از مهم ترین و پر کاربردترین قواعد فقهیه، قاعدة «لاضرر» است که با توجه به منشأ روایی آن، از دیرباز مورد توجه و استفادة فقهای عظام شیعه و سنی بوده است. اما نحوة استفاده و دایرة شمول این قاعده مورد اختلاف فقیهان است. امام راحل با دقت نظری بدیع و با نگرشی متفاوت با سایر فقیهان به روایت نبوی نگریسته و به استنباطی متفاوت دست یافته است که بر اساس آن، حدیث لا ضرر شامل خسارت های مادی و معنوی و بیانگر حکم اولیه ای در عرض سایر احکام اولیه است و در تعارض با هیچ حکمی جز حکم قاعدة سلطنت نیست. این استنباط شباهت کاملی با بیان حقوقدانان دربارة نظریة سوء استفاده از حق دارد که در مباحث مسئولیت مدنی ابراز شده و محدود کنندة دایره اِعمال حق است.
بر اساس گزارش های موجود در برخی از منابع، امام هادی(ع) (م 254ق) در یکی از مجالس متوکل عباسی (ح 232 247ق) اشعاری در فنا و بی اعتباری دنیا خوانده و متوکل را تحت تأثیر قرار داده است. منابع موجود درباره پیشینه این شعر، سراینده آن، تعداد ابیات و برخی جزئیات دیگر آن، با هم تفاوت دارند. این پژوهش، درصدد است با رویکردی تاریخی و با مطالعه منابع تاریخی، حدیثی، تفسیر و ادبی، این رویداد را بررسی کند و سیر تطور گزارش آن را نشان دهد. یافته های پژوهش حکایت از آن دارد که شعر یادشده، از جمله اشعار عمومی است که پیشینه ای قبل از امام هادی(ع) دارد و در موقعیت های مربوط به یادکرد مرگ بر زبان آورده می شده و آن حضرت، تنها بدان تمثل کرده است. همچنین، انتساب این اشعار به امیر مؤمنان، علی(ع) و نیز اصالت ابیاتی که در منابع عصر صفوی ذکر شده، به استناد این منابع، قابل اثبات نیست
زیارت نامه جامعه کبیره، برای نخستین بار به بیان تفصیلی ویژگی ها و شئون ائمه اطهار: پرداخته است. عوامل مؤثر بر تدوین این متن، از مهم ترین پرسش هایی است که پس از پذیرش اصالت آن، نیازمند یافتن پاسخ مناسب است. نوشتار حاضر، با نگرش زمان مند به این متن و بهره گیری از شواهد تاریخی، کوشیده است به این پرسش پاسخ دهد که چه نسبتی میان مضامین زیارت جامعه و نیازهای شیعیان امامی در عصر امام هادی(ع) (212-254ق) برقرار بوده است؟ یافته های این پژوهش، نشان می دهد که قالب و مفاد زیارت نامه جامعه کبیره، جوابگوی نیازهای خطیر معرفتی امامی مذهبان در زمانه امام هادی(ع) است و می توان آن را یک نظام نامه جامع برای مدیریت افکار شیعیان امامی در آن دوره شمرد.
منطقه حجاز از دیرباز مهد حضور ادیان الهی بود و با ظهوراسلام، این دین می بایست دعوت خود را به طور همه جانبه گسترش می داد. براین اساس بدیهی بود که دعوت جدید با دشواری هایی روبه رو شود. یکی از این دشواری ها وجود پیروان سایر ادیان در شبه جزیره بود. از این رو با نزول آیاتی در خصوص اهل کتاب، رفتار پیامبر(ص) در برابر اهل کتاب روشن شد. در این پژوهش به شیوه توصیفی- تحلیلی در پی پاسخگویی به این مسئله ایم که برخورد اسلام در قالب قرآن و سنت نبوی با اهل کتاب چگونه بوده است؟ و اینکه آیا این برخوردها با همه اهل کتاب همگرا بوده است یا واگرا؛ و تحت چه شرایطی همگرایی به واگرایی تغییر جهت می داده است؟ فرض مقاله آن است که در سایه آموزه های الهی و برخورد کریمانه پیامبر(ص)، مادامی که اهل کتاب رفتارهای واگرایانه از خود نشان نمی دادند، همچون شهروندان مسلمان آزادانه می زیستند. در این میان تفاوت روشنی بین رفتارهای متقابل مسیحیان و یهودیان وجود داشته و رفتار یهودیان عمدتاً واگرایانه بوده است.
«جاهلیت» در قرآن مورد نکوهش قرار گرفته است، ولی در اینکه مقصود از جاهلیت مورد نظر قرآن چیست، بین دانشمندان اختلاف است. عده ای آن را یک دوره تاریخیِ همراه با فقدان علم، و عده ای دیگر نیز اگرچه این مفهوم را فراتر از یک قطعه زمانی دانسته اند، آن را در حد یک «بینش» محدود انگاشته اند. توجه به شاخصه های قرآنی جاهلیت، این مفهوم را روشن تر می کند. به ویژه توجه به رابطه «علم» و«جاهلیت» مشخص می کند که این مفهوم بسیار فراتر از نادانی محض، آن هم در یک دوره مشخص تاریخی است و نیز پیچیده تر از یک جهان بینی غلط و زمان شمول است. این پژوهش با مراجعه به قرآن کریم و تفاسیر، به شاخصه های برجسته ای دست می یابد که حاکی از وجود «علم» در جاهلیت است؛ مانند: رفتارها و انکارهای عالمانه خلاف واقع، رفتار عالمانه بدون منطق (هواپرستانه)، حقیقت پوشی عالمانه، برتری طلبی عالمانه و بدون پشتوانه، اظهار عالمانه ایمان بدون اعتقاد، مقاومت آگاهانه در برابر هدایت دلسوزانه و... . این شاخصه ها نشانگر آن است که «جاهلیت عالمانه» مجموعه ای از رفتارهای سرسختانه و مصرانه ای است که مبتنی بر سبکی از زندگی انتخابی است و به صورت یک «بیماری خودخواسته» اکنون نیز گریبانگیر جامعه بشری است و راه رهایی از آن، نه افزایش دانش، بلکه تهذیب نفس و تکامل روحی و اصلاح فرهنگ عمومی جامعه است.
«فاصله قرآنی» را به قافیه و سجع تشبیه کرده اند. آیا فاصله همچون قافیه و سجع است؟ این مقاله در صدد بررسی ارتباط این سه اصطلاح و شباهت ها و تفاوت های آن هاست. فاصله و قافیه هر دو در پایان مقطع سخن آمده و به آن ضرب آهنگ می دهند؛ با این تفاوت که آنچه برای قافیه عیب به حساب می آید، در فاصله عیب نیست. فاصله و سجع نیز در طول تاریخ، سه ارتباط تباین، اتحاد، و عام و خاص را تجربه کرده اند. عالمان کلام در ابتدا وجود هر گونه سجع را در قرآن منتفی دانسته و رابطه آن را با فاصله، تباین معرفی کرده اند. معدودی نیز به اتحاد عقیده دارند. اما بسیاری از عالمان بلاغت، فواصل دارای حروف همسان را با سجع ممدوح که در آن الفاظ به پیروی از معنا می آیند، یکسان می دانند. اینان بر این باورند همان طور که قرآن از زبان عربی استفاده کرده، از صنایع ادبی آن نیز بهره برده است؛ پس می توان به وجود سجع در قرآن باور داشت.
بررسی معناشناختی واژگان و عبارات قرآن، یکی از راه های جدید مطالعات قرآنی است. هدف نگارندگان در مقاله حاضر، بررسی این مسئله است که چرا خداوند در قرآن برای نصب امام از واژه جعل بهره جسته و از واژگانی که در حوزه معنایی آن هستند، مانند «اجتباء، اصطفاء، اختیار، فَعَلَ، صَنَعَ، خَلَقَ، وَضَعَ» استفاده نکرده است؟ برای وصول به این هدف، کلیه آیات مربوط به «جعل» و 6 آیه مربوط به «جعل امامت» مورد بررسی قرار گرفت و روشن گردید که واژه «جعل» در قرآن، هم به خداوند و هم به انسان نسبت داده شده است، ولی عبارت «جعل امامت» فقط به خداوند نسبت داده شده که بیانگر اراده و امر اوست. همچنین از طریق تحلیل سیاق و استخراج مفاهیم جانشین و همنشین «جعل»، ویژگی ها و مؤلفه های معنایی «جعل امامت» مشخص شد و با استفاده از اصل معناشناسی شناختیِ «اصالت تعبیرهای قرآنی»، روشن گردید که هیچ یک از واژه های نام برده نمی توانند جانشین واژه «جعل» محسوب شده و رساننده سطوح و لایه های معنایی آن باشند.
لایه دار بودن واژگان قرآن کریم، زمینه جست وجوی معناشناسانه «طمأنینه» را در این پژوهش فراهم نموده است. از آنجا که یکی از شیوه های تبیین معنایی واژگان، کشف روابط معنایی واژه و شبکه معنایی آن است، در این پژوهش، ارتباط معنایی «طمأنینه» با واژه های همنشین در شعر جاهلی، و با واژه های همنشین، متقابل و جانشین در قرآن بررسی گردیده است. حاصل تحقیق حاکی از آن است که واژه «طمأنینه» در شعر جاهلی، با توجه به فرهنگ آن عصر و تضاد خوی تند جاهلیت با طمأنینه، بیشتر در معنای امنیت جسمانی و آرامش مادی به کار رفته است و به دلیل انتقال در کاربرد و هنرآفرینی در اشعار جاهلی و قاموس لغت، از ویژگی چندمعنایی برخوردار شده و با نزول قرآن توسیع و ترفیع معنایی یافته است. حاصل مطالعه توصیفی در بافت قرآن نیز نشان می دهد که «طمأنینه» یک فعل ادراکی است که با همنشین های خود، رابطه تقابلی، جانشینی، مکملی، اشتدادی و شمول معنایی دارد و «ایمان» به عنوان فعل ادراکیِ توأم با عمل و با دارا بودن عنصر عاطفی و معرفتی، و «ذکر» به عنوان فعل ادراکی، مٶلفه های شرطیِ «طمأنینه» را تشکیل می دهند و «کشف حقیقت و یقین»، «رضای الهی»، «معیشت طوبی»، «سکینه» و «ربط قلب»، مٶلفه های ماهوی آن را می سازند و با واژه های «ارتداد»، «انقلاب قهقرایی در فتنه ها» و «خوف» تقابل مدرج دارد.
بر اساس آیات و روایات، عالم برزخ میان زندگی دنیایی و حیات اخروی قرار گرفته است و بر اساس متن های فلسفی، عالمی میان عالم مجردات و عالم مادیِ محض است و حدّ وسط بودن آن ایجاب می کند که نه به کلی واجد ماده و مقدار و بیگانه از عالم مجردات باشد و نه به کلی فاقد ماده و مقدار و بیگانه از عالم مادی، بلکه با داشتن مقدار و صورت بدون ماده، بهره ای از عالم مجردات و بهره ای هم از عالم مادی دارد. ابن سینا با استناد به قائم بودن صورت جسمیه به ماده و محال دانستن تحقق صورت و شکل و مقدارْ بدون ماده، عالم برزخ و معاد جسمانی را قابل اثبات نمی داند، از این رو، در مراتب هستی مورد نظر او، جایگاهی برای عالم برزخ وجود ندارد و جایگاه نفوس بعد از مرگ را نیز با تأکید بر عالم افلاک و عقول تبیین می کند. در این مقاله، آرای ابن سینا در مورد عالم برزخ، زندگی و عوالم بعد از حیات مادی، تبیین و بررسی خواهد شد.
معاد جسمانی عنصری از منظر ابن سینا و ملاصدرا، دو طلایه دار حکمت اسلامی، با محذوراتی مواجه است. قاضی سعید قمی شاگرد باواسطه صدرالمتألهین و آقاعلی مدرس زنوزی شارح مکتب صدرا می باشد، با وجود این، هر دو دیدگاهی متفاوت از دیدگاه صدرا در باب معاد جسمانی ارائه داده و قائل به حشر ابدان عنصری شده اند. به باور هر دو حکیم، آخرت در نشئه ای متفاوت از نشئه دنیا تحقق می یابد. همچنین تعلق نفس به بدن با مرگ از بین نمی رود، بلکه توجه نفس به بدن حتی بعد از پوسیده شدن بدن و تفرق اجزا وجود دارد و اجزای بدن بعد از مرگ، حرکت و سیر تکاملی خود را ادامه می دهند و نفس در قیامت به بدنی تعلق می گیرد که از همین ماده اجزای بدن دنیوی تشکیل شده است. بعد از تبیین دو دیدگاه مشخص خواهد شد که تبیین آقاعلی مدرس از قوت علمی و استدلالی بیشتری برخوردار است.
صدرالمتالهین در آغازین دوره های تفکر فلسفی اش متأثر از محقق دوانی است. کتاب مبدأ و معاد او شاهدی بر این تأثیر است. او ابتدای بخش مبدأ این کتاب را مطابق با اندیشه اصالت ماهیت و ذوق تأله نگاشته است. این مقاله در نظر دارد در چهار محوراصلی نظریة ذوق تأله را در کتاب مبدأ و معاد صدرا نشان دهد. توحید واجب الوجود و نحوة مواجهه با شبهة ابن کمونه، نحوة موجودیت واجب و ممکنات، چگونگی انتزاع مفهوم واحد از امور متخالف از جمله محورهای مذکور است. مقایسه گام به گام عبارات صدرالمتألهین و محقق دوانی در بحث توحید واجب الوجود به خوبی نشان می دهد که صدرا هم در خود نظریة ذوق تأله و هم در بیان مقدمات آن تا چه اندازه از محقق دوانی بهره برده است. جالب اینجا ست که شارحان و مترجمان کتاب مبدأ و معاد، هیچ یک نه از این تأثیر پذیری سخن گفته اند و نه از اینکه صدر المتألهین در زمان نگارش این کتاب، فیلسوفی ذوق التأله بوده است سخنی به میان آورده اند.
زبان شناسی شناختیْ رویکردی در مطالعه زبان است که به بررسی رابطه زبان انسان و ذهن او می پردازد و بر این اصل استوار است که زبان، نوع اندیشه و ویژگی های ذهن گوینده را بازتاب می دهد. این دانش مطالعه زبان را به معنای مطالعه الگوهای مفهوم سازی درنظر می گیرد تا ساختار افکار ذهن گوینده مشخص شود. بررسی آیات قرآن با نظریات شناختی و درک مفهوم سازی های آن در موقعیت های مختلف، ابزار تحلیلی مناسبی را در اختیار مفسر برای فهم بهتر مقصود خداوند قرار می دهد. این پژوهش، اشاره ها و تحلیل های آیت الله جوادی آملی را در تفسیر تسنیم درباره مفهوم آیه در بخش های مرتبط با پدیده های طبیعی، ازنظر شناختی بررسی و برای یافتن مفهوم سازی های این پدیده ها، از زاویه ای نو در تفسیر تسنیم کنکاش می کند. مفسر تسنیم در لابه لای مباحث تفسیری، به نظریات شناختی همانند استعاره مفهومی و پنجره های علّی اشاره می کند و نتایج تفسیر خویش را با مفهوم سازی های آیه عرضه می کند.
همان طور که از نام «حکومت دینی» پیداست یکی از وظایف ذاتی و اولیه آن ترویج مبانی دینی و حفظ و حراست از آنهاست. برای این مهم شیوه های مختلف و متنوعی وجوددارد اما مهم تر از شیوه ها این است که ظاهرا هنوز برخی در اصل موضوع تردید دارند. برخی هنوز در اینکه آیا حفاظت از مرزهای عقیدتی از وظایف ذاتی حکومت است تردید دارند. بنابر این جای طرح این پرسش است که «آیا از منظر فقه و حقوق اسلامی حکومت دینی وظیفه ای در حفظ و حراست از مرزهای عقیدتی شهروندان در فضای مجازی دارد یا خیر؟» فرضیه این مقاله آن است که با توجه به فلسفه تشکیل حکومت دینی و دیدگاه های فقهای اسلام همچنین اصول موجود در قوانین موضوعه ایران، یکی از وظایف حکومت دینی حفظ و حراست از مرزهای عقیدتی است که یکی از مصادیق آن حراست و حفاظت از فضای مجازی برای جلوگیری از آسیب رسانی به اعتقادات شهروندان و دیگری ترویج و تبلیغ اعتقادات صحیح دینی در فضای مجازی است. برای اثبات این فرضیه از روش توصیفی- تحلیلی بهره می گیریم.
انریکوفری که تدابیر واکنشی-کیفری- را در مبارزه با بزهکاری ناموفق دید، هم ارزهای کیفری یا جانشین های کیفری را به منزله ی تدبیری تکمیل کننده در کنار نظام کیفری برای مقابله با جرم پیشنهاد کرد. از آن هنگام تا به امروز، در زمینه ی پیشگیری از جرم، نگرش ها، نظریه ها و الگوهای گوناگونی مطرح گردید. «پیشگیری از جرم» از نظر لغوی به معنای جلوگیری کردن، مانع شدن و جلو بستن آمده است.(عمید، 1360). از حیث اصطلاحی، پیشگیری از جرم در مقررات ایران تعریف نشده است وتنها نویسندگان «لایحه ی پیشگیری از جرم» آن را از رهگذر ماده ی (1) «پیش بینی، شناسایی و ارزیابی خطر وقوع جرم و اتخاذ تدابیر و اقدامات لازم برای از بین بردن یا کاهش آن ها» تعریف کرده اند. در باور جرم شناسان این واژه در دو معنای موسع و مضیق به کار رفته است. در معنای موسع، پیشگیری از جرم در برگیرنده ی هر اقدامی- اعم از کیفری و غیر کیفری است که به دنبال کاهش میزان بزهکاری است. در معنای مضیق، پیشگیری از جرم هر گونه تدابیر غیر کیفری با هدف مقابله با علل جرم زا و اثر گذاری بر فرصت ها ی پیش جنایی است، به گونه ای که بتوان با بهره گیری از ساز و کارهای غیر قهرآمیز بر شخصیت افراد و وضعیت پیش از بزهکاری تأثیر گذاشت تا از بروز جرم جلوگیری شود.(با توجه به نقش اساسی زنان در رشد و پرورش کودکان به عنوان نسل آینده، سلامت اخلاقی و رفتاری آنها نیز دارای اهمیت بالایی میباشد. هرچند زنان به حد چشمگیری غیر مجرم به نظر می رسند، ولی آمارهاحکایت از افزایش نرخ بزهکاری زنان در چند دهه اخیر دارد. به همین لحاظ بررسی عوامل بزهکاری زنان بسیار مهم میباشد تا از طریق شناسایی این عوامل بتوانیم قدمی در کنترل جرایم زنان برداریم.
یکی از مباحثی که در محاکم قضائی از سوی کشاورزان در مقابل مالکین املاک زراعی مطرح می گردد، موضوع حق ریشه است. حق ریشه به عنوان حق خاص، متفاوت از حقوق مربوط به عرصه و اعیان ملک بوده و متعلق به کشاورزی است که بنا به عرف محلی، مربوط به کسی که در زمین دیگری فعالیت نموده و زحماتی را برای بارور کردن زمین متحمل شده است می باشد. حقوق زارعین از قبیل بهای شخم، بذر، کود و ... در تبصره 2 ماده 5 لایحه قانونی نحوه خرید و تملک اراضی و املاک مورد توجه قانونگذار قرارگرفته و محترم شمرده شده است و نحوه تعیین و تشخیص این حقوق و مرجع صالح در این خصوص معلوم گردیده است. به موجب قوانین مربوط به تملک املاک و اراضی واقع در طرح های عمومی و عمرانی، همچون لایحه قانونی نحوه خرید و تملک اراضی و املاک برای اجرای برنامه های عمومی و عمرانی و نظامی دولت، شهرداری در مقام مجری طرح، مجاز است نسبت به تملک املاک، اراضی، مستحدثات و ... مورد نیاز با رعایت مقررات ملاک عمل اقدام نماید.