طی دو دهه اخیر مطالعات یادگیری کارآفرینانه با تمرکز بر نحوه یادگیری فرد کارآفرین در فرایند کارآفرینی، مدل های متعددی از این پدیده را ارائه نموده اند. به دلیل عدم توجه این مدل ها به تعاملی بودن یادگیری در بستر جمعی، هیچ یک از مدل های یادگیری کارآفرینانه، قابلیت به کارگیری در سازمان های از پیش تأسیس شده را ندارند. ازاین رو در این تحقیق در چارچوب روش نظریه برخاسته از داده و با مطالعه کسب وکارهای نوآور شبکه نمایش خانگی، یک مدل نظام مند و مفهومی از یادگیری کارآفرینانه سازمانی ارائه شده است که مقوله های کلیدی این سازه را نشان می دهد. در این مطالعه با بهره گیری از روش نمونه گیری نظری، تعداد 20 مصاحبه نیمه ساخت یافته با مدیران ارشد و کارشناسان حوزه شبکه نمایش خانگی صورت پذیرفت و درنهایت 3 مصاحبه کنترل متقاطع به منظور واکاوی، استخراج و تأیید یافته های حاصل از مرحله اول انجام شد. براساس نتایج حاصله مقوله محوری این سازه، مفهوم یادگیری تعاملی، فرصت گراست که به قابلیت های پویای ترکیبی به عنوان پیامد فرایند منتهی می شود. همچنین"جو کارآفرینانه و تغییرات بازار" به عنوان شرایط علی، "شبکه سازی و معماری سازمانی یادگیرنده" به عنوان شرایط زمینه ای، "عوامل فرهنگی اجتماعی، دولت و دانشگاه" به عنوان شرایط محیطی و "راهبرد اثر مطلوب، راهبرد انطباقی و راهبرد اهرمی" به عنوان راهبردها در مدل یادگیری کارآفرینانه سازمانی شناخته شدند.
سازما نهای امروزی برای باق یماندن در عرصه رقابت ناگزیر از اتخاذ رو کیردهای نوی نتری برای نگهداری و پرورش منابع انسانی خود به عنوان مهمترین سرمای ههای سازمان هستند. در دو دهه گذشته مربیگری مدیران در سازما نها بسیار متداول شده است، با این وجود مستندات تجربی اندکی در خصوص نتایج حاصل از آن وجود دارد. هدف این پژوهش بررسی رابطه میان ادراک کارکنان از رفتار مربیگری مدیر و نتایج عملکردی کارکنان است. سه نظریه رهبری مسیر هدف، انگیزه حرف های و حمایت سازمان مبنای مدل مفهومی پژوهش هستند. از تحلیل همبستگی و مدل معادلات ساختاری برای تجزی هوتحلیل داد هها استفاده شده. نتایج نشان م یدهند که مدل مفهومی فرضی هها ب هخوبی با داد ههای تجربی حاصل از مطالعه نمونه تناسب داشته است. بررس یها گویای این است که رفتار مربیگری مدیر ب هطور مستقیم بر رضایت شغلی و وضوح نقش و ب هطور غیرمستقیم و با میانجیگری متغیر رضایت شغلی بر تعهد حرف های و تعهد سازمانی کارکنان تاثیر مثبت دارد، همچنین با میانجیگری متغیر وضوح نقش ب هعنوان کیی از نتایج مستقیم مربیگری مدیر، بر عملکرد شغلی کارکنان نیز ب هطور مثبت تاثی رگذار است.
در اغلب کشورها موسسات حسابرسی متعددی بر فعالیتها و هزینه های دولتی نظارت داشته و یا حسابرسی می نمایند. این موازی کاری،فرصتها و مشکلاتی برای این موسسات ایجاد می کند. از طرفی ممکن است بین فعالیت موسسه عالی حسابرسی کشور مربوطه و سایر موسسات حسابرسی، دوباره کاری و همپوشانی و حتی احتمالاً تعارض وجود داشته باشد، از طرف دیگر فرصت همکاری آموزشی، اشتراک اطلاعات و متدلوژی حسابرسی و نیز فرصت انجام حسابرسی مشارکتی می تواند به اثر بخشی و کارآیی بیشتر در فعالیتهای حسابرسی و شبه حسابرسی کمک کند و فشار ناشی از حسابرسی بر موسسات دولتی کاهش یابد.دانش و معرفت شناسی سنتی، حسابرسی مشترک را عامل بهبود کیفیت حسابرسی از طریق بالا یردن سطح دقت در کسب شواهد حسابرسی و حفظ استقلال مطلوب حسابرسان بنا به عدم هماهنگی و تبانی همزمان دو حسابرس و صاحبکار، می داند. که پشتوانه این استدلال در این جمله نهفته است که دو فکر بهتر از یکی می باشد. هدف اصلی این مقاله ضمن توصیف مزایای و معایب همکاری بین موسسات حسابرسی، به بیان دو مقوله تخریب کننده کیفیت حسابرسی یعنی سوارکاری مجانی و همچنین کسب فرصت برای مراوده نمودن اظهارنظر و مصالحه نمودن استقلال حسابرس، که در تضاد با دانش مرسوم این نوع حسابرسی هستند، خواهد پرداخت
مسئولیت اجتماعی سازمانی به عنوان سازوکاری توصیف می شود که به موجب آن سازمان ها را به استفاده از منابع تحت اختیار خود در راستای حفظ منافع جامعه و بهبود رفاه عمومی ملزم می نماید. هدف پژوهش حاضر، طراحی مدل سه وجهی مسئولیت اجتماعی برای سازمان های دولتی ایران است. در مرحله اول، بر اساس نظر خبرگان و با استفاده از روش دلفی به شناسایی یک سری ابعاد (شامل پاسخگویی، اقتصادی، حفظ حرمت های فرهنگی اجتماعی، رعایت حقوق عامه، محیط زیست محوری، پاسداشت معنویت و ارزش های اسلامی، انصاف و عدالت محوری)، با در نظرگرفتن ویژگی های سازمان های دولتی و شرایط بومی کشور ایران پرداخته می شود. سپس در مرحله دوم، تلاش می شود با ایجاد تناسب بین سطوح اخلاقی سازمان و راهبرد سازمان در قبال مسائل عمومی، درجه اجرای اثرگذار هر یک از ابعاد مسئولیت اجتماعی تعیین گردد. نتایج با استفاده از سیستم استنتاج فازی نشان می دهد که اثرگذاری رویکرد اخلاقی و راهبردهای مسئولیت اجتماعی سازمانی از طیف پایین به سمت بالا دارای اثرگذاری مثبتی بر تمامی ابعاد مسئولیت اجتماعی هستند.
علاقه مندی سرمایه گذاران و اعتباردهندگان در تصمیم گیری مربوط به سرمایه گذاری و اعتباردهی در شرکت هایی با جریان نقدی آزاد بالا بیانگر اهمیت جریان نقدی آزاد به عنوان یکی از معیارهای ارزیابی عملکرد شرکت ها است. جریان نقدی آزاد بیانگر وجه نقدی است که مدیران پس از صرف مخارج لازم برای نگهداری یا توسعه دارایی ها در اختیار دارند، از سوی دیگر انتظار می رود افزایش جریان نقدی آزاد عامل مشوقی در بروز رفتارهای فرصت طلبانه مدیران و افزایش مشکلات نمایندگی باشد. در این تحقیق کارآیی ساختار مالکیت و خط مشی بدهی به عنوان مکانیزم هایی برای کاهش مشکلات نمایندگی جریان های نقدی آزاد مورد بررسی قرار می گیرد. بر این اساس، در این تحقیق ارتباط متقابل بین جریان نقدی آزاد، خط مشی بدهی و ساختار مالکیت در 106 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در دوره زمانی 1385 تا 1390 به روش حداقل مربعات سه مرحله ای (3SLS) مورد تحلیل قرار گرفته است. یافته های ما نشان می دهد که سطح جریان نقدی آزاد با خط مشی بدهی و تمرکز مالکیت رابطه ی منفی و معناداری داشته اما بر خلاف پیش بینی ها مالکیت نهادی و مالکیت مدیران با سطح جریان نقدی آزاد رابطه ی مثبت و معناداری دارد. این یافته ها می تواند برای استانداردگذاران حسابداری از جهت ارائه ی اطلاعات داوطلبانه و هم چنین برای سیاست گذاران بورس در جهت الزام شرکت ها به افشاء جریان های نقدی آزاد مفید باشد.
در مباحث مدیریت، بررسی و ارزیابی طرح های سرمایه گذاری نقش کلیدی و تعیین کننده ای دارد. معمولا منابع سرمایه گذاری روش هایی مانند نرخ بازده حسابداری، دوره بازگشت سرمایه، نرخ بازده داخلی و ارزش فعلی خالص (NPV) را جهت تصمیم گیری در این حوزه معرفی می کنند و از میان آنها روش ارزش فعلی خالص را به عنوان معتبرترین روش توصیف می نمایند. روش ارزش فعلی خالص و سایر روش های ارزیابی سنتی، با ثابت فرض کردن عوامل درگیر در سرمایه گذاری، عدم اطمینان موجود در سرمایه گذاری را در نظر نمی گیرند. هدف اصلی این پژوهش، لحاظ کردن عدم اطمینان موجود در طرح های سرمایه گذاری و ارائه الگویی جهت ارزیابی تصمیم های سرمایه گذاری با استفاده از سیستم داینامیک و اختیار سرمایه گذاری است. در الگوی طراحی شده، از اختیارت به عنوان سناریویی برای بررسی تغییرات استفاده شده است. برای تعیین متغیرهای اصلی مدل از روش تئوری برخاسته از داده ها استفاده گردیده است. نتایج نشان می دهد که سرمایه گذاری به میزان 1011*3 ریال برای ایجاد ظرفیتی جدید به اندازه 300000 واحد در ماه، به همراه کاهش قیمت فروش محصول از 1200000 ریال به 850000 ریال می تواند بیشترین سودآوری را در بازه مشخص شده یعنی پایان سال دهم، در مدل شبیه سازی شده، داشته باشد. همچنین دو اختیار توسعه و انقباض در قالب سناریویی مشخص لحاظ گردیده و نتایج مربوطه به دست آمده است.
کاهش اشتباهات انسانی و ارتقای سطح یادگیری در سازمان ها، مستلزم تبادل یا تسهیم دانش و اطلاعات به طور مستمر می باشد. مطالعه حاضر با هدف بررسی نقش عوامل سه گانه اعتماد، روابط متقابل بین فردی و توانمندی مدیر بر نگرش و رفتار مبتنی بر تسهیم دانش پرستاران انجام گرفته است . نوع تحقیق ،مقطعی بوده و به روش تصادفی ساده 66 پرستار بیمارستان 17 شهریور در شهر مشهد، به عنوان نمونه آماری انتخاب گردیده است. از پرسشنامه برای جمع آوری دادهها استفاده شد و برای آزمون فرضیه ها در قالب معادلات ساختاری از روش حداقل مربعات جزئی با نرم افزار PLS استفاده به عمل آمد. مدل ساختاری نشان داد که عوامل سه گانه اعتماد، روابط متقابل بین فردی و توانمندی مدیر، بر تغییرات رفتار مبتنی بر تسهیم دانش به طور معنی داراثر می گذارد و نگرش نسبت به تسهیم دانش نیز متغیر میانجی می باشد.نتایج به دست آمده از یافته ها نشان داده است : اعتماد متقابل بر ترغیب همکاری و تبادل اطلاعات بین پرستاران اثر می گذارد و جلب مشارکت، ابراز قدردانی و اطلاع رسانی به پرستاران از سوی مدیران، زمینه را برای ایجاد فضای یادگیری جمعی فراهم می سازد.
مدیریت دانش به عنوان یکی از منابع حیاتی در راستای کسب مزیت رقابتی محسوب می گردد. یکی از اساسی ترین مباحث در حوزه مدیریت دانش، چگونگی پذیرش این رویکرد می باشد. در این تحقیق به منظور شناسایی و اولویت گذاری، نخست با مطالعه ادبیات نظری موضوع مجموعه عوامل کلیدی و تاثیر گذار بر پذیرش مدیریت دانش از نقطه نظر صاحب نظران مختلف جهانی شناسایی گردید. سپس به مدل های ارائه شده توسط خبرگان امر مدیریت دانش بررسی و در نهایت مدل مفهومی تحقیق تبیین گردید. در این مدل چهار عامل کلیدی به عنوان عوامل موثر بر آمادگی جهت پذیرش مدیریت دانش شناسایی شد. در ادامه برای هر یک از چهار عامل مزبور، شاخص های سنجش استخراج و تبیین گردید و نظرات خبرگان مدیریت دانش در خصوص شاخص های انتخابی ارزیابی شد و از این رو بواسطه جمع بندی نتایج حاصل از مصاحبه ها ، از صحت و اعتبار شاخص ها اطمینان حاصل گردید.گام دوم طراحی پرسشنامه به منظور ارزیابی وضعیت سازمان مورد مطالعه در خصوص هر یک از عوامل موثر بر پذیرش مدیریت دانش می باشد. بدین منظور برای هر یک از شاخص های مرتبط با هر یک از عوامل سوالاتی تدوین و در قالب پرسشنامه در اختیار خبرگان سازمانی قرار داده شد. برای سنجش اعتبار عاملی از تحلیل عامل اکتشافی استفاده گردید. جهت اعتبار سنجی مدل آزمون تی تک نمونه ای انجام شد.
پژوهش حاضر به بررسی تأثیر مدیریت دانش در موفقیت مدیریت ارتباط با مشتری با در نظر گرفتن اثرات عوامل سازمانی به عنوان عامل واسطه ای پرداخته است. نوع تحقیق کاربردی بوده و از بعد روش، توصیفی- پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش، کارکنان شعب بانک ملی در شهر تهران به تعداد 5480 نفر بوده است، که تعداد 336 نفر به طور تصادفی ساده و با استفاده از جدول مورگان انتخاب شده اند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه بوده است. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزارهای SPSS و LISREL انجام شده است. بررسی نتایج نشان داد که متغیرهای تکنولوژی مدیریت ارتباط با مشتری، اکتساب دانش، انتشار دانش و مشتری محوری بر موفقیت مدیریت ارتباط با مشتری دارا می باشد. همچنین متغیرهای تجارب مدیریت ارتباط با مشتری و متغیرهای سازمانی بر موفقیت مدیریت ارتباط با مشتری دارای تاثیر معناداری می باشند.