سوء مدیریت در مواجهه با تعارض، می تواند هزینه های مادی و معنوی زیادی را بر سازمان ها تحمیل کند. مدیران می توانند پیش از وقوع و شکل گیری تعارض منفی در سازمان، عوامل بروز آن را شناسایی و با به کارگیری شیوه های مناسب، آنها را مدیریت کنند. بدین صورت، پیشگیری می تواند بخشی از مدیریت تعارض باشد پیشگیری مؤثر از تعارض در سازمان های اسلامی، منوط به شناخت شیوه های مناسبی است که از منابع اسلامی، به ویژه سیرة پیامبر(ص) استنباط می شود. این مقاله، به منظور دستیابی به شیوه های پیشگیری از تعارض، با روش توصیفی- تحلیلی به مطالعة سیرة پیامبر(ص) پرداخته و به این نتیجه رسیده است که آن حضرت در جلوگیری از تعارض و اختلاف میان افراد و گروه ها، به مدیریت عوامل فردی و سازمانی (محیطی) این رفتار می پردازد و با روش های مناسب، بینش ها، ارزش ها و انگیزه های افراد یا وضعیت های تعارض ساز را تغییر می دهد.
پیامبر در طول حیات خود سعی نمود نظامی را براساس اعتقاد به آخرت بنیان نهد. بعد از رحلت وی، با تغییر مسیر خلافت، انحراف در نظام نبوی به وجود آمد و با غضب خلافت، رجعت به جاهلیت به وجود آمد و عدالت اقتصادی که یکی از مهم ترین اهداف بود فراموش شد.اما حضرت علی(ع) که راه و روش وی، همان سیره رسول الله (ص) می باشد با عمل به دستورات اسلام، آن را دوباره احیاء فرمودند و در جهت اصلاح اقتصادی جامعه اقدامات زیادی انجام دادند. با مدیریت مطلوب خود توانستند علی رغم مشکلات سیاسی تحمیل شده از سوی منافقین، در جهت فقرزدایی اقدامات اساسی انجام دهند و به دین طریق زیربنای توسعه اقتصادی را تبیین نمودند.
هر نظام اخلاقی برپایهٔ مبانی نظری بر ایدئولوژیک خاص خود استوار است. در نوشتار حاضر به این مسئله پرداخته شده است که اریک فروم (1980 1900 م) این مبانی را جهت تدوین نظام اخلاقی تربیتی خود از آموزه های اومانیستی اتخاذ کرده است. لذا گزاره های اخلاقی آن منحصر به حیات دنیوی انسان است و پیامدهای اخلاقی حاصل از این نظام نیز متناسب با جامعه ای اومانیست می باشد.
از آنجایی که رواج اخلاقیاتِ اومانیستی، ضمن دورکردن افراد از منابع حقهٔ اخلاقی در اسلام، زمینه های پیدایش تفکرات انحرافی و الحادی را در حوزهٔ اخلاق و عرفان پدید می آورد، بررسی پایه های فکری این نویسندهٔ شهیر، به ویژه با تکیه بر معارف حقهٔ اسلامی، خالی از فایده نیست. بدان جهت که مباحث اخلاق اسلامی از گستردگی قابل توجهی برخوردار است، دیدگاه های اخلاقی حضرت آیت الله جوادی آملی که برپایهٔ کلام حق تعالی و سیرهٔ معصومین است در جهت نقد دیدگاه های فروم در این مقاله مورد اتکا قرار گرفته است.
آیت الله جوادی آملی، بر ابعاد روحانی و جسمانی وجود انسان و خلود بُعد روحانی او تأکید دارند؛ و ازاین رو عمل به آموزه های اخلاقی اسلام را علاوه بر عالم حاضر، در حیات جاودانه و اخروی انسان نیز مؤثر می دانند.
نوشتار حاضر به تفاوت مبانی دیدگاه های اخلاقی اریک فروم با دیدگاه اخلاقی اسلام در مسیر تدوین اصول دستیابی انسان به نیکبختی می پردازد.
امروزه اثبات اینکه بسیاری از آموزه های علوم انسانی مدرن، با آموزه های اسلامی ناسازگار است و تحول در این علوم، امری ضروری است، کار دشواری نیست. آنچه دشوار است تبیین این نکته است که چگونه می توان این تحول را، نه با نگاه خام و گذاشتن چند آیه و روایت در کنار متون جدید، بلکه با استمداد از علوم و اندیشه های اسلامی ای که حاصل قرن ها تلاش علمی اندیشمندان مسلمان بوده و در تعاملی پویا با اندیشه های معاصر، رقم زد. اگرچه این تحول بخشی نیازمند استمداد از بسیاری از دانش های سنتی مسلمانان است، اما هدف مقالهٔ حاضر، این است که فقط شیوه و میزان کمک «فلسفهٔ اسلامی موجود» به تحول آفرینی در علوم انسانی مدرن را مورد بحث قرار دهد.
در طبقه بندی های سنتی علوم، به دلیل پذیرش ماهیت سلسله مراتبی دانش ها، «فلسفهٔ اولی» مادر علوم شمرده می شد، و به لحاظ معرفت شناختی، شایستگی این را دارد که پشتوانهٔ تمام علوم دیگر قرار گیرد. با انحطاط مابعدالطبیعه در دوران جدید و القای بن بست در عرصه وجودشناسی، فلسفه به مثابهٔ علم وجودشناسی رسما کنار زده شد، و تقدم فلسفه بر سایر علوم زیر سؤال رفت؛ اما در پس پرده، وجودشناسی ماتریالیستی زیربنای علوم گردید و با غلبه یافتن پیش فرض هایی همچون مادی و متباین دانستن وجود انسان ها و کنار گذاشتن مبحث علیت غایی در تحلیل واقعیات انسانی، استقلال و اصالت فلسفی بسیاری از مباحث علوم انسانی زیر سؤال رفت و فضای قراردادانگاری و تبعیت از اعتباریاتِ بی ضابطه غلبه یافت و مباحث این دسته از علوم، به یک سلسله مباحث حسی و قراردادی آمیخته با پیش داوری های ماتریالیستی در باب ماهیت انسان، فروکاسته شد.
این مقاله می کوشد با تبیین الگوی مطالعه وجودشناختی در بررسی امور خاص، نشان دهد که چگونه «وجودشناسی مضاف» می تواند الگوی موجهی برای تحقیق در عرصهٔ «فلسفه های مضاف» (فلسفه روان شناسی، فلسفهٔ اقتصاد، و...) باشد؛ و نیز اینکه چگونه تحول آفرینی در علوم انسانی مدرن، نیازمند بهره مندی از چنین «فلسفه های مضاف» ی است. همچنین با نشان دادن مصادیقی از تحقق یافتن چنین وجودشناسی های مضافی در تاریخ اندیشهٔ اسلامی، و ارائه مصادیقی از ورود این گونه مباحث در نقد و اصلاح علوم انسانی جدید، امکان عملی چنین الگویی را آشکارتر سازد.
در این مقاله با تفکیک «عقلانیت عملی» از «عقلانیت علمی و شناختی» نشان داده می شود که عقلانیت شناختی، مربوط به فاعل شناخت و عالم علوم انسانی است که اعتبار خود را از اعتبار عقلانیت پارادایم های فلسفهٔ علم می گیرد. اما عقلانیت عمل که به «موضوع شناخت» علوم انسانی مربوط است، اعتبار خود را وامدار فلسفه و نظام اخلاقی است. به علاوه وظیفهٔ عقلانیت شناختی در قلمرو علوم انسانی، فهم روشمند رفتارها و کنش های آدمی است و از آن جهت که انسان ها رفتاری را به عمل می آورند که اخلاقاً درست می دانند، فرضیات در علوم انسانی که روایتی اولیه دربارهٔ شناخت کنش ها و رفتارهای آدمی است دارای ماهیت اخلاقی است؛ چون نشانگر نظام عقلانیت در عمل انسان ها است. اما اثبات فرضیات، با روش های واقع نمایی علمی، امکان پذیر است. علوم متعارف انسانی عموماً حاوی نظریاتی است که در صدد شناساندن دستگاه عقلانیت در عمل مردمان جوامع غربی است. بر فرض تأیید چنین دستگاهی، درمی یابیم که آن ها به فلسفهٔ اخلاق زندگی خود پایبندند. در این مقاله نشان داده می شود که عقلانیت اسلامی عمل، یک «عقلانیت فازی» است که می تواند رفتار همهٔ انسان ها را توضیح دهد. بنابراین، علوم انسانی اسلامی، جهانی تر از علوم متعارف انسانی است. یادآور می شود که اسلام در این مقاله، برای عقلانیت و علوم انسانی، قیدی شناختی و نه قیدی جامعه شناختی و فرهنگی است.
بحث «اخلاق محیط زیست»، از مباحثی است که در دوران ما توجه بسیاری از فیلسوفان را به خود جلب کرده است که در آن از شناخت طبیعت از سوی انسان و رابطه انسان با محیط زیست و احساس مسؤولیت نسبت به آن، سخن به میان می آید. در این مقاله به این سؤال پاسخ داده می شود که آیا طبیعت دارای ارزش ذاتی است یا ارزش آن غیری است؛ یعنی طبیعت از این جهت ارزش دارد که در خدمت مصالح و منافع انسان است و همچنین آیا طبیعت دارای ارزش واقعی مستقل از ذهن انسان است یا انسان است که برای آن ارزش قائل است و صرف نظر از ارزش گذاری انسان، فاقد ارزش است؟
صدرالمتألهین بر اساس مبانی فلسفی خود، به لحاظ این که جهان را مخلوق خدایی می داند که از اسمای حسنا و صفات علیا برخوردار است، به ویژه با عنایت به حکمت و عدالت الاهی، نظام هستی را نظام احسن می خواند و این نظام احسن صرف نظر از آنکه در خدمت انسان باشد، دارای ارزش ذاتی است. افزون بر آن، چون سراسر عالم مظاهر صفات و اسمای خدای متعال است، سزاوار است که آدمی به تمامی موجودات به عنوان مظاهر و تجلیات اسمای حسنای خدا محبت کند. زیرا جملگی آنها پرتوی از آثار قدرت حق و از انوار وجود مطلق او است و مقتضای محبت به آنها حاکی از ارزش ذاتی آنها است.
نظریهٴ عدالت گرای علامه جوادی آملی، در تقابل با نظریات رقیب (برابرانگاری و نابرابرانگاری افراطی) که به نفی مطلق یا اثبات مطلق تمایز گرایی جنسیتی در حوزهٴ تربیت اخلاقی می پردازد، از شاخصه ها و امتیازات چشمگیری برخوردار است.
تحلیل مفهوم تربیت اخلاقی از منظر ایشان به نفی کلی تمایزگرایی منجر نمی شود. بررسی رابطهٴ جنسیت با هویت انسانی زن و مرد بر اساس مبانی انسان شناسی ایشان در هر سه رویکرد قرآنی، فلسفی و عرفانی، برابرانگاری را در عرصهٴ بسیار وسیعی از این قلمرو، ثابت می کند.
سنجش رابطهٴ جنسیت با سه جنبهٴ اصلی تربیت اخلاقی (یعنی اصول، اهداف و ارزش های اخلاقی) نیز وسعت محدودهٴ برابرانگاری را تأیید می نماید؛ اگرچه می باید برای تمایزگرایی جنسیتی نیز متناسب با تفاوت های تکوینی در شیوه های تربیت اخلاقی، سهم محدودی در نظر گرفت.
محور اصلی این پژوهش، ارزش ها و اصول اخلاقی در تبلیغ دینی است. این پژوهش با روش کتابخانه ای به انجام رسیده است و تلاش شده از آثار آیت الله جوادی آملی به مسائل اصلی پژوهش، پاسخ داده شود. مسائل اصلی این پژوهش، در دو محور پیگیری شده است: نخست، با توجه به آسیب های عینی و عصری تبلیغ دینی، بر چه ارزش های اخلاقی ای باید تأکید کرد؟ دوم، راه برون رفت از تعارض های اخلاقی در عرصهٴ تبلیغ دینی چیست؟ در پاسخ به محور نخست، بر اصولی همچون «تلاش برای ابلاغ پیام دین نه هدایت مردم»، «امانتداری در ابلاغ پیام»، «مطابقت عمل با گفتار» و «پرهیز از خود محوری در دعوت» تأکید شده است. در پاسخ به محور دوم، به اخلاق تبلیغ همچون یکی از شاخه های بومی اخلاق کاربردی، توجه شده است. تلاش بر این بوده است که پاره ای تعارض های موجود در عرصهٴ تبلیغ معرفی شود. آن گاه با توجه به دیدگاه های آیت الله جوادی آملی راه حل هایی برای این معضلات به دست داده شود. در این محور، مسائلی همچون «تبلیغ دینی در آوردگاهی به وسعت جهان»، «عقل یا احساسات» و «ترویج عقلانیت یا روح تعبد» محل توجه بوده است.
توحید در ابعاد مختلف آن، از جمله توحید افعالی، محور تمام آموزه های اسلامی است. در این نوشتار تلاش شده است دیدگاه ملّاملّاصدرا در این موضوع مورد دقت و بررسی قرار گیرد. این پژوهش به شیوه توصیفی تحلیلی با مراجعه به کتاب های ایشان، انجام گرفته است. هدف از این پژوهش آشنایی با نوآوری های ملّاصدرا در تبیین آموزه مهم توحید افعالی است.
ملّاصدرا اگرچه در مواردی مانند سایر حکما از رابطه طولی بین موجودات و خداوند سخن گفته است، اما بیشتر با نگاه برگرفته از عرفان نظری، درصدد ارائه تبیین های دقیق تر از رابطه توحید افعالی با اسباب و مسببات و اختیار انسان است. او معتقد است: همان گونه که وجود فرد به طور حقیقی به خود او منسوب است، یکی از شئون حق متعال نیز می باشد. بنابراین، علم، اراده، افعال و همه آنچه از فرد صادر می شود، نیز به طور حقیقی منسوب به خداوند است. در نتیجه، فعل انسان، به صورت اعلی و اشرف و به صورت لایق ذات احدیت، یکی از افعال خداوند است.
«طبیعت» در فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی، از اساسی ترین منابع شناخت محسوب می شود که می توان به وسیله ابزار شناخت همچون حواس، عقل و قلب، عالی ترین مراتب شناخت یا معرفت را به دست آورد. بر این اساس، «طبیعت شناسی» یکی از مهم ترین مباحث، در کنار مباحثی همچون خداشناسی، انسان شناسی، دنیاشناسی و مرگ شناسی است که می توان از آن در موضوعات تربیتی بهره فراوان برد.
هدف این مقاله استخراج و تبیین برخی از مهم ترین ویژگی های «طبیعت» از متن قرآن کریم و نهج البلاغه، به عنوان «مبانی تعلیم و تربیت» است. بدین منظور از روش توصیفی تحلیلی در قالب پژوهشی نظری با مبانی کتابخانه ای استفاده شده است.
نتایج تحقیق نشان می دهد که می توان ویژگی هایی نظیر نظام بودن طبیعت، هدفدار، برنامه ریزی شده و منظم بودن طبیعت، زیبا بودن و آیت الهی بودن طبیعت، را به عنوان مبانی تعلیم و تربیت از قرآن و نهج البلاغه استخراج نمود.
منظومه یا نظام ارزش ها به عنوان بنیادی ترین مؤلفه فرهنگی هر جامعه، معمولاً از طریق نفوذ تدریجی به سازمان شخصیتی افراد و نهادها و ساختارهای اجتماعی خود را در جلوه های انتزاعی و انضمامی بازتولید کرده و همچون جویباری در بسترهای روانی و اجتماعی و در سپهر معنایی و گفتمانی غالب جامعه به حیات خویش ادامه می دهد. انتقال ارزش ها به همراه سایر مؤلفه های وابسته، عمدتا از طریق کارگزاران و عوامل و وسایط خاصی صورت می پذیرد. در عصر حاضر، رسانه های جمعی، به ویژه رسانه های تصویری از برجسته ترین کانال های انتقال، احیا، تقویت، تغییر، ویرایش و حتی آفرینش ارزش ها شمرده می شوند. این نوشتار درصدد است تا با محوریت رسانه ملی به عنوان یک دانشگاه عمومی و یکی از بازوان فرهنگی نظام اسلامی، و با ارجاع به زیرساخت های هنجاری و توقعات نهادی شده، نقش این رسانه را در بازخوانی، انتقال، تبلیغ، برجسته سازی و صیانت ارزش های اسلامی یا مورد تأیید اسلام را با رویکردی جامعه شناختی و ارتباطی مورد تحلیل و واکاوی قرار دهد.
یافته های نظری نشان می دهد که نظام ارزشی به عنوان محوری ترین اعتقاد فرد تلقی شده و رفتارهای او را تحت تأثیر قرار می دهد. هدف این پژوهش بررسی رابطه بین نظام ارزش ها، شخصیت و تغییر است. این بررسی با استفاده از روش مطالعه مروری و کتابخانه ای به سامان رسیده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که گشودگی به تجربه، سازگاری و مسئولیت پذیری از ابعاد پنج گانه شخصیت با ارزش ها بیشتر در ارتباط است. عوامل مهمی در تغییر ارزش ها مؤثرند که از جمله جهانی شدن، فردگرایی و نفوذ تفکر دوران مدرن است. بنابراین، پابه پای تغییرات در مناسبات زندگی فردی و اجتماعی در هنجارها و ارزش های ذهنی نیز تغییرات رخ می دهد. تعلیم و تربیت و یک نگاه بنیادین دینی در پرورش شخصیت می تواند در حفظ ارزش های بنیادین در مقابل تغییر مؤثر باشد.
اعتقاد به ظهور منجی که در هندسه معرفتی مسلمانان از آن به «مهدی» یاد می شود از باورهای مشترک میان ادیان آسمانی است. پیشوایان حقیقی دین مبین اسلام از زمان صدر اسلام به تبیین مسئله مهدویت پرداخته و بدین ترتیب، کمک شایانی به شیعیان در دوران غیبت امام عصر علیه السلام کرده اند.
این نوشتار بر آن است تا مسئله مهدویت را با روش نقلی و تا تمرکز بر سخنان امام صادق علیه السلام واکاوی کرده، در اختیار شیعیان و رهروان مکتب تشیع قرار دهد. بر اساس مهم ترین یافته های این تحقیق، دوران امام صادق علیه السلام به دلیل ویژگی های خاص تاریخی مجال بیشتری برای تبیین این مسئله فراهم نموده است، تا آنجا که جزئی ترین مسائل مربوط به مهدویت در این دوران بیان شده، وظایف منتظران در عصر غیبت، حوادث آخرالزمان، اتفاقات قیام تا استقرار حکومت و... نیز از تبیین آن حضرت دور نمانده است.