یکی از وظایف دادستان، حمایت از کودک است که مصادیق آن، گاه از امور حسبه است و گاه از امور ترافعی. در قوانین مرتبط با کودک و خانواده در قانون مدنی و نیز قانون امور حسبی، مواردی از این حمایت ها دیده می شود، مانند تکلیف دادستان به نظارت بر نگه داری طفل توسط والدین و تقاضای عزل ولی قهری که در اموال صغیر خیانت کرده باشد. با این همه، نقش دادستان در این قوانین به منصه اجرا نمی رسد ؛ زیرا دادستان هنگامی وارد عمل می شود که دیگری این حمایت را تقاضا کند و از آن جا که طرف دعوی یا مخاطب دادستان در قوانین حمایتی از کودک، غالباً والدین و سرپرستان قانونی کودک می باشند، واگذاری درخواست حمایت از کودک به این افراد، ناقض فلسفه وجودی این حمایت هاست.
نویسنده مقاله حاضر، با این اعتقاد که قانون گذار ابزارهای لازم را برای انجام تکلیف دادستان در خصوص کودک در اختیار وی نگذارده است، در پی پاسخ به این سؤال است که چه راه هایی قانونی می تواند دادستان را به حمایت از کودک ملزم نماید. این سؤال با توجه به نقش های مختلف دادستان در برابر کودک به ویژه جایگاه نظارتی او بر والدین و سرپرستان قانونی کودک، پاسخ داده می شود. نتیجه آن که ابزارهای دادستان در حمایت از کودک، بیش از آن که در قوه قضائیه باشد، باید در دستگاه های اجرایی و مشارکت های مردمی نمود یابد.
نظام حقوقی ایران، صغار، مجانین و افراد غیررشید را محجور دانسته و حسب مورد، این افراد را از انجام تمام یا برخی از اعمال حقوقی منع نموده است. فسخ نکاح و طلاق از مواردی است که حجر یکی از طرفین در آن منشا اثر است. قانونگذار به صراحت از تاثیر جنون یکی از زوجین در فسخ نکاح سخن گفته و حسب مورد به ولی قهری و قیم اجازه داده است به طلاق زوجه فرد مجنون اقدام نماید، اما در برخی فروض دیگر حکم خاصی ندارد؛ مثل طلاق زوجه ای که دچار جنون است، اقدام سفیه به طلاق خلع و حکم پذیرش فدیه و میزان آن از سوی وی و بذل فدیه از سوی زوجه سفیه.محاکم ایران نیز، در برابر این فروض، رویه مشخص و مستقری در پیش نگرفته و گاه با رویه های متفاوت و حتی ناصواب، بر ابهامات افزوده اند؛ در این نوشتار پس از تبیین مصادیق مزبور، با توسل به اصول حقوقی و آرای فقها چنین نتیجه می شود که قانونگذار باید با پذیرش برخی از این فروض از جمله امکان طلاق زوجه مجنون، به صراحت موضع خود را اعلام نماید؛ محاکم نیز باید تا اظهار نظر صریح مقنن، با استناد به اصول و آراء یاد شده، اتخاذ تصمیم نمایند.
در تصحیح نسخه های خطی عموماً، اختلاف نسخ را به صورت پاورقی در زیر صفحه نشان میدهند. بر این روش اشکالاتی وارد کرده اند از جمله اینکه متن را شلوغ و فضای زیادی اشغال میکند و در نهایت، نسخه ها را به صورت کامل گزارش نمیکند. در کنار این روش، شیوة دیگری وجود دارد که به آن، «سازوارة انتقادی» یا «شیوة ریتر» میگویند. در این روش، برخلاف «شیوة پاورقی»، در داخل متن هیچ علامتی قرار نمیگیرد و اختلاف نسخه ها به طور کامل گزارش میشود و نسخه بدل ها فضای کمی را اشغال میکند و میان نسخه بدل ها و توضیحات مصحح کاملاً تفکیک میشود. این شیوه، نخست در خصوص کتاب مقدس به کار رفت و بعدها هلموت ریتر، آن را دربارة کتاب های اسلامی به کار برد. در این مقاله با شیوة سازوارة انتقادی و روش خواندن و تدوین آن آشنا میشویم.
دانشمندان بر این باورند که پیشرفت های شگرف بشر در علوم گوناگون، از جمله سیاست گذاریها در سطح دولت، مرهون استفاده از روش های تحقیق مناسب در آنهاست؛ اما اینکه چه روش های وجود دارند و کدام روش، متناسب با کدام علوم است، به مباحث روش شناسی نیاز دارد تا از طریق آنها و ارائة اصول و مبانی، روش متناسب با علوم را مشخص کرد. در این نوشتار ابتدا مکاتب روش شناسی ـ روش شناسی اثبات گرایی، روش شناسی تفسیری و روش شناسی انتقادی ـ و مبانی فلسفی آنها ـ هستیشناسی، انسان شناسی، معرفت شناسی ـ بررسی، و به تأثیر این مکاتب بر سیاست گذاری دولتی پرداخته شده است. روش شناسی اثبات گرایی مقتضی این نوع سیاست گذاری است که سیاست ها و قوانین حاکم بر رفتار اجتماعی انسان ها در عالم خارج وجود دارند و کار سیاست گذاران این است که آنها را کشف کنند و در اختیار مراکز مرتبط برای مشروعیت بخشیدن به آنها قرار دهند؛ اما روش های تفسیری و انتقادی که تقریباً نتایج مشابه دارند، مقتضی سیاست هایی است که از طریق تعامل میان صاحبان قدرت و گروه های سیاسی و یا از طریق طبقة حاکم و کسانی که ابزار تولید را در اختیار دارند، به دست میآیند.
گیلبرت هارمن در مقالة کلاسیک و مهم خود با عنوان «استنتاج بهترین تبیین»، در صدد اثبات این نکته است که همة استنتاج های استقرایی شمارشی، به استنتاج دیگری با نام «استنتاج بهترین تبیین» باز میگردند. این مقاله و استدلال های گیلبرت هارمن در آن، از اهمیت ویژه ای در فلسفة علم برخوردار است و یکی از منابع مهم در این زمینه به شمار میآید. این مقاله به زبان فارسی ترجمه و منتشر شده است. اما این ترجمه به دلیل کاستیها و خطاهای فاحشی که در آن وجود دارد، نه تنها کمکی به محققان فارسیزبان نمیکند، بلکه آنها را دچار سردرگمی و فهم نادرست مقصود نویسنده میکند. از این رو، این مقاله، در صدد نشان دادن برخی از این کاستیها و خطاهای ترجمه مزبور است. باشد که راهنمونی برای پژوهش گران و تذکاری برای مترجم مقاله هارمن باشد.
با پیشرفت فنّاوری و صنعتیشدن جامعة انسانی و تغییرات تمدن، بر میزان اضطراب و دیگر اختلالات روانی و جسمی افزوده شده است. همگام با پیشرفت های جهان معاصر در تشخیص و درمان اختلالات جسمی و روانی، ابزارها و فنون مختلفی گسترش یافته اند که در کاهش مشکلات مختلف مؤثر بوده اند. درکنار همة این ابزارها و فنون تشخیصی و درمانی، از دیرباز، شعایر مذهبی و دینی، ازجمله دعا، نیایش و نماز، جایگاه خود را در آرامش و اطمینان قلبی و بهداشت روانی، حفظ نموده است.
از دیدگاه اسلام، معیار سلامت روانی تحت عنوان رشد بکار رفته است. اصطلاح رشد به معنای قائم به خود بودن، هدایت، نجات، صلاح و کمال، آمده است.
راه های تأمین بهداشت روانی از دیدگاه اسلام، عبادت، توکل به خداوند، زیارت، روزه گرفتن و... هستند که میتوانند با ایجاد امید و تشویق افراد به نگرش مثبت به موقعیت های فشارزای روانی، باعث آرامش درونی افراد شوند. تأثیر این گونه شعایر دینی بر جسم و روان، از دیدگاه فیزیولوژی ثابت شده است و هم پیامدهای روان شناختی و اجتماعی آنها در جوامع مختلف کاملاً روشن است.
تا کنون در خصوص شیوه های حفظ قرآن، آثار متعددی نگاشته شده؛ ولی به اصول روان شناختی حفظ قرآن توجه کمتری شده است. این نوشتار در پی استفاده از یافته های روان شناسی برای تسهیل کار حافظان قرآن و ماندگاری بیشتر آیات حفظ شده در ذهن آنان است. در این تحقیق، موضوعات روان شناختی دانش، انگیزش، اراده، تکرار و مرور، بسط و گسترش، سازماندهی و رعایت بهداشت و تغذیه مناسب مورد توجه قرار گرفته است.
در موضوع، دانش آگاهی از علوم پیش نیاز وروش اصولی حفظ قرآن و نیز شناخت خود و سبک یادگیری مطمح نظر قرار گرفته است. اموری که انگیزش فرد را برای حفظ قرآن افزایش میدهد، ذیل عنوان انگیزش بررسی شده است. عبور از موانعی که مانع تداوم فعالیت حافظ میشود، تحت عنوان اراده مطرح شده است. تکرار و مرور و تاکتیکهای آن به صورت عامل مؤثر در حفظ، موضوع پنجم راتشکیل میدهد. سازماندهی آیاتی که میخواهیم آنها را حفظ کنیم و روش های آن ششمین موضوع و نکات مربوط به رعایت بهداشت تغذیه مطلوب محور آخر این نوشتار است.
انتخاب همسر مرحله ای مهم و سرنوشت ساز در تحقق ازدواج موفق محسوب میشود. روند رو به تزاید طلاق در سال های نخست زندگی مشترک، بیانگر نشانگر نقصان بینش داوطلبان ازدواج در مسایل گوناگون از جمله امور مربوط به انتخاب همسر است. اسلام این مکتب حیات بخش که سعادت انسان را تضمین میکند، در خصوص موضوع انتخاب همسر معیار های متعددی را ارائه کرده که در نظر داشتن آنها زمینه ساز تاسیس خانواده مطلوب به شمار میرود. در این مقاله، معیارهای انتخاب همسر از دیدگاه اسلام در قالب شش دسته کلی تحت عناوین دینداری و ایمان، ارزش های اخلاقی، خصوصیات جسمی، صلاحیت خانوادگی، خصوصیات اقتصادی و ویژگیهای اجتماعی مورد بررسی قرار گرفته است. در اسلام، بر اصل همسان همسری به عنوان معیار همسر گزینی و ضامن انسجام خانواده، در ذیل عنوان«کفویت» تأکید شده است. اما دیدگاه های ارزشی اسلام به ارائه تعریف خاصی از کفویت زن و شوهر انجامیده است. برخورد ایجابی با برخی جنبه های همسان همسری و برخورد سلبی با جنبه های دیگر (همسانی قومی، نژادی و طبقاتی)، نشان دهنده کوشش قانون گذار اسلام در جهت تغییر نگرش های فرهنگی نسبت به موضوع همسان همسری است .
برخی نویسندگان مسیحی معتقدند اگرچه حضرت مریم(س) در جهان مسیحیت از جایگاه والایی برخوردار است، اما هیچ گاه آن حضرت را پرستش نکرده اند. از این رو، برآن اند که قرآن کریم ـ العیاذ بالله ـ نسبت ناروایی به مسیحیان وارد کرده است؛ چراکه این کتاب آسمانی، در یکی از آیات خود فرموده است که مسیحیان حضرت مریم(س) را خدا میدانند. این مقاله، با کنکاش در این مسئله، از یکسو با ارائه شواهدی از میان گفته های بزرگان کلیسا و رفتار برخی مسیحیان در زمان های مختلف، پرستش حضرت مریم(س) و تبلیغ و ایجاد انگیزه در میان سایر مسیحیان برای پرستش آن حضرت را ثابت میکند و و از سوی دیگر، با بررسی مفاد آیة شریفه برآن است که قرآن کریم، آنچه را که این نویسندگان ادعا کرده اند، بیان نداشته و قرآن کریم اساساً مسئلة دیگری را یادآور شده است.
این نوشتار در صدد ترسیم سیمای کلی زندگی یهودیان در سرزمین های اسلامی است. یهودیان همواره در میان مسلمانان زندگی همراه با آسایش داشته و در کنار آنان، در عرصه های گوناگون به شکوفایی رسیده اند و به یقین بر همدیگر تأثیر نیز داشته اند. برای نشان دادن زندگی آنان و تأثیرپذیری از مسلمانان، چهار دورة عصر پیامبر(ص)، عصر حکومت عباسی، عصر حکومت عثمانی و ایران اسلامی مدّ نظر قرار گرفته و وضع یهودیان به طور کلی بررسی شده است. جالب توجه اینکه روند کلی تعامل مسلمانان با یهودیان، بر خلاف تعامل مسیحیان با یهودیان، همیشه مثبت بوده است؛ به نحویکه خود یهودیان نیز اذعان دارند و آن را مورد تأکید قرار داده اند. در پایان نیز زندگی یهودیان در سرزمین های مسیحی به اجمال مطرح شده است تا خواننده بتواند مقایسه ای اجمالی میان رفتار مسلمانان و مسیحیان، با یهودیان، انجام دهد و از این رهگذر، رفتار مناسب مسلمانان را که برگرفته از فرهنگ غنی اسلام است، تشخیص دهد.
نام «سلیمان» در قرآن و کتاب مقدس آمده است. قرآن حضرت سلیمان را از بندگان صالح وانبیای مرسل خوانده که به او علم و حکمت داده شده است. واژه حکمت بیست بار در قرآن به کار رفته و بر لقمان، داوود، تعلیم پیامبر و قرآن اطلاق شده است. قرآن، پشتوانه حکومت سلیمان را «دانایی» و آن را زیربنای تحول و دگرگونی در جامعه انسانی میشمارد و از قدرت فوق العاده حضرت سلیمان سخن میگوید، نه از وسعت کشورش که همه دنیا را گرفته بود.
اما بنیاسرائیل سلیمان را از پادشاهان خود میداند. دولت و حکمت سلیمان، سرآمد پادشاهانی بود که در اورشلیم سلطنت میکردند. قسمت هایی از عهد عتیق همچون کتاب امثال سلیمان، جامعه، حکمت سلیمان و غزلِ غزل های سلیمان به سلیمان منسوب است.
امتحان الاهی حضرت ابراهیم(ع) در قربانی کردن فرزند خویش، که از فرازهای بلند زندگی این پیامبر بزرگ الاهی است، در قرآن کریم مورد اشاره قرار گرفته است. به دلیل اجمال موجود در آیات مربوط به داستان ذبح و عدم بیان فرزند قربانی و محلّ ذبح، از صدر اوّلیه ی اسلام در تعیین نام ذبیح در بین مفسّران اسلامی اختلاف نظر وجود داشته است، اما این اختلافات از قرن هفتم هجری به بعد فروکاسته و نام اسماعیل(ع) به عنوان نامزد قربانی در سنّت اسلامی به ثبت رسیده است. امروزه برخی مستشرقان مدّعیاند که منابع اوّلیه ی اسلام و شخص پیامبر(ص)، حضرت اسحاق(ع) را به عنوان ذبیح الله معرّفی کرده اند و ذبیح الله خواندن اسماعیل(ع)، قرن ها بعد به دلایلی از جمله رقابت با یهودیت در متون و تفاسیر اسلامی وارد شده است. این تحقیق بر آن است تا با مرور این مسئله در سنّت اسلامی و با استناد به کلام معصومان(ع)، به بررسی مصداق ذبیح الله در قرآن کریم بپردازد.
بسیاری با یوگا به عنوان نوع خاصی از حرکات تمرکزبخش آشنایی دارند. اما غافلند از اینکه یوگا یکی از نظام های مهم فلسفی هند است که در طول زمان با زوج دیگری به نام «سانکهیه» ترکیب شده و نظام خاصی را به وجود آورده است. از این رو، هیچ یک از این حرکات بدون آن پشتوانه و مبانی فکری نیست و بدون توجه به آن هم عمل به آن صحیح نمیباشد. شاید مهم ترین بخش یک نظام فلسفی، نوع نگرش آن به محورهای اصیل انسانی باشد. این امر در این نوشتار ما را به بررسی مقایسه ای انسان شناسی اسلامی و یوگا- سانکهیه سوق داد تا کشف نقاط اشتراک و افتراق ما را به درک عمیق تری از حقیقت نایل گرداند.
در اسلام و در مکتب یوگا، انسان دارای اصلی ماورایی است که معرفت آن، نقش مهمی در نجات انسان دارد. اما مفهوم «نجات» در این دو اندیشه، بسیار متمایز از یکدیگر است. هر دو آیین بر خودسازی، تهذیب، تفکر، عمل و ریاضت تأکید بسزایی دارند، ولی تفاوت های مهمی در شرط، نوع، روش و هدف آنها وجود دارد که در این نوشتار تبیین خواهد شد.
شوق آگاهی از سرنوشت، در سرشت آدمی نهاده شده است. با نگرشی کوتاه به تاریخ زندگی بشر درمییابیم یکی از دغدغه های همیشگی انسان، چگونگی فرارسیدن پایان این جهان و حیات پس از مرگ بوده است. برای مباحثی پیرامون آمدن موعود، جاودانگی روح، پایان این جهان و فرارسیدن جهان دیگر، واژة «اسکاتولوژی»1 به کار میرود. این واژه به معنای شناخت آخرالزمان و آخرت، از کلمة «اسکاتوس» یونانی به معنای «آخر» یا «بعد» گرفته شده است. سه دین ابراهیمی یهودیت، مسیحیت و اسلام، از نزدیک بودن آخرالزمان و آخرت سخن گفته اند. جمعی از یهودیان و همه مسیحیان، این دو دوره را به گونه ای بر هم منطبق میدانند؛ اما جمعی دیگر از یهودیان و همة مسلمانان، آخرالزمان و آخرت و یا به عبارتی، عصر ظهور و روز قیامت را دو دورة جدا از هم میدانند.
مهدویّت در آموزه هاى وحى، تنها بر محور «توحیدباورى» معنا و مفهوم مى یابد. در تبیین درست اندیشه مهدویّت، راهى جز جامع نگرى به تمام عرصه هاى دین نخواهیم داشت. به نظر مى رسد (درخصوص این موضوع) بتوان این عرصه ها را در چهار قلمرو اصلى ترسیم کرد : «مهدویّت و هندسه تعالیم وحى»، «مهدویّت و حرکت اصلاحى انبیا»، «مهدویّت و جایگاه امامت» و «مهدویّت و اهل بیت». در یک نگاه جامعِ پیوسته به این عرصه ها، آفاقى جدید در این موضوع گشوده مى شود و ابهاماتى زایل مى شود.