در این مقاله ، فرایند جهانی سازی به مثابه نتیجه گریز ناپذیر منطق درونی نظام سرمایه داری از دو منظر کلی غیر رادیکال و رادیکال مورد نقد قرار می گیرد . از منظر ناقدان غیر رادیکال جهانی سازی از آن جیث که متضمن نابرابری و فقر است ، شایسته نقد است ؛ اما از منظر ناقدان رادیکال ، جهانی سازی که عمری به درازای نظام سرمایه داری دارد ، نشانگر مرحله جدیدی از امپریالیسم است . آمارتیا سن ، آنتونی گیدنز و جوزف استیگلتیز ناقدان غیر رادیکال ، و پل سوئیزی ، الن میکسینز وود ، هری مگداف ، سمیر امین و نوام چامسکی ناقدان رادیکالی هستند که در این مقاله به آرا و دیدگاههای ایشان استناد شده است .
شکست بازار در برآورده ساختن بهینه آنچه جامعه نیاز دارد و تامین نشدن منافع جمعی ، یکی از مهم ترین ضرورت های وجود دولت است . طبق تعریف صندوق بین المللی پول در راهنمای نظام بین المللی طبقه بندی بودجه ای (GFS) ، مالیات ها عبارتند از : وجوه اجباری ، غیر جبرانی و غیرقابل برگشتی که دولت برای مقاصد عمومی مطالبه می کند . سیاست های مالیاتی ، به منزله ابزار کنترلی سیاست های توزیعی دولت ، به کار گرفته می شوند . زمانی به سیاست های مالیاتی عادلانه گفته می شود که درجه نابرابری موضوع توزیع پیش از مالیات ، بیش از وضعیت پس از اخذ مالیات باشد .
آیا نمی توان سر آغاز جهانی شدن را طلوع اقتصاد بازار و نظام سرمایه داری در اروپای سده پانزدهم از سویی و افول تدریجی حیات مادی اروپاییان در همان هنگام از دیگر سو دانست ، طلوع یکی به هزینه افول دیگری ؟ بدین اعتبار آیا نمی توان گفت جهانی شدن در کلیت خود هرگز پدیده ای نوظهور نیست ؟ در این مقاله پس از مداقه در پاسخ های گوناگون محققان معاصر در این باب ، جهانی شدن همانا بازتاب گسترش جغرافیایی نظام سرمایه معرفی می شود که در گرو حرکت سرمایه ها و دارایی ها و کالاها و اطلاعات میان مرزهای دولت های ملی در سراسر بخش های توسعه یافته و توسعه نیافته اقتصاد جهان است ، پدیده ای که در دهه های گذشته هم از رهگذر انقلاب در فناوری اطلاعات و هم از رهگذر اراده ایدئولوژیک نهادهای بین المللی نظام سرمایه و نخبگان نظام سرمایه داری ابعاد به مراتب گسترده تری به خود گرفته است ، پدیده ای به قدمت نظام سرمایه داری که امروزه نامی نو گرفته است .