در انقلاب مشروطه، عوامل زیادی نقش داشت که یکی از آنها عوامل جمعیت جوان بود. جمعیت جوان در انقلاب مشروطه عبارت بود از: 1. طلّاب جوان؛ 2. جوانان لوطیمنش؛ 3. نیرویهای اجرایی داوطلب برای علما؛ 4. جوانان منوّرالفکر غربگرا. سه دسته اول برای تشکیل مشروطه بومی تلاش میکرد، ولی قسم اخیر در خدمت مشروطه سکولار و غربگرا قرار داشت.
از مفاهیم اساسی در روانشناسی تحلیلی یونگ، ضمیر ناخودآگاه جمعی، کهن الگوها و اساطیر مشترک در ضمیر ناخودآگاه تمامی انسان هاست. از دیدگاه یونگ، دین تجربه قدسی است که در ضمیر ناخودآگاه جمعی شکل می گیرد و همین بخش از ناخودآگاه است که کهن الگوها را نیز در خود جای می دهد. یونگ معتقد است اگر دین معنایی داشته باشد، باید این معنا را در اتصال آن با اسطوره ها جست وجو کرد. او زبان دین را زبانی نمادین می داند که برای کشف حقیقت آن باید این نمادها را رمزگشایی کرد. میرچا الیاده نیز با رویکردی پدیدارشناسانه و هرمنوتیکی به بیان اسطوره و نماد می پردازد. او بر این باور است که دین به تجربه امر قدسی اشاره دارد و عملکرد دین به ظهور امر مقدس کمک می کند تا در ظرف طبیعت، مظاهر طبیعی و تاریخ آشکار شود. از دیدگاه او، اسطوره با آفرینش در ارتباط است. او اسطوره را الگویی برای اعمال دقیقاً دینی می داند که برای یافتن منشأ دین باید سراغ آن رفت؛ بنابراین، ارائه تعریفی واحد و پذیرفته شده همگان از اسطوره، امری دشوار است. با وجود این، اسطوره را روایتی از تاریخ قدسی در نظر می گیرد و آن را مرتبط با حادثه ای قرار می دهد که در زمان ازلی اتفاق افتاده و جوهر و خمیرمایه اصلی دین است. در این مقاله با رویکردی توصیفی تطبیقی رابطه دین و اسطوره از دیدگاه یونگ و الیاده به تصویر کشیده شده است.
مسکویه، علاوه بر بیان دیدگاه خودش دربارهٔ سعادت قصوی، دیدگاه حکیمان سلف را دربارهٔ این مسئله گزارش می کند و دیدگاه های فیثاغورث، سقراط، افلاطون و ارسطو را برمی رسد. برای تبیین دیدگاه مسکویه دربارهٔ سعادت قصوی، می توان بیان او را به دو قسمت سلبی و ثبوتی تقسیم کرد: بر اساس بیان سلبی او، حصول سعادت قصوی در تمتع از لذات حسی نیست. بر اساس بیان ثبوتی او شش ملاک (رسیدن به افق فرشتگان، دریافت حکمت از ساکنان ملأ اعلی، حرکت شوقی و عشقی به سوی خدا، دستیابی به کمال نهایی در دو بعد نظری و عملی، رسیدن به نعم بی حد و حصر بهشت، و تقرب به خدا) وجود دارد. نگارنده بر این باور است که این ملاک ها مانعة الجمع نیستند، بلکه امکان جمع این ملاک ها وجود دارد. گرچه برخی از این ملاک ها قابل نقد هستند، اما در مجموع این ملاک ها، مبین تأثر شدید مسکویه از دین مقدس اسلام است.
سعادت قصوی، کمال نهایی، نظری و عملی، تقرب به خدا، بهشت، مسکویه.
مقاله حاضر با تمسک به روش تحلیلی و اسنادی نشان میدهد قاضی عبدالجبار به ویژگیهایی در شهود اخلاقی قائل است که مبنای دریافت اصول اخلاقی هستند. وی از این منظر معنای شر را شناسایی کرده و برای آن تعریف حقوقی ارائه نموده است. از این رو، هدف مقاله ارائه مبانی و اصول «شر»، از دیدگاه قاضی عبدالجبار است.
در این زمینه، بیهودگی و دروغ گویی به عنوان مبانی ظهور شر معرفی شده، جایگاه خداوند و نسبت او با شر نیز مورد تحلیل قرار میگیرد. عبدالجبار در راستای نظر به اصل موضوع نیز سه دسته دلیل فلسفی، کلامی و وحیانی ارائه کرده تا نشان دهد خداوند نیز قادر به انجام شر میباشد.