هدف اصلی این مقاله شناخت نقش جنبش های اسلامی در تقویت هویت اسلامی در عرصه جهانی شدن با تاکید بر جنبش های اسلامی فلسطین است. امروزه جهانی شدن تأثیرات عمیقی بر فرهنگ و هویت جوامع در ابعاد مختلف ملی و مذهبی دارد. در این فرآیند حفظ هویت اسلامی از تهاجم بیگانه و تقویت آن از اهمیت ویژه ای برخوردار است. از جمله عوامل تاثیر گذار در این باره، جنبش های اسلامی معاصر در جهان اسلام به ویژه جنبش های اسلامی فلسطین است. در طول قرن اخیر موضوع فلسطین و دفاع از کیان و هویت اسلامی آن از مهمترین مباحث سیاسی جهان اسلام بوده است. تمسک به سمبل های هویتی آن از جمله مسجدالاقصی نیز جایگاه مهمی در مبارزات مردم فلسطین و جنبش های اسلامی آن نظیر جنبش حماس و جهاد اسلامی داشته است. بر این اساس در این مقاله سعی شده است با استفاده از روش مطالعات اسنادی به این سوالات سه گانه پاسخ داده شود. نتیجه مطالعات نشان می دهد که در نتیجه عدم کارایی ایدئولوژی های ناسیونالیستی و سوسیالیستی، فلسطینی ها بیشترین اقبال را به احیا و تقویت هویت اسلامی خود نشان داده اند و گروههای مقاومت نیز در مبارزه خود علیه دشمن اشغالگر موفقیت هایی را کسب کرده اند. از جمله آنها می توان به دستاوردهای انتفاضه اول، انتفاضه ی مسجدالاقصی و مقاومت گروههای حماس و جهاد اسلامی در جنگ 22 روزه و همچنین حمایت دنیای اسلام از آنها اشاره کرد. این گونه مبارزات تنها در احیا و تقویت هویت اسلامی فلسطینی ها بلکه در تقویت هویت و همبستگی مسلمانان، رشد و گسترش جریان بیداری اسلامی در کشورهای عربی در عصر جهانی شدن موثر بوده است.
اندیشه زوال و انحطاط نظام های سیاسی از قدیمی ترین اندیشه های بشری و نیز متفکران علم و فلسفه سیاست بوده است و هریک ازاندیشمندان از زاویه ای خاص به این مسأله نگریسته اند. ابن خلدون و ماکیاولی که در یک زمان و با فاصله کمی از یکدیگر، درمرزهای مجاور هم می زیسته اند، به اندیشه در باب انحطاط و فروپاشی سیستم های سیاسی و حکومتی پرداخته اند. هر دو اندیشمند، واقع گرا و فیلسوف با روشی تحلیلی و تعلیلی و با استفاده از تجربه عملی در سیاست و غور در تاریخ به مسائل و وقایع سیاسی و اجتماعی عصر خود اندیشیده اند. آنان با پذیرفتن اندیشه دوری بودن تاریخ درصدد توجیه و تفسیر علل وقایع و جریان های تاریخی برآمده اند. ابن خلدون در این دور گرایی به جبر تاریخی کشانده شده و شرایط را تحمیلی می داند و راهی برای خروج از بحران را میسر نمی داند؛ بر عکس، ماکیاول علیرغم اعتقاد به تکرار تاریخ، برای برون رفت از بحران راه حل نشان می دهد و سعی در ارایه طریقی برای جلوگیری از انقلاب و حاکمیت بخت است. به عبارتی، گذشته را چراغی فرا راه آینده می داند. از نظر ابن خلدون عامل اساسی ایجاد حکومت و قدرت، عصبیت است که با ایجاد رابطه بین الاذهانی بین قبیله ها نیرو و توان سیاسی را افزایش می دهد و از نظر ماکیاولی نقش محوری را ویرتو (توانایی و فضیلت) بر عهده دارد که با برخورد با فورتونا (بخت) و غلبه بر آن دولت و قدرت را بوجود می آورد. نکته مهم در اندیشه هر دو متفکر توجه بیش از حد آن ها بر مذهب به عنوان ابزار سیاست و عامل موثر بر سیاست است. اندیشه درباب علل انحطاط و زوال در جهان اسلام با ابن خلدون شروع شد و با او نیز پایان یافت، ولی در غرب راه ماکیاول ادامه پیدا کرد و این روش تفکر هنوز ادامه دارد. هدف این مقاله بررسی و فهم دلایل انحطاط و فروپاشی نظام های سیاسی از طریق مطالعه آرا و افکار ابن خلدون و ماکیاولی به روش ترکیبی؛ یعنی مقایسه ای و تعلیلی- تحلیلی خواهد بود.
کنفرانس های بازنگری معاهده عدم گسترش سلاح های هسته ای از سال 1970 به صورت منظم هر پنج سال یک بار برگزار می شود که تاکنون هشت بار در مقر سازمان ملل در نیویورک برگزار شده است. این کنفرانس ها به دنبال یک راه حل بین المللی بوده است تا از گسترش سلاح های هسته ای و عدم پیروی کشورهای عضو از مفاد آن جلوگیری نماید و یک راهکار عملی ارائه کند. جهت گیری های آمریکا به عنوان یک عضو تأثیرگذار در این کنفرانس ها مهم می باشد. هدف این مقاله مقایسه دیدگاه های آمریکا در کنفرانس های بازنگری 2005 و 2010 با توجه به سند استراتژی هسته ای این کشور در زمان جورج بوش و اوباما می باشد. علاوه بر آن مواضع این کشور در این کنفرانس ها نسبت به ایران مورد بررسی قرار می گیرد.
از مهم ترین تحولات ژئوپلیتیکی در دهه های آخر قرن گذشته فروپاشی اتحاد شوروی بود که از پیامدهای آن دگرگونی روابط قدرت و موازنه نیروها در سطوح منطقه ای و فعال شدن قدرت های فرامنطقه ای و به خصوص منطقه ای جهت حضور و نفوذ در حوزه جنوبی اتحاد شوروی است که پیش از این به علت حضور اتحاد شوروی قادر به ایفای نقش اساسی نبودند. در این بازی بزرگ رقابت اصلی بین ایران و ترکیه دو قدرت منطقه ای هم جوار با آسیای مرکزی و قفقاز است که از نظر موقعیت جغرافیایی، تاریخی و تمدنی دارای سابقه طولانی هستند. بررسی داده های موجود در این نوشتار نشان دهنده آن است که این دو کشور با وجود اشتراک های موجود با موانعی بر سر راه همگرایی خود در آسیای مرکزی روبرو هستند که آنها بیشتر در حوزه های رقابت ایدئولوژیکی و تقابل نقش های منطقه ای(ژئوپلیتیک) و رقابت اقتصادی است که مورد بررسی قرار می گیرد.
از زمان پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون در ایران گفتمان های متفاوتی حاکم بوده است.یکی از این گفتمان ها ،گفتمان اصلاح طلبی بود که طی سال های84 -1376 در فضای سیاسی ایران مطرح شد.دالهای اصلی این گفتمان را مفاهیمی چون توسعه ی سیاسی،آزادی،جامعه مدنی و مردم سالاری تشکیل می داد.این گفتمان در واقع پاسخ به تحولات جمعیتی و فکری ایجاد شده در جامعه ی ایران پس از پایان جنگ و سال های دهه ی دوم حیات جمهوری اسلامی ایران بود.لذا از آنجا که به گفته ی فوکو میان قدرت سیاسی و دانش سیاسی رابطه ای تنگاتنگ وجود دارد ،بدیهی به نظر میرسد که ادبیات سیاسی هر مقطع زمانی به طور عام و نوع ادبی رمان به طور خاص یا بازتابی از گفتمان سیاسی حاکم باشد و یا در تضاد با آن قرار بگیرند.هدف از انجام این پژوهش تبیین بازتاب مولفه های گفتمان اصلاح طلبی در رمان های سیاسی نوشته شده در ایران طی سال های 84-1367 می باشد.ضمن آنکه برای تسهیل در امر پژوهش نظریه ی لوسین گلدمن در حوزه ی جامعه شناسی ادبیات به عنوان چارچوب نظری و 5 رمان دریافت کننده جایزه ی ادبی یلدا به عنوان مطالعه ی موردی انتخاب گردیده است.نتایج پژوهش بیانگر بازتاب تحولات ارزشی و فکری طبقه ی متوسط جدید، بویژه دانشجویان و زنان ،در رمان های این مقطع است.
پیش بینی جنگ نرم به دلیل پیچیدگی و تنوع صحنه و دخالت متغیرهای متعدد، امری دشوار می نماید، اما به علت ارزش راهبردی این نوع نبرد و ستیزش، نمی توان آن را نادیده گرفت. لذا مهم نزدیک کردن درک صحیحِ آینده جنگ نرم است که مستلزم چارچوب تحلیلی مناسب برای شناسایی نیروهای پیشران کلیدی آن و چگونگی ساماندهی و چینش آن است. از این رو، پرسش کلیدی مقاله این است که چگونه می توان شکل گیری و وقوع جنگ نرم را پیش بینی کرد؟ روش مورد استفاده در این پژوهش، ترکیبی از تحقیق کتابخانه ای، سناریوپردازی و تحلیل سلسله مراتبی است.
موقعیت ریاضی و ژئوپولیتیک منحصر به فرد ایران اسلامی در ادوار مختلف در معرض تحولات عمیق گفتمانی و جدی قرار داشته است. در این تحولات گفتمانی و جدی جا به جایی قدرت، ماهیت فرهنگی و بافت سرزمینی و انسانی این واحد سیاسی به شدت در معرض تحولات سیاسی، نظامی و امنیتی قرار گرفته است، به حدی که حافظه تاریخی آن را از منظراقوام مختلف به ویژه اقوامی که در معرض جدی این تحولات قرار داشتند، همواره در حالت انتظار قرار داده است.
در این فضای گفتمانی و شرایط سیاس ی امنیتی، ایران پساانقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی نوپا وارد موقعیت آشوب و شورشگری در کردستان شد. اعزام نیروهای داوطلب سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فرمان رو حبخش حضرت امام خمینی)رض( پس از غائله پاوه به کردستان انجام شد و اقدامات موثر در مدیریت ناامنی به سبک و سیاق مکتب نرم افزاری شهید محمد بروجردی با تاسی به مکتب انسان شناسی اهل البیت)ع( و مناسبات قدرت سیاست و امنیت مردم نهاد در دستورکار قرار گرفت. شهید محمد بروجردی از جمله فرماندهان روندگرا بود و سعی وافری داشت که از شبکه دانشی و هیجانی ناشی از تحولات خصلتِ نظامی گری روتین را از نظام سخت افزاری به نظام معرفتی معنا بنیان رهنمون سازد. او مفهوم جدید معناسالاری را جایگزین قدرت سالاری روتین کرد و از قبل این لوگوتراپی در مفهوم جدید قدرت سالاری مردم نهاد فازی نو در حوزه امنیت ژوهی در عرصه مدیریت مناطق بحرانی به میان آورد. این مقاله درصدد است ابعاد این مدعا را مطرح کند و از طرفی جایگاه روش و مکتب و فلسفه نظامی گری شهید محمد بروجردی را تا حدودی پس از گذشت سال ها غبار و مظلومیت آشکار سازد.
این مقاله با بیان ارکان چهارگانه و شاخص های اقتصاد دانایی محور، مصادیق مربوط به اقتصاد دانش را در قانون برنامه های توسعه جمهوری اسلامی ایران واکاوی کرده است. موضوعاتی نظیر تاریخچه تکوین و تحول مفهومی نظری توسعه دانش- محور و همچنین مولفه های مفهومی نظری توسعه دانش- محور مورد بحث قرار گرفته و به کمک این دو معیار تاریخی و مفهومی جایگاه دانش محوری در برنامه های توسعه ایران مشخص شده است. یافته ها حاکی از آن است که ایران از نظر توسعه شاخص های دانایی محوری در مقطع بررسی، به میانگین جهانی نزدیک شده؛ در عین حال در برخی از شاخص ها بویژه آموزش و منابع انسانی دارای دستآورد مناسب و در برخی دیگر با عدم تعادل مواجه بوده است. از اینرو متوازن سازی و توجه به انسجام و پیوستگی بیشتر در اجزاء، از نکاتی است که می باید در برنامه های توسعه دانش- محور بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
سیاست نگاه به شرق که در بیان دولتمردان اسلام گرای ترکیه به عثمانی گری تعبیر می شود، راهبردی است نوظهور که اساساً در پیوند با پیشینه و هویت عصر عثمانی و نقش جدید منطقه ای و فرامنطقه ای ترکیه قابل فهم است. اندیشه عثمانی گری از یک سو بر گسترش دامنه نفوذ ترکیه در مناطقی دلالت دارد که روزگاری بخشی از امپراتوری عثمانی بود، و از سوی دیگر مبین این نکته است که غالب ممالک تحت سلطه عثمانی، کشورهای اسلامی (ممالک عربی خاورمیانه، شمال افریقا و بالکان) بودند؛ به گونه ای که عثمانی گری عملاً خلافت اسلامی آل عثمان را به ذهن متبادر می کند. از این نظرگاه، خلافت اسلامی یا به تعبیر بهتر نوخلافت اسلامی با سیاست عثمانی گری قرین و هم سرشت است و نوخلافت اسلامی کُنه عثمانی گری است که با احیای هویت مذهبی- تاریخی ترکیه بازیافت و تقویت می شود.
تحولات اخیر در خاورمیانه از جنبه های مختلف داخلی و بین المللی قابل بررسی و توجه است؛ تأثیرگذاری خیزش های مردمی سراسر خاورمیانه بر امنیت ملی کشورمان یکی از حوزه هایی است که علیرغم اهمیت آن، کمتر مورد بحث و کنکاش قرار گرفته است. در این مقاله ضمن ارائه تعریفی جامع از مفهوم امنیت و با تمرکز بر تعریف ارائه شده از سوی مکتب کپنهاگ، اثرات مثبت و منفی امنیتی حاصل از این تحولات بر امنیت ملی ایران در قالب دو بخش فرصت ها و چالش ها مطرح شده است. در این مقاله علاوه بر معرفی فرصت های پیش روی دستگاه دیپلماسی کشور برای استفاده از این تحولات در راستای تقویت امنیت ملی کشور، چالش های امنیتی ناشی از این تحولات گسترده در سطح منطقه ای نیز توضیح داده شده است.
مقاله در پی اثبات این است که رهبری امام خمینی، مبتنی بر نظریه رهبری کاریزمایی «ماکس وبر» نیست، بلکه از الگوی نظری دیگری نشئت گرفته است که در این بحث با تکیه بر آرای علامه مطهری بیان شده است. در بخش اول، ماهیت رهبری پیامبران الهی در پرتو ابطال نظریه رهبری کاریزمایی روشن شده است. در بخش دوم نیز، ماهیت رهبری امام خمینی در قالب شناخت علل گراییدن توده های مردم به ایشان بیان شده است. در پایان نیز علت اصلی گرایش مردم ایران به امام خمینی، انطباق و اتصال ایشان با فرهنگ اسلامی ـ شیعی و نه ویژگیهای فردی و خودبنیاد وی بیان شده است.
«امنیت اجتماعی شده» را می توان یکی از نظریه های نوین امنیتی به شمار آورد که به دلیل اهمیت و اثرگذاری بالای آن در فهم و مدیریت امنیت، به گفتمانی مسلط تبدیل شده است؛ درحالی که عمده نویسندگان ایرانی مواجهه ای بومی با این مفهوم بنیادی نداشته و شاهد طرح و ترویج روایت های غربی از این اصطلاح در جامعه علمی و عملیاتی کشور هستیم. از این منظر نیز تلقی های متفاوتی از «بعد اجتماعی امنیت» گرفته تا «امنیت هدایت محور» به عنوان تفاسیر مرجع عرضه شده اند. در این نوشتار، محقق ضمن پرسش از چیستی و اصول حاکم بر «امنیت اجتماعی شده» در اسلام، مرزهای مفهومی این اصطلاح را در گفتمان علمی جامعه ایران تعریف و تحدید نموده است. افزون بر آن با استفاده از روش تفسیر موضوعی، سوره های مبارکه اعراف، یونس و صافات، تحلیل و ارکان «امنیت اجتماعی شده» در گفتمان اسلامی استنباط و معرفی شده اند. بر این اساس، از دیدگاه اسلامی، اصالت اجتماعی امنیت نقد و نفی شده، اما بنیاد اجتماعی امنیت مورد پذیرش است.
موقعیت استراتژیک مصر در شمال آفریقا، سابقه تمدنی آن همراه با نفوذ فرهنگی این کشور در میان ملت های عرب سبب گردیده است تا دولت مصر به یکی از دولت های اثرگذار در تحولات سیاسی خاورمیانه و شمال آفریقا تبدیل گردد. قیام مردمی در کشور تونس و سقوط رژیم بن علی بسیار سریع به کشور مصر سرایت کرد و به سقوط رژیم حسنی مبارک پس از سه دهه حکومت منجر گردید. سقوط حکومت خودکامه مبارک در مصر پیامد وقوع برخی بحران ها در سطح دولت و جامعه بود. بحران مشروعیت و بحران کارآمدی در سطح دولت همراه با وقوع برخی بحران ها در سطح جامعه از قبیل افزایش فاصله طبقاتی و گسترش فساد زمینه را برای تکوین جنبشی ائتلافی در مصر ضد رژیم مبارک و سقوط آن فراهم کرد. به نظر می رسد وجود برخی عوامل در مصر از قبیل رشد طبقه متوسط جدید طی سال های اخیر، حضور احزاب باسابقه در میان جنبش مانند اخوان المسلمین و تلاش های این حزب برای روزآمد کردن خود همراه با گسترش وسائل ارتباط جمعی نوین بر اثر جهانی شدن امکان گذر در مصر به یک رژیم مردم سالار را فراهم نماید. البته وجود برخی عوامل از قبیل نبود رهبری مشخص، نامشخص بودن نوع رژیم آینده مصر در شعارهای فعالان جنبش همراه با تلاش های نیروهای خارجی برای دخالت در تحولات مصر و تمایل برخی از فعالان جنبش به انجام رفتارهای خشونت آمیز از جمله آسیب های فراروی گذار به مردم سالاری در مصر است.
عصر مشروطیت از مقاطع مهم تاریخ سیاسی و فکری ایرانیان است، همچنین به نظر می رسد به علت رهبری مذهبی و سیاسی مراجع شیعه در نجف، این زمان برای عراق و حتی حوزة عثمانی نیز مباحث و مسائل مهمی را برای تحقیق و پژوهش دربر دارد، اما با دقت و سیر در اسناد و مدارک و رسائل و مطبوعات مشروطة اول و مشروطة دوم که دهة اول مشروطه را شامل می شود، درمی یابیم که سطح تحلیل و نگاه و دغدغه ها و اولویت های مطرح شده در متونِ دست اول با آن چه بعدها به نام مشروطه و ترسیم روند آن نوشته شده و گفته شده است، تفاوت اساسی دارد.
این مقاله، با معرفی گوشه ای از این آثار و مقایسة آن با برخی تاریخ نگاری های مدرنِ مشروطه، درصدد است به قسمتی از این تحریف ها بپردازد. نقد این ناراستی ها می تواند به نوعی اصول شناخت تاریخ سیاسی ایران را در ابعاد گوناگون برای ما بازگو کند. به نظر می رسد هرچه از عمر مشروطیت ایران می گذرد و از طرف دیگر هرچه مباحث عمیق تری در انقلاب اسلامی معاصر پیش می آید، می توانیم با مقایسة جریان شناسی و اندیشة این دو حلقة تاریخی به شناخت بهتری از تاریخ سیاسی ایران دست یابیم.
با توجه به اهمیت کودتا و تاثیرات گسترده آن در تاریخ جوامع، بررسی آن خصوصا از بعد تطبیقی و یافتن علل وقوع و بیان شباهت ها و تفاوت های میان کودتاهای مختلف در جهان از نظر نقش عوامل خارجی و موضع گیری ابرقدرت ها و همچنین نقش عوامل داخلی مانند ویژگی شخصی و اقدامات رهبران موجود، احزاب، مردم، ارتش و بطور کلی ارائه یافته هایی تقریبا مشترک از جایگاه ویژه ای برخوردار است. لذا با توجه به ضرورت فوق این پژوهش درصدد بررسی تطبیقی کودتاهای1953 ایران، 1954 گواتمالا و 1973 شیلی از دو بعد خارجی و داخلی است. در این زمینه علاوه بر بررسی نقش عوامل خارجی در سقوط دولت مصدق، آربنز و آلنده، در بعد داخلی نیز در چارچوب نظریه آلموند و پاول پیرامون «توانایی های سیستم سیاسی» به بررسی عوامل موثر بر کودتاهای مذکور پرداخته می شود. به نظر می رسد کاهش توانایی های سیستم سیاسی، تسهیل کننده نقش نهایی عوامل خارجی در ایجاد کودتاهای مذکور باشد. این پژوهش با اتکاء به ابزار کتابخانه ای و بر اساس روش توصیفی- تحلیلی و رویکرد تاریخی- تطبیقی امکان پذیر است.
در پی حمله نظامی ایالات متحده امریکا و کشورهای متحد آن به عراق در سال 2003، مجموعه ای از خشونت ها و درگیری های قومی - مذهبی و عملیات های تروریستی متعدد در این کشور صورت گرفت که تا به امروز نیز ادامه دارد. در این مقاله با کمک گرفتن از دو تئوری واقع گرایی و فمینیسم به بررسی علمی پیامدهای جنگ عراق پرداخته شده است. هدف این مقاله روشن ساختن این مسئله است که دو نظریه واقع گرایی و فمینیسم چگونه نتایج اشغال عراق را تحلیل می کنند و کدامیک قدرت تبیین بهتری دارند. نویسندگان پس از بررسی دیدگاه های این دو نظریه روابط بین الملل به این نتیجه رسیده اند که رویکرد واقع گرایی در زمینه مباحث خرد گرایی (سود و هزینه)، توازن قوای منطقه پس از اشغال و قدرت و منافع آمریکا در جنگ عراق از توان تحلیلی بالایی برخوردار است. فمینیسم نیز به لحاظ هستی شناسی و روش شناسی خاص خود که باعث توجه به نقش افراد و گروه های قومی- مذهبی و همچنین مباحث جنسیتی و اخلاقی در جنگ عراق می گردد، توانایی تبیین بخشی از نتایج جنگ عراق را دارد که از دیدگاه واقع گرایان پنهان می ماند.
افراط گرایی یکی از پدیده های رو به رشد، سرنوشت ساز و تعیین کننده عصر حاضر است. این پدیده به گونه ای روزافزون بر تحولات ملی و منطقه ای و جهانی اثر گذاشته و تفسیر و تحلیل رویدادهای سیاسی، امنیتی، اجتماعی و اقتصادی امروز بدون توجه به این پدیده و در نظر گرفتن ابعاد مختلف آن به ناچار ناقص و نارسا است. افراط گرایی فرقه ای در کشور پاکستان در اواخر دهه 1970م ظاهر شده، در دهه 1980م افزایش پیدا کرده و در دهه 1990 استمرار یافته است. درک علل پیدایش و گسترش افراط گرایی فرقه ای در پاکستان در تعیین راه حل های مهار آن اهمیتی بسیار دارد. در حالی که بسیاری از پژوهش های صورت گرفته به مطالعه جنبه های متنی ـ گفتمانی، عوامل فروملی یا ملی تأثیرگذار تمرکز دارند، این مقاله با ترکیب دو سطح تحلیل ملی و منطقه ای، به بررسی تأثیر تحولات مهم این دو سطح، در فاصله سال های 1979-2001م، در افراط گرایی فرقه ای در این کشور پرداخته است. پس از ارائه تعریفی از افراط گرایی فرقه ای، معرفی فرقه های مذهبی پاکستان و رویکردهای موجود به مطالعه آن، این مقاله به بررسی تأثیر برنامه اسلامی سازی در پاکستان، نهضت جهادی افغانستان در دهه 1980م و جهاد کشمیر و به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان در دهه 1990م در افراط گرایی فرقه ای در پاکستان پرداخته است. ادعای مقاله این است که افراط گرایی فرقه ای در پاکستان، بیش از آن که در اثر عوامل داخلی باشد، حاصل تحولات منطقه ای است که بیرون از خاک پاکستان رخ داده و نحوه رویارویی دولت ملی پاکستان با آنها است
این پژوهش، با استفاده از مکتب ایتالیایی روابط بین الملل (نظریه نئوگرامشین)، جهانیشدن سرمایه و کارکرد فرهنگی سرمایه را بررسی و با استفاده از مفهوم هژمونی و عناصر مفهومی مرتبط با آن، مانند طبقه سرمایه دار فراملی، بلوک تاریخی، جامعه مدنی جهانی، کارگزاران انتقال فرهنگی و بین المللی شدن دولت، مفهوم جنگ نرم بر ضد جمهوری اسلامی ایران را تبیین میکند. پرسش اصلی این مقاله این است که مبانی و ابزارهای جنگ نرم بر ضد جمهوری اسلامی ایران بر چه اصول و شیوه هایی پایه ریزی شده اند؟ فرضیه اصلی این است که جهانیشدن سرمایه با به کارگیری ابزارهای رسانه ای و فرهنگی و تأثیر بر آنها در راستای زوال فرهنگ های غیرموافق با لیبرال دموکراسی، مبانی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران را به منظور ایجاد حلقه های تهدید نرم تحت تأثیر قرار میدهد.