با توجه به این که در دنیای رقابتی امروز، افزون بر عوامل اقتصادی، عوامل اجتماعی نیز می تواند بر کسب وکارهای تأثیرگذار باشند؛ شبکه های اجتماعی به منزله یک مشخصه اجتماعی، نیروی محرکه و پایه ای، برای انسجام اجتماعی در فعالیت های کسب کارهای اینترنتی نقش بسیار مهمی دارند. هدف این مقاله بررسی تأثیر شبکه های اجتماعی (محتوای روابط اجتماعی، ساختار روابط اجتماعی، منابع اجتماعی اطلاعات، شیوه انتقال اطلاعات) در توسعه کارآفرینی دیجیتالی (آنالیز فرصت، ایجاد و توسعه وب سایت، برنامه بازاریابی الکترونیکی، اجرا و توسعه تجارت الکترونیکی) است. جامعه آماری تحقیق شامل 70 نفر از مدیران و کارشناسان فناوری اطلاعات شرکت های دانش بنیان مستقر در پارک علم و فناوری استان کرمان است که با ترکیب پرسشنامه ها تعداد 35 پرسشنامه از آن ها به عنوان نمونه انتخاب شدند. روش پژوهش ازنظر ماهیت، توصیفی پیمایشی است و برای تجزیه وتحلیل داده ها از نرم افزار (Spss) و معادلات ساختاری (Smart pls) استفاده شده است. نتایج نشان می دهد که شبکه های اجتماعی بر توسعه کارآفرینی دیجیتالی تأثیر مثبت و معناداری دارد و از بین ابعاد شبکه های اجتماعی، محتوای روابط اجتماعی، شیوه انتقال اطلاعات، منابع اجتماعی اطلاعات دارای بیشترین تأثیر را بر کارآفرینی دیجیتالی دارند.
این مقاله مسئله ی عواملی را که در مسئله ی انتخاب تأمین کننده می توانند هم به عنوان ورودی و هم به عنوان خروجی در نظر گرفته شوند، بررسی می کند. کمیت یک چنین عاملی ممکن است بر کارآیی نسبی تأمین کنندگان تأثیر بگذارد. علیرغم این واقعیت که مقالات زیادی به بررسی عوامل دونقشی پرداخته اند، لیکن به نظر می رسد که ایده ی طبقه بندی کردن یک عامل به عنوان ورودی یا خروجی در یک مدل واحد نمی تواند روابط سببی بین ورودی ها و خروجی ها را در نظر بگیرد. رویکرد ساده ای برای حل این محدودیت و نیز در نظر گرفتن عوامل دارای نقش دوگانه پیشنهاد می شود. یک مثال عددی کاربرد رویکرد پیشنهادی را در زمینه ی انتخاب تأمین کننده نشان می دهد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیرپذیری نیازهای روانشناختی محیط کار از آموزش ضمن خدمت؛ آزمون نقش میانجی جامعه پذیری کارکنان انجام شده است. روش تحقیق، توصیفی و طرح پژوهشی همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری است. جامعه آماری شامل کلیه کارکنان دانشگاه ارومیه می باشد که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای متناسب با حجم هر طبقه 260 نفر به عنوان نمونه آماری جهت مطالعه انتخاب شدند. برای گردآوری داده های پژوهش از سه پرسشنامه آموزش ضمن خدمت، جامعه پذیری سازمانی و نیازهای روانشناختی محیط کار استفاده شد. نتایج الگویابی معادلات ساختاری نشان داد که رابطه بین آموزش ضمن خدمت با نیازهای روانشناختی محیط کار و جامعه پذیری سازمانی مثبت و معنی دار است. رابطه بین جامعه پذیری سازمانی و نیازهای روانشناختی محیط کار مثبت و معنی دار است. همچنین رابطه آموزش ضمن خدمت و نیازهای روانشناختی محیط کار با نقش میانجی جامعه پذیری سازمانی مثبت و معنی دار می باشد.
این مقاله تأثیر عناصر انعطاف پذیری تولید(یکپارچگی، استراتژی مدیریت تأمین کننده، و استراتژی انتخاب تأمین کننده) را بر عملکرد کسب وکار مورد بررسی قرار می دهد. برای دست یابی به این هدف، رابطه بین یکپارچگی (یکپارچگی استراتژی، تکنولوژی، مشتری، و تأمین کننده)، استراتژی مدیریت تأمین کننده (تعهد اولیه تأمین کننده، نقشه مسیر کیفیت، نقشه مسیر تکنولوژی)، و استراتژی انتخاب تأمین کننده (تکنولوژی، کیفیت، هزینه، و تحویل) بر عملکرد کسب وکار با استفاده از یک مدل مفهومی مورد مطالعه قرار گرفته است. داده ها از دو صنعت خودرو و کاشی و سرامیک، به روش پیمایشی جمع آوری شده است؛ برای تجزیه و تحلیل داده های جمع آوری شده، رویکرد رگرسیون گام به گام و نرم افزار Spss بکار گرفته شد. در این دو صنعت تأثیر متغیر یکپارچگی بیشتر از دو متغیر دیگر و استراتژی مدیریت تأمین کننده بیشتر از استراتژی انتخاب تأمین کننده بر عملکرد کسب-وکار معنی دار گردید.
مقدمه: ایمنی بیمار جزء بسیار مهم والزامی کیفیت مراقبت های بهداشتی درمانی است.خدمات غیر ایمن در عرصه سلامت علاوه بر تولید درد و رنج برای بیماران هزینه گزافی را نیز بر پیکره نظام سلامت وارد می آورد.بنابراین پژوهش حاضربا هدف ارزیابی زیر ساخت های ایمنی بیمار در بیمارستان های منتخب دانشگاه علوم پزشکی اصفهان صورت گرفت.
روش بررسی: این مطالعه تحلیلی است و به صورت مقطعی در بهار 1392انجام شده است. داده های مورد نیاز توسط چک لیست استانداردهای زیربنایی که توسط سازمان جهانی سلامت برای ارزیابی وضعیت ایمنی بیمار در بیمارستان ها مورد استفاده قرار می گیرد با استفاده از فرایند مشاهده، مصاحبه و بررسی مستندات در 4بیمارستان منتخب دانشگاه علوم پزشکی اصفهان جمع آوری گردید. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS21 در سطح آمار توصیفی و استنباطی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.در نهایت وضعیت بیمارستان بر حسب سطح انطباق با استانداردهای زیربنایی ایمنی بیمار در سه سطح ضعیف کمتراز( 50 درصد) متوسط(70-50درصد) و خوب (بالاتر از 70درصد ) طبقه بندی شد.
یافته ها: سطح انطباق با استانداردهای زیربنایی ایمنی بیماردر کل بیمارستان های مورد بررسی با میانگین 05/20±3/55 درصد در سطح متوسطی قرار داشت. در این میان محور حاکمیت و رهبری با میانگین سطح انطباق6/9±45/69 درصد و با کسب بیشترین امتیاز درسطح متوسط و محور جلب مشارکت و تعامل با بیمار و جامعه با میانگین سطح انطباق 43/14±5/37 درصد و باکسب کمترین امتیاز در سطح ضعیفی قرار داشت.
نتیجه گیری: در مجموع وضعیت کلی زیر ساخت های ایمنی بیمار در بیمارستان های منتخب شهر اصفهان بر اساس چهار محور بیمارستان دوستدار ایمنی بیمار در سطح متوسط ارزیابی شد. با توجه به اینکه کسب صددرصد استانداردهای حیاتی در تمامی ابعاد مورد بررسی برای دستیابی به حداقل سطح بیمارستان دوستدار ایمنی بیمار الزامی است. لذا باید هدفگذاری های لازم در این خصوص در برنامه ریزی راهبردی و عملیاتی در راستای رسیدن کامل به استانداردها در چهار محور مورد بررسی، منظور گردد.
با توجه به نوپا بودن شرکتهای دانش بنیان و مقوله کارآفرینی و همچنین نیاز جامعه و تاکید مسوولین کشور برای گسترش این دو مقوله،پژوهش حاضر با هدف شناسایی تاثیر سرمایه انسانی بر بروز رفتار کارآفرینانه در شرکت های دانش بنیان مستقر در پارک علم و فناوری دانشگاه تهران در سال 1393 انجام گرفت. جامعه آماری تحقیق شامل 64 نفر از مدیران شرکت های دانش بنیان بود که با توجه به جدول مورگان حجم نمونه 56 نفر برآورد شد. روش جمع آوری داده ها بر اساس دو پرسشنامه استاندارد برای سنجش متغیرهای پژوهش می باشد. تجزیه و تحلیل اطلاعات در دو بخش مدل اندازه گیری و بخش ساختاری انجام پذیرفت. در بخش مدل اندازه گیری ویژگی های فنی پرسشنامه شامل پایایی، روایی همگرا و روایی واگرا بررسی گردید و اصلاحات لازم صورت پذیرفت و در بخش ساختاری، ضرایب ساختاری مدل برای بررسی فرضیه های پژوهش مورد استفاده قرار گرفت. نتایج پژوهش حاکی از تاثیر مثبت و معنادار سرمایه انسانی و ابعاد آن بر بروز رفتار کارآفرینانه بود. هم چنین نتیجه گرفته شد که سرمایه انسانی یک منبع بالقوه برای مزیت رقابتی شرکت های دانش بنیان می باشد که نهایتاً باعث رشد و توسعه این گونه شرکت ها شده و به بهبود وضعیت کارآفرینی در این شرکت ها کمک می کند.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه ی روابط اجتماعی و مشارکت در مدرسه بر موفقیت تحصیلی نوجوانان متخلف در بین دانش آموزان دبیرستان های شهر زابل انجام شده است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از لحاظ روش پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی می باشد. جامعه آماری شامل دانش آموزان دبیرستان های شهر زابل در سال تحصیلی 97-96 می باشد. حجم نمونه به روش نمونه گیری تصادفی ساده و مطابق با جدول کرجسی– مورگان373 نفر انتخاب گردید. روش گردآوری داده ها از روش کتابخانه ای و میدانی بوده است. درروش میدانی از پرسشنامه های محقق ساختکه با توجه به ادبیات پژوهش تنظیم شده، استفاده شده است. برای انجام آماره های توصیفی از نرم افزار SPSS نسخه 22 و برای انجام تحلیل استنباطی از نرم افزار SMART PLS استفاده شده است. یافته ها نشان داد که روابط اجتماعی بر مشارکت مدرسه تأثیر قوی دارد. مشارکت مدرسه برموفقیت تحصیلی نوجوانان متخلف تأثیر ضعیفی دارد. روابط اجتماعی بر موفقیت تحصیلی نوجوانان متخلف تأثیر قوی دارد.