بی تردید جهانی شدن شعار غالب عصر حاضر ماست. طیف گسترده و متنوعی از نظریه پردازان رشته های گوناگون در این اصل اشتراک نظر دارند که «جهانی شدن» روند متمایز کننده عصر حاضر است. گرچه کاربرد این مفهوم و ارزیابی های ارایه شده از این فرایند متفاوت و گاه متناقض اند. این تناقض ها نشان از آن دارد که مفهوم جهانی شدن از پایگاه های نظری و عقیدتی متفاوت مطرح می شود و باید در مورد شیوه تحلیل و نتیجه گیری ها با تردید و تعمق نگریسته شود.در این مقاله با توجه به این فرض که جهانی شدن فرآیندی چندبعدی و فراگیر است، این پرسش اصلی مطرح می شود که آیا کشورهای از توسعه مانده اراده و توانایی مقاومت در برابر این فرآیند را دارند؟
تشتت در مفهوم تنظیم گری و وجود تعاریف و برداشت های متفاوت از آن مانع شکل گیریِ درکی روشن از مفهوم دولت تنظیم گر است. این پژوهش به دنبال پاسخ به این پرسش که «فهم از تنظیم گری چه نقشی در شکل گیری مفهوم دولت تنظیم گر دارد؟» این فرضیه را مطرح می کند که «فهم از تنظیم گری، به مثابه مهمترین ابزار حکمرانی در دولت تنظیم گر، مهمترین عامل در فهم اصطلاح دولت تنظیم گر است». هدف این پژوهش ارائه مفهومی روشن از دولت تنظیم گر است. به این منظور، به شیوه کتابخانه ای تعاریف گوناگون از تنظیم گری و دولت تنظیم گر گردآوری شده و سپس اصطلاحات تنظیم گری و دولت تنظیم گر تعریف و به روش توصیفی-تحلیلی اجزاءِ تعریفِ دولتِ تنظیم گر تشریح و تفاوت آن با دولت های حداقلی و رفاه نشان داده شده است. یافته این پژوهش ایضاح مفاهیم تنظیم گری و دولت تنظیم گر و ارائه تعاریف روشن از این دو در سایه شناخت بدست آمده از تحلیل و بررسی تعاریف متعدد از آنهاست.
برخلاف پیش بینی ها و علی رغم پیشرفت روزافزون فناوری های ارتباطی، جوامعبشری امروز نه تنها به سمت یکدست شدن کامل پیش نمی روند، بلکه هویت ها، سبک های مختلفزندگی و همچنین اقلیت های قومی و مذهبی که تا چند دهه گذشته بیمناکِ از دست دادنهویت خود بودند با استفاده از امکانات دنیای امروز، دوباره سر برافراشته و می کوشند وجوهتمایز خود با دیگران را مطرح کنند و به این ترتیب، حق حفظ سنت ها و عملمطابق با آن را برای خود محفوظ نگاه دارند. در این عرصه چگونگی تعامل و کنش متقابلو عادلانه هویت ها، فرهنگ ها و اقلیت ها و اکثریت ها با هم مسئله ای اس ت که نظریه های مختلفی در مورد آن ارائه شده است که اغلب برآمده از متن فرهنگ لیبرال بودهو ابعاد هنجاری آنها متوجه این جامعه و فرهنگ است. مقاله پیش رو، در پی فهم ایننکته است که کدام یک از این نظریه ها، امکانات نظری بیشتری برای کاربردی شدن درجوامع چند فرهنگی دارند؟ در بررسی تطبیقی و انتقادی، مهم ترین رویکردها و نظریه های تنوعفرهنگی از جمله رویکردهای لیبرال، پسا لیبرال، نسبی گرایانه و باهمادگرایانه به نظرمی رسد که رویکرد باهمادگرایانه در جوامعی که تنوع فرهنگی دارند، می تواند امکاناتنظری بیشتری برای کاربردی شدن داشته باشد. پژوهش پیش رو برای پاسخ به پرسش خود ازروش توصیفی و تحلیلی و ابزار کتابخانه ای بهره می برد.