امروزه فرایندهای منطقه ای و بین المللی که مبتنی بر قالبهای ضدهژمونیک است، بر روشهای انقلابی که در غرب آسیا (خاورمیانه) وجود دارد، متکی است. در چنین شرایطی، آمریکایی ها به گونه اجتناب ناپذیری با نیروهای مقاومت گرا روبرو هستند و مقاومت، به عنوان جلوه اصلی چهره خاورمیانه تلقی می شود؛ بنابراین آمریکا، امنیت خود را در معرض چالشهایی می بیند که در خاورمیانه هویت می یابند. منشأ این چالشها از یکسو وضعیت داخلی کشورهای منطقه است و از سوی دیگر، به علایق متعدد و متنوع غرب و برخورد آنها با مفاهیم اسلامی مربوط می شود که سبب شده است اسلام به موضوعی محوری در سطح بین المللی و به ویژه در مباحث امنیتی غرب تبدیل شود. زبان سیاسی مقاومت می تواند در کشورهایی ظهور کند که از قابلیت فرهنگی خاصی برخوردار باشند و اندیشه مقاومت و واکنش نسبت به فضای اجتماعی نابرابر را در برخورد با فرایندهای تهدید مورد استفاده قرار دهند. بر این اساس، هدف این مقاله از یک سو بیان ویژگی های دو دانش واژه «نظام سلطه» و «بیداری اسلامی» و از سوی دیگر، تبیین آثار و پیامدهای پدیده بیداری اسلامی بر نظام سلطه است. فرضیه اصلی این پژوهش این است که بیداری اسلامی معادلات قدرت و مناسبات سیاسی را بین دولتهای منطقه و فرامنطقه ای دستخوش تغییر نموده و با ویژگی های درونی و محیطی خود باعث شکل گیری بلوک جدیدی از قدرت خواهد شد که تغییر در مناسبات قدرت (توزیع نابرابر و ایجاد اتحادها و ائتلافهای جدید) در نظام بین الملل را در پی خواهد داشت. روش تحقیق تحلیلی- تاریخی و توصیفی- تبیینی با استفاده ترکیبی از حوزه ها و مفاهیم میان رشته ای در رشته های مطالعات استراتژیک، تجزیه و تحلیل سیاست خارجی و سیاست تطبیقی خواهد بود
در سال های اخیر، بحث بومی سازی علوم انسانی در محافل و مجامع علمی و دانشگاهی ما بسیار مورد توجه قرار گرفته است. این مقاله، با تأمل در مبانی انسان شناسی، به موضوع بومی سازی علوم انسانی پرداخته است و از آنجا که بومی سازی علوم انسانی بدون بازتعریف انسان شناسی و مبانی آن امری ناممکن خواهد بود در این مقاله کوشیده شده است که این موضوع، به عنوان درآمدی بر بحث بومی سازی علوم انسانی، مورد کنکاش قرار گیرد. از نظر نگارنده، علوم انسانی موجود که غالباً محتوای آن، در برخی از رشته ها، تقلیدشده از سنت دانشگاهی غرب است بر پایه هایی از انسان شناسی استوار گردیده است که با عنوان اومانیسم شناخته می شود و با تحولات به وجود آمده در غربِ بعد از رنسانس سازگار و با ساختارهای جامعه دینی ما ناسازگار است. بنابراین، بحث از بومی سازی علوم انسانی در ایران، بدون بازنگری در مبانی انسان شناسی غربی و عدول از آن امکان پذیر نخواهد بود زیرا، بر اساس اندیشه اومانیستی، انسان موجودی است که تعریف آن، از لحاظ زیستی، بیشتر با اندیشه داروین و، از لحاظ سیاسی اجتماعی، با اندیشه های هابز و، از لحاظ اقتصادی، با اندیشه های لیبرالیستی و مارکسیستی سازگار است. لذا، این مقاله بحث انسان شناسی اسلامی را، که محور بومی سازی علوم انسانی است، مورد تأکید قرار داده و ابعاد گوناگون آن را، بر اساس برداشت اسلامی، تبیین نموده است.
به رغم همه تلاش های تاریخی انسان در شرق و غرب عالم، او همچنان به جامعه مطلوب دست نیافته و نیز، به تلاشی مؤثر در بازتولید الگوهای آسمانی منبعث از وحی برای درمان دردهای روز خویش نپرداخته است؛ ازاین رو، نوشته حاضر در پی پاسخ به این مسئله است که: الگوهای تغییر و تحول سیاسی- اجتماعی از نظرگاه قرآن چیست؟ (سؤال). در الگوی قرآنی تغییر و تحول سیاسی- اجتماعی، با در نظر داشتن دو مبنای انسان شناختی اختیار، مسئولیت و سازکارهایی چون تلاش برای برپایی عدالت و جهاد، دگرگونی از درون انسان آغاز شده و با اصلاح در سطوح مختلف می تواند جامعه نامطلوب را به سوی جامعه مطلوب راهبری کند، آن سان که این تغییرات در دوره انقلاب اسلامی ایران و اندیشه سیاسی امام خمینی آغاز شده است. (فرضیه) در دنیای شتابنده و در حال دگرگونی، شناخت الگوهای تحول سیاسی- اجتماعی آن هم از منظر اندیشه سیاسی اسلام به ویژه قرآن کریم، پُراهمیت است. (هدف) در کلام خداوند، الگویی متفاوت و متمایز برای تحول سیاسی- اجتماعی وجود دارد که تلاش شده تا با روش تفسیر اجتهادی، به دست آید. (روش) ارائه الگوی تغییر و تحول سیاسی در قرآن که مبتنی بر عناصری چون اختیار انسانی، توانایی او بر تغییر، مسئول بودن در تحول سیاسی و همیشگی اش در برابر تغییر، جدید است. (یافته)
پیشگیری پیشینه ای دراز دارد و، ازاین رو، همچنان از راهبردهایی است که به دلیل هزینه اندک و تأثیرِ بسیار، مورد توجه تحلیل گران استراتژیک قرار دارد. با این حال، بداهت موضوعی و کثرت منابع مانع از آن شده که مطالعات بومی در خصوص آن شکل گیرد. مقاله حاضر، در نخستین گام، برای تولید ادبیات غنی علمی در عرصه پیشگیری، با پرسش چیستی و ارکان راهبرد پیشگیری در مقایسه تطبیقی اسلام و غرب روبرو است. (سئوال)برای پاسخ گویی به این سؤال، ضمن نقد نظریه های موجود و تقسیم آنها به دو دسته عرفی گرا و شریعت مدار (اسلامی)، این گمانه ارائه شده است که راهبرد پیشگیری در اسلام - به دلیل توجه به بنیان های معرفتی تهدید - الگویی سه وجهی از پیشگیری را مدنظر دارد که بر سه رکن اصلی زیر استوار است: مقاومت، دعوت و عبودیت. (فرضیه)نگارنده درصدد عرضه ارکان راهبرد پیشگیری در اسلام و تمایزبخشی به آن با نمونه های غربی و انتقال این تجربه نظری به جامعه جهانی است. (هدف) شیوه مطالعه این مقاله تفسیری است. (روش) ناکافی بودن راهبردهای موجودِ پیشگیری، از سویی، و توانایی الگوی اسلامی به دلیل ابتنای آن بر عبودیت و تأییدات آسمانی، از سوی دیگر، دکترین الهی را در مقوله پیشگیری پیشِ رو می گذارد. (یافته)
تمامی ادیان و مذاهب بزرگ درباره صلح به تأمل و به عرضه آموزه پرداخته اند.در این زمینه، اسلام نیز آموزه ها و ایده هایی دارد اما صورت بندی گفتمانی جامع از آن، به میان نیامده است.از این رو، تولید آثار نظری آکادمیک در این عرصه، مورد توجه جدی صورت نگرفته است. پرسش این است:گفتمان اسلامی در ایران پیرامون مفهوم صلح در عرصه روابط بین الملل چگونه مفهوم سازی کرده و چه آموزه هایی دارد؟ (سؤال)گمان این است که گفتمان اسلامی، با استناد به مبانی مورد نظر خود، انگاره های سلبی و ایجابی را در زمینه مفهوم صلح ایجاد کرده که هدف اصلی آن تحقق صلح پایدار به مرکزیت توحید و امت است. (فرضیه) نوشتار حاضر، در واقع، به دنبال تبیین، تدوین، استنباط و، در نهایت، ارائه تئوریک بخشی از این آموزه ها در یک حوزه مفهومی معین در عرصه روابط بین الملل است. (هدف)نگارندگان درصددند تا، با توجه به روش تحلیل و چارچوب نظری گفتمان، دیدگاه گفتمان مسلط در جمهوری اسلامی ایران در قبال مفهوم و متغیر کلیدی صلح،آن را در عرصه روابط بین الملل را بررسی کنند. (روش) عرضه مفهومی جدید از صلح در قالب گفتمان اسلام سیاسی- فقاهتی مبتنی بر دو پایه عدالت و معنویت که به صلحی پایدار جهانی می انجامد از نتایج این مقاله است.(یافته)
طی دو دهه اخیر، کشورها و گروه های زیادی پیشنهاد اصلاح ساختار شورای امنیت را مطرح ساخته اند. برخی از این پیشنهاد ها ناظر بر افزایش اعضای جدید در کرسی های دائم است. در این بین گروه چهار؛ متشکل از چهار قدرت آلمان، ژاپن، هند و برزیل از شانس بیشتری برخوردارند. نویسندگان این مقاله سعی دارند از همین منظر، ضمن بررسی فرصت های ویژه این گروه در راستای عضویت دائم شورای امنیت، چالش های موجود را نیز مورد توجه قرار دهند. هر چهار کشور از مزیت نسبی در منطقه خود برخوردارند که این شانس را به آنها می دهد تا در جهت کسب کرسی دائم شورای امنیت تلاش کنند. کشورهای گروه چهار در مقابل با دو نوع مانع رو به رو هستند؛ موانع منطقه ای و موانع بین المللی. این پژوهش به دنبال پاسخ به این پرسش است که فرصت ها و چالش های موجود در جهت کسب کرسی دائم برای گروه چهار کدامند؟ در ابتدا با بررسی چرایی و ضرورت اصلاح ساختار شورای امنیت، موقعیت هر یک از کشورها بررسی شده و آینده ساختار شورا با توجه به وضعیت کنونی نظام بین الملل مورد تحلیل قرار می گیرد.
سازمان همکاری شانگهای ازجمله سازمان های منطقه ای است که با هدف اعتمادسازی بین کشورهای عضو و مبارزه با تروریسم، افراط گرایی مذهبی و جدایی طلبی و به منظور مقابله با هژمونی یک جانبه گرایانه آمریکا در نظام بین الملل، با عضویت کشورهای چین، روسیه، کشورهای آسیای مرکزی (به استثنای ترکمنستان) و عضویت ناظر ایران، هند، پاکستان و مغولستان تشکیل شده است. سازمان همکاری شانگهای بخشی از فرایند همگرایی در آسیا است، ولی به نظر می رسد در فضایی متفاوت از منطقه گرایی در آسیا شکل گرفته است. منطقه گرایی در آسیا در قالب سه نسل منطقه گرایی هژمونیک، منطقه گرایی مستقل و منطقه گرایی نوین، قابل توضیح است. نگارندگان کوشش می کنند سازمان همکاری شانگهای را از منظر نسل سوم منطقه گرایی، بازتفسیر نمایند.
مداخله براساس دعوت، همواره با اغراض سیاسی در راستای تأمین منافع دولت مداخله گر همراه بوده است. جامعه بین المللی نه تنها در دوره جنگ سرد، بلکه پس از خاتمه آن نیز بارها شاهد این گونه مداخله ها بوده است. هرچند حقوق بین الملل در مورد این نوع مداخله قواعد خاص و صریحی ندارد، اما می توان معیارهایی را برای ارزیابی مشروعیت آنها در این حقوق یافت. مداخله عربستان سعودی و امارات متحده عربی در بحرین با سکوت شورای امنیت و برخورد منفعلانه آن مواجه شد. این مقاله ضمن بررسی معیارهای ارزیابی مشروعیت مداخله براساس دعوت، به بررسی قانونی بودن مداخله در بحرین، هم براساس آن معیارها و هم براساس دکترین مسئولیت حمایت می پردازد.
برنامه ریزی نیروی انسانی از مهم ترین مسائل هر سازمان است که موضوعات متنوع، جذاب و در عین حال پیچیده ای را شامل می شود. امروزه با توجه به تحولات شگرف در حوزه مدیریت منابع انسانی و گرایش مدیران به شایسته سالاری در برنامه ریزی های سازمانی، برنامه ریزی منابع انسانی مبتنی بر شایستگی جایگاه ویژه ای پیدا نموده است. بررسی مدل های مختلف در حوزه برنامه ریزی نیروی انسانی مبتنی بر شایستگی نشان می دهد که لزوم توجه به چشم انداز، مأموریت، استراتژی و اهداف سازمان و در ادامه ساختار سازمان جزء لاینفک در برنامه ریزی نیروی انسانی موفق خواهد بود و بدون توجه به این امر نمی توان رویکرد سازمان را مشخص نمود. تبدیل شدن برنامه ریزی منابع انسانی بر اساس رویکرد مبتنی بر شایستگی، نیازمند پارادایم عمده ای است که تفکر برنامه ریزان منابع انسانی را درباره افراد و سازمان به طور کلی تغییر دهد. پژوهش زیر با استفاده از روش تحقیق های مروری (اسنادی، کتابخانه ای)، سعی دارد یک روش اجرایی عمومی جهت طراحی مدل مفهومی شایستگی های منابع انسانی برای برنامه ریزی منابع انسانی سازمان های دولتی و تابعه دولت جمهوری اسلامی ایران ارائه دهد. در این پژوهش ضمن بررسی تفصیلی مفاهیم برنامه ریزی نیروی انسانی، به بررسی محتوایی مفاهیم شایستگی، شایسته سالاری و رویکردهای مختلف این حوزه پرداخته شده است.
جهانی شدن بر جوانب گوناگون زندگی تأثیر می گذارد. این تأثیر نه فقط بر اقتصاد و سیاست و مناسبات اجتماعی، بلکه بر فرهنگ ها و نظام های آموزشی و هویت مردمان نیز هست. برنامه ریزی ثمربخش و نوآوری در آموزش عالی زمان ما نمی تواند بدون توجه دقیق و عمیق به تأثیرات جهانی شدن بر هویت ملی جوانان و دانشجویان صورت گیرد. به دلیل اهمیت مسئله و ناشناخته های که در این جریان قرار دارد، هدف پژوهش حاضر تعیین میزان تأثیر جهانی شدن بر هویت ملی دانشجویان بوده است. روش تحقیق مورد استفاده در این پژوهش، توصیفی- پیمایشی و جامعه آماری شامل کلیه اعضای هیئت علمی دانشگاه اصفهان در سال تحصیلی 89-1388 بالغ بر 518 نفر می باشد. از بین جامعه آماری با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای متناسب تعداد 184 نفر به عنوان حجم نمونه در نظر گرفته شدند. تجزیه و تحلیل اطلاعات در دو سطح آمار توصیفی شامل (میانگین، انحراف معیار، واریانس) و آمار استنباطی برآورد گردید. نتایج حاصل از تحقیق نشان داد میانگین حاصله در خصوص مؤلفه های تعلق ملی، اتحاد و همبستگی ملی و ایثارگری و از خودگذشتگی برای وطن تقریباً برابر با سطح متوسط (3) بوده و در خصوص مؤلفه زبان فارسی، میانگین حاصله از سطح متوسط (3) بزرگ تر بوده است. می توان نتیجه گرفت که از نظر اعضای هیئت علمی دانشگاه اصفهان، جهانی شدن بر هویت ملی دانشجویان تأثیر داشته است. همچنین نتایج تحقیق نشان داد که تفاوت معناداری بین نظرات اعضای هیئت علمی دانشگاه بر اساس جنسیت وجود ندارد، اما به لحاظ سابقه تدریس و رشته تحصیلی این تفاوت معنادار است.
روابط روسیه با سازمان حماس بسیار اهمیت دارد. از یک سو این سازمان در فهرست سازمان های تروریستی در امریکا و اروپا قرار دارد و از سوی دیگر روابط مسکو با این گروه فلسطینی، برای هر دو طرف دارای تناقض های سیاسی بسیار است. حماس همواره دست کم به صورت کلامی از جنبش های اسلام گرا در سراسر جهان حمایت می کند که شامل جدایی طلبی چچن ها در شمال قفقاز هم می شود. همچنین پس از جنگ دوم چچن، کرملین همیشه در مورد یک توطئه جدی برای ایجاد خلافت اسلامی هشدار داده است. با این همه، با وجود مخالفت امریکا و نیز اسرائیل که با مسکو روابطی نزدیک دارد، روابط روسیه و حماس، از زمان تأسیس تاکنون روند رو به رشدی را تجربه کرده است. براین اساس، این پژوهش برای پاسخ به این سؤال انجام شده که چرا روسیه رابطه با حماس را مورد توجه قرار داده است؟ در پاسخ به این سؤال، با بررسی روند روابط آنها، زمینه ها، عوامل، اهداف و پیامدهای آن بررسی می شود. شواهد نشان می دهد روسیه تلاش دارد در چارچوب گسترش رابطه با حماس و با ایفای نقش یک عامل موازنه گر، با بر هم زدن نظم تک قطبی مورد نظر امریکا، جایگاه خود را به عنوان یک قدرت مؤثر بین المللی بهبود بخشد.
مفهوم قدرت نرم که در اواخر دهه 1980 جوزف نای آنرا ارائه کرد، بخش گسترده ای از ادبیات مربوط به رویکرد غیر مادی به قدرت (به ویژهدر ارتباط با امریکا) را در بر گرفته است. نکته مهم، موقعیت انحصاری این نوع «نگرشنای محور» است که باعث شده دیگر آرا و نظراتی که در حوزه تشریحچگونگی کاربست نرم قدرت در سیاست خارجی تقدم و اولویت دارند (مانند نظریه جنگعادلانه، برداشت صلح دموکراتیک، تفسیر پساگرامشینی از چیره طلبی و...)، مورد غفلتو کم توجهی قرار گیرند. این نوشتار می کوشد تا بر مبنای تشریح بعد نرم افزاریرویکردهای یاد شده در کنار آرای نای، بر این معنا پافشاری کند که در روند نظریه پردازیروابط بین الملل، دیدگاه وی تنها یکی از نظریه هایی است که بر وجه نرم قدرتپافشاری کرده و باید از الگویی فرانای تبعیت کرد.
پس از حوادث 11 سپتامبر 2001، موضوع تروریسم و سلاح های کشتارجمعی بیش از گذشته برای غرب اهمیت یافت و در طول یک دهه اخیر مهم ترین چالش امنیتی پیش روی امریکا و اتحادیه اروپا بوده است. ایالات متحده و اتحادیه اروپا همواره بر اهمیت این تهدیدات و ضرورت مقابله با آن تأکید کرده اند. دوطرف در ابتدا نسبت به نحوه مقابله با این تهدیدات اختلافاتی با یکدیگر داشتند، اما به مرور زمان اختلاف های آنها کاهش و همکاری های آنها در مقابله با این تهدیدات افزایش یافت؛ به گونه ای که امروزه دیگر شاهد اختلافات دوطرف در زمینه مقابله با تروریسم و سلاح های کشتارجمعی نیستیم. سؤال این مقاله این است که چه عواملی باعث افزایش همکاری های امریکا و اتحادیه اروپا در مبارزه با تروریسم و سلاح های کشتار جمعی شده اند؟ به نظر می رسد تلقی امریکا و اتحادیه اروپا از این تهدیدات به عنوان ""تهدید مشترک""، تغییر برخی رهبران و سیاست گذاران در دوطرف، ماهیت این تهدیدات و تلاش امریکا و اتحادیه اروپا برای حفظ وضع موجود بین المللی به بهانه مبارزه با این تهدیدات، از مهم ترین عوامل افزایش همکاری های دو طرف است.
این مقاله به آسیب شناسی علل عدم تدوین منشور حقوق شهروندی می پردازد و به این سؤال که «موانع و مشکلات پیش روی دولت برای تدوین منشور حقوق شهروندی و به تصویب رساندن آن توسط نهادهای ذی ربط چیست؟» پاسخ می دهد. برای پاسخ به این سؤال از رهیافت های «تحلیل اجرا» در حوزه مباحث سیاست گذاری عمومی استفاده شده است. در این مقاله ضمن طرح مفاهیم شهروندی و حقوق شهروندی در قوانین ایران و قانون برنامه چهارم توسعه، عوامل عدم اجرای ماده 100 قانون برنامه شناسایی گردیده است. این عوامل شامل: فقدان نظارت مؤثر بر اجرای قانون برنامه چهارم توسعه کشور (مواد 100 و 130)، فقدان اجماع نظر و توافق در محورهای منشور و معتبر نبودن مبانی و اهداف حقوق شهروندی می باشد.(1)
پژوهش فمینیستی، پژوهشی است که زنان را به مثابه نقطه عزیمت بحث در نظر گرفته و باورهای فمینیستی را در فرایند پژوهش به کار می گیرد . این رویکرد، به دنبال کشف و پرده برداری از پویایی ها و روابط پدر سالارانه اجتماعی از منظر زنان و همچنین درپی گنجاندن فمینیسم در درون فرایندها و تمرکز بر معنایی است که زنان به جهان خود می دهند. این رویکرد، به عدم تعادل قدرت بین مرد و زن و میان زنان به عنوان کارگزاران فعال جهان می پردازد. پژوهش فمینیستی، پژوهشی است که اصول و مبانی نظریه فمینیستی را در سراسر مراحل پژوهش، از انتخاب موضوع تا ارائه داده ها به کار می گیرد. این اصول فمینیستی همچنین به تصمیمات پژوهشگر شکل می دهد و به مثابه چارچوبی برای فعالیت پژوهشی محقق عمل می کند. فمینیسم از منظر فلسفه علم، با اتخاذ رویکردی انتقادی، و با واردن کردن ""جنسیت"" به مثابه موضوع و همچنین ابزار تحلیل، شکل گیری ""امپریالیسم"" معرفت شناسی و روش شناسی علمی رایج را متاثر از ویژگی های معرفتی ""مردانه"" می داند و از جنبه ایجابی و پیشنهادی ، با اعتقاد به نوعی ""پلورالیسم"" روش شناختی برآن است که ضمن بهره گیری از تمامی رهیافت ها و روش های موجود باید ویژگی های ""زنانه"" در معرفت را وارد علم و روش شناسی علمی کرد و بدین ترتیب بنیان هژمونی مردسالارانه این رویکردها را واسازی و اصلاح نمود. حال این سئوال پیش می آید که آیا روش و نظریه فمینیستی توانسته است به هدف فوق الذکر دست یابد؟ و از جنبه عینی به باز تعریف رابطه (جایگاه و نقش) زنان در مناسبات قدرت بویژه در رابطه با دولت توفیق یابد؟جهت پاسخ این سئوال، پژوهش حاضر می کوشد ضمن بررسی بنیان های هستی شناسی، معرفت شناسی و روش شناسی فمینیستی به ارزیابی نتایج و پیامدهای این رویکرد نظری برای فلسفه علم و معرفت شناسی و روش شناسی های رایج، بویژه درحوزه علم سیاست بپردازد. روش پژوهش این نوشتار توصیفی- تبیینی با تکیه بر منابع کتابخانه ای است.
در این مقاله با مرور روند تاریخی مشاهده شده در عصر پهلوی سعی کردیم تا مدلی از پویش تاریخی گسست دموکراسی را بررسی کنیم. ارائه این مدل به معنای تدوین آرایش جدیدی از متغیرهای مؤثر بر تحکیم یا گسست دموکراسی و وزن متغیرها نسبت به یکدیگر است.
نبود پیشینه تاریخی پایدار در خصوص شکل دهی به سازمان اجتماعی باثبات در جامعه از یک طرف و بی ثباتی و هرج و مرج در ساختار حاکم و مخالفت شدید با نقش مذهب روحانیان و شکل دهی سکولاریسم در ایران از سوی دیگر از علل و عوامل اصلی عدم شکل گیری روند دموکراسی محور تا زمان شکل گیری انقلاب اسلامی به حساب می آید.
برای درک روابط بی نالملل تأکید فراوان بر مفاهیم قدرت، توانمندی و وابستگی متقابل می گردد. این ذهنیت وجود دارد که در چارچوب این مفاهیم است که بازیگران به ترسیم محیط می پردازند و دست به اقدام می زنند. اما توجه به این موضوع ضرورت است که غایت هر بازیگر تحقق امنیت در هر دو بعُد آن یعنی امنیت فیزیکی و امنیت هویتی است. سؤال مقاله حاضر این است که امنیت را چگونه و به چه طریقی باید مفهوم سازی کرد. سؤال دیگر این است که چه شکلی از روابط بی نالملل، برای تحقق امنیت مطلوب است. امنیت فیزیکی دغدغه های ارضی و حاکمیتی را تسکین م یدهد و امنیت هویتی برای بازیگر در خصوص اینکه چه کسی است و باید به چه شکل خود را متجلی سازد، عدم نگرانی را حیات می دهد. به همین روی است که از نظر هر بازیگری آن شکل از محیط بی نالملل مطلوب است که امکان تجلی هر دو بُعد امنیت را به وجود آورد. این بدان معناست که جغرافیایی که بازیگر در آن مستقر است و هویتی که بر اساس آن به تعریف خود و پیرامون می پردازد هر دو مصون از تهدید باشند.
در قرون معاصر فدرالیسم به عنوان یکی از سه شکل اصلی حکومت، از پتانسیل های بالایی در تطبیق خود با نیازهای مختلف جوامعی برخوردار بوده است همچنین به عنوان عامل وحدت بخش اقوام و مذاهب موازنه ای مطلوب بین وحدت ملی و چندگانگی های ساختاری شان ایجاد کرده است. در این بین کشور عراق با توجه به آن که کشوری چند قومی و چند مذهبی است، در کنفرانس ها و نشست های اپوزیسیون عراق بر اساس اعلامیه شورای حکومتی موقت عراق و قانون اساسی موقت و دائم، فدرالیسم را به عنوان نظام حکومتی آینده با بازتاب ها و واکنش هایی در سطح بین المللی مواجه بوده است و در دیدگاه های مثبتی نسبتی به فدرالیسم ایجاد کرده است.
روسیه در فرایند تولید و صادرات گاز طبیعی به شکل چشمگیری از دیگران پیشتاز است. ایران نیز با تولید 116.3 میلیارد دلار متر مکعب گاز در سال 2008، حدود 4درصد از تولید این ماده جهانی را به خود اختصاص داده است. مصرف بالای گاز در حدود 117 میلیارد متر مکعب در سال 2008 باعث شده است. ایران سهم نازلی در صادرات گاز داشته باشد. به دلیل سرمایه گذاری گسترده قطر در بخش گاز و حضور شرکت های طراز اول جهان در صنعت گاز، این کشور به جایگاه نخست منطقه تبدیل شده است