مقدمه: در سال های اخیر، تعیین میزان تاثیرگذاری هر یک از عوامل اندازه پاداش یا گزند، دفعات آنها، میزان تاخیر ارایه آنها و احتمال بروز پاداش یا گزند، در تصمیم گیری مخاطره آمیز مورد توجه پژوهشگران علوم شناختی قرار گرفته است. این پژوهش با هدف بررسی تاثیر مقادیر و دفعات برد و باخت بر آزمودنی ها انجام شد.
روش: در این مطالعه مقطعی - تحلیلی، 110 دانش آموز پسر سال اول دبیرستان، در مرحله اول به وسیله نسخه فارسی ساده شده آزمون قمار دانشگاه آیووا در دو گروه مجزا مورد بررسی قرار گرفتند.
یافته ها: بررسی نتایج هر دو مرحله آزمون، نشانگر جهت گیری بیشتر افراد به سمت کارت های B و D (دفعات باخت کم، با مقادیر بالا) )با میانگین انتخاب های 30.10 و 31.90 در آزمون اصلی از 100 انتخاب هر فرد( در مقایسه با کارت های A و C (دفعات باخت زیاد، با مقادیر کم) )با میانگین انتخاب های 18.14 و (19.86 بود، به طوری که نمره اصلی آزمون که نشانگر میزان جهت گیری به سمت کارت های سودبخش C) و (D در مقایسه با کارت های ضررده A) و (B می باشد، تا حد 3.5 کاهش یافت. این مطلب در مورد میانگین زمان انتخاب از دسته کارت ها نیز صادق بود، بدین ترتیب که افراد از کارت های B و D )در مقایسه با کارت های A و (C با سرعت بیشتری انتخاب کردند.
نتیجه گیری: نتایج این مطالعه نشانگر اهمیت بیشتر دفعات باخت نسبت به مقادیر آن بود، به این معنی که افراد مورد مطالعه، بین کارت هایی که دفعات یکسانی از باخت با مقادیر متفاوت داشتند، تفاوت معنی داری قایل نشدند، اما در بین کارت هایی که مقادیر یکسانی از باخت با دفعات متفاوت (کم و زیاد) داشتند به طور معنی دار به سمت دفعات باخت کمتر سوق پیدا کردند. این مطلب با نتایج مطالعات دیگر متفاوت و بیانگر استراتژی های متفاوت در تصمیم گیری مخاطره آمیز است.
مقدمه: هدف از پژوهش حاضر، مقایسه باورهای فراشناختی ناکارآمد در بین افراد وابسته و افراد غیر وابسته به مواد بود. روش: بدین منظور 70 نفر از افراد وابسته به مواد و 70 نفر از افراد عادی به روش نمونه گیری مبتنی بر هدف در این تحقیق شرکت کردند و به پرسشنامه فرا شناخت پاسخ دادند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل واریانس چندگانه و همچنین تحلیل تشخیصی استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که بین دو گروه (گروه وابسته به مواد و گروه غیر وابسته) در ترکیب خطی متغیرهای وابسته (عوامل فراشناختی) تفاوت معناداری وجود دارد و تحلیل هر یک از متغیرهای وابسته نشان داد که دو گروه از نظر باورهای فرا شناختی مثبت، باورهای فرا شناختی منفی، عدم اطمینان شناختی، نیاز به کنترل فکر و خودآگاهی شناختی به طور معناداری با یکدیگر متفاوت بودند. همچنین نتایج حاصل از تحلیل تشخیصی نشان داد که سه مورد از عوامل فراشناختی شامل باورهای فرا شناختی منفی، نیاز به کنترل فکر و عامل خودآگاهی شناختی بیش از بقیه عوامل در پیش بینی اختلال وابستگی به مواد نقش دارند. نتیجه گیری: با در نظر گرفتن نتایج می توان چنین نتیجه گرفت که گروه وابسته به مواد دارای میزان بیشتری از باورهای ناکارآمد می باشند و این باورهای ناکارآمد می توانند زمینه آسیب پذیری نسبت به اختلال وابستگی به مواد و تداوم این اختلال را فراهم سازند. پس امید می رود که روان درمانگران در جهت کمک هر چه بیشتر در درمان و پیشگیری از اعتیاد به نتایج این پژوهش توجه نمایند.
هدف مطالعه حاضر بررسی اثربخشی rTMS بر عملکرد اجتماعی افراد مبتلا به اختلال افسردگی عمده مقاوم به درمان دارویی بود.
روش: در یکطرح شبه آزمایشی از نوع سری های زمانی تکگروهی، دوازده بیمار مبتلا به افسردگی اساسی تحت سی جلسه rTMS بررویِ قشر پشتی جانبی پیش پیشانی نیمکره چپ قرار گرفتند. هریکاز بیماران با مقیاس خودارزیابی خودانطباقی (SASS) قبل، بعد و یکماه ونیم پس از درمان ارزیابی شدند.
یافته ها: طبق یافته ها پیشرفت بیماران در مقیاس SASS پس از درمان و یکماه ونیم بعد معنادار بود.
نتیجه گیری: rTMS به عنوانِ یکدرمان ضدافسردگی جدید، بر عملکرد اجتماعی تاثیر دارد و احتمالاً این تاثیرات را می توان با مدار هیپوتالاموس- هیپوفیز- آدرنال (HPA) مرتبط دانست
این پژوهش، با هدف تعیین اثربخشی یاد خدا بر خودمهارگری براساس منابع اسلامی انجام شده است. روش پژوهش، نیمه تجربی از نوع پیش آزمون – پس آزمون با گروه کنترل بوده است. جامعة آماری این پژوهش شامل طلاب زن و طلاب مرد حوزه علمیه قم در سال 1391-1390 بوده است. نمونة این پژوهش، 50 نفر از طلاب (30 نفر مرد و 20 نفر زن) بوده که به صورت نمونه در دسترس در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شده اند. ابزار اندازه گیری، پرسش نامه خودمهارگری رفیعی هنر بوده است. متغیر مستقل بستة ذکر محقق ساخته بود که در سه هفته به گروه آزمایش ارائه شده است. یافته ها با استفاده از نرم افزار SPSS و آزمون t و آنالیز کواریانس، تحلیل شده است. نتایج نشان می دهد که یاد خدا میزان خودمهارگری افراد را افزایش داده است.
این پژوهش با هدف بررسی رابطه دستمزد و بهره وری نیروی انسانی انجام گرفت . طرح پژوهشی توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل واحد های دانشگاههای آزاد اسلامی منطقه چهار با درجه بزرگ بوده است که دانشگاه های آزاد اسلامی واحد های مبارکه وفلاورجان دارای این شرایط بودند. نمونه پژوهش 142 آزمودنی (48 نفر عضو هیات علمی و 94 نفر از کارکنان) بود که به شیوه طبقه ای انتخاب شدند. ابزارهای جمع آوری داده ها پرسشنامه و اسناد و مدارک مالی دانشگاههای مذکور در طی یک دوره پنج ساله بود. برای تجزیه وتحلیل داده ها علاوه بر روشهای آماری توصیفی از آزمونهایt تک متغیره، توکی، فریدمن، رگرسیون، وضریب همبستگی نیزاستفاده گردید.تحلیل نتایج نشان داد که بین دستمزد و بهره وری نیروی انسانی رابطه مثبت وجود دارد .
اختلال ملال جنسیتی به معنی داشتن احساس پریشانی درباره جنس زیستی خود است که با آن جنسیتی که فرد تجربه و ابراز می کند هماهنگی ندارد. به همین دلیل این افراد از ابعاد گوناگون در جامعه و خانواده تحت فشار و استرس هستند افزون بر دشواری های اجتماعی، این اختلال زمینه ساز بروز تفاوت های فردی در این افراد نسبت به افراد غیر مبتلا است. هدف از پژوهش حاضر، تعیین تفاوت نتایج مربوط به نمرات متغیرهای محتوای آزمون رورشاخ در افراد دچار اختلال ملال جنسیتی با افراد غیرمبتلا بوده است. پژوهش حاضر از نوع پژوهش های علی مقایسه ای است. به این منظور 28 بیمار دچار اختلال ملال جنسیتی از میان مراجعین به مراکز تشخیصی و جراحی عمومی در پاییز 1394 و 28 شرکت کننده غیرمبتلا که از نظر ملاک های مختلف ازجمله سن، جنسیت و تحصیلات با گروه مبتلا همتاسازی شده بودند، به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. آزمودنی ها با استفاده از آزمون رورشاخ، منطبق با نظام جامع اکسنر، به شکل انفرادی، مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج نشان داد در متغیرهای: جنسی، طبیعت، جغرافیایی، غذا، گیاهان، خون، آناتومی، چشم انداز، جزئیات بدن انسان، تجارب انسانی افراد مبتلا نمره بالاتری گرفتند و در متغیر وسایل خانگی افراد غیرمبتلا نمره ی بالاتری کسب نمودند. با ملاحظه تفاوت های قابل توجه در برون فکنی های اشخاص دچار اختلال ملال جنسیتی و اشخاص غیر مبتلا که با یافته های پژوهش های انجام گرفته در فرهنگ های گوناگون دنیا همسو بوده است، می توان اهمیت این همسویی را برجسته ساخت؛ برون فکنی اشخاص دچار اختلال مذکور در آزمون رورشاخ فرهنگ بسته نیست، ازاین رو بکار بستن آزمون رورشاخ در کار بالینی با این اشخاص به متخصصین برخوردار از توانش کافی پیشنهاد می گردد.
هدف تحقیق حاضر تعیین اثربخشی موسیقی درمانی بر اضطراب و افسردگی بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس بود. روش پژوهش شبه آزمایشی و طرح آن پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه پژوهش کلیه بیماران مبتلا به MS مراجعه کننده به انجمن MS تهران بودند که 30 نفر از آن ها به روش تصادفی انتخاب و به روش کاملاً تصادفی در دو گروه 15 نفری آزمایش و کنترل گمارده شدند. برای جمع آوری داده ها از آزمون افسردگی و اضطراب بک استفاده شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها نیز از آزمون تحلیل واریانس با اندازه های تکراری استفاده شد. نتایج نشان داد که میانگین نمرات افسردگی و اضطراب بیماران مبتلا به MS در گروه آزمایش در مرحله پس آزمون و پیگیری نسبت به گروه کنترل تفاوت معناداری داشت. به عبارت دیگر میانگین نمرات افسردگی و اضطراب بر اثر موسیقی درمانی کاهش یافت. این یافته ها حاکی از آن است که موسیقی درمانی می تواند به عنوان یک روش درمانی غیر دارویی و با هزینه ای بسیار کم تر، در بهبود علائم افسردگی و اضطراب بیماران مبتلا به MS استفاده شود.
مقدمه: سطح پایین تنظیم هیجانی که ناشی از ناتوانی در مقابله مؤثر با هیجان ها و مدیریت آن هاست، در شروع مصرف مواد نقش دارد. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش تنظیم هیجان مبتنی بر مدل گراس بر کاهش خشم در افراد وابسته به مواد مخدر انجام شد.
روش: پژوهش حاضر از نوع طرح های شبه آزمایشی است که از طرح پیش آزمون – پس آزمون با گروه کنترل استفاده شده است. جامعه پژوهش حاضر را کلیه معتادانی که در سال 92-1391 به کلینیک های ترک اعتیاد شهرستان مریوان مراجعه کرده اند تشکیل می دهند. تعداد 30 نفر از افراد وابسته به مواد با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب و با همین روش در گروه های آزمایش و کنترل جایگزین شدند. نتایج با استفاده از روش تحلیل کوواریانس مورد تحلیل قرار گرفتند.
یافته ها:به طور کلی، نتایج نشان دادند که آموزش تنظیم هیجان براساس مدل گراس می تواند علائم خشم را در افراد وابسته به مواد کاهش دهد (001/0>P).
نتیجه گیری:دشواری در تنظیم هیجان ها یکی از مشکلات افراد سوء مصرف کننده مواد است و آموزش نحوه ابراز و مدیریت هیجانات به این افراد می تواند در کاهش مشکلات آنها مؤثر واقع گردد.
در پژوهش حاضر، مؤلفة مفهوم خود و رابطظ آن با ساختار خانواده و شیوه های فرزندپروری مورد بررسی قرار گرفته است. تعداد 163 دانش آموز نوجوان با میانگین سنی 16 سال و به تفکیک جنسیت از میان مدارس متوسطة شهر تبریز انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از مقیاس مفهوم خود تنسی متشکل از 84 ماده و مقیاس 77 ماده ای عملکرد تربیتی والدین استفاده شد. نتایج بیان گر تفاوت های جنسی معنی داری در مفهوم خود نبود. دختران در مقایسه با پسران محبت والدینی را بیشتر ارزیابی کردند، ولی در نگرش به بُعد کنترل والدینی تفاوت های جنسی معنی داری مشاهده نشد. چهار شیوة تربیتی (مقتدر، آزادگذارنده، قدرت طلب و مسامحه کار) در رابطه با مفهوم خود مورد مقایسه قرار گرفت. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیلANOVA گویای آن بود که نقش اقتدار والدینی در ایجاد مفهوم خود بالا در مقایسه با سه شیوة دیگر به مراتب بیشتر بود. همچنین، مفهوم خود، جز در رابطه با تحصیلات مادر، تحت تأثیر ساختار فیزیکی خانواده قرار نگرفت.