پژوهش حاضر شناسایی و طراحی مولفه های موثر بر پایداری مدل های کسب وکارِ رشد و ثبات یافته در صنعت ICT می باشد. در این پژوهش چارچوب پژوهشی آمیخته اکتشافی (کیفی-کمی) انتخاب شده است. نمونه ی آماری مرحله کیفی 9 نفر از مدیران شرکت های حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات که شرکت آن ها در چرخه عمر کسب وکار به مرحله رشد و ثبات رسیده و نمونه آماری مرحله کمی نیز 277 نفر از مدیران و کارشناسان و خبرگان این حوزه در میان 270 شرکت منتخب از 960 شرکت حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات، می باشند. ابزار گردآوری داده ها در مرحله کیفی مصاحبه نیمه ساختاریافته و در مرحله کمی پرسشنامه محقق ساخته است. برای تجزیه و تحلیل داده های کیفی روش تحلیل محتوا و برای داده های کمی از روش تحلیل عاملی اکتشافی و تاییدی به کمک نرم افزارهای معادلات ساختاری استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان داد تمامی ابعاد و مولفه های مدل پایداری مورد تایید واقع شدند و عوامل موثر بر پایداری مدل کسب وکار به ترتیب نوآوری، خلق ارزش مشترک، رهبری مشارکتی، عوامل اقتصادی و حاکمیت شرکتی می باشند.
حسابداری منابع انسانی رویکردی بحث برانگیز در حسابداری است و می توان آن را تلفیقی از دو حوزه حسابداری و مدیریت منابع انسانی دانست که البته ریشه در نظریه های اقتصادی و روانشناسی دارد. در این پژوهش، سعی شده است ضمن مروری بر پیشینه تاریخی، چارچوب مفهومی، معیارها و مدل های اندازه گیری حسابداری منابع انسانی به همراه برخی ابعاد قابل توجه آن بررسی گردد. همچنین، با تاکید بر ضرورت حسابداری منابع انسانی در سازمان، تعاریف، تفاوت های ظریف مفهومی و پیشینه تجربی حسابداری منابع انسانی نیز مورد کنکاش قرار گرفته است. روش تحقیق در پژوهش حاضر، بررسی هدفمند پیشینه پژوهش با توجه به جنبه های ضروری تحولات مهم در موضوع حسابداری منابع انسانی است. یافته های این پژوهش نشان می دهد که علیرغم بررسی مطالعات پیشین، محققان کماکان نتوانسته اند مدل دقیق و فراگیری برای سنجش منابع انسانی ارائه دهند و این موضوع همچنان بحث برانگیز باقی مانده است. به نظر می رسد، ایجاد تعامل پیوسته در تحقیقات میان رشته ای با تاکید بر حسابداری، مدیریت و اقتصاد برای آشنایی هر چه بهتر با حسابداری منابع انسانی ضروری است.
در عصر حاضر توفیق سازمان ها در گرو مدیریت صحیح دانش سازمانی است، اما اغلب پیاده سازی موفق مدیریت دانش نیازمند عواملی است که عوامل حیاتی موفقیت مدیریت دانش خوانده می شوند. شناسایی این عوامل حیاتی می تواند کسب وکارها را در برنامه ریزی، پیاده سازی و اجرای مدیریت دانش یاری دهد. لذا این پژوهش با طراحی مدلی مفهومی با رویکرد عوامل حیاتی موفقیت به دنبال شناسایی و اولویت بندی عوامل حیاتی موفقیت در صنایع خودروسازی و کاهش احتمال شکست پیاده سازی سیستم مدیریت دانش است. پس از بررسی متون نظری تحقیق، از بین شاخص های متعدد، 26 شاخص متناسب با صنعت مورد پژوهش و با نظر خبرگان انتخاب، و در پنج بعد دسته بندی شدند. نتایج پس از جمع آوری پرسشنامه ها و تجزیه وتحلیل داده ها، ضمن تأیید همة مؤلفه ها، نشان داد مؤلفة فرهنگ در اولویت اول قرار دارد و عوامل سازمانی، فناوری اطلاعات، اهداف و راهبردها و مدیریت منابع انسانی به ترتیب، در اولویت های بعدی قرار دارند.
خستگی"" واژه ی دیگری برای این قرن است. مشتریان در هجوم کالاها و محصولات، انبوه پیامهای فراوان، متنوع، بموقع و نابجا و گاه وبیگاه، در زندگی پرتنش روزمره و دیجیتالی ناگزیرند به سرعت تصمیم بگیرند.
در این فضای پر ازدحام که لحظه به لحظه خستگی بیشتری برای مشتریان پدید می آورد، شرکتهایی برنده هستند که نمی خواهند کمپینی اجرا کنند تا پیام سازمان و شرکت را به گوش مشتریان برسانند بلکه، می کوشند صدای مشتریان را بشنوند.
دو پیشنهاد کلیدی برای کاهش خستگی در این مقاله می خوانید.
هدف این پژوهش بررسی روابط میان چرخه عمر شرکت و مربوط بودن ارزش دارایی های نامشهود می باشد. در این پژوهش، نخست مربوط بودن دارایی های نامشهود مورد بررسی قرار گرفته است، سپس به بررسی مربوط بودن این دارایی ها در هر یک از مراحل چرخه عمر پرداخته شده است و داده ها با استفاده از روش آماری تحلیل همبستگی و رگرسیون چندمتغیره و آزمون والد، آزمون گردیده است. نتایج حاصل از تحلیل داده های 25 شرکت طی دوره ی زمانی 1382 تا 1391 نشان داد رابطه مثبت و معنادار بین ارزش دفتری حقوق صاحبان سهام، سودباقیمانده و ارزش دفتری دارایی های نامشهود با ارزش بازار سهام وجود دارد؛ همچنین، نتایج نشان داد از بین مراحل مختلف چرخه عمر شرکت، دارایی های نامشهود در مرحله بلوغ و افول، بیشتر مربوط هستند.
ظرفیت و توانایی سازمان برای انجام کارتیمی یکی از پیش نیازهای کارتیمی مؤثر و توسعه سازمان های تیم بنیان است. این مقاله چالش کارتیمی در ایران را در سطح تحلیل سازمان و از طریق سنجش و ارزیابی سازه ظرفیت سازمانی برای کارتیمی مورد توجه قرار داده است. برای سنجش ظرفیت سازمانی برای کارتیمی از مدل تحلیلی سه شاخگی(شامل ابعاد رفتاری، ساختاری و زمینه ای) بهره گرفته شده است. برای این منظور در قالب پیمایشی مقطعی، با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای تصادفی تعداد 73 سازمان و شرکت دولتی در سه حوزه سازمان های اجرایی، بیمارستانی و نظامی مورد مطالعه قرارگرفت. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه ای با 64 گویه استفاده شده است که قابلیّت اعتماد آن از طریق ضریب آلفای کرونباخ و تکنیک پیش آزمون و پس آزمون و روایی آن از طریق روایی محتوایی و روایی سازه مبتنی بر تحلیل عاملی تأییدی مورد ارزیابی و تأیید قرار گرفت. برای تجزیه و تحلیل داده ها نیز از آزمون t تک نمونه ای و تحلیل واریانس تک عامله استفاده شد. یافته های این پژوهش حکایت از آن دارد که بطور کلّی، ظرفیت سازمانی برای کارتیمی در نمونه مورد مطالعه از سازمان های دولتی کشور، کمتر از حد متوسط است. همچنین وضعیت ابعاد سه گانه مورد سنجش در طیف 5 درجه ای لیکرت در بعد رفتاری با میانگین و انحراف معیار(2/64، 0/31)، بعد ساختاری(2/71، 0/25) و بعد زمینه ای(2/82، 0/38) گزارش شده است.
هدف از تحقیق بررسی این موضوع است که آیا کیفیت حسابرسی در دوره جاری، تأثیری بر احتمال تجدید ارائه صورت های مالی در دوره آتی دارد؟ بدین منظور رابطه بین عوامل مؤثر بر کیفیت حسابرسی در دوره جاری و احتمال تجدید ارائه ارقام مقایسه ای صورت های مالی در دوره های آتی در شرکت های پذیرفته در بورس اوراق بهادار تهران بررسی شد. به منظور آزمون فرضیات تحقیق پس از جمع آوری و غربال اولیه داده ها، با استفاده از نمونه ای متشکل از شرکت هایی که در صنایع مختلف مشغول فعالیت هستند، بالغ بر 105 شرکت- سال در دوره زمانی نه ساله (1380- 1388) بررسی شد. به منظور محاسبه و طبقه بندی متغیرهای تحقیق از نرم افزار 2013 Excel استفاده شده است، سپس با استفاده از تحلیل رگرسیون لجستیک چندگانه موجود در نرم افزار 19 SPSS به آزمون فرضیات تحقیق پرداخته شده است. برای بررسی کیفیت حسابرسی از سه معیار دوره تصدی گری حسابرس، تخصص حسابرس در صنعت و اندازه موسسه حسابرسی استفاده شده است. به طورکلی نتایج تحقیق حاکی از آن است که افزایش کیفیت حسابرسی در دوره جاری، احتمال تجدید ارائه صورت های مالی در دوره های آتی را کاهش می دهد. همچنین نتایج نشان می دهد از میان معیارهای کیفیت حسابرسی تنها میان دوره تصدی حسابرس و احتمال تجدید ارائه صورت های مالی در شرکت های پذیرفته در بورس اوراق بهادار تهران رابطه معناداری وجود دارد.
اصول جنگ حاصل تجارب جنگ هایی است که توسط ملل مختلف از درگیری های قومی تا جنگ جهانی با توجه به اختلافات، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، نظامی، عقیدتی و . . . بوجود آمده و هر کشوری/ ملتی اصول جنگ خاص خود را به عنوان حقایق حاکم بر اجرای جنگ در میدان نبرد گزینش نموده است. اصول جنگ ثابت بوده و در انواع عملیات های نظامی حاکمیت دارند. این مقاله به بررسی اصول نه گانه جنگ و ارتباط آن با عملیات ویژه و عملیات مشترک و نیز در سطوح مختلف جنگی یعنی سطوح تاکتیکی، عملیاتی و راهبردی می پردازد.
یکی از راهبردهای دستیابی به اقتصاد دانش بنیان و خلق ثروت، انتقال فناوری های پیشرفته است. اکنون دولت ها و شرکت های دانش بنیان، بسته به قابلیت و نیاز خود، فناوری های پیشرفته را در سطوح گوناگون آمادگی فناوری انتقال می دهند. در این پژوهش، پژوهشگر در جست وجوی شناسایی و رتبه بندی عوامل فردی و سازمانی تأثیرگذار بر انتقال فناوری های پیشرفته در سطوح گوناگون آمادگی فناوری است. بدین منظور روش پژوهش کیفی- کمی به کار گرفته شده است. در بخش کیفی، با 10 نفر از خبرگان نظری مصاحبه شد و در بخش کمی، نظرهای 100 نفر از خبرگان عملی از طریق پرسشنامه گردآوری و تحلیل شده است. روش تحلیل در بخش کیفی، کدگذاری، و در بخش کمی تحلیل عاملی، تحلیل واریانس یک راهه و آزمون فریدمن است. یافته های پژوهش نشان می دهد تأثیر عوامل فردی بر انتقال فناوری بیشتر از عوامل سازمانی است و نیز با افزایش سطوح آمادگی فناوری (از نظر اولیه تا تجاری سازی) تأثیر عوامل فردی و سازمانی بر موفقیت انتقال فناوری افزایش می یابد. درنظرگرفتن عوامل فردی و سازمانی تأثیرگذار بر انتقال فناوری های پیشرفته در سطوح گوناگون آمادگی فناوری توسط دولت ها و شرکت های دانش بنیان، احتمال موفقیت ایشان را در انتقال فناوری های پیشرفته افزایش و مخاطرات آن را کاهش می دهد.
در تحقیقات مالی انجام شده توسط محققان حوزه های مالی، اثر متغیرهای فراوانی در مدیریت و حسابداری بررسی می شود. اما یکی از این متغیرهای مهم که می توان گفت بیشترین اثر را بر این حوزه و سیستمهای زیر مجموعه آن می گذارد، عامل فرهنگی است. تفاوتهای فرهنگی از قاره ای به قاره دیگر و از کشوری به کشور دیگر و حتی در سطحی خردتر از شهری به شهر دیگر باعث ایجاد هنجارها، ارزشها و شیوه های مختلفی می گردد و تاثیرات بسیار مهمی را در علومی چون حسابداری، مدیریت و سیستمهای مالیاتی بجا می گذارد. در این مقاله به بررسی ارتباط ابعاد فرهنگی هوفستد با ارزشهای سیستمهای مالیاتی(عدالت و بی طرفی مالیاتی) پرداخته می شود. فرهنگ و تفاوتهای آن در کشورهای مختلف طبیعتاً باعث ایجاد ناهماهنگی هایی در روشها، اعمال و شیوه های طراحی سیستمهای مالیاتی خواهد شد لذا با مطالعه ارتباط بین ارزشهای فرهنگی در جامعه و ارزشهای مالیاتی می توان به نتایج مطلوبی رسید. این پژوهش برگرفته از چارچوبهای فرهنگی «هوفستد» (1980) می باشد تا بدین وسیله تأثیر فرهنگ بر سیستمهای مالیاتی شناسایی و بررسی گردند.