پژوهش حاضر، با استفاده از الگویابی معادلات ساختاری در پی وارسی رابطه میان ارزش های فرهنگی (فردگرایی/ جمع گرایی، مردانگی/ زنانگی، ابهام گریزی، فاصله قدرت) و استفاده از رایانه با توجه به نقش واسطه ای تمایل به نوآوری، سودمندی و سهولت استفاده ادراکشده، است.
روش : 381 دانشجوی دوره کارشناسی دانشگاه تهران به پرسشنامه ای متشکل از خرده مقیاس های سودمندی و سهولت استفاده ادراکشده؛ گرایش به نوآوری؛ فردگرایی/ جمع گرایی؛ فاصله قدرت و ابهام گریزی و مردانگی/ زنانگی پاسخ دادند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش حداقل مجذورات جزئی(PLS) استفاده شد.
یافته ها: یافته ها به طور کلی نشان دادند که تمایل به نوآوری، سودمندی و سهولت استفاده ادراکشده نقش واسطه ای را در رابطه میان جمع گرایی/ فردگرایی، ابهام گریزی، فاصله قدرت و استفاده از رایانه دارند: جمع گرایی/ فردگرایی از طریق تمایل به نوآوی، سودمندی و سهولت استفاده ادراکشده اثر غیر مستقیم و مثبت بر استفاده از رایانه دارد. ابهام گریزی و فاصله قدرت نیز از طریق تمایل به نوآوری، سودمندی و سهولت استفاده ادراکشده اثر غیر مستقیم و منفی بر استفاده از رایانه دارد. سهولت استفاده ادراکشده نیز از طریق سودمندی ادراکشده به صورت غیر مستقیم و مثبت بر استفاده از رایانه اثر دارد.
نتیجه گیری: متغیرهای فردی و ارزش های فرهنگی قادر به پیش بینی میزان استفاده از رایانه در دانشجویان هستند.
هدف پژوهش تعیین ویژگی های روان سنجی مقیاس امید اسنایدر بود. روش: روش پژوهش همبستگی و جامعه آماری تمام دانشجویان مقطع کارشناسی 1388- 1387 دانشگاه شهید بهشتی به تعداد 6970 نفر بود. با توجه به حداقل نمونه مورد نیاز جهت تحلیل عاملی که 250 نفر است 371 نفر 276 زن و 95 مرد به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند و به مقیاس های امید اسنایدر (1991)، حمایت اجتماعی ادارک شده زیمت (1988)، هدف در زندگی کرامباخ و ماهولیک (1964) و افکار خودکشی محمدی فر، بشارت و حبیبی (1384) پاسخ دادند. داده ها با استفاده نرم افزار تحلیل معادلات ساختاری تحلیل شد. یافته ها: بررسی روایی سازه با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی نشان داد که مقیاس دارای ساختاری دو عاملی شامل تفکر عامل و مسیرها است. بررسی روایی همزمان با محاسبه ی همبستگی این مقیاس با مقیاس افکار خودکشی، حمایت اجتماعی ادراک شده و معنا بیانگر رابطه منفی بین نمرات مقیاس امید با نمرات مقیاس افکار خودکشی و رابطه مثبت با نمرات مقیاس های حمایت اجتماعی ادراک شده و معنا در زندگی بود. ضریب اعتبار این مقیاس با استفاده از فرمول آلفای کرونباخ 86/0 و از طریق بازآزمایی 81/0 به دست آمد. نتیجه گیری: مقیاس امید اسنایدر برای جمعیت ایرانی از اعتبار و روایی خوبی برخوردار و در سنجش های روان شناختی کشور ایران قابل استفاده است و از آن می توان به عنوان ابزاری معتبر و مناسب در محیط های بالینی و آموزشی به منظور ارزیابی افراد و تهیه برنامه های درمانی و پیشگیرانه سود جست.
هدف پژوهش حاضر تعیین میزان اثربخشی درمان دلبستگی مادران بر علائم فزون اضطرابی دختران دارای مشکلات دلبستگی آنها بود.روش: روش پژوهش تجربی با طرح پیش آزمون، پس آزمون با گروه گواه و پیگیری و نمونه هدف 32 دانش آموز از جامعه 388 نفری دانش آموزان مقطع دوم و چهارم ابتدایی شهر اصفهان در سال 1389 بود که نمره را در مشکلات دلبستگی و علائم فزون اضطرابی بدست آوردند و مادران آنها نیز در پژوهش شرکت داده شدند. از پرسشنامه مشکلات دلبستگی راندولف1997 و سلامت روان کودکان انتاریو 1987 استفاده شد. جلسات درمانی به صورت 10 جلسه گروهی در مورد مادران انجام و تأثیر آن بر میزان فزون اضطرابی دخترانشان بررسی شد.یافته ها: نتایج نشان داد که درمان مبتنی بردلبستگی مادران باعث کاهش علائم فزون اضطرابی و در نتیجه بهبود دخترانشان در پس آزمون و در پیگیری یک ماهه شد. این میزان از کاهش علائم در شرکت کنندگان گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه نیز معنادار بود. نتیجه گیری: درمان دلبستگی مادران راهبردهای کارامد و سودمندی را برای درمان اختلال فزون اضظرابی که از مشکلات دلبستگی رنج میبرند، در اختیار والدین و مراکز روان درمانی کودکان قرار میدهد.
هدف از این پژوهش، بررسی و تبیین نقش فلسفه در ساخت«روانشناسی اسلامی» است. از این رو پرسشهای اصلی تحقیق حاضر عبارتند از: 1) مفهوم روانشناسی اسلامی، دلالت برچه معنا یا معناهایی دارد؟ 2)نسبت فلسفه با هریک از معانی به دست آمده چه می باشد؟ 3) الزامات و بایسته های ساخت و تولید روانشناسی اسلامی چه هستند؟ به منظور پاسخگویی به سوالهای فوق از روش تحلیل فلسفی و رویکرد استنتاجی بهره گرفته شد. نتایج بدست آمده حکایت از آن دارد که به طور کلی می توان پنج معنای ممکن را برای روانشناسی اسلامی در نظرگرفت. این معانی عبارتند از: 1- مجموعه آموزه های قرآن و سنت درخصوص ماهیت انسان و مفاهیم روانشناسی. 2- استنتاج دلالت های روانشناسی از مفاهیم و آموزه های قرآنی و سنت. 3- مجموعه آراء ودیدگاه های اندیشمندان مسلمان درخصوص نفس انسان و خصایص روانی او. 4- استنتاج دلالت های روانشناسی از آراء اندیشمندان مسلمان. 5- روانشناسی اسلامی به عنوان شاخه ای از علم دینی. همچنین تحلیل های به دست آمده نشان دهنده این است که مبانی فلسفی، به درجات مختلف، زیربنای تمامی معانی فوق تلقی شده و لذا ساخت و تولید روانشناسی اسلامی در هریک از این معانی، وابسته به فلسفه است. از این رو برای دستیابی به تولید روانشناسی اسلامی، درگام اول باید یا رویکردها و مکاتب فلسفی سنتی اسلامی(مثل مکتب مشاء واشراق)، مبنا قرار گیرد. یا این مکاتب مورد بازنگری قرارگرفته و خوانش جدیدی از آنها صورت بگیرد و یا اساسا ًرویکردهای فلسفی جدیدی در جهان اسلام نشو و نما پیدا کنند
هدف پژوهش حاضر، تبیین اثربخشی آموزش مهارت های شناختی رفتاری بر نگرش، افسردگی و خلق عمومی معتادین به شیشه می باشد. بدین منظور، در یک طرح آزمایشی با اندازه گیری مکرر، 36 بیمار با تشخیص وابستگی به شیشه به صورت تصادفی در دو گروه آزمایشی و گواه قرار داده شدند. گروه آزمایشی طی 12 جلسه دو ساعته به صورت انفرادی تحت درمان قرار گرفت. آزمودنی های هر دو گروه توسط مصاحبه ساخت یافته شخصیت (SCID)، پرسشنامه نگرش نسبت به مواد، افسردگی بک و پرسشنامه بهر هیجانی، قبل از شروع درمان(مرحله ارزیابی)، جلسه ششم، دوازدهم و 90 روز پس از پایان درمان مورد ارزیابی قرار گرفت. گروه کنترل در این مدت درمان روان شناختی دریافت نکرد. داده ها به کمک آزمون t همبسته، روش آماری تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آنالیز واریانس دو طرفه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. بر طبق داده ها و یافته ها، از نظر متغیرهای پژوهش بین میانگین های دو گروه آزمایشی و کنترل در مرحله پیگیری تفاوت معنادار آماری وجود دارد. یعنی، در مرحله پیگیری گروهی که از درمان شناختی رفتاری برخوردار بودند در مقایسه با گروه کنترل که درمانی دریافت نکردند، تغییر نگرش، افسردگی و خلق عمومی از خود نشان دادند و فرضیه های پژوهش تایید شد. نتایج نشان داد آموزش مهارت های شناختی رفتاری تغییر نگرش، کاهش افسردگی و بهبود خلق عمومی را در پی دارد
این پژوهش با هدف بررسی اثر داروی ضداضطرابی زولپیدم بر پیدایش وابستگی به مورفین به روش CPP در موش های سوری نر بالغ انجام شد. نمونه ی مورد مطالعه شامل 56 سر موش سوری نر بالغ با وزن تقریبی 35-30 گرم و سن حدوداً 80 روزه بود که به گروه های کنترل، شاهد و 5 گروه تجربی تیمار با مورفین، تیمار با زولپیدم با دوز حداقل و حداکثر و تیمار با مورفین+زولپیدم با دوز حداقل و تیمار با مورفین+زولپیدم با دوز حداکثر تقسیم گردیدند. از مورفین برای ایجاد وابستگی و از زولپیدم به عنوان یک داروی آرام بخش و ضداضطراب استفاده شد و برای تشخیص ایجاد وابستگی از روش ترجیح مکان شرطی(یا به اختصار CPP) استفاده گردید. داده های به دست آمده با کمک آزمون تی مستقل مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که بین گروه کنترل و شاهد اختلاف معنی داری در ترجیح مکان خاصی وجود ندارد و همچنین بین گروه کنترل با گروه تجربی تیمار با زولپیدم نیز اختلاف معنی داری در ترجیح مکان خاصی وجود ندارد. اما بین گروه کنترل و گروه تیمار با مورفین اختلاف معنی داری در ترجیح مکان دریافت مورفین مشاهده گردید و بین گروه تیمار با زولپیدم با دوزهای حداقل و حداکثر+مورفین نسبت به گروه تیمار با مورفین به تنهایی کاهش معنی داری در ترجیح مکانی مشاهده شد. با توجه به یافته های پژوهش، به نظر می رسد که زولپیدم به عنوان آگونیست گیرنده های GABA از طریق مهار مسیرهای دوپامینرژیک باعث کاهش ترجیح مکان شرطی(CPP) القاء شده با مورفین می گردد
هدف از این مطالعه تبیین شاخص های روان سنجی نسخه ی فارسی مقیاس«خودکارآمدی درمدرسه» بود . این مقیاس شامل 15ماده می باشدکه به صورت مدرج هفت نمره ای (1=کاملا غلط تا 7= کاملا درست) نمره گذاری می گردد. در ابتدا نسخه انگلیسی این مقیاس به فارسی ترجمه و سپس مورد ترجمه بازگردان قرار گرفت.پس از اطمینان از کفایت مفهومی نسخه فارسی، این مقیاس بر روی یک گروه 166 نفر از دانش آموزان پایه اول راهنمایی ناحیه سه شیراز با میانگین سنی 1/12 و انحراف معیار 63/. که به روش شیوه خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شده بودند، به اجرا در آمد.به منظور بررسی ساختار عاملی این مقیاس روش تحلیل عامل به شیوه مولفه های اصلی با استفاده از چرخش واریماکس استفاده گردید . نتایج این تحلیل حاکی از وجود دو عامل بود که تحت عناوین « کارایی تحصیلی»و « انگیزش تحصیلی» نامگذاری گردید. به منظورتعیین روایی همگرا، همبستگی این مقیاس با «آزمون عملکرد تحصیلی» و« پرسشنامه آگاهیهای فراشناختی» اندازه گیری شد که حاکی از کفایت روایی این مقیاس بود. همچنین رابطه ی منفی معناداری بین نمرات این مقیاس و«پرسشنامه اضطراب امتحان ساراسون» وجود داشت که روایی واگرا را مورد تایید قرارداد.پایایی این مقیاس نیز با استفاده از شاخص ضریب آلفا محاسبه گردید. در مجموع نتایج این پژوهش حمایت تجربی کافی برای استفاده از این مقیاس در دانش آموزان دوره راهنمایی را فراهم می کند
هدف از پژوهش حاضر تبیین نقش واسطه گری تاب آوری در ارتباط بین ابعاد دلبستگی و سلامت روان می باشد. آزمودنیهای این پژوهش را 299 دانش آموز (160 دختر و 139 پسر) تشکیل می دهند که با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای از میان دبیرستان های شهر کازرون انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش شامل مقیاس تاب آوری کانر- دیویدسون، مقیاس اضطراب، استرس و افسردگی وپ رسشنامه دلبستگی می باشد. نتایج این پژوهش نشان داددر بین خرده مقیاس های دلبستگی، خرده مقیاس اضطرابی با متغیر واسطه تاب آوری ارتباط دارد. در بین خرده مقیاس های دلبستگی، خرده مقیاس اضطرابی با استرس، اضطراب و افسردگی رابطه معنادار دارد. همچنین متغیر وابستگی از خرده مقیاس های دلبستگی با افسردگی رابطه معنادار دارد. و دلبستگی اضطرابی با سلامت روان رابطه معنادار دارد و تاب آوری نقش واسطه ای بین دلبستگی اضطرابی و سلامت روان دارد. نتیجه کلی حاکی از تایید نقش واسطه گری تاب آوری در ارتباط بین ابعاد دلبستگی و سلامت روان بود.
هدف از این پژوهش بررسی رابطه بین انگیزه پیشرفت، منبع کنترل، خودپنداره و پیشرفت تحصیلی در دانش آموزان سال اول متوسطه نواحی پنج گانه تبریز بود. جامعه آماری 26769 نفر بود که تعداد 170 نفر دختر و 214 نفر پسر به عنوان نمونه آماری و با شیوه نمونه گیری چند مرحله ای انتخاب شدند. ابزارهای این پژوهش شامل پرسشنامه انگیزه هرمنس و پرسشنامه منبع کنترل راتر و پرسشنامه خودپنداره راجرز است.
روش تحقیق این پژوهش از نوع همبستگی- توصیفی بود و برای آزمون فرضیه ها از ضریب همبستگی اسپیرمن استفاده شد.
نتایج نشان داد که در دانش آموزان دختر و پسر رابطه معنادار و مثبتی بین پیشرفت تحصیلی و انگیزه پیشرفت و منبع کنترل و خودپنداره وجود دارد. بطوریکه هر قدر فرد از انگیزه پیشرفت بالاتری برخوردار باشد و منبع کنترل او درونی تر باشد و از خودپنداره بهتری برخوردار باشد از پیشرفت تحصیلی بالاتری برخوردار خواهد بود. در جهت پیش بینی متغیر پیشرفت تحصیلی، ابتدا خودپنداره و سپس انگیزه و در نهایت منبع کنترل دارای اهمیت می باشد.
هدف پژوهش حاضر بررسی ابعاد استرس شغلی دبیران مدارس متوسطه شهر اصفهان در سال تحصیلی 89- 1388 بود. روش پژوهش توصیفی از نوع پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش دبیران مدارس متوسطه شهر اصفهان به تعداد 3856 بودند. حجم نمونه 355 نفر با استفاده از فرمول تعیین حجم نمونه و به صورت نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای متناسب با حجم انتخاب شد. جهت گردآوری داده ها از پرسشنامه استرس شغلی کریاکو وساتکلیف استفاده گردید. روایی محتوایی پرسشنامه توسط متخصصان مورد تأیید قرار گرفت. پایایی پرسشنامه به وسیله محاسبه ضریب آلفای کرانباخ90/0 محاسبه شد. برای تجزیه وتحلیل داده ها از آمار توصیفی و آمار استنباطی (آزمون t تک متغیره، t مستقل، تحلیل واریانس و آزمون تعقیبی شفه) استفاده گردید. یافته های پژوهش نشان داد که هر یک از ابعاد استرس شغلی یعنی حجم زیاد کار، فقدان رشد حرفه ای، عدم منزلت اجتماعی، روابط سرد و نامناسب میان همکاران، مسائل مربوط به دانش آموزان و کمی حقوق و مزایا بیش از حد متوسط در ایجاد استرس شغلی دبیران مؤثر بوده است. معلمان مرد بیش از معلمان زن از داشتن احساس عدم منزلت در شغل خود دچار استرس می شدند. دبیران ناحیه1 از روابط سرد و نامناسب همکاران خود بیشتر و از کمی حقوق و مزایا کمتر از دبیران سایر نواحی دچار استرس می شدند.
هدف از پژوهش حاضر، بررسی مقایسه ای نوع و میزان خشم در میان نوجوانان در معرض تماشای زیاد و کم فیلم های خشن می باشد.
روش پژوهش حاضر بصورت غیر تجربی و از نوع علّی _ مقایسه ای است. جامعه آماری مورد مطالعه متشکل از کلیه پسران سال سوم دبیرستان شهرستان مشکین شهر و گروه نمونه 300 دانش آموز سال سوم دبیرستان می باشد که به روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شده اند و به دو پرسشنامه، شامل پرسشنامه محقق ساختة تماشای فیلم خشن، پرسشنامه خشم حالت – صفت اسپیلبرگر پاسخ دادند.
مقایسه نتایج با آزمون آماری t مستقل نشان داد که بین میانگین خشم در دو گروه از پسران در معرض تماشای کم و زیاد فیلم هایخشن تفاوت معنی دار وجود دارد. همچنین بین دو گروه در معرض تماشای زیاد و کم فیلم های خشن در حالت خشم، صفت خشم، کنترل درون ریزی خشم و کنترل برون ریزی خشم تفاوت معنی دار بود. در حالیکه در برون ریزی و درون ریزی خشم تفاوت معنی دار بدست نیامد
مقدمه: این مطالعه با هدف مقایسه ی اثربخشی خانواده درمانی مبتنی بر حضور ذهن (MBFT) و خانواده درمانی فراشناختی (MCFT) بر کیفیت روابط زناشویی در مراجعان در آستانه ی طلاق صورت گرفت. روش: طرح این پژوهش از نوع آزمایشی به شیوه ی پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. برای این منظور 66 مراجع متقاضی طلاق به مراکز مشاوره ای به طور تصادفی انتخاب شدند و به شیوه ی گمارش تصادفی به سه گروه 22 نفری تقسیم شدند. به وسیله ی پرسشنامه صمیمیت زوجین، ابتدا میزان کیفیت روابط زناشویی در این مراجعان اندازه گیری شد (پیش آزمون) و بعد از مداخله گروهی بر روی دو گروه آزمایشی در 8 جلسه، سرانجام پرسشنامه مجدداً اجرا شد (پس آزمون). یافته ها: داده های به دست آمده برای بررسی میزان تأثیر روش های درمانی تحلیل شدند. نتایج تحلیل کواریانس چند متغیری بین مراجعان متقاضی طلاق گروه های آزمایش و کنترل در متغیر وابسته یعنی کیفیت روابط زناشویی تفاوت معنا داری نشان داد. نتیجه گیری: بر اساس نتایج این مطالعه اثربخشی خانواده درمانی MBFT و MCFT بر کیفیت روابط زناشویی تائید شد. همچنین اثر تقریبا یکسانی برای دو روش درمانی مورد استفاده یافت شد.
زمینه و هدف: خودکشی مرگی است که عمداً به دست خود شخص انجام می شود و یک عمل اتفاقی و بی معنا نیست. برعکس، راهی برای رهایی از یک مسئله یا بحران است که شخص را بسیار رنج می دهد. هدف از پژوهش حاضر مقایسه سبکهای فرزند پروری وسلامت روان والدین افراد اقدام کننده به خودکشی با والدین افراد عادی است. روش: پژوهش حاضر از نوع پس رویدادی (علی– مقایسه ای) می باشد. نمونه آماری گروه مطالعه شامل 196 نفر از والدین افراد اقدام کننده به خودکشی بود که به صورت روش تصادفی ساده انتخاب شدند و نمونه آماری گروه گواه را 196 نفر از والدین افراد عادی تشکیل می دهندکه با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب گردیدند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه های فرزند پروری بامریند و سلامت روان گل دبرگ ( (GHQ=28استفاده شد. داده ها باآزمون های تحلیل واریانس چند متغیّره و تحلیل کواریانس چند متغیّره مورد تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج پژوهش حاضر نشان داد که والدین افراد عادی نسبت به والدین افراد اقدام کننده به خودکشی از سلامت روان بیشتری برخوردارند، همچنین با بررسی هر کدام از سبکهای فرزند پروری، نتایج، نشان دهنده عدم تفاوت معنی دار سبکهای اقتدار منطقی و آزادگذار دربین دو گروه بود اما تفاوت سبک مستبدانه در بین دو گروه معنادار بود. به این معنی که والدین افراد اقدام کننده به خودکشی بیشتر از سبک مستبدانه استفاده نموده اند نتیجه گیری: انتظار می رود والدینی که از سطوح بالاتری از سلامت روان برخوردارند، فرزندانشان کمتر از فرزندان والدینی که دچار اختلال روانی هستند اقدام به خودکشی نمایند. همچنین مشخص شد استفاده والدین از سبک مستبدانه احتمال اقدام به خودکشی فرزندان را بیشتر می کند. از این رو آموزش شیوه های مناسب فرزند پروری و تلاش جدی تر متولیان بهداشت روان جهت ارتقاء سطح بهداشت روان والدین توصیه می گردد#,
زمینه و هدف: تعارض کار- خانواده یکی از موضوعات عمده ای است که امروزه مورد توجه بسیاری از محققان حوزه کار و خانواده قرار گرفته است. این تعارض نقش در برخی از مشاغل شدت بیشتری می یابد. به طور نمونه، شرایط ویژه کارِ کارکنان نوبت کار اقماری، مشکلاتی را در برقراری تعادل میان انجام وظایف کار و وظایف خانواده و زمینه ای برای بروز ناسازگاری نقش برای این کارکنان ایجاد کرده است. هدف اصلی این پژوهش بررسی ارتباط تعارض کار- خانواده با خشنودی شغلی و سلامت روان به عنوان پیامدهای اصلی و علاوه بر آن بررسی نقش میانجی گری استرس شغلی، در میان کارکنان اقماری شرکت ملی حفاری است. روش: شرکت کنندگان در پژوهش 288 نفر از کارکنان اقماری (شیفت های 12 ساعته و 14 روزه) بوده اند. در پژوهش حاضر از تحلیل معادلات ساختاری توسط نرم افزارAMOS 18، برای بررسی روابط مستقیم و میانجی استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان دادند، الگوی پیشنهادی پژوهش برازش مناسبی با داده ها دارد و تعارض کار- خانواده با میانجی گری کامل استرس شغلی بر خشنودی شغلی و سلامت روان کارکنان تاثیر می گذارد. نتیجه گیری: به منظور افزایش خشنودی شغلی و سلامت روانی کارکنان، سازمان ها باید تعارض های موجود بین محیط شغلی و محیط زندگی کارکنان و نیز فشارزاهای موجود در محیط کار را کاهش دهند.
زمینه و هدف: براساس فرض های نظریه ی برابری، روابط شکل داد و ستدی دارد و افراد وقتی هزینه های بیش تری را متحمل و سودهای کمتری را نسبت به چیزی که مستحق آن بوده اند، دریافت کنند، دچار نارضایتی و پریشانی در روابط خود می شوند. این پژوهش به بررسی و مقایسه ی عدالت در بین زوجین رضایت مند و دارای تعارض می پردازد. روش: این پژوهش توصیفی و از نوع علی- مقایسه ای است. جامعه ی این پژوهش را زوجین مراجعه کننده به کلینک های مشاوره و همچنین زوجین شرکت کننده در کارگاه های آموزش خانواده اداره بهزیستی شهر بندرعباس تشکیل دادند و نمونه آن، 100 زوج (50 زوج رضایت مند و 50 زوج دارای تعارض) را که به صورت روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند شامل می شود. زوجین شرکت کننده به پرسشنامه ی رضایت زناشویی هودسن و نیز پرسشنامه ی محقق ساخته عدالت زناشویی پاسخ داده اند. روایی و پایایی هر دو پرسشنامه رضایت بخش بوده ، برای تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل واریانس چند متغیری ((MANOVA استفاده شده است. یافته ها: یافته های اصلی پژوهش نشان داد که در میزان عدالت و مولفه های آن تفاوت معناداری بین زوجین رضایت مند و زوجین دارای تعارض وجود دارد. علاوه بر آن در عدالت و همه مولفه های آن به جز مولفه ی توجه به نیازهای یکدیگر، تفاوت معناداری بین زن و مرد یافت شده است و زنان ناعدالتی بیش تری را در روابط خود احساس می کنند. نتیجه گیری: در ایران شاهد تغییراتی در ساختار خانواده، همچون تغییر در الگوهای تقسیم مسؤولیت و قدرت و افزایش تساوی گرایی در زنان بوده ایم، اما هنوز باورهای جنسیتی در مورد نقش زنان در خانواده، تغییر مشابه و همراستایی نداشته اند. این عامل موجب ایجاد احساس ناعدالتی و به تبع آن نارضایتی در زوجین خصوصاَ زنان شده است#,
هدف: هدف این مطالعه تعیین رابطه نظام های مغزی-رفتاری و برخی عوامل جمعیت شناختی با ابتلا به بیماری های قلبی- عروقی بود.
روش: روش پژوهش از نوع پس رویدادی و جامعه آماری حدود 360 نفر از بیماران قلبی- عروقی 20 تا 40 ساله بیمارستان شهید مدنی شهر تبریز بود. نمونه آماری پژوهش شامل 122 نفر که 62 نفر از آن ها سالم و 60 نفر بیمار قلبی بودند، که به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. ابزار سنجش این پژوهش مقیاس بازداری/ فعال سازی رفتاری کارور و وایت (1994) و پرسشنامه جمعیت شناختی محقق ساخته بود.
یافته ها: نتایج پژوهش نشان دهنده عدم تفاوت بین افراد سالم و بیمار در نظام فعال سازی رفتاری، و تفاوت آن ها در نظام بازداری رفتاری بود. به علاوه نتایج آزمون تحلیل واریانس نشان داد که جنس اثر معناداری در هیچ یک از نظام های مغزی- رفتاری ندارد. نتایج رگرسیون لوجستیک نشان داد که وزن و سن می توانند پیش بینی کننده بیماری قلبی باشند و همچنین احتمال ابتلا به بیماری قلبی در مردان بیشتر از زنان است.
نتیجه گیری: با توجه به این که ممکن است افراد سالم و بیمار در نظام بازداری رفتاری تفاوت داشته باشند، از فعالیت سیستم بازداری رفتاری می توان به عنوان مولفه مناسبی در تحلیل روان شناختی بروز بیماری های قلبی- عروقی سود جست. پیشنهاد می شود با شناسایی نوع نظام های مغزی-رفتاری به ویژه نظام بازداری رفتاری افراد و آگاهی آن ها نسبت به این نوع ویژگی، آن ها را در جهت بهبود سبک زندگیشان سوق داد و بدین وسیله بروز بیماری های قلبی- عروقی را در آن ها کاهش داد.
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف مقایسه ی میزان اثربخشی گروه درمانی شناختی-رفتاری مبتنی بر مهارت های مقابله ای و درمان نگه دارنده با متادون در بهبود راهبردهای تنظیم هیجان و پیشگیری از عود به مصرف مواد انجام شد. روش: پژوهش حاضر یک طرح شبه آزمایشی پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. برای نمونه گیری 45 نفر از افراد سوء مصرف کننده ی مراجعه کننده به مراکز درمانی ترک اعتیاد انتخاب و بطور تصادفی در سه گروه درمان شناختی-رفتاری، درمان نگه دارنده با متادون و گروه گواه گمارده شدند. شرکت کنندگان هر سه گروه قبل و پس از پایان مداخله پرسش نامه ی هوش هیجانی را تکمیل نمودند. داده ها با استفاده از روش تحلیل کواریانس تجزیه و تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد که درمان شناختی-رفتاری در مقایسه با درمان نگه دارنده با متادون و گروه کنترل به بهبود معنادار تنظیم هیجان افراد مصرف کننده ی مواد منجر شد، ولی تفاوت معناداری بین گروه درمان نگه-دارنده با متادون و گروه کنترل مشاهده نشد. همچنین میزان عود به مصرف مواد در افراد شرکت کننده در گروه درمان شناختی-رفتاری نسبت به گروه درمان نگه دارنده با متادون و گروه کنترل به طور معناداری کمتر بود ولی تفاوت معناداری بین گروه دارودرمانی و گروه کنترل مشاهده نشد. نتیجه گیری: درمان شناختی- رفتاری درمان مؤثری است که می تواند متغیرهای رفتاری و شناختی مرتبط با سوء مصرف مواد مانند راهبردهای تنظیم هیجانی را تغییر دهد. بنابراین با توجه به این یافته ها، برنامه های درمان سوء مصرف مواد باید این متغیرهای میانجی مصرف را هدف قرار دهند.
هدف پژوهش این است که جایگاه«ارزیابی تحول روانی ‐ معنوی» در درمانگری مراجعان مذهبی را معلوم و ابزار سنجش آن را معرفی نماید و رابطه تحول روانی معنوی با سلامت روان را نیز بررسی کند.
به این منظور، معیارهای تشخیصی «تحول روانی ‐ معنوی»، تنظیم و برای سنجش آن، ابزاری عینی تدارک دیده شد. سپس برای مطالعه اولیه بر روی تعداد 324 نفر از دانشجویان مقطع لیسانس اجرا گردید. همزمان برای بررسی سلامت عمومی روانی از پرسشنامة ""GHQ"" و برای بررسی روایی ملاک از پرسشنامه جهت گیری مذهبی آلپورت استفاده شد.
نتایج نشان داد که پرسشنامه سنجش تحول روانی معنوی از اعتبار و روایی مطلوبی برخوردار است. همچنین رابطه مثبت معناداری بین سلامت روانی و مراحل تحول روانی معنوی به دست آمد.
استفاده از این ابزار برای مراجعان مذهبی به ارزیابی نسبتاً دقیق از نشانه های مربوط به «تحول روانی ‐ معنوی» منتهی شده و به تشخیص آسیب دیدگی روانی ‐ معنوی عمقی فرد، کمک می کند.