هویت به منزله ابزار تمایز و تشابه، به شناخت جهت می دهد. هر فرد به دلیل مدنی الطبع بودن، ناگزیر از پذیرش هویت های گوناگون در سطوح مختلف است. هویت فردی، هویت قومی، هویت ملی، و هویت های فراملی و فروملی دیگر، سلسله مراتب مدار هویتی فرد را می سازند. برخی از این هویت ها اکتسابی و انتخابی و برخی دیگر غیراکتسابی و ذاتی هستند که این خود بر اساس شرایط ساختار و فرصت عمل کارگزار متفاوت است. هویت های قومی و ملی دارای برخی عناصر مشترک، مانند فرهنگ، تاریخ، زبان، سرزمین، مذهب و نژاد، هستند. هویت ملی به خودی خود دارای برخی عناصر و مولفه های اختصاصی است که موجب تفوق آن بر هویت قومی در سلسله مراتب مدار هویتی می شوند. حاکمیت، حکومت، استقلال، بروکراسی، اقتصاد ملی، نظام دفاعی و ارتش از جمله مولفه های اختصاصی هویت ملی محسوب می شوند. هویت های قومی به منزله زیرمجموعه هویت ملی، همواره در رابطه ای ساختاری با هم به سر می برند. این رابطه ساختاری باتوجه به شرایط ساختار و ویژگی های کارگزار و تعامل ساختار و کارگزار، در چارچوب چهار راهبرد تقویتی، توازی، تخریبی و تلفیقی قابل تحلیل هستند. در این تحقیق سعی شده است با تحلیل محتوای نشریات دانشجویی قومی آذری و مطالب فارسی نشریات دانشجویی کردی، راهبرد اتخاذ شده در این نشریات در قبال رابطه هویت قومی و هویت ملی و نیز میزان هم گرایی و واگرایی نسبت به هویت ملی در این نشریات، آشکار شود. نتایج تحلیل محتوای نشریات آذری نشان داد سمت گیری آن ها بیشتر در جهت راه بردهای تلفیقی و تخریبی است. تحلیل محتوای مطالب فارسی نشریات دانشجویی کردی نیز نشانگر سمت گیری در جهت راهبردهای توازی و تلفیقی بوده است.
کتاب وقایع نامه کیلوا اصلی ترین منبع درباره تاریخ مهاجرت ایرانیان شیرازی الاصل به شرق افریقا در سده چهارم هجری در دوره آل بویه و یکی از قدیم ترین و مهم ترین منابع ادبیات سواحیلی است. اصل کتاب وقایع نامه کیلوا به صورت نسخه خطی و به زبان عربی در موزه بریتیش لندن نگهداری می شود و نسخه هایی از آن به زبان های سواحیلی و انگلیسی در موزه زنگبار و مرکز اسناد ملی کنیا وجود دارد. تاریخ نگارش وقایع نامه کیلوا مشخص نیست، اما براساس شواهد و اشاره های موجود در متن، این کتاب در سال 904ق / 1495م و در زمان سلطنت فضیل، چهل و چهارمین حاکم سلسله شیرازی کیلوا و یا المالک العادل سلطان محمد بن سلطان حسین (حوالی 1520م اشاره شده در متن سند) نوشته شده است.
سکانداری خوب انگارهای است که طرفداران و منتقدان زیاد دارد. این واژه از اواخر دهه 1980 رواج یافت. به هر حال تعریف و توصیف روشنی نه از سکانداری خوب و نه حتی از سکانداری وجود دارد. گرچه در باره خصوصیات آن نیز اتفاق نظر مشاهده نمیشود، میتوان هشت خصوصیت را برای سکانداری خوب در نظر گرفت: مشارکت، پاسخگو بودن، شفافیت، حکومت قانون، حساسیت نسبت به نیازهای مردم، جهتگیری به سوی اجماع، منصفانه و در برگیرنده بودن، مؤثر و کارا بودن. تحقق این هشت خصوصیت فساد را به حداقل میرساند. اما تحقق سکانداری خوب و الگوی مناسب آن با مشکلاتی روبهرو است.
آپارتاید به معنای جداسازی و تفکیک است و در اصطلاح به معنای توسعه جداگانه جغرافیایی گروه های گوناگون نژادی در افریقای جنوبی است. جوهر آپارتاید به پیروزی حزب ملی در انتخابات 1948 در افریقای جنوبی بازمی گردد. مقاله پیش رو با عبور از نظریات لیبرال و مارکسیستی قصد دارد در پرتو تجزیه و تحلیل گفتمانی، ماهیت سیاست های آپارتایدی را در سال های 1948 تا دهه 1990 میلادی بررسی کند. این نوشتار در دو بخش تنظیم شده است؛ در بخش اول، به ظهور گروه های نژادی و گسترش جغرافیایی توجه می شود و در بخش دوم با پرداختن به فضای عمومی متن جامعه افریقای جنوبی، سیاست های انتقال گرایانه و شکست این سیاست ها و سقوط آپارتاید بررسی می شود.
مردم ایران و افریقا در طول سه هزار سال گذشته با یکدیگر ارتباط داشته و از این رهگذر بسیار سود برده اند. در دوران پیش از اسلام به علت توانمندی های امپراتوری های ایران، روابط ایران و افریقا گسترش یافت و شالوده پیوندهای جدیدی شد. پس از ظهور اسلام، پیوندهای ایران و شرق افریقا شکل دیگری به خود گرفت و افزون بر جنبه تجاری به ابعاد فرهنگی و سیاسی نیز توجه شد. به نوشته آلن، اوج توانمندی ایرانی ها در سده پانزدهم بود و پس از آن به دلیل حضور پرتغالی ها و اعراب و ضعف حکومت های ایرانی پیوندها کمتر شد. در عهد پادشاهان قاجار دوباره برای برقراری روابط کوشش هایی صورت گرفت و گروهی از هنرمندان ایرانی به زنگبار فرستاده شدند و با وصلت سلطان سعید با شاهزاده ای ایرانی روابط مستحکم تر شد. گفتنی است که در 1916 هنگامی که سلطان زنگبار جشن نوروز را برگزار کرد گروهی از بلوچی ها در رکاب او بودند. در زمان پهلوی برای گسترش روابط با افریقا کوشش هایی انجام شد اما بیشتر مربوط به شمال قاره بود. البته، روابط پهلوی با اتیوپی و حضور پادشاه این کشور در مراسم تاجگذاری نیز نشان از دوستی دو کشور داشت. در آن زمان شیرازی های زنگبار و دیگر سواحیلی زبان ها و به ویژه شیعیانی که به ایران علاقه داشتند خواستار گسترش روابط بودند اما حوادث دهه 1960 تانزانیا و بی احترامی هایی که در زنگبار در حق شیرازی ها صورت گرفت، سبب جدایی بیشتر ایران و تانزانیا شد.
این تحقیق تلاش دارد با توجه به استراتژی دکتر محمد مصدق در قبال نیروهای نظامی، موفقیت کودتا علیه وی را در 28 مرداد 1332 مورد بررسی قرار دهد. فرضیه تحقیق این است که استراتژی مصدق برای کنترل نیروهای نظامی با استراتژی حفظ سلطنت در تضاد بود. همین مساله سبب شد در جایی که نیاز بود تا مصدق دست به اقدام جدی برای تسلط کامل بر ارتش بزند، به علت احتیاط برای به خطر نیفتادن سلطنت،از اقدام خودداری کند. در ایام کودتا نیز، مصدق میان به صحنه آوردن مردم و کنترل کامل اوضاع، و اقدام برای حفظ سلطنت در تردید بود. همین مساله سبب شد نتواند اقدام موثری مقابل کودتاچیان انجام دهد. در نتیجه به جای برخورد قاطع با نیروهای نظامی طرفدار سلطنت، با نیروهای اجتماعی طرفدار خود مقابله کرد. این وضعیت سبب شد زمینه اجتماعی برای اقدام کودتاچیان فراهم و دولت وی سرنگون شود.