پژوهش حاضر به مطالعه و بررسی زنجیره تأمین تاب آور شرکت ایران خودرو می پردازد. هدف این پژوهش تعیین استراتژی هایی است که بتواند از وقوع توقفات در خطوط تولید ایران خودرو جلوگیری کند و یا در صورت توقف، با کمترین زمان ممکن به حالت قبل از شکست یا مطلوب تر از آن بازیابی شود؛ همچنین این پژوهش وزن هر یک استراتژی های تاب آوری را در زنجیره تأمین ایران خودرو تعیین می کند. در این پژوهش کلیه حالت های شکست که ظرفیت توقف خطوط تولید ایران خودرو را دارد از طریق مبانی نظری و نظرهای خبرگان شناسایی شد. در این پژوهش از تکنیک FMEA و FAAO فازی برای تعیین استراتژی های تاب آوری استفاده شده است. همچنین وزن استراتژی های تاب آوری با استفاده از روش DANP فازی مشخص شد. خبرگان از طریق تکنیک های FMEA و FAAO تعداد 15 استراتژی برای تاب آور ساختن زنجیره تأمین ایران خودرو معرفی کردند. مطابق با تکنیک FDANP نیز وزن هر یک از این استراتژی ها مشخص شد.
تدوین استراتژی فناوری با استفاده از روش های پیش بینی و شناسایی روندهای حاکم بر فناوری و آینده آن رویکردی است که در این مقاله در خلال یک مطالعه موردی در حوزه خدمات و فناوریهای مرتبط با آن تشریح می شود. در واقع این مقاله بیشتر حالتی مقدمه گونه بر مبحثی متفاوت در عرصه مدیریت فناوری نیز داشته وسعی دارد با توجه به ویژگیها چالشها و روندهای موجود در عرصه فعالیتهای خدماتی و تعمیم آنها به فناوری های درگیر در این بخش به شناسایی عمده ترین چالشهای مطرح در بخش خدمات و فناوریهای خدماتی و از طریق آن پیش بینی راهبردها و در واقع...
وجود اطلاعات کافی در بازار و انعکاس به موقع و سریع اطلاعات بر قیمت اوراق بهادار، ارتباط تنگاتنگی با کارایی بازار دارد. در چنین بازاری، اطلاعاتی که در بازار پخش می شود به سرعت بر قیمت تاثیر می گذارد و قیمت اوراق بهادار را به ارزش ذاتی آن نزدیک می کند. هدف پژوهش حاضر، مطالعه نحوه واکنش بازار سهام به اطلاعات انتشار یافته شرکت ها می باشد. این تحقیق درصدد است ارتباط بین اطلاعات حسابداری جدید و تغییرات کوتاه مدت به وجود آمده در قیمت های سهام را مورد بررسی قرار دهد. در این پژوهش با انتخاب برخی از رویدادهای منتشره توسط شرکت ها (شامل صورت های مالی میان دوره ای، برگزاری مجامع، پیش بینی سود و اعلام سود واقعی سالانه) و با استفاده از تغییرات پیاپی قیمت برای یک ماه اطراف وقوع رویداد در بازه زمانی 1386 – 1390 و با استفاده از روش مقایسه زوجی، به بررسی نحوه واکنش بازار سهام به این رویدادها پرداخته و رفتار بازار سهام تهران بر اساس الگوی بازار کارا تبیین شده است. نتایج نشان می دهد بازار سهام به این اطلاعات واکنش معناداری نشان می دهد. همچنین رفتار بازار در برابر رویدادهای فوق غیر کارا است.
این پژوهش نتایج بررسی تجربی سطح افشای شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران و همچنین رابطه همزمان سطح افشا با عملکرد عملیاتی و ارزشیابی بازار در دوره قبل و بعد از تدوین استاندارد و مقررات گذاری را گزارش می کند. نسبت بازده فروش و نسبت کیوتوبین به عنوان شاخص عملکرد عملیاتی و ارزشیابی بازار در نظر گرفته شده و به منظور اندازه گیری سطح افشای اطلاعات در گزارش های سالانه از شاخص غیر وزنی متشکل از 600 مؤلفه استفاده شده است. در این راستا، هدف پژوهش پیش رو، بررسی رابطه دو طرفه سطح افشا و عملکرد عملیاتی/ ارزشیابی بازار 66 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در بازه زمانی 1377-1379 و 1387-1392 است. بدین منظور سیستم معادلات همزمان با استفاده از روش رگرسیون دومرحله ای برآورد شد. نتایج برآورد بیانگر وجود رابطه دو طرفه بین سطح افشا و عملکرد عملیاتی/ ارزشیابی بازار در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در دوره قبل و بعد از تدوین استاندارد و مقررات گذاری است. همچنین بعد از تدوین استاندارد و مقررات گذاری، سطح افشا افزایش یافته و رابطه افشا و عملکرد عملیاتی و ارزشیابی بازار نسبت به قبل از تدوین استاندارد تفاوت معناداری دارد.
پژوهش حاضر به بررسی رابطه ی بین هزینه یابی جذبی و مدیریت سود واقعی می پردازد. به این منظور فرضیه های شوک منفی تقاضا1 (تولید مازاد اجباری2) و مدیریت سود واقعی3 (تولید مازاد فرصت طلبانه4) با استفاده از معیارهای بازده دارایی ها، تولید مازاد و نسبت حساسیت دارایی های ثابت مورد بررسی قرارگرفته است. نمونه ی آماری متشکل از 91 شرکت تولیدی پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران و بازه زمانی پژوهش بین سال های 1381 تا 1390 است. مدل آماری به کار گرفته شده، مدل رگرسیون چند متغیره بوده و جهت آزمون فرضیه ها از داده های ترکیبی (تابلویی و تلفیقی) استفاده شده است. نتایج حاصل از آزمون فرضیه ها، نشان می دهد که بین تولید مازاد دوره ی جاری و بازده دارایی های دوره ی جاری، رابطه ی مثبت و معنی دار وجود دارد و همین رابطه در دوره ی آتی منفی است؛ بنابراین نتایج فرضیه ی مدیریت سود واقعی (تولید مازاد فرصت طلبانه) را تأیید می نماید.