«اخلاق تفسیر» یکی از شاخه های دانش اخلاق و متعلَّق اخلاق کاربردی است. مسئله پژوهش حاضر، ترسیم قلمرو معرفتی «اخلاق تفسیر» در «مطالعات قرآنی» است. اخلاق تفسیر به عنوان شاخه ای از اخلاق کاربردی، هویت میان رشته ای دارد. از طرفی به دانش اخلاق، به مثابه یک نظام معرفتی [رشته] متعلق است و از جهت دیگر، به گستره معرفتی تفسیر تعلق دارد. ازآنجا که این دانش نوظهور به اندازه کافی رشد نکرده است و تعین معرفتی نیافته است، نشان دادن جایگاه و قلمرو معرفتی اخلاق تفسیر در دانش اخلاق و مطالعات قرآنی می تواند ما را در تبیین روش و جنس پژوهش و بایسته ها و الزامات روش شناختی و معرفت شناختی آن یاری کند. نتیجه پژوهش آن است که اخلاق تفسیر سه حوزه کنشی (عملِ تفسیر)، فرایندی (فرایند تفسیر به مثابه پژوهش) و دانشی (گستره معرفتی علم تفسیر) را شامل می شود. نیز براساس ساحت های سه گانه مطالعات ناظر به فهم و تفسیر قرآن، اخلاق تفسیر در سه سطح پیشاتفسیر، فرایند تفسیر و پساتفسیر (فراورده تفسیر) قابل بررسی است.
بخشی از گزارشهای مندرج در کتابهای سیره رسول الله(ص)، ناظر به آیات قرآنی تکمیل و توسعه یافته اند. بدین گونه که راویان هنگام گزارش سیره نبوی، تلاش کرده اند آن را مطابق و همسو با قرآن گزارش کنند و توضیحات خود را ذیل اطلاعات قرآنی و برای تکمیل و توسعه آن تدوین نمایند. از این رو منابع تاریخ و سیره در بر دارنده مواردی از استناد به آیات قرآن در حوادث تاریخی است. تعدادی از این موارد حاکی از استناد رسول خدا(ص) به آیات قرآنی در رویدادهای تاریخی است. نوشته حاضر با بررسی و تحلیل موارد استناد رسول الله(ص) به آیات قرآنی و ریشه یابی گزارشها، ضمن به دست دادن الگویی برای توسعه متون مربوط، به این نتیجه رسیده است که گزارشهای معطوف به استناد رسول خدا(ص) به آیات به مرور تکمیل و توسعه یافته اند. هدف از ضمیمه شدن آیات به گزارشهای تاریخی، توضیح، تقویت و تایید اصل خبر بوده است.
با پیروزی انقلاب اسلامی، دنیای استکبار که به یکباره با گفتمانی جدید و بی سابقه مواجه شده بود به انواع و اقسام روش ها برای متوقف کردن سیر حرکت رو به رشد آن، اقدام ورزید. پس از آن بود که در حمایتی بین المللی طولانی ترین جنگ قرن بیستم را علیه انقلاب اسلامی به راه انداختند، اما در پایان این جنگ سخت، نهال انقلاب ایران به درختی تناور تبدیل شد که از این پس روش های نرم برای رویارویی با آن در پیش گرفته شد. این مقاله در ابتدا ضرورت و لزوم دشمن شناسی را مطرح نموده و سپس به بیان تغییر رویکرد دشمنان ایران از برخورد سخت به جنگ نرم پرداخته و در نهایت در راستای تبیین نظام مقابله با جنگ نرم با توجه به اندیشه سیاسی امام خامنه ای(مدظله )، دکترین جنگ نرم و محورهایی از اصول حاکم بر فرماندهان، افسران و سربازان جنگ نرم را برای پیکار در این عرصه مورد ملاحظه قرار می دهد و با توجه به نقطه نظرات صاحب نظران، به مرور الگوی مفهومی این تقابل می پردازد و پیشنهاداتی چون تشکیل شورای عالی جنگ نرم همانند تشکیل ستاد جنگ در زمان دفاع مقدس، ورود مجلس شورای اسلامی و قانون گذاری در این حوزه و تقویت هسته های فکری و علمی، جهادی و تشکیل هیئت های اندیشه ورز در سطوح مختلف کشور را مطرح می کند. این مقاله با شیوه پژوهشی توصیفی- تحلیلی تدوین شده و در گردآوری اطلاعات مورد نیاز از کتب و مقالات موجود در کتابخانه ها استفاده شده است.
روایات قضاوت های امیرالمؤمنین علی(ع) در بسیاری از کتب شیعه و سنی آمده است. از کتب فقه استدلالی که بگذریم، دیگر مؤلفان، به بحث و نقادی این اخبار نپرداخته و فقط آن ها را جمع آوری و نقل کرده اند. بررسی این روایات همانند دیگر اخبار و احادیث، متوقف بر شناخت منابع و سپس بررسی اسناد و متن آن هاست. این مقاله به دنبال این پرسش است که چه منابع و آثاری از قدیم تا کنون، این اخبار را نقل کرده اند. ویژگی این منابع چیست و اعتبار آن ها چه اندازه است؟ نگارنده با دسته بندی و بیان گونه های این آثار، به این نتیجه رسیده است که ضعیف ترین این اخبار از نظر علمی، آنهایی است که در کتب مناقب نقل شده است.
خداوند، هستی را برای انسان و انسان را برای بندگی آفریده و راه رسیدن به خود را برای او گشوده است. عبادت، تنها راه رسیدن به خداوند است. عابد، با عبادت به معبود نزدیک شده و کامل می شود. خداوند، مقصود، کمال و مقصد عبد است. اگر عبد مقصودی غیر از خدا داشته باشد، به مقصد نمی رسد. اگر انسان راه و رسم بندگی را نداند، قدم هایش در مسیرِ بندگی می لرزد. رسول خدا صلی الله علیه و آله، تکیه گاه هستی در طریقِ بندگی است؛ با تأمل در زندگی ایشان دفترِ بندگی به روی انسان گشوده می شود. بندگی، لوازم و نتایجی دارد. با مشخّص شدنِ لوازم، بندگی آسان تر و با روشن شدنِ نتایج، انگیزه برای بندگی بیشتر می شود. این نوشتار، در پیِ ارائه تحلیلی از لوازم و نتایج بندگی با تکیه به حیات مادّی و معنوی اشرف مخلوقات است. لوازم و نتایج به صورت ترتیبی و پیوسته در پی هم آمده تا مراحل و نظامِ بندگی روشن شود. گویا نخستین بار است که چنین چینشی ارائه می شود.
لماّ تجرّع السّیّاب الکآبة، والفقر والحرمان، وعاش فی بلد جرّب الویلات والمحن، توسّع فی استخدام بعض الدّوال، وجعلها مصدراً للإلهام والإیحاء ومستودَعاً لانتقال تجاربه ورؤیته؛ حیث یمکن القول أنّه وجد فیها ما یمکّنه التّعبیر عن لواعجه. فلفظ ""الباب"" یعدّ من جملة تلک الدّوال. إنّه استخدمه أکثر من مأة وخمسین مرّة وهذا دلیل على التّطور الدّلالی لهذا اللفظ ومرونته ومن ثمّ انصیاعه لهذا التّطور؛ إذ قام بإیلاجه فی بنیة لغویّة تحتضن الرّمز وتنمّیه. فکان وجوده جلیّاً فی شعره، حیث یمکن أن نعدّه من ثیمات شعره، وکان مصدر اهتمامه فرکّز علیه فی أشعاره وشحنه بأبعاد ودلالات مختلفة، لیصبح ذات دلالات فکریّة. فحمل هذا الدّالّ وجوهاً من انطباعات الشّاعر وذلک باعتماد على المذخور الشّعبیّ. أمّا التحوّل الدلالیّ الذی أصاب دالّ ""الباب"" هو: الخوف والأمان، المحدودیّة والحریّة، والیأس والأمل، والعمار والخراب، والاتصال والانطوائیّة وما إلى ذلک.
تهدف هذه الدّراسة مناقشة التّطور الدّلالیّ لکلمة ""الباب"" والبحث عن أسباب حضورها الموسّع فی شعر الشّاعر، إذ إنّها لیست مفردة فحسب؛ بل لها تداعیات یمکن رصدها فی المفاهیم المذکورة أعلاه. هذا وأنّ رؤیة السّیّاب إلى تداول الکلمة فی شعره شکّلت ثنائیّات ضدّیة، یمکن اسقرارها على قسمین: قسم خاصّ بالرّؤیة الإیجابیّة والقسم الآخر بالرّؤیة السّلبیّة. أمّا المنهج الذی اعتمدت علیه الدّراسة منهج وصفیّ تحلیلیّ، حاول فیه التقاط التّطور الدّلالیّ لهذه الکلمة فی نصوص الشّاعر، وذلک عبر اختیار مقاطع شعریّة حضرت فیها الکلمة، إضافة إلى تحلیل البنیة اللّغویّة وبعض الظّواهر الأسلوبیّة المسخدمة فی هذه المقاطع والتی ساعدت على تنمیة هذا التّطوّر الدّلالی.