ظهور طالبان در سال 1994 یکی از پدیده های مهم در تاریخ سیاسی معاصر افغانستان، آسیای جنوب غربی، خاورمیانه و جهان اسلام است. طالبان که نخست منادی وحدت و پاکسازی کشور از حاکمان محلی خودکامه، برچیدن گروه های خودسر و ایجاد نظم و ثبات در افغانستان بود پس از کسب پیروزی های اولیه، هدف خود را ایجاد نظامی مبتنی بر شریعت و سنت اعلام کرد. این گروه در مدت کوتاهی توانست بیشتر مناطق افغانستان را تصرف و در کابل امارت اسلامی ایجاد کند. طالبان پس از کسب قدرت، مجموعه ای از قوانین و اقدام های افراطی را به اجرا گذاشت. پرسش اصلی این نوشتار معطوف به شناخت مهم ترین عوامل تأثیرگذار در شکل گیری اندیشه و عمل طالبان در افغانستان است. در به قدرت رسیدن طالبان شرایط داخلی افغانستان مؤثر بوده است؛ اما با توجه به نبود پیشینه عمیق و قدرتمندی از اندیشه ها و گروه های بنیادگرا در این کشور، پژوهشگران بیشتر به بررسی نقش دولت های خارجی در شکل گیری طالبان و دستیابی آن به قدرت پرداخته اند. اما فرضیه اصلی این نوشتار آن است که جمعیت علمای اسلام در پاکستان از راه مدرسه ها و آموزش های مذهبی خود بیشترین تأثیر را بر شکل گیری، اندیشه، مواضع و اقدام های طالبان در افغانستان داشته است.
مقاله حاضر به بررسی جامعه شناختی میزان آشنایی دانشجویان دانشگاه همدان با جنگ نرم و راههای مقابله با آن پرداخته است. اهداف پژوهش شامل؛اهداف توصیفی ( بررسی میزان شناخت از جنگ نرم و اهداف)، تبیینی (استنباط و تعمیم نتایج) است. رویکرد آن بین رشته ای(جامعه شناختی – سیاسی) و روش آن پیمایشی – تبیینی است. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه بود و پایایی آن در مطالعه مقدماتی 85% به دست آمد. از نرم افزار spssاستفاده شد. یافته ها نشان داد که رابطه معناداری میان سواد رسانه ای، شرکت در همایشها و کنفرانسهای مرتبط با جنگ نرم، تمسک به آموزه های دینی، حفظ هویت ملی و پرهیز از اختلافات قومی و دینی، با میزان شناخت دانشجویان از جنگ نرم و مقابله با آن وجود دارد. نتایج بیانگر میزان بالای آشنایی دانشجویان دانشگاه پیام نور همدان با جنگ نرم و راههای مقابله با آن است.
انقلاب اسلامی ایران، مانند بسیاری از انقلاب های دیگر، پیامدهای داخلی، منطقه ای و بین المللی داشته است. از جمله پیامدهای فراملی انقلاب اسلامی این بود که توانست روح تازه ای را در کالبد مسلمانان جهان بدمد و به احیا اسلام سیاسی کمک کند. عواملی چون نزدیکی فرهنگی و مذهبی در تسریع گسترش ارزش های انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک مؤلفه مهم تلقی می شوند. از همین رو، از کشورهایی که بازتاب انقلاب اسلامی در آن مشاهده شد کشور یمن بود. شیعیان یمن با الهام از انقلاب اسلامی ایران در کشور یمن بسیار فعال و در عرصه اجتماعی و سیاسی به عنوان یک نیروی موثر ظاهرشده اند . این مقاله گردآوری شده به روش تحلیلی توصیفی در تلاش است تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر جنبش های شیعی یمن و بازتاب آن در داخل کشور و منطقه به ویژه سیاست عربستان در قبال یمن را موردبررسی قرار بدهد. یافته های پژوهش نشان می دهد که با وقوع انقلاب اسلامی ایران روح تازه ای بر جنبش های شیعی یمن دمیده شد و آن ها با الگوبرداری از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و پیروی از ارزش های انقلاب اسلامی بر ژئوپلیتیک شیعیان افزوده اند. از همین رو، نگرانی هایی نیز از سوی برخی کشورهای منطقه بویژه عربستان ازتاثیر انقلاب اسلامی بر یمن باعث شده است تا این کشور به دخالت در امور داخلی یمن به صورت نرم و سخت مبادرت ورزد.
کاترین دوم توجه خاصی به توسعه اراضی روسیه داشت. وی پس از جلب آراکلی خان وی را به عنوان حاکم گرجستان انتخاب کرد که این امر با انعقاد معاهده گیورگیوسک رسمیت یافت. عثمانیها اعتراض کردند اما هنگامی که از روسها شکست خوردند از هر گونه ادعایی نسبت به گرجستان و قفقاز صرف نظر کردند. در حقیقت انعقاد معاهده گیورگیوسک، زمینه ساز اصلی بروز جنگهای طولانی ایران و روس شد.
در عصر جهانی شدن، نمی توان واحد سیاسی سرزمینی را تصور کرد که فاقد تعامل جهانی باشد. اگر واحد مزبور، دارای ظرفیت های قابل توجه باشد، ضرورت و لزوم تعامل جهانی بیش از پیش می شود. جمهوری اسلامی ایران که دارای ظرفیت ها، قابلیت ها و امکانات اساسی است، باید دارای تعامل جهانی قابل قبولی باشد. هرچند این ضرورت در اسناد بالادستی نظام، مورد تأکید فراوانی بوده است، اما عملکردها دارای وضعیتی متعارض با اهداف و سیاست گذاری هاست. در این مقاله در پی تبیین رمز شکاف بین اهداف و عملکردها در مورد تعامل مثبت جهانی هستیم. نگارنده بر این اعتقاد است که ریشه اصلی کاستی های مربوطه، به نوع نگرش نخبگان سیاسی در مورد ماهیت نظام بین المللی و محیط جهانی برمی گردد و این امر کیفیت تعامل جهانی را تحت تأثیر خود قرار داده است. از سوی دیگر، ابهام و دغدغة نخبگان سیاسی نسبت به مرزهای خاکستری و گزینه های متفاوت ارتباطی، روند ناپایداری را در نحوه و کیفیت تعامل جهانی ایجاد کرده است که محتاج بازنگری است.
در این میزگرد، به خروج جامعه ما از دنیاى کهن و ورود به دنیاى جدید و پیدایى بحران در جامعه اشاره شده است. در ریشهیابى مشکلات، عواملى چون اشتغال به جزئیات و نپرداختن به مسائل اصلى، ایجاد بحران و ایجاد مسأله جدید، هرز دادن نیروها، روشن نبودن پایگاه طبقاتى سیاستمداران، نداشتن تشکیلات حزبى واقعى، بىتوجهى به نبایدها در معمارى اجتماع، مسأله هویت تاریخى و لزوم یا عدم لزوم بهرهگیرى از گذشته خود و مانند آن بحث شده است. این مسائل با نگاهى جامعهشناختى و در تطبیق با مسأله انتخابات ریاست جمهورى بیان شدهاند.