پژوهش پیرامون حیات علمی اندیشمندان امامی مقیم، نزیل یا مجاور بیت الله، آثار مکتوب و غیرمکتوب ایشان در مکه جلب توجه می نماید. تألیف و استنساخ کتاب، تجدید بنای کعبه، اجازه های فقهی و روایی، مقابله، تصحیح و قرائت بسیاری از کتاب های فقهی و حدیثی امامیه در مکه و جلسات و محافل علمی ایشان که مشتاقان فراگیری علوم اهل بیت^ را به مکه می کشانده، عمق حضور عالمان مکتب اهل بیت^ در این شهر را روشن خواهد نمود. قرن یازدهم شاهد بیشترین حضور علمی و عملی عالمان امامی در مکه است. برخی از این اندیشمندان در مکه جایگاه رفیعی داشته اند تا جایی که کتاب هایی که توسط مخالفان در گذشته و حال پیرامون اعلام مکی نوشته شده از ایشان نام برده اند.
در این مقاله برآنیم تا به بررسی خطبه پنجاه و یکم نهج البلاغه براساس تحلیل کنش گفتاری که در حوزه تحلیل گفتمان قرار دارد، بپردازیم. با تحلیلی که بر روی خطبه یاد شده برمبنای دسته بندی جان سرل (1999) از کنشهای گفتار انجام دادیم، دریافتیم که امام علی(ع) در این خطبه برای تحریک و تشجیع لشگریانشان در جهت حمله به سپاهیان معاویه و پیروز شدن بر آنان که در واقع بازپس گیری و آزادسازی شریعه فرات از دست آنان بود، کنشهای گفتار اظهاری و ترغیبی را به میزان زیادی به کار برده اند و کنش گفتار عاطفی را به میزان کمتری. امام با کاربرد کنش اظهاری قصد دارند در یارانشان نسبت به جنگ، مرگ، زندگی، معاویه و سپاهش بصیرت پیدا ایجاد کنند تا آنها به سوی پیروزی بر سپاه دشمن گام بردارند. کاربرد زیاد کنش ترغیبی نشانگر این است که امام سعی دارند از طریق هشدار دادن، دستور دادن، تشویق کردن، نصیحت کردن، اطمینان دادن و روحیه و اعتماد به نفس دادن سپاهیانشان را در جهت حمله بر سپاه دشمن تحریک و ترغیب نمایند. اساساً نوع گفتمان جنگ گفتمانی است که کاربرد زیاد این دو نوع کنش را می طلبد. کاربرد کم کنش عاطفی نیز در این خطبه حماسی بدین دلیل است که گفتمان جنگ گفتمانی نیست که در آن از مسائل عاطفی و احساسی به میزان زیادی استفاده شود. در خطبه مورد بحث امام (ع) کنشهای گفتار تعهدی و اعلامی را به کار نبرده اند. در غالب پاره گفتارها کنشهای صوری و واقعی برهم منطبق نیستند و از بین کنشهای گفتار اظهاری، ترغیبی و عاطفی، در اکثر پاره گفتارها کنش اظهاری به صورت کنش صوری ظاهر شده است. در این خطبه تمام پاره گفتارهای امام (ع) پاره گفتارهای کنشی ضمنی می باشد.
فقه از جمله علوم اسلامی است که با تاریخچه بیش از هزار ساله، پویایی و تحول خود را در بستر زمان حفظ کرده و پاسخگوی نیازهای جامعه بوده است. با این حال، در برهه هایی از زمان، بنا به علل و عوامل خاصی دچار وقفه و رکود نسبی گشته از سرعت رشد و بالندگی آن کاسته شده است. در میان این عوامل، جاذبه و تاثیر شخصیت فقها، عامل مهمی به شمار می رود که کمتر بدان توجه شده است. این مقاله به تبیین نقش این عامل در رکود نسبی و کندی سرعت رشد و بالندگی فقه و اجتهاد در عصر «مقلده» می پردازد که شامل حدود یک صد سال از زمان وفات شیخ طوسی (ره) تا زمان ابن ادریس حلی است. نویسنده بر این نکته تاکید می کند که فقها در عین بهره گیری از نظریات علمای سَلَف، هیچ گاه نباید تحت تاثیر نام و شهرت و عظمت مقام علمی آنان قرار گرفته، از تفکر اصولی و اجتهادی و پاسخ گویی به نیازهای جامعه در چهار چوب شرایط زمان و مکان خود باز مانند؛ چرا که باب اجتهاد برای آگاهان به این فن، همواره مفتوح و هر فقیهی هر چند ماهر، فقیه زمان خود و نه زمان آینده است.
در مقاله حاضر نخست سیمای جهان در عصر بعثت ترسیم گردیده و آنگاه به سیمای جهان بعد از بعثت پرداخته شده است. در قسمت اول، فساد حاکم بر جهان،رواج خرافات و عصبیت های کور و جنگ های خونین براساس مستندات تاریخی بیان گردیده و در قسمت دوم آثار و برکات بعثت که به عنوان رستاخیز عظیم در حیات بشریت است تبیین گردیده است. در این قسمت برخی از این پیامدها نظیر: نهضت تربیتی - اخلاقی - نهضت علمی - فرهنگی و عرفانی، ارائه جهان بینی توحیدی، جهش تکاملی از دیدن به شنیدن، اصلاح بینش متحیرانه نسبت به زن، ترویج فرهنگ مشاوره و احترام به افکار عمومی مورد بحث قرار گرفته است.
واژه «فتنه» عموماً تداعی گر سلسله تدابیر و اقداماتی است که به منظور ایجاد تفرقه و نفاق میان دو فرد و یا اجتماع انجام میشود. بر این اساس میتوان، اقدامات داخلی و خارجی در جهت به هم زدن وحدت دینی و ملی افراد جامعه را که نهایتاً به آشوب و تخریب می انجامد، «فتنه» نامید. قرآن کریم به عنوان جامعترین کتاب آسمانی، بیشک از این واژه بیبهره نیست و از این رو «فتنه» و مشتقات آن در قرآن، قابل جستجو و بررسی است. در نوشتار پیش رو، محققان کوشیده اند ضمن تبیین مفهوم و معانی مختلف «فتنه» در قرآن، اوصافی را که کلام خدا پیرامون فتنه بیان داشته است، مطرح و راهکارها و ضرورت مقابله با آن را از دیدگاه قرآن بررسی نمایند. در ادامه، این نکته بررسی خواهد شد که قرآن کریم چگونه از طرحها و راههایی که به منظور ایجاد فتنه در جامعه مطرح میشود، پردهبرداری نموده است.
صدرالمتألهین شیرازی در تبیین فلسفی پدیده وحی، از مبادی و پیش فرض های متعددی بهره می گیرد. نگارنده در این مقال کوشیده است تا این مبادی و پیش فرض ها را از متن آثار ملاصدرا استخراج کند و ارتباط هر کدام از آن ها با وحی را توضیح دهد. مبادی فلسفی وحی شناسی ملاصدرا عبارت اند از: «پذیرش خداوند و انتساب برخی از صفات خاص به او»، «ترکیب انسان از نفس و بدن»، «وجود قوای مُدرِکِ معارف وحیانی در انسان»، «نظام طولی عالم و سعه وجودی نبی»، «عقل فعال یا واهب الصور»، «نفوس فلکی و علم آن ها به جزئیات عالم طبیعت»، «اتصال نفس نبی به عالم مثال یا خیال متصل» و «هم سنخی وحی و رؤیا». در مقاله پیش رو، هر کدام از مبادی فوق به تفصیل واکاوی شده و نقش هر کدام از آن ها در نظام وحی شناسی این فیلسوف متأله به بحث گذاشته شده است.