سیاست خارجی هر کشور برون داد تعامل دیالکتیک عوامل مادی محیطی و زمینه های فرهنگی، هویتی و تاریخی آن است. در این میان، فرهنگ ملی یکی از مهم ترین عوامل مؤثر در ساخت هویت ملی، انگاره های ذهنی نخبگان، نقش و منافع ملی و جهت گیری ها و استراتژی های سیاست خارجی است. این مسئله به واسطه جداناشدنی سیاست خارجی در حلقه های به هم پیوسته اجتماعی و تاثیر عناصر فرهنگی- هویتی در شکل گیری و تحول سیاست خارجی به وجود آمده است. بر این اساس، با توجه به اهمیت تبارشناسی عناصر هویتی و فرهنگی در درک سیاست خارجی یک کشور، نویسنده در مقاله حاضر به بررسی ریشه های فرهنگی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران پرداخته و تاثیر شاخص های مؤثر در هر لایه فرهنگی ایران بر سیاست خارجی را با رویکردی نظری- عملیاتی ارزیابی کرده است. به نظر می رسد علی رغم تکثر گفتمان های هویتی ایران، با شناسایی عناصر گفتمان هویت ایرانی، اسلامی، مدرن و انقلاب اسلامی، امکان توضیح و تبیین سیاست خارجی و حتی فهم رفتار احتمالی ایران وجود دارد.
با تسامح میتوان گفت در جهان امروز، پدیدة سیاسی تروریسم به عنوان عامل محرکة تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و ... ، جایگزین پدیدههای سیاسی شناخته شده مثل انقلابات، جنگ ها (جنگ های تمامعیار دو یا چند واحد سیاسی با هویت مشخص در قالب دولت های ملی)، کودتاها، شورش ها و ... شده است و زندگی سیاسی در سطوح مختلف آن (گروه های سیاسی زیر ملی، و ملی و بینالمللی) را به چالش کشیده است. در این مقاله کوشش میکنیم ضمن اشاره مقدماتی به گسترش این پدیده سیاسی در سراسر جهان، تعریف و انواع آن، به تأمّل در رهیافت های تحلیلی و تبیینی تا به حال ارائه شده در جهت شناخت این پدیده بپردازیم.
روشنفکری و سیاست پیوندی تنگاتنگ و دیرینه را با هم یدک میکشند. این مقاله درصدد است تا ضمن باز تعریف مفهوم روشنفکری، ارتباط بین این مفهوم و سیاست را در طول شش دوره از تاریخ تمدن غرب بررسی کند: 1) دوره یونانی ـ رومی (تا سده 5 میلادی)، 2) مسیحیت دوره اول از سده 5 تا سده 11 میلادی، 3) مسیحیت دوره دوم از سده 11 تا سده 16 میلادی، 4) از ظهور دولت – ملت ها تا پایان سده هجدهم، 5) از سده 19 میلادی تا پایان جنگ جهانی اول، 6) قرن بیستم و جریان های روشنفکری. در نهایت مقاله حاضر نقش روشنفکری و سیاست را در طی تاریخ تمدن غرب به سه گونه تحلیل مینماید: 1) نقد نظام سیاسی، 2) مشارکت در زندگی سیاسی و 3) کنارهگیری از سیاست..
تلاش فراوان سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی در طول بیش از یک قرن برای محو یک هویت مسلم و قطعی تاریخی به نام هویت مردم مسلمان فلسطین و قدس به عنوان قبله اول مسلمین صورت گرفت. و در کنار سه فعالیت اول، تلاش های خستگیناپذیر دیپلماسی نیز برای مشروعیت بخشی حکومت جعلی اسرائیل انجام گرفت. از جمله این تلاش ها، در قالب قراردادها و صلح های تحمیلی بین این دولت جَعلی و کشورهای اطراف و مردمان اصلی سرزمین فلسطین، خود را نمایان کرد که نتیجه تدریجی آن، قبول محو هویت فلسطین و اکتفا به دولت خودگردان به عنوان دولت غزه و کرانه باختری در تحت حکومت اسرائیل، توسط اندک رهبران سازشکار منطقه بود. البته در جنگ بیست و دو روزه اسرائیل با کمترین تعداد از فلسطینیان در غزه مشخص شد همه تلاش ها بیحاصل بود.