتایج نشان داد که وجود تجانس در دیدگاه مدیران عامل و اعضای هیأتمدیره برحسب عاملیت بر بروز رفتار شهروندی سازمانی تأثیر منفی دارد. همچنین مشخص گردید که در شرکتهایی که مدیران عامل واعضای هیأتمدیرههای آنها هر دو نقش عاملیت دارند نسبت به شرکتهایی که مدیران عامل و هیأتمدیرههای آنها دارای دیدگاههای متفاوت از نظر عاملیت و خادمیت میباشند، میزان رفتار شهروندی سازمانی کارکنان آنها تفاوت ندارد. اما مشخص شد، وجود تجانس در دیدگاه مدیران عامل واعضای هیأت مدیره برحسب خادمیت، بر بروز رفتار شهروندی سازمانی کارکنان تاثیر مثبت دارد.
هدف :دانشگاه ها با تکیه بر منابع مالی حاصل از منابع خیّرانه می توانند بر بی ثباتی های حاصل از تغییر یا کاهش منابع مالی دولتی غلبه کنند؛ اما استفاده بهینه از این منابع در گرو شناخت الزامات و کژکارکردهای احتمالی آن هاست که علی رغم بدیهی بودن آن معمولاً مغفول باقی می ماند. روش: با توجه به سابقه موفق دانشگاه امام صادق(ع) از بدو تأسیس در بهره گیری از این نوع تأمین مالی، این پژوهش کوشیده است با استفاده از روش شناسی تئوری داده بنیاد به احصاء الزامات و کژکارکردهای مذکور در این دانشگاه بپردازد. یافته ها: با طی مراحل روش پژوهشی داده بنیاد از داده به سمت تئوری، الزامات و کژکارکردهای تأمین مالی خیّرانه دانشگاه ها در قالب مدل تأمین مالی خیرانه دانشگاه ها ارائه شده است. نتیجه گیری: بر اساس تئوری نهایی حاصل از تجزیه و تحلیل داده های مصاحبه ها در بعد برون دانشگاهی کمک های خیّرانه دارای الزامات و کژکارکردهایی در سه بخش اول (عمومی یا دولتی)، دوم (خصوصی یا بنگاه) و سوم (سازمان های مردم نهاد یا تعاونی ها) است. همچنین دو دسته الزامات محتوایی و ساختاری به عنوان ابعاد درون دانشگاهی در بهره گیری کارا و مؤثر ازمنابع مالی خیّرانه اثرگذارند.
در تصمیم گیری، معمولاً مدیران با مسائل انتخاب مواجهند. انتخاب یک یا چند گزینه از بین گزینه های مختلف تصمیم گیری، انتخاب بین معیارهای مختلف یا غربال سازی معیارها به منظور کاهش آنها به منظور تحلیل بهتر مسئله، انتخاب یک یا چند راهبرد برای دست یابی به رفاه عمومی، از جمله این مسائل به شمار می روند. آنچه در این مقاله مورد بحث قرار می گیرد مسئله انتخاب از بین معیارهای مختلف یا عمل غربال سازی معیارهاست. راه های مختلفی برای غربال سازی وجود دارد که برای نمونه می توان به پالایش آنها در جلسات گروهی باحضور خبرگان، رای گیری، به کارگیری قانون 20-80 و ... اشاره کرد. مشکل این نوع روش ها، وجود خبرگان مختلف با دیدگاه های گوناگون است زیرا خبرگان هر حوزه بر روی معیارهای انتخابی خودشان تاکید بیشتری دارند. این امر موجب می شود تا هر یک از خبرگان، اهمیت معیارهای خود را بیش تر از سایر معیارهای دیگران مورد توجه قرار دهند. معمولاً سعی بر آن است آن دسته از معیارهایی انتخاب شود که بین تمام خبرگان مشترک باشد و بتواند پوشش بیش تری را از دید خبرگان مختلف به مسئله ارائه دهد. به عبارت دیگر سعی بر انتخاب معیارهایی است که اجماع بیشتر و عدم توافق کمتری را به دنبال داشته باشد. این مقاله با ارائه یک مدل برنامه ریزی آرمانی، سعی بر انتخاب آن دسته از معیارها داشته است که عدم توافق بین خبرگان را با در نظر گرفتن مقیاس ترتیبی حداقل سازد. مدل های برنامه ریزی آرمانی ارائه شده از جنبه های مختلف مورد بحث قرار می گیرد. به منظور بررسی درستی و راستی آزمایی مدل، از یک مسئله واقعی استفاده شده است.
زمینه و هدف: هوش مصنوعی (AI) در مدیریت منابع انسانی تحول دیجیتالی را ایجاد کرده و توجه متخصصان و مدیران منابع انسانی را به خود جلب کرده است. با وجود این، در اغلب تحقیقات مربوط به برنامه های هوش مصنوعی و چالش های مدیریت منابع انسانی در سازمان ها، شکافی وجود دارد. هدف این مطالعه، شناسایی کاربردها و چالش های هوش مصنوعی در دیجیتالی کردن فرایندهای منابع انسانی در شرکت هاست.
روش: برای دستیابی به این هدف با مرور ادبیات نظری، بینش هایی از ده مصاحبه نیمه ساختاریافته با کارشناسان متخصص در فرایندهای منابع انسانی دیجیتال و فناوری هوش مصنوعی جمع آوری شد. داده های کیفی با استفاده از تکنیک تحلیل مضمون مفهوم سازی شدند.
یافته ها: با استفاده از تحلیل مضمون، کاربردهای هوش مصنوعی در دو بُعد «نقش های بنیادی و پشتیبانی» و نُه مؤلفه طراحی شغل، کارمندیابی و استخدام، ارزیابی عملکرد، آموزش، نگهداشت، حقوق و دستمزد، بهبود عملیات، تصمیم گیری و اقدامات انضباطی شناسایی شد. علاوه براین، چالش های مرتبط با کارکنان، ارتباط، فناوری و داده، سازمانی و فرایندی و کیفیت اطلاعات شناسایی و در دو دسته «چالش های انسان مبنا و سیستم مبنا» دسته بندی شد.
نتیجه گیری: ادغام هوش مصنوعی در فرایندهای منابع انسانی، به افزایش دقت، تجزیه وتحلیل داده ها، ساده سازی، خودکارسازی و شخصی سازی فرایندها و در نهایت، صرفه جویی در زمان و بهبود کیفیت عملیات منابع انسانی منجر می شود؛ اما اجرای این فناوری با چالش ها و محدودیت هایی همراه است.
مسأله انتخاب سبد سرمایه گذاری و بهینه سازی، یکی از موضوعات مهم در حوزه سرمایه گذاری است. در این فرایند سعی بر آن است که سرمایه گذار بازای هر نرخی از بازده، کمترین ریسک ممکن را متحمل شود. اگر اطلاعاتی که در جریان بهینه سازی سبد سرمایه گذاری استفاده شده اند، دچار عدم قطعیت های آماری و یا در معرض نویز باشند، به کارایی سبد سرمایه گذاری لطمه وارد می شود. هدف این مقاله، حذف نویز اطلاعات ماتریس ضرایب همبستگی از طریق روش های خوشه بندی است. برای این منظور، دو روش خوشه بندی اتصال واحد و اتصال میانگین به کار گرفته شد و براساس اطلاعات بازده روزانه 80 شرکت بورس اوراق بهادار تهران در بازه فروردین 1385 تا اسفند 1392، سبد سرمایه گذاری بهینه به دست آمد. نتایج نشان می دهد میزان اختلاف ریسک پیش بینی شده و ریسک مشاهده شده در این سبد سرمایه گذاری کمتر است و از طرفی درمجموع، ریسک کمتری را به سرمایه گذار تحمیل می کند. همچنین با هدف تحلیل حساسیت نتایج دو روش، یک مطالعه بوت استرپینگ در تعداد سهام و افق های زمانی مختلف انجام گرفت، در بیشتر حالت ها بهبود عملکرد سبد سرمایه گذاری مشاهده می شود.
با گسترش فناوری اطلاعات و ظهور بازارهای مجازی، برنامه ریزی و تحلیل این بازارها و اجزای آنها به اولویت سازمان های ذی نفع تبدیل شده است. یکی از مهم ترین بازارهای مجازی کنونی در کشور، بازار فروش آنلاین خدمات شارژ اپراتورهای مختلف تلفن همراه در قالب فروشگاه های اینترنتی است. با توجه به تعداد انبوه و در حال رشد این فروشگاه ها، دسته بندی آنها از دید تأمین کننده به منظور ارائه امتیازات و آینده نگری در همکاری ضروری است. در این پژوهش، با استفاده از داده های یکی از مهم ترین تأمین کنندگان این محصولات، قریب به سه هزار فروشگاه مجازی مورد تحلیل قرار گرفته و بر اساس شاخص های مورد نظر تأمین کننده خوشه بندی شده است. فرآیند خوشه بندی با استفاده از شبکه عصبی مصنوعی SOM و در قالب روش دو مرحله ای آن با الگوریتم k-means انجام شده است که تحلیل خوشه های حاصل از شبکه عصبی را تسهیل می کند. اگرچه به منظور تعیین بهترین تعداد خوشه ها، شاخص های اعتبارسنجی مختلفی گسترش پیدا کرده است اما در این پژوهش با ترکیب روش تصمیم گیری چندشاخصه در مدل و تجمیع شاخص های مختلف، به ارائه یک مدل بهینه یابی با رویکرد جبرانی نسبت به شاخص ها پرداخته شده است.