هدف اصلی این پژوهش بررسی تاثیر مدیریت دانش بر عملکرد مالی سازمان با توجه به نقش میانجی نوآوری و هوش سازمانی بود. تحقیق حاضر از نظر هدف، از نوع تحقیقات کاربردی، بر اساس روش جمع آوری داده ها از نوع تحقیقات پیمایشی و از نظر روش انجام از نوع تحقیقات توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری این تحقیق را مدیران سی و یک بانک فعال در صنعت بانکداری تشکیل دادند. با توجه به حجم پایین جامعه آماری تحقیق، نمونه آماری برابر با تعداد جامعه آماری در نظر گرفته شد. به منظور جمع آوری داده های تحقیق از تحقیقات کتابخانه ای و میدانی (پرسشنامه) استفاده شد. در این پژوهش به منظور تجزیه و تحلیل داده های جمع آوری شده و آزمون فرضیه های پژوهش از روش مدل یابی معادلات ساختاری درنسخه سه نرم افزار پی ال اس استفاده شد. نتایج آزمون فرضیات نشان داد که مدیریت دانش تاثیر مثبت و معناداری بر عملکرد مالی سازمان دارد، بطور که 645/0 درصد از تغییرات مربوط به عملکرد مالی سازمان را به طور مستقیم تبیین می کند. همچنین یافته های تحقیق نشان داد که نوآوری و هوش سازمانی بر عملکرد مالی سازمان تاثیر مثبتی دارند و به ترتیب 718/0 و 475/0 از تغییرات مربوط به متغیر عملکرد مالی سازمان را به طور مستقیم تبیین می کنند. در پایان نیز نتایج بدست آمده از آزمون سوبل و واف نشان داد که در سطح اطمینان 95 درصد مدیریت دانش از طریق متغیر های میانجی نوآوری و هوش سازمانی بر عملکرد مالی سازمان تاثیر مثبت و معناداری دارد.
یادگیری سازمانی، قابلیت سازمان برای ایجاد، انتشار و عمل بر اساس دانشِ تولید شده است و اکتشاف و انتفاع فعالیت های یادگیری برای تولید یادگیری سازمانی دوجانبه مورد نیاز است. هدف این مقاله، ایجاد یک مقیاس و مدل توسعه یافته و جامع برای طبقه بندی سازمان ها در حوزه یادگیری است که با بهره مندی از این آن بتوان سازمان های انتفاعی، اکتشافی، دوجانبه گرا یا بدون هیچ گونه جهت گیری(خنثی) را از یکدیگر تفکیک کرد. مرور نظریه های ارائه شده به توضیح این نکته کمک می کند که مفاهیم مرتبط با اکتشاف و انتفاع می توانند در شش بعد عملی طبقه بندی شوند: فعالیت های دانش سازماندهی، فعالیت های نوآورانه، رقابت، جهت گیری راهبردی، کارایی سازمان و مشارکت. بعد از این طبقه بندی شش گانه، 36 شاخص مرتبط با این ابعاد، شناسایی و طبقه بندی شدند. شاخص های استخراجی از مرور مبانی نظری، در اختیار متخصصان قرار گرفت تا با روش دلفی، معیارها را نهایی کنند. در نهایت، شش شاخص حذف و هشت شاخص اضافه شدند و مدل توسعه یادگیری دوجانبه گرا ارائه شد.
پژوهش های تجربی اخیر درباره رفتار هزینه نشان داده است که هزینه ها هنگام افزایش فروش بالا رفته، اما در هنگام کاهش فروش به همان میزان کاهش نمی یابند، به این رفتار نامتقارن هزینه ها چسبندگی هزینه ها1 گفته می شود. یکی از مهم ترین فروض ارائه شده درباره علت چسبندگی هزینه ها، فرضیه تصمیمات آگاهانه مدیران است. لذا هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی تأثیر تغییرات درآمد دوره های قبل، به عنوان عامل مؤثر بر انتظارات مدیریت، بر چسبندگی هزینه ها است. نمونه این پژوهش 104 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی دوره 10 ساله (1391-1382) می باشد. نتایج پژوهش حاکی از آن است که شدت چسبندگی هزینه های عمومی، اداری و فروش در دوره هایی که در دو دوره قبل آن به صورت متوالی افزایش درآمد رخ داده است، بیش تر است. درحالی که شدت چسبندگی بهای تمام شده کالای فروش رفته در دوره هایی که در دو دوره قبل آن به صورت متوالی افزایش درآمد رخ داده است، کاهش یافته است.
محققان حوزه نوآوری معتقدند که نوآوری دیگر تنها ساختار اقتصادی یا فرایند فنی نیست و آن را می توان در قواره پدیده ای اجتماعی دانست. جهاد سازندگی نیز یکی از نهادهای نوظهور انقلاب اسلامی است که توانست در روندی رو به رشد به توسعه خدمات اجتماعی بپردازد و بخشی از نیازهای روز جامعه را در دوره حیات خود به گونه های نوآورانه نسبت به ساز و کارهای موجود و بوسیله مردم و سازماندهی مردمی برآورده سازد. لذا از این منظر می توان جهاد سازندگی را به مثابه یک نهاد نوآور اجتماعی مورد مطالعه قرار داد. بنابراین محقق در این تحقیق به دنبال این است تا مبتنی بر راهبرد تحلیل مضمون و با استفاده از تحلیل بیش از ۳۰ مصاحبه های هدفمند و اسناد و تحقیقات مرتبط انجام شده با این نهاد، الگوی شکل گیری نوآوری اجتماعی در جهاد سازندگی را تشریح کند. هم چنین به علت عدم دسترستی به تمامی اعضای مدیران و متخصصان مرتبط در جهاد در این تحقیق از رویکرد نمونه گیری غیر احتمالی و با شیوه گلوله برفی استفاده شد. مبتنی بر نتایج، این الگو فرایندی است که با "ایجاد اضطرار محرک بر محوریت ولی" شروع شد و با "شکل گیری اولیه مبتنی بر نیت مندی جهادی و تربیت نوین اسلامی" ادامه یافت و بر بستر "ساختاری جهادی" و در محیط و فرهنگی با "کنش جهادی" توسعه و قوام پیدا کرد و در نهایت موجب "بسیج عمومی و احیای فرهنگ یاریگری" به منظور رفع نیازهای جامعه توسط آحاد مردم شد.
فروشنده""، فروشنده است. فروشندگی را نمیتوان با هیچ شغل و حرفهی دیگری مشابه دانست. با وجود این، میتوان مشابهتهایی بین فروشندگی و روان درمانگری جستجو کرد که سودزا است؛ بویژه آنکه فروشندگان با بهره مندی از مفاهیم، روشها، و تکنیکهای روان درمانگری میتوانند احتمال افزایش فروش خود را بالا ببرند.
این اثر در پی معرفی آن مشابهتها ، و بیش از آن معرفی مفاهیم، روشها، و تکنیکهای روان درمانگری است که احتمال افزایش فروش را بالا خواهد برد.
ده فرمان اف بی آی (FBI) دستورالعملی است از سوی افراد کهنه کار و کارکشته برای مأموران آموزش دیده و با تجربه تا در هنگام بروز مخاطرات، به سرعت وارد عمل شوند.
ده فرمان اف بی آی (FBI) در واقع رمزگشایی از رفتارهای غیرکلامی است که متخصصان رفتارشناسی اعم از روانشناسی، جامعه شناسی، قوم شناسی، زبانشناسی و... می کوشند گره گشایی کنند. سالها پیش مأموران اف بی آی (FBI) در جزوه ها و کتابهای رسمی و غیررسمی حاصل این تجربیات را مکتوب کرده اند. از جمله ی این تجربه ها را می توان در کتابی بازیافت به نام ""ما می خواهیم بدانیم هر کسی چه چیزی می گوید"" (What Every Body Is Saying).
کتاب ""ما می خواهیم بدانیم هر کسی چه چیزی می گوید"" اثر جو ناوارو این ده فرمان را آورده است، که در پی به همراه تجربیات بازرگانی جو ناوارو می خوانید.