مدیران منابع انسانی با شناسایی، جذب، برانگیختن، پرورش و نگهداشت استعدادها، نقشی اساسی و انکارناپذیر در عملکرد کسب وکار ایفا می کنند و به یقین قابلیت های فنی- تخصصی، آنها را در این امر یاری می دهد. مهارت یادگیری، سنگ بنای شکل گیری قابلیت های مدیران منابع انسانی است. براساس یافته های پژوهش ها، مدیران برای پرورش شایستگی های خود بیشتر از شیوه های یادگیری غیررسمی استفاده می کنند. هدف از انجام این پژوهش طراحی الگوی یادگیری های غیررسمی برای پرورش مدیران منابع انسانی است. در این پژوهش با استفاده از رویکرد روایتی و شیوه مصاحبه های عمیق و هدفمند، تجربه های10 نفر از مدیران منابع انسانی در ارتباط با طراحی و پیاده سازی یکی از نظام های منابع انسانی،مستند شد و برای تحلیل روایت ها از روش کدگذاری استفاده شده است. نتایج تحقیق نشان داده است که این مدیران از 21 روش یادگیری برای توسعه شایستگی های خود استفاده کرده اند. همچنین ویژگی های شخصیتی- رفتاری و سازمانی - مدیریتی به عنوان عوامل مؤثر بر به کارگیری یادگیری غیررسمی شناسایی شده اند. مدیران منابع انسانی این پژوهش اذعان داشته اند که یادگیری غیررسمی پیامدهای فردی، سازمانی و نیز پیامدهایی برای واحد منابع انسانی داشته است
One of the most important risks that the banks and financial institutes face, is credit risk which is related to not-paid instalments or the instalments paid with delay by borrowers. Banks use credit scoring models In order to prevent this type of risk. The goal of this research is to investigate the joint effect of economic time cycles and the industry sector on credit scoring models we are seeking to answer the key question: “when should bank change their credit scoring models based on economic time cycles and for which industry sectors?”. The dataset of the research involves all companies that were applied for a loan in one of the Iranian major banks during the years 2008-2011. The companies have been divided into four industry sectors including “Industry and Mine”, “Oil and chemical”, “Service and Infrastructure” and finally “Agriculture”. Based on the sector of the industry and year, 54 explanatory variables, both financial and non-financial, 12 distinct industry sectors and time-specific data sets are built then classification methods were used to classify customers into two groups of defaults and non-defaults. Finally, we compared the results by Wilcoxon Test. The results show that the companies that are in the groups of Industry and Mine and Agriculture, need their own special credit scoring based on industry type model and time but two other groups don’t need of course in the studies dataset duration. Finally, the study concluded by introducing the credit scoring strategies for different four-cycle of economies
تحقیقات فراوانی درباره رابطه بین فرهنگ سازمانی و رضایت شغلی در بین کارکنان سازمان های مختلف و بر اساس روش های مختلف انجام شده است؛ ازاین رو، هدف از پژوهش حاضر، به کارگیری روش فراتحلیل به منظور تحلیل و ترکیب نتایج مطالعات صورت گرفته پیرامون ارتباط فرهنگ سازمانی و رضایت شغلی است. به منظور انجام فراتحلیل حاضر، 14پژوهش (از مجموع 22 پژوهش) که در سال های 1396- ۱۳۸0 و باهدف ارزیابی ارتباط بین فرهنگ سازمانی و رضایت شغلی و متناسب با روش فراتحلیل انجام و در فصلنامه های معتبر داخلی به چاپ رسیده بودند، انتخاب شدند. در گام نخست ارزیابی پژوهش های منتخب، مفروضات همگنی و خطای انتشار، موردبررسی قرار گرفت. در مرحله دوم، ضریب اندازه اثر و نقش متغیر تعدیل گر، با به کارگیری نسخه دوم نرم افزار CMA مورد ارزیابی قرار گرفت. یافته ها نشان دادند اندازه اثر یا ضریب تأثیر فرهنگ سازمانی بر رضایت شغلی معادل 542/0 است که برحسب نظام تفسیری کوهن، این میزان، تأثیری در حد بالا ارزیابی می شود. متغیر تعدیل گر محیط سازمانی نشان می دهد که در بین محیط دانشگاهی اندازه اثر (587/0) و در گروه غیردانشگاهی اندازه اثر (491/0) است. به بیانی دیگر، می توان گفت فرهنگ سازمانی محیط های دانشگاهی تأثیر بیشتری بر رضایت شغلی آن ها نسبت به محیط غیردانشگاهی داشته است.
نوآوری مدل کسب و کار به عنوان تغییرات جدید، غیرجزئی و طراحی شده در عناصر کلیدی و یا معماری روابط بین این عناصر در مدل کسب و کار یک شرکت تعریف می شود. BMI شکل جدید و کلانی از نوآوری سازمانی است که مستلزم نظریه سازی، عملیاتی نمودن و تست است. در سالهای اخیر پژوهشهای فراوانی در موضوع نوآوری مدل کسب و کار صورت گرفته و با رشدی تصاعدی در علاقه پژوهشگران و متخصصان اجرایی مواجه بوده است. این مسئله نیاز به پژوهشهای مفهومی و تجربی بیشتر در BMI و انجام برخی پالایشها در این زمینه به منظور دستیابی به فهم بهتر از این پدیده را نیز برجسته میکند. در این مقاله ضمن مرور پژوهش های قبلی مرتبط با این حوزه در بازه سالهای 1980 الی 2020 در پایگاه اسکوپوس، با استفاده از روش کیفی فراترکیب به شناسایی و دسته بندی محرکهای نوآوری مدل کسب و کار پرداخته شده است. در نهایت 9 محرک (فشار رقابتی، فشار تکنولوژی، تحولات محیط بیرونی، ذی نفعان بیرونی، فرصت توسعه بازار، الگوی فکری مدیریت، چالشهای داخلی، قابلیت های داخلی و تحریک استراتژی داخلی) شناسایی شد که با تبیین نوع اثرگذاری آنها در نوآوری مدل کسب و کار، مدل مفهومی ارائه شده است.
انعطاف پذیری، سرعت تغییر و نوآوری از جمله ویژگی های شرکت های موفق در زمان مؤثر است. شرکت های فعلی به منظور بقا حتی برای یک دهه باید پیوسته تغییر کنند، اما تغییر به تنهایی کافی نیست. تغییر باید مبتنی بر گردآوری داده های مناسب از محیط خارجی و داخلی و تبدیل آن ها به دانش باشد. مهارت های مدیریت دانش فردی از جمله مهارت ها و توانمندی های ضروری مدیران در شرکت های دانش بنیان است؛ بنابراین هدف این مقاله بررسی تأثیر مدیریت دانش شخصی بر فرهنگ و عملکرد نوآورانه در شرکت های دانش بنیان فعال در شهر سنندج در سال 1396 است. پژوهش حاضر از نگر روش شناسی از نوع پیمایشی- کاربردی و مبتنی بر روش های توصیفی- زمینه یابی است. داده های مورد نیاز از طریق ترکیب و تجمیع چندین پرسش نامه استاندارد با در نظر گرفتن اصلاحات صوری گردآوری شده است. اعتبار محتوای عوامل احصا شده با نظر خبرگان و سپس اعتبار سازه آزمون با استفاده از روش های تحلیل عاملی تأیید شد. به منظور تجزیه و تحلیل اطلاعات گردآوری شده از روش حداقل مربعات جزئی استفاده شد. نتایج بیان گر تأیید تمامی فرضیه های پژوهش و تأثیر مثبت و معنی دار مدیریت دانش شخصی بر فرهنگ نوآورانه و عملکرد نوآورانه در مدل پژوهش است . در پایان نیز پیشنهادهایی در ارتباط با متغیرهای پژوهش ارائه شده است.
وضعیت آینده هر پدیده ای تابع عوامل و ش رایط متعددی اس ت، آینده حرفه حسابرس ی نیز از این قاعده مستثنی نیست. بر این اساس هدف پژوهش حاضر شناسایی عوامل موثر بر آینده حسابرسی و نحوه اثرگذاری این عوامل بر آینده این حرفه است.این پژوهش از نظر روش، توصیفی همبستگی و از نظر هدف کاربردی تلقی می گردد که به روش گرندد تئوری طراحی و اجرا شده است. بدین منظور ابتدا نمونه ای 16 نفره از خبرگان و متخصصان حسابرسی انتخاب و از طریق مصاحبه با آنان مدل اولیه و ابزار گردآوری داده ها طراحی گردید. سپس پرسشنامه ی طراحی شده در اختیار 264 نفر از حسابرسان و مدیران مالی شرکت های فعال در بورس اوراق بهادار قرار گرفت. داده های گردآوری شده بوسیله ی تحلیل شبکه ای (ANP) و حداقل مربعات جزیی (PLS) و با استفاده از نرم افزاری Matlab2018 و SmartPLS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. بر اساس یافته های پژوهش 66 عامل موثر بر آینده پژوهشی حرفه ی حسابرسی شناسایی و اولویت بندی شدند که بر اساس مدل نهایی، الزامات IFRS و چرخه های تجاری نقش تعیین کننده ای را در آینده ی حرفه حسابرسی ایفا می کنند.
ارزیابی ازجمله مهم ترین الزامات کمال بخش خط مشی های عمومی است که ضامن اندیشیده بودن، اجرای دقیق و بهبود مستمر آن ها است؛ اما در عرصه اجرایی و دانشگاهی خط مشی گذاری ایران، کمتر به این مهم توجه شده است. در پژوهش حاضر، به منظور پوشش نسبی خلأ دانشی مزبور، خط مشی مالیات بر ارزش افزوده که ازجمله خط مشی های عمومی اقتصادی زیربنایی و تحول آفرین محسوب می شود، مبنای پژوهش قرار گرفته است. این پژوهش با رویکردی اکتشافی در پی پاسخ به این سؤال اساسی است که ابعاد و مؤلفه های الگوی ارزیابی خط مشی مالیات بر ارزش افزوده چیست؛ بنابراین پس از تبیین مفاهیم پایه و مرور مبانی نظری، گزارش ها و اسناد مرتبط بررسی و راهنمای مصاحبه تهیه شد؛ سپس ضمن شناسایی هدفمند سیزده نفر از خبرگان دانشگاهی و اجرایی متخصص و مرتبط، مصاحبه عمیق انجام پذیرفت و در پی آن مفاهیم، ابعاد و مؤلفه های الگوی ارزیابی از دیدگاه خبرگان حوزه خط مشی گذاری عمومی ایران با بهره گیری از استراتژی تحلیل مضمون، استخراج شد؛ درنهایت الگوی ترکیبی مناسب ارزیابی با توجه به سطوح محیطی، نهادی و سازمانی، پیشنهاد شد.
کیت یارو، روانشناس مصرف کننده، از مغز خریداران جدید پرده برداری کرده است. او با مجهز بودن به دانش و مطالعات نوروسایکولوژی، از عملکرد داخلی مغز می گوید.
برای اطلاع بیشتر از کیت یارو، به نشریه ی شماره ی پیشین توسعه مهندسی بازار (شماره ی 45، مهر و آبان 1394) مراجعه کنید. گفت وگو با کیت یارو با عنوان ""مصرف کننده ی مدرن چرا و چگونه خرید می کند؟
هدف از انجام این پژوهش، تحلیل تأثیر تعاملات اجتماعی و راهبرد منابع انسانی بر پیامدهای سازمانی، در دانشگاه پیام نور استان کرمانشاه است. پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی - پیمایشی است. جامعه آماری شامل 470 نفر از کارکنان (اداری و علمی) دانشگاه پیام نور استان کرمانشاه است که با استفاده از فرمول کوکران 212 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه محقق ساخته شده است. روایی پرسشنامه به تأیید 6 تن از اساتید دانشگاه و پایایی آن با آلفای کرونباخ برای تعاملات اجتماعی، راهبرد منابع انسانی و پیامدهای سازمانی به ترتیب (82%، 78% و 79%) است. نتایج تحلیل رگرسیون خطی و گام به گام در سطح 95% نشان داد که تعاملات اجتماعی با متغیرهای راهبرد منابع انسانی (610/0) و پیامدهای سازمانی (501/0) و راهبرد منابع انسانی با پیامدهای سازمانی (621/0) اثر مثبت و معنا داری دارند. از سوی دیگر، نتایج بررسی ها نشان داد که راهبرد منابع انسانی در تأثیرگذاری تعاملات اجتماعی بر پیامدهای سازمانی دارای نقش میانجی (673/0) است؛ همچنین در این پژوهش جهت آزمون مدل مفهومی پژوهش از مدل معادلات ساختاری استفاده شده که نتایج، حاکی از برازش (RMSEA=0.03و<em> =</em>(CFI=0.94) مطلوب مدل بود و به همین دلیل در نقش مدل تجربی ارائه شده است.
در سال های اخیر به مطالعه احساسات منفی مشتریان مانند نفرت از برند توجه بیشتری شده است. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر زمینه های فردی بر نفرت از برند و پیامدهای این نفرت در صنعت خودروسازی ایران با استفاده از مدل مفهومی مبتنی بر ادبیات انجام شده است. جامعه آماری، استفاده کنندگان از خودروهای داخلی در شهر تهران است و برای جمع آوری داده های اولیه از ابزار پرسشنامه استفاده شد. این پرسشنامه از روایی محتوایی مطلوب و پایایی (آلفای کرونباخ 823/0) برخوردار بوده است. با استفاده از جدول مورگان (جامعه نامحدود)، حجم نمونه 384 تعیین شده و از روش نمونه گیری غیراحتمالی نمونه در دسترس استفاده شده است. پس از گردآوری داده های اولیه، فرضیه های پژوهش با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی و مدل سازی معادلات ساختاری با نرم افزار آموس 24 تجزیه وتحلیل شدند. یافته های این پژوهش نشان می دهد نفرت از برند تحت تأثیر عامل زمینه فردی نفرت قرار دارد که این عامل خود نیز متأثر از دو عامل (تجربه منفی گذشته، ناسازگاری نمادین) ایجاد می شود. فرضیه تأثیر ناسازگاری نمادین بر زمینه فردی نفرت در این پژوهش رد شد. هم چنین نفرت از برند به چهار پیامد قطع یا کاهش حمایت از برند، تبلیغات توصیه ای منفی، اعتراض به برند و شکایت از برند منجر می شود. در پایان نیز براساس نتایج به دست آمده پیشنهادهایی ارائه شده است.
محیط های خط مشی گذاری در دهه گذشته به واسطه تغییر در روابط بین دولت-ملت، اثرات اقتصاد جهانی و اتکا به فناوری، پیچیده تر شده است. به همین دلیل، موضوعی بنام ظرفیت خط مشی گذاری، مطرح شده است. در این پژوهش برای تبیین ابعاد ظرفیت خط مشی گذاری در قوه مجریه، به دنبال ارائه مدلی هستیم که با اقتضائات نظام اداری کشور متناسب باشد. روش پژوهش از نوع کیفی بوده و داده ها از طریق مصاحبه نیمه ساختارمند با متخصصان خط مشی گذاری قوه مجریه گردآوری، و با اتکا به نظریه برخاسته از داده ها، مقولات اصلی شناسایی و نام گذاری شد. بر اساس یافته های اکتشافی، پدیده محوری مطالعه، ظرفیت خط مشی گذاری نام گرفته که عوامل نهادی، زیرساخت ها و قابلیت های خط مشی گذاری و تعاملات محیطی مشارکت جویانه، به عنوان شرایط علّی ظرفیت خط مشی گذاری تعیین شد. همچنین، مقوله خط مشی گذاری خوب و محتوای خوب خط مشی به عنوان راهبرد اصلی در پاسخگویی به پدیده محوری شناسایی شد. ظرفیت سازمانی قوه مجریه، ظرفیت مدیریتی و ظرفیت های فردی فرانقش، به عنوان شرایط خاص تحقق خط مشی گذاری خوب، و عوامل بین المللی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فناوری کشور هم به عنوان شرایط عام تحقق این راهبرد شناسایی شد. پیامد اجرای خط مشی گذاری خوب، در سه دسته پیامدهای سازمانی، ملی و ذینفعان شناسایی و نامگذاری شد. قضایای اصلی و نتایج پژوهش، در پایان مقاله ارائه شده است.
اخیراً موضوع مدیریت ریسک بعنوان رویکردی نو در عرصه علوم مدیریت از جمله مدیریت استراتژیک مطرح و در حال گسترش می باشد. سئوال اصلی این است که فرایند «طراحی استراتژیهای منابع انسانی با محوریت ریسکهای منابع انسانی» و تقدم و تأخر مراحل آن چگونه است؟ این مقاله بدنبال شناخت مدلی است که از شناسایی ریسک های منابع انسانی برای توسعه استراتژی های مدیریت منابع انسانی بهره بگیرد. بدین منظور از روش تحلیل مضمون برای استخراج مولفه های مدل و برای سطح بندی و روشن شدن تقدم و تأخرمولفه ها، از روش الگوسازی ساختاری – تفسیری استفاده شد بطوریکه در حدکفایت با مطالعه مدلها و مطالعات قبلی مرتبط با موضوع، داده ها جمع آوری و تعداد 199 مفهوم اولیه کدگذاری شد که پس از تحلیل آنها 26 مضمون فرعی و در نهایت 12 مضمون اصلی و 15 نوع رابطه فرایندی بین مضامین استخراج گردید که بر آن اساس مدل مفهومی اولیه ترسیم شد. در ادامه مولفه های مدل به کمک روش مدلسازی ساختاری تفسیری و بهره گیری از نظرات 12 نفر از اساتید دانشگاهی در رشته مدیریت منابع انسانی، اعتباریابی و سطح بندی گردید. یافته ها ضمن اعتباربخشی به تمامی 12 مولفه مدل، ارتباط بین آنها را در 8 سطح نشان داد که در نهایت با تحلیل و جمع بندی ارتباط فرایندی بین مولفه ها، مدل نهایی ترسیم گردید.