جنگ نرم از مسائل مهم جمهوری اسلامی ایران، در یک دهه گذشته بشمار می رود. این پژوهش با طرح این پرسش اساسی که راهکارهای مقابله با جنگ نرم در نظام ولایی کدامند، این انگاره را مطرح می کند که با توجه به ابعاد نظام ولایی، می توان این راهکارها را در ساحت مشروعیت، بمثابه مبنای اندیشه ای نظام ولایی، در عرصه ساختار به عنوان ساز و کار اجرایی و سازمانی حاکمیت سیاسی، در حوزه رهبری به عنوان بعد مدیریتی حکومت اسلامی و در سپهر امت بر پایه بدنه اجتماعی دولت اسلامی نشان داد. این تحقیق بر اساس هدف، کاربردی توسعه ای است و از لحاظ روش، تاریخی مقایسه ای است. یافته های پژوهش نشان می دهد که در جامعه اسلامی می توان از سه الگوی «نظام ولایی نبوی»، «نظام ولایی علوی» و «نظام ولایی مبتنی بر ولایت فقیه» ویژه عصر غیبت، سخن گفت و الگوهای انحرافی آن، که از طریق جنگ نرم متصور است، را می توان با مطالعه تطبیقی بر صدر اسلام در دو الگو برشمرد.
در عصر حاضر گروه هایی وجود دارند که به نام دین اسلام، به طور گسترده ای دست به اعمال خشونت آمیز می زنند. همین امر دستمایه ای شده است که دشمنان اسلام، این دین را به عنوان ایدئولوژی جنگ، خشونت و ترور به افکار عمومی جهانیان، معرفی کنند. از این رو بررسی پدیده ترور در اندیشه متفکرین بزرگ مسلمان می تواند راهنمای خوبی برای شناخت دیدگاه اسلام و پاسخگویی به شبهات وارده در این زمینه باشد. از آنجایی هم که امام خمینی، به عنوان ارائه دهنده نوین ترین و عمل گراترین نسخه از اسلام در سال های اخیر محسوب می شوند، آگاهی از دیدگاه ایشان در مورد پدیده ترور، در شناخت نظر اسلام نسبت به این پدیده بسیار حیاتی و راهگشا می باشد. در مقاله حاضر با روش تحلیل بیانات و اندیشه ها، رویکرد امام نسبت به ترور مورد بحث قرار گرفته و تلاش می شود به این سؤال که «دیدگاه امام خمینی در مورد ترور چیست؟» پاسخ داده شود. این بررسی نشان می دهد که در اندیشه ایشان، ترور به عنوان وسیله ای برای رسیدن به هر گونه هدفی، مطرود و محکوم است و هیچ فردی حق ندارد از آموزه های اسلامی برای توجیه اقدامات خشونت بار و تروریستی خود، سوء استفاده کند.
این پژوهش تلاش دارد با تمرکز بر متن سخنرانی افتتاحیه ی 20 ژانویه 2017 و برخی از توئیت های مهم دانلد ترامپ تا ژوئن 2018، مقارن با ملاقات و توافق با رهبر کره شمالی، با استفاده از روش شناسی ترکیبی تفسیری، متکی بر روش تحلیل محتوا و تحلیل گفتمانی در سطوح توصیف، تفسیر و تبیین، به این سؤال پاسخ دهد که «زبان شناسی سیاسی دانلد ترامپ، واجد چه استعاره هایی است؟ همچنین، این استعاره ها ازحیث شکل، محتوی، سنت تاریخی، نحوه ی کاربرد و مکانیزم های زبانی، چگونه قابل تحلیل و تفسیرند و در سیاست خارجی و داخلی ایالات متحده، به عنوان جوامع مخاطب، چه بازتاب های احتمالی در پی داشته و خواهند داشت؟» در پاسخ به این سؤال، فرضیه ی این پژوهش چنین است که «استعاره های ترامپ با بهره گرفتن از محتوای تفکر محافظه کاری کلاسیک، در قامت پدر سخت گیر، جهت دار، تقابلی و ساختاری است. از حیث نوع، استعاره ها، ترکیبی و آنافوریک با کاربرد زبان خصوصی در حوزه عمومی هستند. از حیث شکلی، غیریت سازانه و دوقطبی و بازتاب آن درسیاست داخلی، ملی گرایی تهاجمی با وجهه ی ناسیونالیسم اقتصادی است. در سیاست خارجی، مغایر با جهانی شدن، سخت افزاری، اقتصادمحور و از حیث تأثیر بر جوامع مخاطب، متکی بر استعاره های نگران کننده و نوستالژیک، قابل تحلیل و تفسیر به نظر می رسد». لذا به لحاظ دامنه ی تأثیرات داخلی و بین المللی این زبان استعاری، همچنین افزایش تنش زبانی میان ایران و ایالات متحده در سال 2018، اهمیت بررسی و پژوهش را داراست.
برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ایران و کره شمالی یکی از چالش برانگیزترین موضوعاتی است که جامعه جهانی تاکنون با آن مواجه شده است. دو کشور جمهوری اسلامی ایران و کره شمالی که در دو منطقه حساس و استراتژیک خاورمیانه و خاور دور واقع شده اند از کشورهایی هستند که فرآیند هسته ای شدنشان از همان ابتدا با واکنش شدید مجامع بین المللی همراه بوده است. بنابراین برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ایران و کره شمالی با حساسیت ویژه ای از سوی قدرت های بزرگ و رقیب نظیر امریکا،روسیه و چین،سازمانها،رسانه ها و خبرگزاری ها تحت تعقیب و نظر است. این امر را می توان به متعارض بودن منافع و سیاست های جمهوری اسلامی ایران و کره شمالی با کشورهای غربی دانست. با عنایت به مطالب مطروحه فوق نویسندگان این مقاله سعی کرده اند اینگونه توصیف و تبیین نمایند که بررسی مقایسه ای این روند نشان دهنده اعمال برخوردهای تبعیض آمیز و بکار گیری معیارهای دوگانه از سوی قدرتهای بزرگ نظیر امریکا،روسیه و چین وهمچنین شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی و شورای امنیت است. این مسئله بیان کننده این است که این برخورد متأثر از منافع اقتصادی و استراتژیک قدرتهای بزرگ جهانی است.
پژوهش حاضر با هدف سیاستگذاری فرهنگی در توسعه گردشگری فرهنگی و ورزشی در عرصه ملی و بین المللی جهت دستیابی به درآمدهای سرشار ناشی از آن و حتی بهبود چهره سیاسی-فرهنگی کشور در عرصه بین المللی تدوین گردیده است. روش تحقیق پژوهش آمیخته بوده ونوع تحقیق کاربردی می باشد. جامعه آماری تحقیق در بخش کیفی خبرگان، سیاستگذارای گردشگری و ورزﺷﻲکه با توجه به اشباع نظری و به شیوه نمونه گیری گلوله برفی تعداد 16 نفر انتخاب شده اند. جامعه در بخش کمی کلیه کارشناسان ادارات گردشگری و ادارات ورزش و جوانان استان های کشور به تعداد تقریبی 135 نفر که از طریق سرشماری انتخاب شده اند.روش گردآوری داده ها در بخش کیفی مصاحبه و در بخش کمی پرسشنامه بوده است. بر اساس نتایج مصاحبه ها فهرستی از شاخص های سیاستگذاری در حوزه توسعه گردشگری ورزشی استخراج و در 4 گروه دسته بندی شده است. سپس اقدام به آزمون این شاخص ها در جامعه بخش کمی شده است که نهایتا یک متغیر (جذابیت محیطی) در مدل نهایی حذف شده است به عبارت دیگر مدل نهایی سیاستگذاری فرهنگی شامل مولفه های جذابیت مقاصد گردشگری، جذابیت محیطی، تنوع جاذبه و عوامل فرهنگی مورد تایید قرار می گیرد. بر مبنای نتایج به دست آمده ساخت و تجهیز مراکز و پایگاه های ویژه گردشگری ورزشی- فرهنگی در مناطق مختلف آب و هوایی کشور جهت میزبانی گردشگران ورزشی داخلی، خارجی و تیم های ورزشی و تلاش در جهت تصویب قوانین در جهت تشویق و حمایت از سرمایه گذاران داخلی و خارجی در بخش گردشگری ورزشی ضروری به نظر می رسد.
نوشتار حاضر در پی بررسی سیاست امنیتی ایران و روسیه در منطقه آسیای مرکزی و انگیزه های همکاری دو کشور در این منطقه است. این نوشتار در پی پاسخ گویی به این پرسش اصلی است که مهم ترین عامل مؤثر بر همکاری ایران و روسیه در منطقه آسیای مرکزی در دوره پس از 11 سپتامبر 2001 چه بوده است؟ فرضیه نوشتار این است که تهدیدهای مشترک برآمده از سطح نظام بین الملل یا مرتبط با این سطح، مهم ترین انگیزه همکاری ایران و روسیه در منطقه آسیای مرکزی است. بر این اساس، اگرچه عامل های منطقه ای و داخلی نیز در همکاری دو کشور در این منطقه نقش آفرین هستند؛ اما مهم ترین سطح تحلیل مؤثر در این موضوع، سطح بین المللی است. ایران و روسیه فعالیت های آمریکا در منطقه آسیای مرکزی را بر نمی تابند و از حضور و فعالیت آمریکا در منطقه احساس نگرانی می کنند؛ زیرا گسترش چتر امنیتی آمریکا در آسیای مرکزی بعد از 11 سپتامبر 2001 به بهانه مبارزه با تروریسم بر منافع ایران و روسیه در منطقه تأثیر منفی دارد. این نوشتار با استفاده از نظریه نوواقع گرایی نشان می دهد که به موازات گسترش تمایل آمریکا به حضور فعال در آسیای مرکزی بعد از رویداد تروریستی یازده سپتامبر، در کنار عامل هایی همچون جلوگیری از گسترش تروریسم، قاچاق مواد مخدر، جرائم سازمان یافته، انگیزه همکاری ایران و روسیه در منطقه برای مقابله با نفوذ ایالات متحده بیشتر می شود. در این نوشتار از روش توصیفی- تحلیلی و برای گردآوری داده ها از منابع کتابخانه ای و اسنادی استفاده کرده ایم. برای نظام مندکردن یافته های نوشتار، از رویکرد نظری نوواقع گرایی بهره گیری گرفته ایم.
جان رالز در کتاب «لیبرالیسم سیاسی»، برداشتی سیاسی از عدالت ارائه می کند و معتقد است که این برداشت با مختصاتی که برایش تعریف می کند، پایایی لازم برای نظریه عدالت به مثابه انصاف را فراهم می کند. برداشت سیاسی رالز از عدالت که گاهی از آن به عنوان «عدالت سیاسی» یاد می کند، شرایط موجود در وضعیت آغازینِ کتاب «نظریه ای درباره عدالت» را دگرگون می کند، تا پایایی عدالت به مثابه انصاف را تضمین کند، ولی این امر خود مولد برخی تناقض هاست. این مقاله با تحلیلی از عدالت سیاسی رالز، سعی دارد نسبت آن را با وضعیت آغازین بررسی کند. نتیجه بررسی نشان می دهد که عدالت سیاسی رالز از مبانی ای برخوردار است که وضعیت آغازین را با تناقضاتی مواجه می کند، به طوری که حتی حذف وضعیت آغازین در لیبرالیسم سیاسی، مشکل خاصی را ایجاد نمی کند.
پژوهش حاضر به تحلیل انتقادی گفتمان نامزدهای رقابت های دوازدهمین دوره ریاست جمهوری ایران پرداخته تا موضوعات مهم جامعه را در هر گفتمان شناسایی نماید. مواد خام تحلیل شامل متن مناظره های انتخاباتی و فیلم های مستند تبلیغاتی است که مورد تحلیل بینامتنی و بینا گفتمانی قرار گرفت. استخراج مضامین و محتوای دال های مرکزی بر اساس میزان تکرار و تأکید صریح نامزدها در مقایسه با متون رقبا، صورت گرفت. در این رقابت ها سه گفتمان اصول گرای اصلاح طلب، اصلاح طلبی اصول گرا و توسعه پایدار رقابت نمودند. در حوزه گفتمانی توسعه پایدار اجتماعی، هاشمی طبا وضعیت موجود کشور را نقد کرد؛ اما به دلیل ضعف سیاسی زنجیره هم ارزی (جامعه دانشگاهی) و کمتر ایدئولوژیک بودن، قدرت کافی در رقابت ها نیافت. مثلث رئیسی، قالیباف و آقا میرسلیم (اصول گرایی اصلاح طلب) مرز ضدیتی خود را بر عدالت و حمایت از اقشار محروم ترسیم کردند، قالیباف مدیریت مدرن عدالت محور خود را از دولت کار - کرامت رئیسی متمایز ساخت. زوج روحانی - جهانگیری در گفتمان اصلاح طلبی اصول گرا، موفق نشدند نماینده گفتمان اصلاح طلبی دوم خردادی باشند و تنها با یاری جوانان جویای امید پیروز گشتند. گفتمان های فوق، افزون بر همگرایی شدید انقلابی اسلامی، وقته های مشترک اقتصادی - اجتماعی (فقر و نابرابری های اقتصادی - اجتماعی) داشتند. فاصله طبقاتی، بی اخلاقی های سیاسی، فساد مالی و رانت خواری عناصر مشترک گفتمان ها بود.
این مقاله که به بررسی عوامل مؤثر در مشارکت اعضای بسیج در ارتقای نظم و امنیت اجتماعی جامعه پرداخته است، درصدد است تا مهم ترین عواملی را که در مشارکت اعضای بسیج در ارتقای نظم و امنیت اجتماعی جامعه مؤثرند، شناسایی کند. طرح آن از نوع توصیفی بوده که به روش پیمایشی انجام گرفته است. جامعه تحقیق را همه اعضای بسیج استان چهارمحال و بختیاری تشکیل می دهند که از میان آنها تعداد 348 نفر به روش چند مرحله ای و از شهرهای مختلف استان انتخاب و اطلاعات مورد نیاز نیز از طریق پرسشنامه ای محقق ساخته گردآوری شده است. در نهایت، داده های به دست آمده با استفاده از آزمون همبستگی و رگرسیون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت که برخی از یافته های آن به شرح زیر است:
میانگین همه مؤلفه های مشارکت اجتماعی اعضای بسیج در فعالیت های اجتماعی بالاتر از میانگین نمره مسئولیت پذیری، سابقه مشارکتی، رضایتمندی اعضای بسیج، احساس تعلق و اعتماد اجتماعی اعضای بسیج از میزان متوسط نمره معیار بالاتر است.
بین مسئولیت پذیری، سابقه و رضایتمندی اعضای بسیج از خدمات و عملکرد دستگاه های تأمین کننده نظم و امنیت، احساس تعلق و اعتماد اجتماعی اعضای بسیج با مشارکت آنان با دستگاه های تأمین کننده نظم و امنیت، رابطه معنی داری وجود دارد. همچنین نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که فقط تأثیر مسئولیت پذیری و سابقه مشارکتی معنی دار است و تأثیر بقیه متغیرها بر مشارکت اعضای بسیج معنی دار نشده است
برای تحلیل اندیشه متفکران سیاسی تاکنون روش های مختلفی ارائه شده که در این میان تأکید بر تحلیل منظومه فکری بیشتر نمود دارد. سؤال اصلی پژوهش حاضر عبارت است از: مراحل کاربست روش تحلیل منظومه ای در مقام فهم و تحلیل اندیشه متفکران سیاسی کدام است؟ با استفاده از روش «فراتحلیل»، پنج مرحله طراحی، گردآوری داده، تحلیل داده، تدوین و اعتباریابی معرفی شده اند.