دست یابی به معانی حقیقی واژگان مستلزم توجّه به سیاق و بافت جمله است و بدین طریق معانی حقیقی و اصلی از معانی مجازی و فرعی متمایز می گردد. واژه ی «حینَ» با مشتقّاتش 35 بار در قرآن کریم آمده است. واژه ی مذکور نقش ظرف زمان دارد و در بیشتر آیات به «زمان» ترجمه شده است. امّا در آیات 98یونس، 25 و 54 مومنون، اغلب مترجمان آن را «زمان مرگ» ترجمه کرده اند. پژوهش حاضر در صدد است علل و چرایی برداشت معنای"زمان مرگ" از واژه ی «حین» را بر اساس نظریّه ی معنی در ترجمه تبیین نماید. توجّه مترجمان به سیاق بیش از توجّه به معنای واژه، تقدیر معنوی مضاف الیه آن یعنی واژه ی موت و تناسب زمان نامعلوم مرگ انسان با زمان مبهم واژه حین ، از جمله نتایج قابل ذکر پژوهش حاضر می باشند.
دعا، نمایش حضور موجودی ناچیز در برابر خالق بی همتا و تجلّی تواضع عابدانه ی وی در مقابل اوست، که نشان از سطح اندیشگی و میزان معرفت «داعی» از «دعا إلیه» دارد. اثر و اهمیّت دعا در زندگی انسان در طول تاریخ _از آغاز تا آینده_ بر همگان مسلم است، بطوری که می طلبد الگوی بایسته «دعا إلیه» و توانمند در بیان عواطف «داعی» در اختیار باشد. این پژوهش سعی دارد تا با ارائه ساختار و شیوه دعای مطلوب از نظر قرآن، نشان دهد که بزرگان و ادبای قدیم چگونه با روح قرآن آشنا و مبانی آن را در خلوت خود، خواسته یا ناخواسته، زمزمه کرده اند.خواجه عبدالله انصاری از جمله این قلّه هاست که قرآن را با جان خود نوشیده، چنانچه تألیفات وی انعکاسی از آن منبع الهی است. نگارندگان با بررسی دعای قرآن و سطح حضور آن در مناجات نامه ضمن بیان زیباشناسانه این شیوه، در پایان به این نتیجه می رسند که خداوند در جای جای قرآن اسلوب و الگوی مطلوب دعا را از زبان پیامبران به انسان ها آموخته است. چنانکه پیر هرات که در مکتب قرآن رشد یافته، مناجات نامه را تحت تأثیر دعای قران به رشته تحریر در آورده است.
آنچه از نظر فقه و فقها مهم است احراز مرگ و پایان عمر است تا احکام میت بر شخص جاری شود. ازاین رو، فقها برای احراز پایان عمر شخص متوفای مغزی نیاز به تشخیص کارشناس و خبره دارند. مرگ مغزی از نظر پزشکان با علائم بالینی از جمله اغمای کامل، عدم پاسخ به عوامل تحریک کننده، بی حرکتی و... همراه است. بعد از پژوهش های و بررسی های متعدد و قابل اعتماد، مشخص شده است که بیش از هشتاد و پنج درصد از مبتلایان به مرگ مغزی در عرض دو هفته دچار ایست قلبی شده و از بین می روند. نظر فقها در ارتباط با اهدای عضو بیماران مرگ مغزی متفاوت است. گروهی که مخالف اهدای عضو هستند به ادله ای مانند حرمت برداشتن عضو از میت، هتک حرمت میت مسلمان، عدم جواز تأخیر دفن و حرمت مثله کردن، استناد می کنند. ادله موافقان پیوند اعضا عبارتند از: روایات، حکومت عناوین ثانویه بر ادله عناوین اولیه، قاعده تزاحم. مثله کردن که به معنای بریدن اعضای بدن به قصد عبرت گرفتن دیگران است به هیچ وجه قابل مقایسه با اهدای اعضای مرگ مغزی که زندگی دیگری را نجات می دهد، نیست.
علما در مطالعه نظم قرآن به عنوان یک بحث اعجازین آن اتفاق نظر ندارند. متقدمان نظم را در معنای لغوی، نحوی و بلاغی دانسته اند و به صرف و نحو محدود کرده اند، اما متأخران آن را با اضافه کردن اسلوبیه و تناسب گسترش داده اند و به اتحاد کلّ سوره و در انتها، کلّ قرآن پرداخته اند. در این راستا، مخالفان و موافقان در حین بحث از اعجاز قرآن به بحث نظم پرداخته اند. اما قرآن به عنوان یک متن پیام محور که در آن زبان شناسی به نحو اعلایی به بررسی نظم در بین تک تک واژه ها و آیه ها می پردازد و در ادامه سوره و کلّ قرآن ، دو شیوه «بینافردی» و «کارکرد متنی» مد نظر است که به ترتیب در اولی، زبان در خدمت برقراری و حفظ روابط اجتماعی قرار دارد و در دومی، کاربرد زبان برای تولید متون گفتاری یا مکتوب است. هدف پژوهش حاضر این است که با ذکر دیدگاه های مختلف درباره نظم، به شیوه درون متنی و توصیفی تحلیلی، سیر تطور مفهوم نظم را در طول تاریخ نشان دهد و مفهوم حقیقی و ملموسی از واژه نظم قرآن را اتخاذ کند.
نحوه ی تعامل و تفکرات ائمه ی شیعه (ع) برای نسل ها و تا ابد می تواند الهام بخش باشد. لذا در طول تاریخ آزاداندیشان دوست دار خاندان اهل بیت توانستند با الهام از دستورات ایشان، منشأ خدماتی برجسته گردند. یکی از دستورات امامان شیعه به پیروانشان آزاداندیشی بود. تیموریان که از سلسله های حاکم بر ایران بودند از تبار ایرانیان به شمار نمی آمدند. آن ها را باید آزاد اندیشانی به حساب آورد که در طول یک قرن و اندی توانستند با ایجاد فضایی بازتر اسباب پیشرفت علمی و فرهنگی و گسترش هنرها و تفکرات از جمله تفکرات شیعی را فراهم کنند. سؤال اصلی این مقاله آن است که آیا این فضای باز، شامل اندیشه های شیعی نیز گشته بود؟ تکریم تیموریان نسبت به ائمه (ع) تا چه اندازه در مهیاساختن زمینه برای استواری مذهب تشیع مؤثر بوده است؟ طی بررسی های پژوهشی مقاله به شیوه ی توصیفی- تحلیلی درمی یابیم که در عصر تیموریان بزرگداشت و میزان توجه به ائمه ی شیعه سیر صعودی یافت و در نهایت به رسمیت یافتن مذهب تشیع و گسترش اعتقادات شیعی در دوره ی صفویه در ایران کمک شایانی کرد.
زندان در نصوص شرعی یک مجازات اصلی محسوب نمی شود بلکه به منزله ابزاری کاملاً استثنایی است که تنها در حد ضرورت به کار می رود. شارع به کارگیری مجازات زندان را تنها در موارد معدود جایز دانسته و هیچ گاه آن را به عنوانابزاراصلی درکیفرمجرمان درنظرنگرفته است. علی رغم این حقیقت، نظام حقوقی ایران، زندان را به عنوان مجازات غالب برای اکثر اعمال مجرمانه پیش بینی نموده که همین امر سبب شده از تبعات سوء ناشی از افزایش جمعیت کیفری زندان ها در امان نماند تا آنجا که آسیب های ناشی از زندان محوری، اندیشمندان حقوقی را به چاره اندیشی جهت رفع این معضل فراگیر واداشته است. غافل از آن که دلیل اصلی بروز بحران زندان وگسترشغیرمعمول این مجازات درسیستمقضاییکشور، نادیده گرفتن نظر شرع مقدس در این زمینه است که خود از خلط مفهومی دو واژه حبس و سجن (زندان) نشأت می گیرد. در این جستار بر آن هستیم تا با بررسی منابع و ادبیات فقهی، ضمن اثبات تمایز حبس و زندان و انتقاد از نظام حقوقی ایران به سبب فاصله گرفتن از نظام حقوقی اسلام در خصوص حدود اعمال مجازات زندان، گامی در راستای اصلاح و پالایش قوانین و کم کردن مجازات زندانازسیستمجزاییکشور برداریم.
مهم ترین مستند مدعیان تحریف قرآن ، مجموعه ای از روایات پراکنده است که از مدارک مختلف گردآوری شده است. در ردّ این گونه روایات، دانشمندان اسلامی روش های مختلفی را به کار برده اند، ولی بیشتر این روش ها جامعیت لازم را ندارند و یا حتی برخی از روش هایی که از سوی اهل تسنن به کار گرفته شده، خود منجر به شبهه تحریف قرآن شده است. از این رو، به کارگیری روشی صحیح و جامع در این امر از سوی علمای دین ضرورت دوچندان دارد. آیت الله معرفت از دانشمندان معاصری است که در ردّ این گونه روایات روش جامعی را اتخاذ کرده اند. روش ایشان در نقد و توجیه روایات تحریف نما سه مرحله ای است. در مرحله اول آیت الله معرفت به منابع روایات توجه دارند. ایشان بیشتر مدارک روایات ادعایی را بی اعتبار می دانند و عنوان می کنند که بسیاری از آن ها رساله هایی هستند که صاحبان آن ها مجهول و مجعول هستند. مرحله دوم توجه به سند روایات ادعایی است. در این مرحله، آیت الله معرفت به دو شیوه اجمالی و تفصیلی به نقد روایات تحریف نما مبادرت می ورزند و در مرحله سوم به نقد محتوایی روایات باقی مانده می پردازند.
«صدُّ عن سبیل الله» یکی از پرکاربردترین مفاهیم قرآنی است که به شدت در قرآن نهی شده است و شناخت تمام جوانب آن نیز منجر به بازشناسی بسیاری از معارف اسلامی می شود و به رغم جایگاه تعیین کننده ای که در معارف قرآنی و اخلاقی و یا حتّی ارتباطی که با مباحث فقهی و کلامی دارد، چنان که باید و شاید، بازشناخته نشده است. «صدّ عَنْ سبیل الله» به معنای «اِعراض از راه خدا و منع و جلوگیری از راه خدا» به کار رفته است و شامل گفتارها، رفتارها و کردارهایی است که باعث بازداشتن مردم از راه خدا می شود. از مصادیق «صدّ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ»، ظلم است. در آیات قرآن نیز آنان که «صدّ عن سبیل الله» می کنند، ظالم دانسته شده اند. بازداشتن از راه خدا آثار و پیامدهایی دارد. پیامدهای دنیوی آن، مکافات اعمال این افراد است که در همین دنیا، گریبان بازدارندگان از راه خدا را می گیرد و پیامدهای اُخروی آن عبارتند از انواع عذاب های الهی و سزا و کیفر نهایی این افراد.
این نوشتار به تعارض ظاهری بین آیه دوم سوره نور که بر جَلد مرتکب زنا دلالت دارد، با دو آیه 15 سوره نساء که بر حبس زن زناکار در خانه دلالت دارد و آیه 16 همان سوره که دال بر اذیت و آزار مرتکب فاحشه است، می پردازد و ضمن ارائه راه حل تعارض نحوه جمع کردن بین حبس در خانه به قصد پیشگیری از ارتکاب مجدد عمل زشت زنا و حد به عنوان مجازات جرم بیان می کند. همچنین، منظور از «سبیل» که راه نجات و رهایی از حبس خانگی در آیه 15 سوره نساء است، تبیین می گردد. به عقیده برخی از علما، آیه 16 ناسخ آیه 15 می باشد و به نظر بعضی دیگر، آیه 2 سوره نور هر دو آیه را نسخ کرده است. در مقابل اینان، گروهی دیگر با استناد به متفاوت بودن موضوع در آیات سه گانه، هر گونه نسخی را نفی کرده اند. در این پژوهش که به روش توصیفی تحلیلی صورت گرفته، چنین نتیجه گرفته شده که نه نسخی صورت پذیرفته است و نه برای حل مشکل نیازی به نسخ خواهد بود.
مسئله «غنا و خوانندگی» با توجه به اجمال نصوص وارده، محل بحث و نظر دیدگاه های مختلف فقه مذاهب اسلامی است؛ برخی مقوم تعاریف خود در خصوص غنا را بر ارکانی چون طرب، لهو و تناسب با مجالس معصیت معرفی نموده و برخی تعاریف را شرح لفظی دانسته و مرجع تشخیص را به عرف واگذار نموده اند. بدیهی است با توجه به تشویش در مفهوم غنا، احکام مربوطه نیز مختلف باشند؛ دراین بین امام خمینی نیز در سال های قبل از انقلاب، در متون ارزشمند فقهی خویش، اولین رکن در تعریف غنا را صدای انسانی می دانند که فی الجمله دارای رقت و زیبایی ذاتی بوده و قابلیت ایجاد طرب برای نوع مردم را دارا باشد و بر این اساس حرمت غنا را ذاتی برشمرده و موارد استثنا را متوقف بر دلیل دانسته اند؛ اما پس از انقلاب با توجه به ابداع تئوری زمان و مکان و اعتقاد ویژه ایشان به تبدل موضوعی احکام، به عنوان فقیهی نواندیش و عقل گرا موضوعیت فقهی غنا را به دلیل تحول کارکرد که در زمان نزول وحی تنها کاربردی لهوی داشت و موجب غفلت از یاد خدا بود؛ در رساله استفتائات خویش مورد تجدیدنظر فقهی قرار داده و مرجع تشخیص در خصوص مطرب بودن غنا را به عرف واگذار نموده اند. این نوشتار ضمن بررسی آرای مختلف فقهی اعم از امامیه و اهل سنت، ادله موافقان و مخالفان و موارد استثنا بر حکم فقهی حرمت غنا و برخی فروعات را مورد تدقیق نظر قرار داده و با توجه به مجمل بودن تعاریف غنا در نصوص شرعی و تحول کارکردی در موضوعیت فقهی آن، عرف را سزاوارترین میزان در تعیین حکم فقهی غنا می داند.
عرف و بناهای عقلایی و واژه های مشابه به کرات در کتب و رسائل فقهی و اصولی و حقوقی موردتوجه فقیهان، اصولیون و حقوقدانان مسلمان قرارگرفته است. این واژه در فرهنگ لغات به معنای شناخته شده و ضد نکر است و در اصطلاح، قاعده ای است که مستقیماً از مردم سرچشمه گرفته فراگیر و پایا است و به وسیله مقام صالح الزامی دانسته شده است. سؤال این است که آیا عرف عقلا از منظر شرع و مکتب فقهی امامیه حجت بوده، شایسته است بر اساس آن عمل شود یا نه؟ نسبت عرف و شرع چیست؟ در نسبت عرف و شرع گفته شده است عرف ممضا، عرف مردوع و عرف مرسل. عرف ممضا یعنی عرف مورد تأیید شرع. عرف مردوع، عرف مورد انکار شرع؛ اما عرف مرسل که شارع نسبت به آن نظری نداده است یا ما به آن دسترسی پیدا نکرده ایم، حجیت آن مورد اختلاف است: بدون هیچ گونه شرطی حجیت دارد؛ از طریق قاعده حسن و قبح حجیت دارد؛ اگر با امضای شارع اعم از تأیید مستقیم یا تأیید از طریق عدم الردع همراه باشد، حجیت دارد وگرنه غیرقابل قبول است. امام خمینی قائل به حجیت ذاتی عرف بوده مشروط به امضا یا عدم الردع ولیکن امضای شارع را کاشف از عقلانی بودن عرف می داند. شیخ الشریعه اصفهانی احراز عدم الردع را لازم نمی داند، بلکه عدم احراز ردع را کافی تلقی می کند.
نقش عالمان و دانشمندان، در پیدایی و پایایی مذاهب و آیین ها بر همگان آشکار است. نوشتار پیش رو ، با توجه به جایگاه ویژه ی دوران صفوی در تاریخ تشیع ،در صدد تبیین نقش شیخ بهایی در گسترش علوم اسلامی است. نوشتار حاضر در سه محور: صاحب فنون بودن شیخ بهایی در بیشتر علوم مرسوم در دوران خویش، فراوانی تألیفات و نوشته های ایشان و تأثیر افکار و آثار ایشان بر دیگر عالمان و آثار برجای مانده از ایشان می باشد. بر اساس یافته های این نوشتار، تنوع موضوعاتی که شیخ بهایی در آنها به خلق آثار پرداخته، توانسته توجه گروه های مختلف از عالمان را به خود جلب کرده و زمینه های تأثیر گذاری را در دوره های بعدی فراهم کند.
فقیهان بزرگ شیعه از قدما و معاصران درباره حد مسافت باعث قصر نماز بر مسافر، بحث های علمی مفصل داشته اند. در روایت ها یک معیار زمانی برای قصر؛ یعنی «طی راه یک روز» و سه معیار مکانی، «هشت فرسخ، دو برید و 24 میل» بیان شده که البته هر چهار معیار در زمان امامان معصوم: یکسان بوده است. امروزه هم که معیار زمانی با معیار مکانی متفاوت شده، فقیهان می گویند که معیار مکانی متبع است اما این مسافت ها را چگونه بر واحدهای سنجش امروز تطبیق کنیم؟ یک راه این است که به سراغ کلمات فقیهان و اهل لغت برویم. در کلمات فقیهان هر میل، چهار هزار ذراع معرفی شده است که اگر این ذراع را با ذراع ید حساب کنیم، چهار فرسخ بین 5/21 24 کیلومتر خواهد شد. این مسافت با فتوای فقیهان امروز مناسب است. در مقاله پیش رو، راه دیگری نیز برای به دست آوردن مسافت به کیلومتر، بیان شده است. در بسیاری از روایت ها وارد شده است که اهل مکه باید در عرفات نمازشان را شکسته بخوانند. فاصله بین مکه تا عرفات در زمان امامان معصوم: بیش از بیست کیلومتر نبوده است. با توجه به این مطلب به این نتیجه می رسیم که هشت فرسخ بیش از چهل کیلومتر نیست. این که فقیهان نوشته اند هر میل چهار هزار ذراع است، با راه دوم منافاتی ندارد چرا که مراد از ذراع، ذراع ید نیست بلکه مراد ذراع اسود می باشد که یک واحد حکومتی تحدیدشده در زمان مأمون است. الزامی نیست که ذراع اسود به طور حتم با ذراع ید مساوی باشد؛ پس هشت فرسخ به معیار زمان ما بیش از چهل کیلومتر نیست
عین القضات، در جایگاه یک مسلمان موحد، خداوند را خالق و مبدأ کل و ابلیس را از آفریده های او می داند. او بیشتر از همان ابلیسی سخن می گوید که در ادیان توحیدی، مخصوصاً دین اسلام مطرح است؛ یعنی ابلیسِ نافرمان متکبر، دشمنِ خدا و بدخواهِ نوع بشر؛ اما آنگاه که سخن او حال وهوای شطح و طامات به خود می گیرد، از ابلیس، جانب داری و تنزیه و تقدیس می کند. نگاه او، در چنین مواردی، با معتقدات اسلامی و صریح آیات قرآن و روایات هم خوانی ندارد. عین القضات در ارائه این اندیشه از صوفیان مدافع ابلیس چون حسن بصری، حلّاج و احمد غزالی و اندیشه گنوسی و عرفان قبالای یهود و برخی اندیشه های ایران باستان تأثیر پذیرفته است. همچنین میان دیدگاه عین القضات در دفاع از ابلیس و احیاناً تقدیس او با اندیشه های شیطان پرستی (از دیرباز تا کنون)، وجوه مشترک و جنبه های تمایزی وجود دارد. وجه مشترک، تلقی مثبت و جانب دارانه از ابلیس است؛ اما تفاوت را باید در موضوعاتی مانند «معیار ارزیابی منزلت ابلیس»، «جایگاه ابلیس در عالم و نسبت او با خدا و انسان» و «ابلیس، موضوع سجده بر آدم و میوه ممنوعه» جستجو کرد. معیار ارزش گذاری منزلت خاصی که عین القضات برای ابلیس قائل است به گمان او بندگی، تقرب و عشق ابلیس در بارگاه الهی است، نه تقابل ابلیس با خداوند. بر این پایه، ابلیسِ عین القضات موحّد است و در توحید بر همه سبقت می گیرد؛ اما ابلیسِ شیطان پرستان این کمالات را ندارد و همواره با نیروهای خیر و خدای واحد مطلق تضادّ و تقابل دارد. او ارزش خود را مرهون تکبّر، سرکشی، گستاخی و نافرمانی در مقابل خداوند می داند؛ چنانکه می تواند بر مسند خدا بنشیند و در معرض پرستش قرار گیرد و خود به وجودآورنده دینِ شیطانی شود.
فیلون اسکندرانی، فیلسوف، متکلم و عارف بزرگ یهودی در قرن اول میلادی است. او اولین کسی است که در نظام فکری فلسفی اش در پی تلفیق و وفق دادن فلسفه با دین برآمد و در سایه این رویکرد جدید، مسائل بدیعی را مطرح کرد و اندیشمندان بعد از او تا قرن ها از آرای او متأثر بودند. در این مقاله دیدگاه ملاصدرا با دیدگاه فیلون درباره جایگاه انسان در نظام آفرینش و به عبارت دیگر، نسبت میان خدا و انسان، مقایسه و ردپای اندیشه های فیلون در آرای ملاصدرا جسته شده است. با وجود تعلق آنان به دو سنت دینی متفاوت و فاصله تاریخی بسیار بین آنها در آرا و عناصر تشکیل دهنده نظام فکری و فلسفی شان اشتراکاتی ملاحظه می شود؛ زیرا اندیشه های فلسفی هر دوی آنان تلفیقی از عقل، وحی و عرفان است. آنان با اندکی تفاوت معتقدند انسان به صورت خدا آفریده شده است، مهم ترین جزء وجودیش همانا عقل است و جانشین خدا در عالم وجود است. فیلون لوگوس را واسطه بین خدا و عالم می داند و ملاصدرا نیز از آن به حقیقت انسان کامل تعبیر می کند. همچنین هر دو، انسان را مستعد صعود به درجات بالای عرفانی، به تعبیر فیلون اتحاد عرفانی با خدا و به تعبیر صدرا تشبه به خدا می دانند.
ارزیابی ترجمه، بررسی میزان درستی و نادرستی ترجمه سطوح و واحدهای متن و نیز بررسی خوب و بد ترجمه این واحدهاست. واژه نیز ابتدایی ترین و تأثیرگذارترین واحد ترجمه است که قابلیت برخورداری از سطوح مختلف معانی را داشته، به همین دلیل معادل یابی دقیق آن نیز اهمیت بسزایی دارد. مترجم در ترجمه واژگان با چالش هایی مواجه است؛ چراکه ترجمه واژه باید متناسب و هم سو با بافت متن باشد. گاهی نیز برگردان واژه و بار معنایی آن قابل ترجمه نیست. برای رفع یا کاهش درصد این چالش ها در ترجمه، می توان شیوه های مختلفی را به کار گرفت. لادمیرال (1994) مؤلفه هایی را در این خصوص مطرح می کند که مترجم را در چگونگی انتقال مفاهیم واژگانی راهنمایی کرده تا وی با گزینش واژه هایی به عنوان معادل، بین متن ترجمه شده و متن اصلی تعا دل نسبی برقرار سازد. نهج البلاغه به عنوان یک متن ادبی- دینی شامل لایه های مختلف معنایی در سطح واژگان است. پژوهش حاضر درصدد است با تکیه بر نظریه لادمیرال (1994) به بررسی انواع روش های تعامل با واژه های نهج البلاغه در ترجمه و نیز به ارزیابی عملکرد علی شیروانی (1383) در ترجمه واژگان نهج البلاغه بپردازد. یافته های پژوهش نشان می دهد با توجه به مؤلفه های لادمیرال (1994)، رویکرد مترجم در بخش هایی از ترجمه، مقصدگرایی و در بخشی دیگر مبدأگرایی بوده و با وجود پایبندی به واژگان زبان مبدأ، توجه خود را به انتقال معنا و پیام متن نیز معطوف داشته است. وی، در مواردی چند به ترجمه مدلول ها و مفاد واژگان بسنده کرده است که این امر منجر شده ترجمه به دور از تکلف و ابهام در درک منظور متن باشد.