روابط ایران و هند پس از 1947 از نظر چگونگی روابط، متفاوت از دوره های پیشین است، اما نشانه هایی از گذشته همچنان در آن وجود دارد. پس از پیمان دوستی ایران و هند در 1950، ارتباطات دو طرف به طور کلی، تا حدودی درست، اما سرد، نه چندان کلیدی و متمایل به بدگمانی و بدبینی متقابل و حتی آمیخته با دشمنی باقی ماند.
این کتاب که نوشته احرار مختار در تاجیکستان است، مجموعه ای ارزشمند از آنچه در قرون پیشین بر این شهر باستانی و مهم از جهت فرهنگی گذشته است و تصویری کامل از این شهر در دوره های مختلف و بناهای آن برای خواننده ترسیم می نماید.
در این گفتوگو، آقای جلاییپور از تحلیل جنبش دوم خرداد آغاز میکنند و به اقتضای گفتوگو، مسائل مختلفی را در باب انقلاب، حکومت اسلامی و... بیان میکنند.
هرگاه نهاد دولت ضعیف شود، روحانیت از مرجعیت دینی وارد مرجعیت سیاسی و اقتصادی میشود و جلوههای این ورود، در جامعه رخ مینماید. در این صورت است که جنبش نوگرایی و اصلاحات (نظیر پروتستانیتسم) از درون این نهاد و بیرون از آن، پدید میآید تا از زیادهطلبی و اقتدار غیر عقلانی رهبری دینی در جامعه جلوگیری کند.
در نظر آقای پیمان، جهانیشدن دو نوع اصیل و کاذب دارد و باید با نوع کاذب آن مبارزه کرد. نظام سرمایه داری نولیبرال جهانی به رهبری آمریکا با تلاش برای تک قطبی کردن جهان و تحقق کامل سلطه سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی نوع کاذب جهانیشدن را محقق میسازد و روشنفکران و نسلهای جدید از طریق تعاملات بین المللی و بر پایه توسعه ارتباطات، نوع اصیل آن را پی میگیرند.
مردم سالاری لیبرال که محصول اختصاصی غرب است، آیا میتواند در فرهنگ اسلامی کاشته شود و باقی بماند؟ ظاهرا ویژگی مفاهیم و نهادهایی که اسلام برای حکومت پیشنهاد کرده است، عمدتا جنبه شخصی دارد، ولی در سنت اسلامی نیز عناصر قدیمیتری مثل بیعت، شورا و غیره وجود دارد که با مردمسالاری دشمن نیست و در اوضاع و احوال مطلوب، حتی میتواند به توسعه مردم سالاری کمک کند.
گفتوگوى حاضر در مورد فراخوان مقام معظم رهبرى در خصوص جنبش تولید نرمافزار علمى و دینى انجام شده است. آقاى باوند معتقد است که غرب به نسبیت کامل رسیده است و مشکل غرب، از دست دادن ارزشهاى مطلق است و باید بر فلسفه قانون اساسى جمهورى اسلامى، یعنى حضور خداوند در همه عرصههاى فردى و اجتماعى، تأمل و تفکر کرد. در جنبش نرمافزارى باید برخى موانع و سوءتفاهمات در مورد تعریف جمهورى اسلامى را از بین برد.
در زمان برقراری دوباره روابط سیاسی، اختلاف شدیدی میان دولت ایران و انگلیس بروز نمود. ایرانیان معتقد بودند که گفتگو، نخست باید در مورد حل اختلاف نفت باشد و پس از دستیابی به راه حل موفقیت آمیز، روابط سیاسی را تجدید نمود، اما انگلیسها نظرشان این بود که نخست باید مناسبات سیاسی بین دو دولت برقرار شود و بعد دولت انگلیس در شرایط مساوی با ایرانیان در مورد نفت گفتگو نماید.