این مقاله به بررسی ویژگیهای «روش ارسطو برای حل مسائل فلسفی در مقایسه با روش سقراط و افلاطون میپردازد. برای پاسخ به این پرسش، نخست توصیفی از روش سقراط و روش افلاطون در حل مسائل فلسفی ارائه شده است و در ادامه، نقدهای ارسطو بر این روش ها بیان و سپس با تمرکز بر روش ارسطو, به ویژگیهای روش فلسفی او اشاره شده است. در ادامة مقاله، با تمرکز بر یکی از دشواریهای ناشی از روش دیالکتیک، روش ارسطو در حل دشواری به تفصیل تبیین شده است. پرسشی که او مطرح میسازند این است که بحث از مبادی برهان به یک علم یا به چند علم تعلق دارد؟ در مورد این مبادی دو گزینه در مقابل هم قرار گرفته اند: الف) «بحث از مبادی برهان به یک علم تعلق دارد؛ ب) «بحث از مبادی برهان به چند علم تعلق دارد. ارسطو تلاش میکند تا راه حلی برای دشواری بیابد. به نظر او، بررسی مبادی علوم و به ویژه اصل عدم تناقض ـ به منزلة بنیادیترین اصل در پژوهش ـ وظیفة یک علم است و آن علم نیست مگر فلسفة اولی؛ زیرا مبادی برای همة موجودات معتبرند، و افزون بر این، اصول پژوهش در هر علمی نیز به شمار میآید.
اقتصاد پژوهش با در نظر گرفتن رابطة دوسویه اقتصاد و پژوهش، به بررسی و آسیب شناسی فعالیت های پژوهشی با استفاده از ابزار تحلیلی علم اقتصاد ـ موسوم به ابزار تحلیل بازاری ـ میپردازد. در این بررسی، بازاری رقابتی برای تولید و عرضة آثار علمی در نظر گرفته میشود که در آن تلاش افراد برای حداکثر کردن مطلوبیت حاصل از انتشار آثار خود، موجب میشود که ایده ها و نظریه های غلط جای خود را به اندیشه های درست بدهند. بر اساس این تحلیل، ایجاد فضای رقابتی شدید در یک نظام علمی دارای مشکلات حاد ساختاری، میتواند ضمن کاستن از انگیزه های درونی برای پژوهش، منجر به بروز پدیدة شکست بازار پژوهش شده، آسیب های اخلاقی همچون سرقت، کم فروشی و ظاهرسازی علمی را به بار آورد. در مقابل، اگر این فضای رقابتی دچار آفت کمیگرایی و انحصار نشود، میتواند در بلندمدت موجب مرزبندی تحقیق های علمی از پژوهش های سطحی شود و بازار پژوهش را کاراتر سازد.
حدیث به عنوان مفسر و مبین قرآن کریم، دومین منبع استنباط احکام اسلام میباشد. بنابراین بحث پیرامون چگونگی نقل و کتابت حدیث، از زمان رسول خدا(ص) تا کنون از اهمیت بسزایی برخوردار بوده و محدثین اسلامی در اینباره تحقیقات گستردهای انجام دادهاند و اکثر آنها بر مرسوم بودن نقل شفاهی حدیث در زمان رسول خدا تأکید کردهاند. اکثر علمای شیعه با بررسی دلایل روایی، تاریخی و عقلی، بر این باورند که حدیث در زمان رسول خدا علاوه بر نقل شفاهی، به صورت مکتوب نیز توسط برخی از صحابه از جمله امیرالمؤمنین(ع) ثبت شده و از این طریق به نسلهای بعد منتقل شده است.
این مقاله به نقد آرا دو گروه از شارحان کلام حافظ پرداخته است که وی را ملامتی و یا متمایل به آیین ملامت دانسته اند. نظر گروه اول که به ضرس قاطع حافظ را ملامتی خوانده اند، با عنایت به فاصله زمانی میان عصر زندگانی وی و روزگار رواج اندیشه ملامت، مورد تردید قرار گرفته است، اما نمایاندن نادرستی نظر گروه دوم که حافظ را متمایل به اندیشه ملامتیان، دل باخته و پذیرنده اصول ایشان و صاحب توافق با مشرب آنان معرفی کرده و به عرفانش رنگ ملامت داده اند، هدف عمده این مقاله بوده است. برای تحقق این منظور، ذیل هفت شماره به طرح توافق ها و تقابل های کلام حافظ با آرا اهل ملامت پرداخته ایم تا وجود گزاره های متناقض و ناهم خوان در شعر وی و عاری بودن عرصه کلام بزرگان طریق ملامت از چنین گزاره هایی را برجسته سازیم. سپس کوشیده ایم تا برای هم خوانی ها و ناهم خوانی های کلام حافظ با عقاید ملامتیان دلیلی سازگار با منطق زبانی و ساختار شعر او عرضه کنیم. در پایان با تکیه بر دلایل ارایه شده، این نتیجه را به دست داده ایم که حافظ مبلغ هیچ اندیشه رسمی یا غیر رسمی نیست. او شاعری آزاد اندیش است که در هیچ قالبی اعم از عرفانی و غیر عرفانی نمی گنجد و هنرش را در درجه اول اهمیت قرار می دهد. با این همه، تاویل پذیری شعر وی از سویی و سعی شارحان بر پاسخ گویی به افق توقعات زمانه از سویی دیگر، سبب اعطای مشرب ملامتی به وی شده است
رسالة نکت المنطق یکی از آثار منطقی کوتاه و نکته دار ابن سینا است که تاکنون به چاپ نرسیده و تنها در حدود نیمی از آن ــ که بیغلط هم نیست ــ در حاشیة کتاب شرح الهدایة الأثیریّة نوشتة ملاّصدرا به صورت چاپ سنگی منتشر شده است. تصحیح تحقیقی این رساله برپایة سه نسخة موجود در کتابخانه های استانبول، یک نسخه از کتابخانة مجلس سنا و نیمة یادشده در چاپ سنگی انجام گرفته است.
برخی از ویژگیهای این رساله در سنجش با دیگر آثار مهمّ منطقی شیخ بدین قرار است: اولویّت و تقدّم بخشیدن به مباحث «تصدیقات» بر مباحث «تصوّرات»؛ دسته بندی جامع احکام قوای چهارگانة آدمی در عین ایجاز؛ تعریف متفاوت برای «قضیّه» و دسته بندی قضایا از آغاز به سه دستة «حملی»، «متّصل» و «منفصل»، بدون کاربرد واژة «شرطی»؛ و مختص دانستن قضایای «شخصی» به قضایای حملی.
در این مقاله دکتر اعوانی به چند سؤال درباره معنی انسان بودن پاسخ میدهد. این سؤال ها، به¬ویژه، متمرکز اند بر نقش انسان به عنوان خلیفة الله، شأن خاصی که انسان به خاطر موقعیتِ خلیفة الله بودن از آن برخوردار است، تفاوت بین این شأن خاص و حقوق بشر، مسئولیت هایی که به سبب این شأن بر او محول میشود، موانع تحقق این شأن، و مبانی معنوی این نگرش. دکتر اعوانی در پاسخ های خود، ضمن بیان خلاصه ای از انسان شناسی اسلامی، مبنای گفتار خود را کاملاً بر سنت حکمت اسلامی و قرآن و حدیث قرار داده و به آیات بسیاری از قرآن استشهاد کرده است.
آیه فطرت به لحاظ تفسیر مفهوم فطرت از آیات بحث انگیز در تاریخ اندیشه اسلامی است. یکی از نظریه های عمده در تفسیر فطرتی که خداوند، مردم را بر آن سرشته است، ارجاع آن به توحید یا اسلام است. گرایش مفسران به این تفسیر به سبب عواملی همچون روایات وارده در منابع شیعه و سنی، مبین بودن عقیده توحید از لحاظ عقلانی و همچنین برخی احتمالات نحوی در بیان نقش ترکیبی واژه فطرت در آیه است. بسیاری از مفسران از ارائه تحلیلی از رابطه میان توحید یا اسلام از یک سو و فطرت انسانی از سوی دیگر، قصور ورزیده اند. برخی این رابطه را بر اساس عقلانیت آموزه های اسلام تفسیر کرده اندو برخی دیگر بیان های پیچیده عرفانی و فلسفی از این رابطه ارائه کرده اند. در این مقاله به بررسی ومقایسه تحلیلی تفاسیر ارائه شده از آیه فطرت پرداخته شده است.
چکیده: شناخت و روش شناخت اجتماعی، از موضوعات مهم و اساسی در حوزة علوم اجتماعی است که در دوره های مختلف تاریخی از گذشته تاکنون رویکردهای مختلفی دربارة آن وجود داشته است. یکی از دسته بندی های روش شناختی، تقسیم روش به روش شناسی بنیادین و روش شناسی کاربردی است که انواع مختلف روش شناخت اجتماعی را می توان در ذیل آن قرار داد. در این گونه شناسی، روش شناسی بنیادین، که به مبانی هستی شناسی، انسان شناسی و معرفت شناسی ناظر بوده و به صورت بنیادین روش شناسی اجتماعی را مد نظر قرار می دهد، مبنای بحث در این مقاله واقع می شود. در علوم اجتماعی با سه روش بنیادین اثباتی، تفهمی و رئالیسم انتقادی سروکار داریم. هر یک از این روش ها از مبانی هستی شناختی، انسان شناختی و معرفت شناختی خاصی بهره گرفته، با یکدیگر در تقابلند. قرآن نیز به علت برخورداری از مبادی هستی شناختی، انسان شناختی و معرفت شناختی ویژة خویش از یک روش بنیادین «رئالیسم توحیدی» بهره می گیرد. ویژگی های خاص اندیشة قرآن، روش شناسی قرآنی را از مکاتب روش شناختی مدرن متمایز می سازد. قرآن هستی را دارای دو بعد مادی و معنوی دانسته، آن را یک پارچه و با محوریت خداوند حکیم معرفی می کند. همچنین سرنوشت انسان و کمال نهایی وی را در میزان قرب الهی می داند.
قرآن به همة ابزارهای حسی، عقلی و وحیانی مرجعیت می بخشد؛ اما مرجعیت آنها را در چارچوب مبانی خویش می پذیرد. همه چیز در اندیشة قرآن، به خداوند ارتباط پیدا می کند. قرآن از همة رویکردهای تبیینی و توصیفی، خرد و کلان، تجربی، تفهمی و انتقادی برخوردار می شود؛ اما آنها را در چارچوب توحید و مبتنی بر یک عقبة الهیاتی بازتعریف می کند. این، ویژگی ممتاز روش شناسی قرآن است که روش های سکولار از آن بهره ای نمی برند و به علت چنین فقر معرفتی، با تکیه بر یک ابزار، سایر ابزارها را نفی می کنند. همچنین روش شناسی قرآن، به علت بهره گیری از ابزار وحی، قابلیت های افزون تری را نسبت به روش های مدرن دارد؛ از جمله، امکان فهم و درک عمیق تر واقعیت اجتماعی و دست یابی به ضرورت ها و باید و نبایدهای اجتماعی بیشتری در آن.
علامه سید محمدحسین طباطبایی از مفسران بزرگ معاصر با رویکرد توحیدی خاص و از تربیت یافتگان مکتب مرحوم سید علی قاضی، ضمن تفسیر آیات قرآن کریم در پاره ای مواضع، به مساله ای مهم در معرفت ربوبی با عنوان وجدان فقر ذاتی پرداخته است. نوشتار حاضر به تحلیل این مساله از نگاه مرحوم علامه می پردازد. لذا در ابتدا متذکر شرافت و عظمت مساله توحید می شویم. آنگاه به ارتباط توحید و وجدان فقر ذاتی می پردازیم و با طرح پاره ای از اوصاف الاهی، تاثیر آن در افعال و نگرش انسان را بررسی می کنیم
فناوری از پدیده های جذّاب برای جوامع بشری است. بشر امروزی میکوشد در جهت دستیابی به فناوری جدید قدم بردارد. از دیدگاه جامعه شناسان، فناوری پدید ه ای اجتماعی است. برخی از آنها معتقدند پدیده های اجتماعی الزام آور است و جایی برای اختیار آدمی باقی نمیگذارد. این ادّعا چالشی بزرگ فراروی علمای اخلاق است؛ چرا که اختیار، بنیان اخلاق است. از سوی دیگر، فناوری در کنار منافعش، آثار منفیای نیز به دنبال داشته است. فناوری و آثار منفیاش، به انزوای دین و اخلاق در جوامع غربی منجر شده است. فناوری به اقتضای ماهیّت غربیاش، در دیگر جوامع نیز چنین آثاری در پی دارد.
این مقاله نظری کوتاه به جبرانگاری فناوری و پیامدهای فناوری خواهد داشت تا از رهگذر آن، به نقد جبرانگاری فناوری بپردازد. و سپس با بیان پیامدهای منفی فناوری به لزوم تعیین حدود فناوری توجّه دهد.
اخلاق، بحثی عمیق و مفصّل است که از دیر زمان مورد توجّه پژوهشگران واقع شده است. اخلاق مدیریت بحثی جزئیتر و خاصتر از خود اخلاق است. مدیریت نیاز به لوازمی دارد که مهمتر از همه «اخلاق مدیریتی» است. اخلاق، ستون و ساختمان مدیریت است. ائمّه و پیشوایان ما پیشقراولان اخلاق مدیریتی بودهاند که با استناد به سخنان وروایاتشان اهمیّت اخلاق در مدیریت آشکار میشود.
موضوع این نوشتار، مؤلّفه های اخلاقی مدیریت در نظام اسلامی و هدف آن، بررسی لوازم ونیازمندی های اخلاقی مدیران در این نظام است. اخلاق، مدیریت وشرایط بقا، موجبات، ابزار، و آفات آن و هر آنچه که برای یک مدیر لازم است، اخلاق مدیریت و روابط آن با بعضی از علوم انسانی روانشناسی، انواع مدیریت و اصول اخلاقی آن، صلاحیت اخلاقی مدیران، فلسفهی هنجاری و اصول اخلاقی آن از جمله عناوین این نوشتار است.
رسیدن به نظامی منطقی و فلسفی در اخلاق مدیریت، پژوهشی عمیق میطلبد و فراتر از این نوشتار است.
نوشته پیش روی، برآن است تا تاثیر گناه بر شناخت را، در قلمرو شناخت حضوری و حصولی، باتاکید بر دیدگاه علامه طباطبایی بررسی کند؛ در قلمرو شناخت حضوری، به بررسی تاثیر عامل گناه بر شناخت حضوری از خود و شناخت حضوری از خداوند می پردازد و درشناخت حصولی نیز بحث را در حوزه عقل عملی و نظری، پیش می برد.
علامه طباطبایی، میزان فهم را در چارچوبِ علم النفس فلسفی، علم اخلاق تبیین می کنند؛ از این روی، در کنار عوامل اجتماعی و بیرونی نظیر دوری از مراکز علمی، ملکات واعمال ناپسند را نیز عامل تفاوت در فهم می دانند و بر نقش منفی ملکات رذیله در استعدادهای ذهنی و فراگیری علوم تاکید می کنند.
در واقع، از آن جا که، آیات و روایاتی بر تاثیر تقوا برشناخت و قوه تمییز انسان تصریح دارد، می توان تاثیر اعمال وملکات را در متون دینی، در چارچوبِ تاثیر تقوا به مثابه خودنگه داری در اعمال و داشتن همهملکات فضیلت مند دانست. لذا، علامه طباطبایی بین رعایت تقوای الهی و توان عقل در ادراک نظری قایل به ملازمه اند؛ این سخن بدین معناست که نه تنها توان عقل در میزان رعایت تقوای الهی مؤثر است، بلکه پای بندی به تقوا در مقام علم نیز تاثیر دارد.