عرفان، گرایش معنوی گسترده ای است که بیشتر در میان پیروان ادیان دیده می شود، و اساساً ادیان در زمینه های عرفانی با یکدیگر قرابت و تفاهم بیشتری دارند، چنان که بین دو نظام عرفان عملی مسیحیت و اسلام، این تشابه و تفاهم بسیار زیاد است. مقاله حاضر، به مقایسه مقامات عرفانی در نزد پدران صحرا و تصوّف اسلامی در چهار قرن اولیه می پردازد. در آغاز مقاله، به چگونگی شکل گیری سخنان پدران صحرا در چهار قرن اولیه میلادی و پیدایش تصوّف اسلامی و اهمیت عرفان عملی در هر دو نظام فکری اشاره شده، و در متن، بر اساس تقسیم بندی ابونصر سراج، در کتاب اللمع فی التصوّف است که در آن به ترتیب، هفت مقام توبه، ورع، زهد، فقر، صبر، توکّل و رضا آمده است. در همه موارد ابتدا آیاتی از قرآن و کتاب مقدس که مورد استناد عارفان مسلمان و مسیحی بوده، ذکر شده، سپس از پیامبر اسلام و عیسی مسیح سخنی نقل شده است، و سخنانی از بزرگان صوفیه هر دو نظام، متناسب با هر مقام بیان و تحلیل شده است. بر پایه این سنجش، زهد اسلامی معتدل تر از گوشه نشینی راهبان مسیحی به نظر می رسد.
بخش زیادی از بحث های کشفی، علمی و فلسفی را با محوریت خیال می توان تبیین کرد. کاربرد خیال در مباحث هستی شناسی و معرفت شناسی عرفان، همواره مورد توجه اهل نظر در علوم فلسفی و شهودی بوده است؛ در این میان، خیال نقشی اساسی را در تحقق و تبیین بخش عظیمی از مکاشفات پیش روی عارف ایفا می کند. از نظر ابن سینا، خیال به دو روش در شهودات عرفانی تأثیر گذار است: اول) خیال سالک با ادراک صور کمالی و حقیقی و لذت از آن، او را به سوی اتصال به حقایق هستی سوق می دهد؛ دوم) آن گاه که عارف پا به عرصه ی سلوک عملی می گذارد تا به حقیقت راه یابد، با انواع مشاهدات و مکاشفات، مانند مکاشفه ی معنوی و مکاشفه ی صوری مواجه می شود. در مکاشفه ی صوری، صورت هایی که در ابتدا موجودات عقلی و مجرد هستند توسط قوه ی خیال به صور جسمانی تنزل یافته، در رؤیا و بیداری ادراک می شوند.
برخی قضایای عام یا مطلق اخلاقی در منابع دین، علی رغم ظاهر کلی، ازحیث سور اجمال دارند؛ حتی در مواردی یقین داریم گزاره ای کلی نیست؛ درحالی که ظاهراً به صورت مطلق یا کلی آمده است. این موضوع ما را به سایر گزاره ها هم مشکوک می کند. در این پژوهش برای کشف سور حقیقی این گزاره ها علاوه بر مراجعه به تفاسیر قرآن کریم و شروح روایی، از تحلیل عقلی و منطقی و کشف دلالت های عرفی بهره گرفته و چند احتمال را کشف کرده ایم: 1) جزئی دانستن این قضایا. این احتمال علاوه براینکه خلاف ظاهر است، فقط مربوط به جایی است که سور قضیه ذکر نشده و قضیه مهمله باشد و در جاهایی که سور کلی صریح دارد، جاری نیست؛ 2) انصراف به فرد اکمل. این احتمال نیز منوط به پذیرش قاعده انصراف است؛ 3) بیان اقتضا نه علیت تامه؛ یعنی در نگاه نخست، این گزاره ها را از مقوله تکالیف بدانیم و کلیت آن ها به اقتضای طبعشان باشد، نه در همه موارد؛ 4) ابتلا به تخصیص پس از قبول ظهور عرفی این متون در عموم یا اطلاق؛ 5) حمل بر مراتب تشکیکی معنا. احتمال های سوم، چهارم و پنجم را می توان با یکدیگر جمع کرد.