یکی از مهم ترین شاخصه های فلسفه اجتماعی لیبرال از منظر متفکران قائل به این نظر، بی طرفی حکومت لیبرال در میان تلقی های رقیب از سعادت است. ازاین رو یکی از ایده آل های مورد نظر لیبرال ها آن است که دولت از مسئله تعیین خیرهای اجتماعی و سوق دادن شهروندان به سوی یک فضیلت خاص خود داری کند و در میان نگاه های مخالف و رقیب در این زمینه کاملاً بی طرف بماند. مقاله حاضر با بررسی آثار برخی از متفکران لیبرال و با استفاده از محصولات فکری منتقدان لیبرالی نشان می دهد که مسئله بی طرفی، آنچنان که برخی متفکران تصور کرده اند، ساده و بدون اشکال نیست. آثار این متفکران نشان از آن دارد که تعیین معنای دقیق و مورد توافق از بی طرفی لیبرالی بیش از آنچه در بادی امر به نظر می رسد، معضل ساز بوده است. بی طرفی لیبرالی دچار سردرگمی ها و پیچیدگی هایی است که می توان از آنها به عنوان سردرگمی های معضل ساز و مسئله آفرین یاد کرد. یافته های تحقیق حاضر نشان می دهد که تلاش های شایان توجه صورت گرفته از سوی متفکران لیبرال در این زمینه با موفقیت همراه نبوده است و این شاخصه اصلی حکومت های لیبرال با سردرگمی جدی روبه روست. متن حاضر به بررسی و تحلیل این مفهوم لیبرالی می پردازد.
با شکل گیری تحولات در سوریه، هریک از بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای موضع گیری خاصی را در قبال این کشور اتخاذ نموده اند که دخالت برخی از این بازیگران باعث آغاز جنگ داخلی و ظهور داعش در این کشور شد. در این پژوهش ما به دنبال پاسخ گویی به این سؤال محوری می باشیم که؛ راهبرد امنیتی کشورهای منطقه ای در قبال بحران سوریه چیست؟ البته با توجه به گستردگی بازیگران تنها راهبرد امنیتی ترکیه ،اسرائیل و ایران که تأثیر گذار ترین نقش را در منطقه دارا می باشند ،بررسی می شود. یافته های این مقاله حاکی از این است که راهبرد امنیتی ترکیه در قبال سوریه متغیر و پیچیده است. سیاست ترکیه در چرخش های متعدد از میانجیگری و داوری به مهیا کردن امکانات و مدیریت مخالفان تا لشکرکشی و تهدید به جنگ متمایل شده است. راهبرد امنیتی اسرائیل با توجه به برخوداری از حمایت بی چون وچرای آمریکا حفظ موجودیت منافع خود در بلندهای جولان و بسط نفوذ ایران در منطقه است که ترکیه در این زمینه با آن ها همراه شده است ودر نهایت راهبرد امنیتی ایران را می توان حفظ دولت بشار اسد در چهار چوب موازنه تهدید علیه اسرائیل تبین کرد.
یکی از بارزترین پیامدهای فروپاشی اتحاد شوروی ایجاد خلأ قدرت در جمهوری های نواستقلال بود. بدین سبب کشورهای منطقه ای و فرامنطقه ای از راه اتحاد و ائتلاف با جمهوری های قفقاز جنوبی درپی افزایش نفوذ خود در این منطقه هستند. ترکیه و اسرائیل از راه همکاری با جمهوری آذربایجان، محور شرقی- غربی را تشکیل داده اند. این همکاری، منافع مشترک روسیه و ایران را تهدید می کند. در مقابل تهران، مسکو و ارمنستان به صورت واکنشی، محور شمالی- جنوبی را به وجود آورده اند؛ اما تعامل تهران و مسکو به عنوان بازیگران اصلی این اتحاد چندان پایدار به نظر نمی رسد. بدین سبب نوشتار پیش رو درپی پاسخ به این پرسش ها است که «ماهیت همکاری ایران و مسکو در قفقاز جنوبی چیست؟ دامنه تعامل سیاست خارجی ایران و روسیه، باهدف مقابله با محور شرقی- غربی در چه سطحی است؟» «با گذشت بیش از دو دهه از فروپاشی اتحاد شوروی، همکاری تهران و مسکو در قفقاز جنوبی به سطح راهبردی نرسیده است. تعاملات منطقه ای این دو کشور ماهیتی تدافعی و کارکردی تاکتیکی دارد». این فرضیه با کاربست موضوع اتحاد و ائتلاف در نظریه واقع گرایی بررسی خواهد شد.