امروزه بسیاری از شرکت ها علاقه زیادی به اطلاعات مربوط به هزینه های واقعی محصولات و خدماتشان دارند. به منظور اندازه گیری هزینه های واقعی، چند روش و تکنیک در ادبیات ارائه شده است. یکی از مهم ترین آنها روش هزینهیابی برمبنای فعالیت (ABC) است. تعیین محرک هزینه در این روش هزینهیابی مرحله ای دشوار به شمار میآید. روش های مختلف برای این منظور معرفی شده اند اما هر روش نقاط ضعف خود را دارد. این مقاله به معرفی روش های دادهکاوی و تحلیل عاملی جهت بهبود و کارآیی تعیین محرک هزینه در سیستم هزینهیابی ABC میپردازد. روش های پیشنهادی به تصمیم گیرندگان اجازه میدهد تا چندین محرک هزینه و آثار آنها بر هزینه را به طور همزمان درنظر گرفته و مورد بررسی و تحلیل قرار دهند. بهکارگیری موفق روش ارائه شده در این مقاله در یکی از بانکهای ایرانی پیشرو (بانک توسعه صادرات ایران: EDBI)، تأییدی بر سودمندی و اثربخشی نتایج بهکارگیری روش پیشنهادی برای سیستم بانکی است.
سرمایه گذاران به رقم سود توجه خاصی دارند، لذا تغییرپذیری پیش بینی مدیران، از دیدگاه سرمایه گذاران دارای ارزش اقتصادی است. از انگیزه های هموارسازی سود، کاهش میزان خطای پیش بینی سود در دوره آتی در مقایسه با دوره جاری میباشد. چنانچه پیش بینی مدیران در رابطه با سود تحقق نیابد، با استفاده از ابزارهایی سود را هموار میکنند. سوال این است که آیا هموارسازی سود، عدم اطمینان نسبت به اطلاعات ارائه شده توسط واحدتجاری را کاهش می-دهد؟ اقلام تعهدی کل و اقلام تعهدی اختیاری بعنوان دو معیار هموارسازی سود درنظر گرفته میشوند. عدم اطمینان اطلاعاتی واحدتجاری با معیارهای تغییرپذیری بازده سهام، پراکندگی و خطای پیش بینی سودهرسهم اندازه گیری میشود. فرضیه تحقیق این است که بین هموارسازی سود و عدم اطمینان اطلاعاتی رابطه معناداری وجود دارد. از رگرسیون داده های پانل، مدل اثرات ثابت یا تصادفی و روش حداقل مربعات پانل برای آزمون فرضیات استفاده شده است. جامعه آماری تحقیق شرکت های غیرمالی حاضر در بورس اوراق بهادار تهران طی سال های 84تا88 میباشد. نتایج نشان میدهد که بین هموارسازی سود و عدم اطمینان اطلاعاتی واحدتجاری در سطح اطمینان 95 درصد رابطه معنادار و منفی وجود دارد. بنابراین هموارسازی سود، عدم اطمینان نسبت به اطلاعات ارائه شده توسط واحدتجاری را کاهش میدهد. ضریب تعیین تعدیل شده نشان میدهد که اقلام تعهدی اختیاری بعنوان معیار هموارسازی سود نسبت به اقلام تعهدی کل، توانایی بیشتری در توضیح عدم اطمینان اطلاعاتی واحدتجاری دارند.
هدف اصلی این تحقیق، بررسی توانایی اجزای صورت سود و زیان در پیش بینی سود و هم چنین بازده سهام است. برای دستیابی به این هدف تغییر در سود گزارش شده سالانه به تغییر در فروش، سود ناویژه و سایر هزینه ها جدا شد و توانایی پیش بینی و قدرت توضیحی الگوی کلی سود خالص با الگو، تفکیکی سود خالص مورد مقایسه قرار گرفت. این تحقیق با انتخاب 51 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در دوره زمانی 1387- 1383 انجام شده است. نتایج نشان میدهد که در پیش بینی سود آینده و توضیح بازده سهام، تغییر در فروش، سود ناویژه و سایر هزینه ها، توانایی پیش بینی و محتوای اطلاعاتی بیشتری نسبت به سود خالص دارد؛ تغییر در فروش و سود ناویژه توانایی پیش بینی و محتوای اطلاعاتی بیشتری نسبت به سود عملیاتی دارد، و هم چنین تغییر در سود عملیاتی توانایی پیش بینی و محتوای اطلاعاتی بیشتری نسبت به سود خالص دارد. با توجه به نتایج به دست آمده چنین استنباط میشود که جدا کردن سود به اجزای آن سبب افزایش توانایی پیش بینی و محتوای اطلاعاتی سود میگردد.
یکی از مسائل مهم در سیستم های حمل و نقل هوشمند، مسیریابی کاربر مبناست. در چنین سیستمی هدف جلب رضایت کاربر از سیستم، جهت برآورده شدن همزمان اهداف وی در مسیرهای ارایه شده توسط الگوریتم مسیریابی است. الگوریتم های متداول مسیریابی در سیستم های اطلاعات مکانی معمولاً تک هدفه بوده و یا به صورت تک هدفه حل می شوند و جنبه های دیگر نیاز کاربران را مدنظر قرار نمی دهند. در تحقیق حاضر پس از بررسی روش های بهینه سازی چندهدفه، برای مسیریابی کاربر مبنا از الگوریتم چندهدفه کلونی مورچه که با تغییراتی در ساختار الگوریتم بهینه سازی کلونی مورچه تک هدفه به دست آمده استفاده شده است. به این ترتیب که کاربر با توجه به نیازهای خود توابع هدف مورد نظر را تعریف کرده، سپس با استفاده از الگوریتم چندهدفه کلونی مورچه و برنامه طراحی شده، مسیرها رتبه بندی و توسط کاربر و اولویت های وی انتخاب می شوند. از مهم ترین نقاط قوت این الگوریتم این است که عامل مورچه با استفاده از یک نوع فرمون، برای انتخاب مسیر در هر تقاطع به صورت کاملاً چندهدفه فکر و عمل می کند؛ در نتیجه کاربر می تواند به صورت چندهدفه مسیر مورد نظر خود را انتخاب نماید. به علاوه یکی از مهم ترین خروجی های تحقیق، جبهه جواب های مؤثر است که به کاربر اجازه می دهد با مشخص کردن اولویت های خود، مسیر نهایی را انتخاب کند. نتایج این الگوریتم در شرایط مختلف بررسی و ارزیابی شده است. آزمایش های انجام شده بر روی الگوریتم حاکی از تنظیمات مورد قبول در پارامترهای اولیه و تکرارپذیری قابل اطمینان الگوریتم است.
مقدمه: با توسعه ی اقتصادی و کاهش نابرابری درآمدی، درآمد قابل دسترس افراد و خانوارها افزایش و از این طریق سلامت افراد جامعه تأمین و ارتقا مییابد. از این رو هدف اصلی این پژوهش بررسی اثر توزیع نابرابر درآمد بر وضعیت سلامتی در منتخبی از کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی بوده است.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع توصیفی- تحلیلی بود و داده ها و اطلاعات از طریق سایت های اینترنتی، مقالات و کتب جمع آوری شد. الگوی مورد استفاده برای برآورد اثر توزیع نابرابر درآمد بر سلامتی (شامل متغیرهای سطح درآمد، نابرابری درآمدی، سطح پس انداز و سطح آموزش) بود. جامعه ی پژوهش شامل 18 کشور عضو سازمان کنفرانس اسلامی برای سال های1980 تا 2005 بود که از طریق مدل داده های تابلویی (Panel data) و مدل ضریب تصادفی (Random coefficient model) بررسی شدند. داده ها در نرم افزار Excel وارد شد و از نرم افزارهای Stata9.2 جهت مشخص کردن نوع تخمین، به وسیله ی روش داده های تلفیقی و داده های تابلویی با استفاده از آزمون FLeamer و از نرم افزار Eviews3 جهت نشان دادن اثرگذاری متفاوت متغیرها و تفاوت بین داده های مقطعی گردید.
یافته ها: با در نظر گرفتن امید به زندگی به عنوان شاخص سلامت، از 18 کشور عضو، تنها در6 کشور با ثابت در نظر گرفتن درآمد سرانه، نابرابری درآمد (اندازه گیری شده به وسیله ی ضریب جینی) اثر معکوسی بر وضعیت سلامت دارد (مطابق فرضیه ی نابرابری درآمد). با توجه به اینکه امید به زندگی، تغییرات سلامت را در مناطقی با نابرابری درآمد بیشتر نشان نمی دهد، از شاخص حاصل ضرب امید به زندگی در درآمد سرانه استفاده گردید. همچنین با در نظر گرفتن سطوح درآمد، پس انداز و آموزش به عنوان متغیرهای کنترل، مشاهده شد که آموزش و درآمد اثر مثبت و معنی داری بر سلامت دارد.
نتیجه گیری: برای بهبود سلامتی، نباید فقط متکی بر سیستم مراقبت های اولیه بود، بلکه باید بر فرض هایی همانند بهبود نابرابری درآمدی نیز تمرکز داشت. زیرا بهبود در توزیع درآمد، موجب بالارفتن سطح زندگی اقشار وسیعی از توده های مردم از طریق بهبود درامور بهداشت، تغذیه و آموزش آنان میشود.
مقدمه: کارایی یک مفهوم نسبی است و برای سنجش آن باید عملکرد واحد های اقتصادی صنعت در مقایسه با کارایی در شرایط بالقوه ی تولید قرار بگیرد تا مشخص گردد که کارایی واحد های تولیدی از مقدار مورد انتظار تا چه میزان فاصله دارد. بیمارستان به عنوان یک واحد اقتصادی، جهت استفاده ی بهینه از امکانات و منابع موجود، ناگزیر از به کارگیری تجزیه و تحلیل های کارایی میباشد. از این رو پژوهش حاضر به اندازه گیری کارایی بیمارستان های دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در مقایسه با یکدیگر پرداخته است.
روش بررسی: این مطالعه تحلیلی- کاربردی بود و چون از داده های واقعی با مراجعه به اسناد و مدارک و آمار های عملکردی بیمارستان ها استفاده گردید، بررسی روایی و پایایی موضوعیت نداشت. به منظور تحلیل داده ها در راستای اندازه گیری کارایی نسبی خدمات درمانی 16 بیمارستان تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی و تعیین بیمارستان های کارا و ناکارا در سال های 1384 تا 1386، از مدل مضربیCCR (Charnels, Cooper & Rhodes) ورودی محور، یکی ازمد ل های رویکرد تحلیل پوششی داده ها یا DEA (Data envelopment analysis)، و از مدل (Anderson & Peterson) AP برای رتبه بندی بیمارستان های کارا استفاده گردید و جهت حل مدل، نرم افزار LINDO به کار گرفته شد.
یافته ها: در سال 1384، 75/43 درصد، در سال1385، 25/31 درصد و در سال 1386، 5/37 درصد از بیمارستان ها کارا بودند.
نتیجه گیری: نتایج تحقیق منجر به پیشنهادهایی برای بهبود کارایی بیمارستان های ناکارا از طریق صرفه جوییهای بالقوه در منابع به میزان 44/62 در صد در زیربنا، 88/43 درصد در تعداد تخت فعال، 15/37 درصد در تعداد پزشک و 58/38 درصد در تعداد پیراپزشک گردید.