فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۱ تا ۴۰ مورد از کل ۳۷٬۲۵۷ مورد.
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۵ شماره ۶۵
1 - 32
حوزههای تخصصی:
هدف از این پژوهش بررسی چالش ها و تسهیلگرهای رشد هویت حرفه ای مشاوران تازه کار بود و به این منظور از روش کیفی از نوع تحلیل مضمون استفاده شد. گردآوری داده ها با مصاحبه های نیمه ساختاریافته انجام شده توسط پژوهشگر به دست آمد. نمونه گیری به صورت هدفمند ملاکی و با استفاده از روش نمونه گیری گلوله برفی بوده و شرکت کنندگان واجد ملاک های ورود به پژوهش بودند. نتایج تحقیق در قالب 72 مضمون فرعی و 14 مضمون اصلی مشخص شد که نومشاوران با چالش هایی از قبیل چالش های مؤسسات مرتبط با حرفه، چالش های عملکردی ناشی از ناپختگی شغلی، چالش های روانشناختی در شروع کار و چالش وابسته کردن خودارزیابی به تأیید دیگران روبه رو بودند و در این گذار عواملی چون رهنمود اساتید، تسهیلگرهای دانشگاهی، بایسته های کنش یار آغازین، تعامل با همتایان حرفه ای، مولفه های فردی رشددهنده، مؤلفه های اکتسابی رشددهنده در حرفه ای شدن، بهبود فزاینده دانش و مهارت، تجربه گری شغلی، لزوم پایستگی تخصصی برای حرفه ای بودن و کاربست حرفه مشاوره در زندگی برای رشد هویت حرفه ای این نومشاوران کمک کننده بود.
نگارش تأملی به مثابه ابزار پردازش روان شناختی و یادگیری انتقادی در مواجهه با بحران های بشری: مطالعه موردی جنگ ۱۲روزه ایران و اسراییل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۵ شماره ۶۵
119 - 142
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف واکاوی نقش نوشتار تأملی در پردازش روان شناختی و یادگیری انتقادی دانشجویان ایرانی در مواجهه با بحران بشری جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل انجام شده است. با بهره گیری از رویکرد پدیدارشناسی تفسیری (IPA)، تجربه ی زیسته ی ۱۴ دانشجوی مقاطع مختلف علوم انسانی و روان شناسی از طریق نوشتارهای تأملی تحلیل گردید. تحلیل داده ها منجر به شناسایی هشت مضمون اصلی شد که ابعاد هیجانی، شناختی، اجتماعی، معنایی و عملکردی مواجهه با جنگ را بازتاب می دهند. یافته ها نشان داد که نوشتار تأملی نقشی مؤثر در تخلیه هیجانی، معنا بخشی به تجربه، نظم دهی ذهنی و بازسازی هویت پس از بحران ایفا کرده است. هم چنین، ابعاد مختلف یادگیری انتقادی از جمله خودآگاهی وجودی، تحلیل اجتماعی، مسئولیت پذیری جمعی و بلوغ هیجانی در نوشتارها قابل ردیابی بود. تفاوت های فردی و فرهنگی مشارکت کنندگان، به ویژه در زمینه تحصیلات، جنسیت، تجربه زیسته و باورهای دینی، بر نوع واکنش و سطح تحلیل تأثیرگذار بوده اند. این مطالعه تأکید می کند که نوشتار تأملی می تواند ابزاری مؤثر برای مواجهه با بحران های انسانی، تقویت سلامت روانی و ارتقاء بینش انتقادی در محیط های آموزشی باشد.
اثربخشی درمان مبتنی بر مرگ اندیشی بر سبک زندگی و اضطرب مرگ در زندانیان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۵ شماره ۶۵
255 - 274
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی مداخله مبتنی بر مرگ اندیشی بر سبک زندگی و اضطراب مرگ در زندانیان صورت گرفت. روش پژوهش شبه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون باگروه کنترل بود. جامعه آماری موردمطالعه دراین پژوهش، مردان زندانی در واحد3 مشاوره زندان مرکزی شهر مشهد (825 نفر) بودند. از میان آن ها 24نفر که ملاک های ورود را دارا بودند، به صورت دردسترس به عنوان نمونه پژوهش انتخاب و به صورت تصادفی(12نفر درگروه آزمایش و 12نفر درگروه کنترل) گمارده شدند و در پایان مداخله، داده های 24 نفر مورد تجزیه وتحلیل قرارگرفت. جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه سبک زندگی لعلی و همکاران (1390) و پرسشنامه اضطراب مرگ تمپلر (1996)، به عنوان ابزار پژوهش استفاده گردید. هردو گروه آزمایش و کنترل پرسشنامه های مذکور را به عنوان پیش آزمون، تکمیل و سپس گروه آزمایش به مدت 16جلسه تحت درمان الگوی مداخله ای ارائه شده قرارگرفتند. اما گروه کنترل درطول دوره پژوهش، الگوی مداخله ای را دریافت نکرد. سپس هردو گروه پرسشنامه های پژوهش را به عنوان پس آزمون تکمیل و درنهایت، داده های پژوهش بااستفاده از تحلیل کوواریانس تک متغیره و تحلیل واریانس چندمتغیره مورد تجزیه وتحلیل قرارگرفت. نتایج نشان داد، مداخله درمانی مبتنی بر مرگ اندیشی موجب بهبود سبک زندگی وهمچنین کاهش میزان سطح اضطراب مرگ زندانیان گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل از مرحله پیش آزمون به مرحله پس آزمون تا مرحله پیگیری شده است؛ بنابراین، باتوجه به یافته های به دست آمده می توان نتیجه گرفت، مرگ اندیشی منجر به بهبود سبک زندگی و همچنین کاهش میزان سطح اضطراب مرگ در زندانیان می شود.
نقش سبک های دلبستگی و ترومای کودکی در پیش بینی علائم اختلال وسواسی-جبری ارتباطی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: اختلال وسواسی-جبری ارتباطی (ROCD)، اختلال ناتوان کننده ای است که تأثیرات منفی زیادی بر زندگی زوجین بر جای می گذارد. ادبیات مربوط به تأثیرات عوامل محیطی و بین فردی بر علائم این اختلال هنوز کاملاً توسعه نیافته است. در همین راستا، در مورد بررسی نقش سبک های دلبستگی و ترومای دوران کودکی در پیش بینی اختلال وسواسی- جبری ارتباطی در ایران، خلأ پژوهشی وجود دارد. هدف: هدف این پژوهش، بررسی نقش سبک های دلبستگی و ترومای دوران کودکی در پیش بینی علائم اختلال وسواسی- جبری ارتباطی بود. روش: روش این پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی افراد متأهل ساکن شهر تهران در سال 1403 بود که از بین آن ها، ۲۸۱ نفر (شامل ۲۲۳ زن و ۵۸ مرد) با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. داده های پژوهش نیز با استفاده از پرسشنامه های وسواسی- جبری متمرکز بر همسر (دورون و همکاران، 2012)، سبک های دلبستگی بزرگسالی (هازن و شیور، 1987) و ترومای دوران کودکی (برنشتاین و همکاران، 2003) جمع آوری شدند. تحلیل داده های پژوهش نیز با استفاده از روش ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون سلسله مراتبی، با بهره گیری از نرم افزار SPSS-26 انجام شد. یافته ها: نتایج نشان داد که سبک های دلبستگی ناایمن، شامل دلبستگی اضطرابی (139/۰ (β= و اجتنابی (140/۰ (β= پیش بین های مثبت و معناداری برای علائم اختلال وسواسی-جبری ارتباطی هستند، درحالی که دلبستگی ایمن (180/۰ (β= برای آن، نقش محافظتی دارد. هم چنین نتابج حاکی از آن بود که ترومای دوران کودکی به طور کلی پیش بینی کننده قدرتمندی برای اختلال وسواسی-جبری ارتباطی بود و به تنهایی ۱/۵۳ درصد از واریانس آن را تبیین کرد. در مدل ترکیبی نهایی که ۵/۶۳ درصد از واریانس این اختلال را تبیین نمود، آزار فیزیکی (۲۴۹/۰ β=) قوی ترین پیش بین، غفلت عاطفی (۱۱۷/۰ β=) ضعیف ترین پیش بین بود و غفلت جسمی (۰۲۷/۰ β=) نیز در مدل نهایی، اثر معناداری نداشت. نتیجه گیری: مهم ترین پیامدی که یافته های این پژوهش برای برای متخصصان بالینی در بر دارد این است که ارزیابی افراد مبتلا به اختلال وسواسی-جبری ارتباطی باید از علائم سطحی فراتر رفته و به طور فعال، تاریخچه دلبستگی و تجارب آسیب زای کودکی مراجع را کاوش کند و پیشنهاد می شود در مداخلات درمانی این افراد، رویکردهای مبتنی بر تروما و دلبستگی در نظر گرفته شود.
عنوان نقش میانجی گر خودکارآمدی زایمان و حمایت اجتماعی ادراک شده در رابطه بین ترومای کودکی و اضطراب بارداری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: ترومای دوران کودکی می تواند تأثیر عمیقی بر سلامت روان زنان باردار داشته باشد و به افزایش اضطراب بارداری منجر شود، بنابراین شناسایی عوامل کاهش دهنده این رابطه اهمیت بالایی دارد. خودکارآمدی زایمان و حمایت اجتماعی ادراک شده به عنوان متغیرهای میانجی گر مطرح شده اند که ممکن است اثر ترومای کودکی بر اضطراب بارداری را تعدیل کنند. بررسی این متغیرها نه تنها به فهم بهتر فرآیندهای روانشناختی مرتبط با بارداری کمک می کند، بلکه راهکارهای مداخله ای مؤثری برای کاهش اضطراب مادران ارائه می دهد. هدف: هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی گر خودکارآمدی زایمان و حمایت اجتماعی ادراک شده در رابطه بین ترومای کودکی و اضطراب بارداری بود. روش: روش پژوهش حاضر همبستگی از نوع معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل تمامی زنان باردار مراجعه کننده به مراکز مشاوره (7 مرکز) در منطقه 5 شهر کرج در سال 1404-1403 بود که حجم نمونه آن 200 نفر زن باردار بود که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه اضطراب بارداری وندنبرگ (1990)، پرسشنامه خودکارآمدی زایمان لوئی (1993)، پرسشنامه حمایت اجتماعی کوب (1986) و پرسشنامه ترومای دوران کودکی برنشتاین و همکاران (2003) بود. داده های گردآوری شده با روش مدل یابی معادلات ساختاری (روش برآورد بیشینه احتمال) و به وسیله نرم افزار ایموس نسخه 26 تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که بین متغیرهای پژوهش رابطه معناداری وجود دارد (سطح معنی داری 05/0) و دو متغیر میانجی حمایت اجتماعی ادراک شده (001/0 =P،282/0- =β) و خودکارآمدی زایمان (001/0 =P،252/0 =β) به صورت مثبت و معنادار رابطه بین ترومای کودکی و اضطراب زایمان را میانجی گری می کنند. نتیجه گیری: باتوجه به این رابطه، روانشناسان این حوزه و مراکز بهداشت می تواننند در طراحی مداخلات خود از نتایج این پژوهش بهره برند.
اثربخشی بسته کاربرد بازی مبتنی بر عزت نفس بر خودانگیزشی و سطح اضطراب دانش آموزان دختر دارای ناتوانی یادگیری ویژه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: کودکان مبتلا به اختلال یادگیری ویژه در مقایسه با همسالان عادی خود، در معرض خطر بیشتری برای ابتلا به مشکلات سلامت روان مانند اضطراب و کاهش انگیزه هستند. علی رغم این که بازی درمانی می تواند به کاهش مشکلات روان شناختی این دسته از دانش آموزان کمک کند، اما در مورد بررسی اثربخشی بسته کاربرد بازی مبتنی بر عزت نفس بر خودانگیزشی و اضطراب دانش آموزان دارای اختلال یادگیری ویژه، شکاف پژوهشی وجود دارد. هدف: هدف از انجام این پژوهش، بررسی اثربخشی بسته کاربرد بازی مبتنی بر عزت نفس بر خودانگیزشی و سطح اضطراب دانش آموزان دارای ناتوانی یادگیری ویژه بود. روش: روش این پژوهش، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه و پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دختر دامنه سنی 8 تا 11 سال دارای اختلال یادگیری ویژه شهر تهران در سال 1403 بود که با استفاده از نمونه گیری هدفمند، 30 نفر از آنان انتخاب شده و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفر) و گواه (15 نفر) گمارش شدند. ابزارهای جمع آوری داده ها در این پژوهش شامل مقیاس خودانگیزشی (بارکلی، 2012) و پرسشنامه اضطراب (بک و استر، 1990) بود. هم چنین، تحلیل داده های این پژوهش با استفاده از روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و با بهره گیری از نرم افزار SPSS-26 انجام شد. یافته ها: نتایج این پژوهش نشان داد، آموزش بسته بازی مبتنی بر عزت نفس بر افزایش خودانگیزشی و کاهش تمامی مؤلفه های اضطراب (علائم بدنی، ذهنی و هراس) دانش آموزان دارای اختلال یادگیری ویژه تأثیر معنادار و پایداری داشت (05/0 >P). نتیجه گیری: با توجه به یافته های پژوهش حاضر، روان شناسان مراکز تخصصی اختلالات یادگیری می توانند از بسته بازی مبتنی بر عزت نفس برای تقویت خودانگیزشی، انگیزه تحصیلی و کاهش اضطراب دانش آموزان مبتلا به اختلال یادگیری استفاده کنند.
اثربخشی درمان تک جلسه ای (SST) بر خودکارآمدی و اشتیاق تحصیلی دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۵ شماره ۶۵
201 - 226
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر شناسایی اثر روان درمانی تک جلسه ای بر خودکارآمدی و اشتیاق تحصیلی دانشجویان بود. روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه اجرا گردید. جامعه آماری این پژوهش شامل دانشجویان مقطع کارشناسی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران بود که در نیمسال اول سال تحصیلی 1401-1402 مشغول به تحصیل بودند. جهت غربالگری اولیه، دانشجویان با توجه به ملاک های ورود، به روش در دسترس انتخاب شدند. سپس 18 نفر آنها به صورت تصادفی ساده انتخاب و در ادامه نیز به صورت تصادفی در دو گروه 9 نفری آزمایش و گواه جایگزین شدند. پیش آزمون و پس آزمون با استفاده از پرسشنامه اشتیاق تحصیلی و مقیاس خودکارآمدی تحصیلی کالج (CASES) انجام گرفت. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از جدول، میانگین، انحراف استاندارد، آزمون تحلیل کوواریانس تک متغیری و چندمتغیری، آزمون لون و ام باکس استفاده شد. همچنین در کلیه ی مراحل، تحلیل داده های آماری با استفاده از نرم افزار 26-SPSS انجام شد. یافته های پژوهش نشان داد که درمان تک جلسه ای در افزایش خودکارآمدی تحصیلی و ابعاد شناختی و رفتاری اشتیاق تحصیلی موثر بوده است و در بعد عاطفی اشتیاق تحصیلی، تفاوت معناداری میان گروه گواه و آزمایش مشاهده نشد. بنابر نتایج پژوهش، درمان تک جلسه ای به عنوان یک رویکرد نو می تواند نقش موثری در بهبود متغیرهای مرتبط با تحصیل دانشجویان داشته باشد. پیشنهاد می شود در پژوهش های آتی اثربخشی درمان تک جلسه ای بر متغیرهای دیگری نیز بررسی شود و مراکز مشاوره دانشگاهی، خدمات مشاوره و درمان تک جلسه ای را به عنوان یک روش سریع و آسان به لحاظ دسترسی در ارائه خدمات روانشناختی در نظر بگیرند.
تأثیر راهبردهای فراشناختی در رشد مهارت های فنی، باورهای زیباشناختی و خلاقیت دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: راهبردهای فراشناختی بر عملکرد تحصیلی و موفقیت یادگیرندگان در امور تحصیلی اثری مثبت دارد؛ ولی در نظام های آموزشی به تأثیر این آموزش بر رشد شناختی و فراشناختی توجه چندانی نشده است. هدف: پژوهش حاضر باهدف تأثیر راهبردهای فراشناختی در رشد مهارت های فنی، باورهای زیباشناختی و خلاقیت دانش آموزان پایه پنجم انجام شد. روش: روش پژوهش شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش دانش آموزان پایه پنجم شهر میسان است، که تعداد 70 نفر از آن ها به شیوه نمونه گیری تصادفی خوشه چندمرحله ای انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه 35 نفرِ (گروه کنترل 35 نفر و گروه آزمایش 35 نفر) گمارده شدند. جمع آوری داده ها بر اساس پرسشنامه استاندارد مهارت فنی از موسوی (1392)، باورهای زیباشناختی از تقی زاده و بابایی (1396) و خلاقیت تورنس انجام گرفت. روایی صوری و محتوایی پرسشنامه به تأیید اساتید و متخصصان مدیریت و علوم تربیتی رسید و از طریق تحلیل عاملی تأیید مورد تأیید قرار گرفت، پایایی پرسشنامه بر اساس ضریب آلفای کرونباخ مهارت های فنی 79/0، باورهای زیباشناختی 81/0 و خلاقیت 76/0 به دست آمد. تجزیه وتحلیل اطلاعات به دست آمده از اجرای آزمون ها از طریق نرم افزار SPSS22 در دو بخش توصیفی شامل (میانگین، انحراف استاندارد، کجی و کشیدگی) و استنباطی (تحلیل کوواریانس) انجام پذیرفت. یافته ها: نتایج تحقیق نشان داد که آموزش راهبردهای فراشناختی در رشد مهارت های فنی، باورهای زیباشناختی و خلاقیت دانش آموزان پایه پنجم اثر مثبت و معنی داری دارد. نتیجه گیری: بر اساس نتایج به دست آمده از این مطالعه می توان به مدیران، مشاوران و به طورکلی مسئولان و سیاست گذاران آموزشی پیشنهاد کرد که برای بهبود و بهبود رشد مهارت های فنی باورهای زیباشناختی و خلاقیت دانش آموزان به نقش مهم و غیرقابل انکار راهبردهای فراشناختی عنایتی ویژه داشته باشند و زمینه ایجاد و تقویت این راهبردها را با آموزش راهبردهای فراشناختی در کارگاه های آموزشی و سمینارهای معتبر و آموزنده در دانش آموزان مدارس ایجاد کنند.
ضرورت تبیین ملاحظات حقوقی و تدوین مداخلات قضایی-انتظامی با رویکرد کاهش آسیب های بهداشتی-اجتماعی در پاتوق های مواد مخدر ایران: یک مطالعه کیفی(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
اهداف هدف این مطالعه، واکاوی ملاحظات قانونی و مداخلات قضایی–انتظامی از منظر کارشناسان امر بود که برای مدیریت و یا کاهش آسیب های بهداشتی و اجتماعی مرتبط با پاتوق های مواد مورد نیاز است. مواد و روش ها این پژوهش یک مطالعه کیفی بود که با رویکرد تحلیل محتوا در شهر تهران، مرکز ایران، با روش نمونه گیری هدفمند در سال 1402 انجام شد. مصاحبه های نیمه ساختاریافته با ۱۳ مطلع کلیدی شامل ۵ ارائه دهنده خدمات درمان و کاهش آسیب، ۴ افسر پلیس، ۲ وکیل و ۲ قاضی تا رسیدن به حد اشباع انجام شد. داده ها با کمک نرم افزار MAXQDA نسخه ۱۰ تجزیه وتحلیل و روایی داده ها براساس معیار کچ تأیید شد. یافته ها تبیین ویژگی های پاتوق های مواد متناسب با شرایط ایران مهم ترین یافته بود. از دیدگاه غالب کارشناسان، تلاش برای محو پاتوق ها، درمقابل برخی دست اندرکاران که بر آن اصرار دارند، هزینه بر و غیرضروری ویا غیرممکن مطرح شد و موافق مدیریت علمی این مکان ها با هدف کاهش آسیب های بهداشتی، اجتماعی و امنیتی بودند. نتیجه گیری درخصوص وجود پاتوق های مواد دو رویکرد عمده وجود دارد. اول، بازبینی ترتیبات امنیتی، اجتماعی و مداخلات بهداشتی موجود در این مکان ها، دیگری، مقابله و تخریب این مکان ها است. نظر غالب فعالین حوزه مقابله با مواد مخدر و مستندات علمی نشان می دهد راهبرد مقابله و تخریب پاتوق ها کمکی به محو آن نمی کند بلکه به جابه جایی پاتوق ها منجر می شود که به تبع آن آسیب های امنیتی و بهداشتی افزایش می یابد و غیرقابل کنترل می گردد.
شناسایی ابعاد سنجش هزینه-اثربخشی آموزش الکترونیکی و آموزش حضوری و عوامل مؤثر بر آن: مرور نظام مند(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف شناسایی ابعاد سنجش و اندازه گیری هزینه-اثربخشی آموزش الکترونیکی و آموزش حضوری و عوامل مؤثر بر آن انجام شده است. روش پژوهش: این پژوهش به روش مرور نظام مند و با جستجوی منظم پایگاه های داده های علمی انجام شده است. از 670 مطالعه غربال شده، 42 اثر علمی انتخاب و مورد بررسی کامل قرار گرفته اند. کیفیت مقالات انتخاب شده با ابزار CASP ارزیابی گردیده و برای تحلیل محتوای آنها از روش تحلیل مضمون بهره گرفته شده است. یافته ها: در مجموع، ابعاد سنجش هزینه-اثربخشی آموزش الکترونیکی و حضوری از حیث اثربخشی، در دو بخش شامل مؤلفه های اثربخشی (با 32 نشانگر و 11 ملاک) و عوامل اثربخشی (با 52 نشانگر و 8 ملاک) و از حیث هزینه های آموزشی در دو دسته هزینه های جاری و سرمایه ای(با 65 نشانگر و 9 ملاک) شناسایی شده است. همچنین، پنج روش تحلیل هزینه-اثربخشی مشخص گردیده و عوامل مؤثر بر اثربخشی آموزشی با 86 نشانگر و 11 ملاک، در چهار دسته (فردی، آموزشی، بودجه ای-پشتیبانی و فنی-زیرساختی) قرار گرفته اند. در نهایت، با دستاوردهای مذکور، چارچوب مفهومی-تحلیلی برای سنجش هزینه-اثربخشی روش های آموزشی ارائه شده که ابعاد سنجش هزینه-اثربخشی روش های آموزشی را به صورت یکپارچه بازنمایی و چیستی (با تمرکز بر ستانده های آموزشی و دستاوردهای یادگیری) و چراییِ اثربخشی (با تمرکز بر عوامل و فرایندهای آموزشی) را تبیین می کند. نتیجه گیری: روند روبه رشد مقالات منتخب، حاکی از اقبال روز افزون به سنجش هزینه-اثربخشی در عرصه های مختلف علمی-آموزشی است که عمدتاً در کشورهای پیشرفته با کاربست روش های کمّی انجام شده است. با این حال، فقدان چارچوب مفهومی-تحلیلی مناسب در این رابطه بعنوان محدودیت اساسی پیشینه شناسایی شده است؛ پیشینه داخلی بیشتر بر سنجش اثربخشی از دیدگاه استادان و دانشجویان تمرکز داشته و به اندازه گیری اثربخشی به صورت کمّی کمتر توجه شده است. از حیث روش های تلفیق نتایجِ اثربخشی با هزینه ها، عمدتاً روش های ساده بکارگرفته شده و این در حالی است که روش تفصیلی هزینه-اثربخشی قابلیت های لازم را برای انجام تحقیقات تجربی تطبیقی مبتنی بر چارچوب مفهومی-تحلیلی پیشنهادی تحقیق حاضر دارد.
رابط ساختاری سبک های دلبستگی با اضطراب اجتماعی در نوجوانان وابسته به بازی های اینترنتی: نقش واسطه ای تنظیم شناختی هیجان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ خرداد ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۱۰۸)
۱۵۲-۱۴۳
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر بررسی نقش واسطه ای تنظیم شناختی هیجان در رابطه بین سبک های دلبستگی با اضطراب اجتماعی در نوجوانان وابسته به بازی های اینترنتی بود. روش پژوهش توصیفی- همبستگی از نوع مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش را کلیه دانش آموزان متوسطه اول شهرستان بابل در سال ۱۴۰۲ تشکیل دادند. تعداد افراد نمونه ۳۱۰ نفر بودند که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده، پرسشنامه های اضطراب اجتماعی نوجوانان (لاجرکا، 1999، SAS-A)، سبک های دلبستگی (سیمپسون، 1990، AAI)، تنظیم شناختی هیجان گولن و همکاران (2012، ERQ-CA) و اعتیاد به بازی های اینترنتی (وانگ و همکاران، 2002، GAS) بود. تجزیه وتحلیل داده ها به روش معادلات ساختاری انجام گرفت. یافته ها نشان داد که مدل آزمون شده از برازش مطلوبی برخوردار است. یافته ها نشان داد که سبک های دلبستگی اجتنابی و دوسوگرای اضطرابی با اضطراب اجتماعی به طور مستقیم و مثبت و سبک دلبستگی ایمن به طور منفی و مستقیم دارای رابطه معنی دار بودند (05/0p<). همچنین در رابطه ی بین سبک های دلبستگی با اضطراب اجتماعی در نوجوانان وابسته به بازی های اینترنتی، نقش میانجی تنظیم شناختی هیجان نیز معنادار گزارش شد (05/0>P). نتیجه گیری می شود تنظیم شناختی هیجان در رابطه بین سبک های دلبستگی با اضطراب اجتماعی در نوجوانان وابسته به بازی های اینترنتی دارای نقش واسطه است.
تدوین و اعتباریابی بسته آموزشی توانمندسازی والدگری مبتنی بر تجربه زیسته مادران با سابقه بد رفتاری در کودکی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ تیز ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۱۰۹)
171 - 180
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش تدوین و امکان سنجی بسته آموزشی توانمندسازی والدگری بر خودکارآمدی والدگری مادران با سابقه بدرفتاری در کودکی بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون_پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری مادران با سابقه بدرفتاری در کودکی، دارای فرزند مشغول به تحصیل دوره ابتدایی در سال تحصیلی 1403-1402 شهر اصفهان بود. تعداد 30 مادر به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. ابزارهای پژوهش پرسشنامه های خودکارآمدی والدگری (PSAM، دومکا و همکاران، 1996) و ترومای دوران کودکی (CTQ، برنستاین و همکاران، 2003) بود. گروه آزمایش بسته آموزشی توانمندسازی والدگری را در 10 جلسه 60 دقیقه ای دریافت نمودند، اما گروه گواه تا پایان پژوهش مداخله ای دریافت نکردند. داده ها با روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تحلیل شدند. یافته ها نشان داد بسته آموزشی توانمندسازی والدگری در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل، باعث افزایش معنادار خودکارآمدی والدگری مادران با سابقه بدرفتاری در کودکی در پس آزمون و پیگیری شد (001/0>p). همچنین تعامل معنادار گروه×زمان نشان دهنده اثربخشی پایدار مداخله بود. بنابراین می توان از این بسته آموزشی به عنوان مداخله روان شناختی مؤثر در قالب برنامه های ارتقاء سلامت خانواده استفاده کرد.
مقایسه اثربخشی طرحواره درمانی هیجانی و رفتار درمانی دیالکتیک بر خودانتقادی نوجوانان بدسرپرست(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ شهریور ۱۴۰۴ شماره ۶ (پیاپی ۱۱۱)
171 - 180
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی طرحواره درمانی هیجانی و رفتار درمانی دیالکتیک بر خودانتقادی نوجوانان بدسرپرست انجام شد. پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری دو ماه بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان پسر مقطع متوسطه دوم شهر همدان در سال تحصیلی 1404-1403 بودند. 45 نفر با روش نمونه گیری غیرتصادفی در دسترس از سه مدرسه انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه آزمایش 1 (15 نفر)، آزمایش 2 (15 نفر) و کنترل (15 نفر) قرار گرفتند. جهت جمع آوری داده ها از مقیاس سطوح خودانتقادی (LOSC؛ تامپسون و زوروف، 2004) استفاده شد. طرحواره درمانی هیجانی اساس پروتکل لیهی و همکاران و رفتار درمانی دیالکتیک بر پروتکل الگوی لینهان هر یک به مدت هشت هفته 90 دقیقه ای به صورت گروهی اجرا شدند. داده ها به روش تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که در پس آزمون بین گروه های مداخله و کنترل تفاوت معناداری وجود داشت (05/0>P)؛ اما در مرحله پیگیری فقط بین رفتاردمانی دیالکتیک و گروه کنترل تفاوت معناداری مشاهده شد (05/0>P)؛ همچنین یافته ها نشان داد که مرحله پیگیری بین دو گروه درمانی تفاوت معنادار وجود داشت (05/0>P)؛ در واقع فقط مداخله رفتار درمانی دیالکتیک تاثیر معنادار بیشتری بر کاهش خودانتقادی در طول زمان داشته است. در مجموع می توان نتیجه گرفت که رفتاردرمانی دیالکتیک نسبت به طرحواره درمانی هیجانی اثربخشی بیشتر بر کاهش خودانتقادی نوجوانان بدسرپرست داشته است.
مقایسه اثربخشی توانبخشی شناختی و یکپارچگی حسی-حرکتی بر عملکرد خواندن و کارکردهای اجرایی دانش آموزان دو زبانه با اختلال خواندن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ تیز ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۱۰۹)
113 - 122
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی توانبخشی شناختی و یکپارچگی حسی-حرکتی بر عملکرد خواندن و کارکردهای اجرایی دانش آموزان دوزبانه با اختلال خواندن انجام شد. پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل و دوره پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان پایه سوم دو زبانه دارای اختلال خواندن بود که در سال تحصیلی 1403-1402 در شهر اهواز مشغول به تحصیل بودند. به روش هدفمند نمونه ای 45 نفره انتخاب و در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه به طور تصادفی گمارده شدند. با استفاده از چک لیست نشانگان نارساخوانی (RLDL) سلیمی تیموری (1386)، آزمون خواندن و نارساخوانی «نما» (RDT-NEMA) کرمی نوری و مرادی (1384)، آزمون گام به گام جمع بندی توالی شنیداری (PASAT) دیری و همکاران (1991) و آزمون رنگ-واژه استروپ (Stroop Test) ریدلی استروپ (1935) اقدام به جمع آوری داده ها شد. در تحلیل داده ها از تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر استفاده شد. نتایج نشان داد که هر دو مداخله بر عملکرد خواندن و کارکردهای اجرایی تاثیر معنادار دارند و این تاثیر در طول زمان پابرجا است (01/0>p). بین اثربخشی مداخله توانبخشی شناختی و مداخله یکپارچگی حسی-حرکتی در عملکرد خواندن و کارکردهای اجرایی دانش آموزان تفاوت معناداری وجود نداشت (05/0<p). بنابراین، تقویت عوامل اساسی شناختی و حسی با استفاده از توانبخشی شناختی و یکپارچگی حسی- حرکتی در سال های اولیه تحصیل می تواند رویکردی موثر در بهبود کارکردهای اجرایی و اختلال خواندن دانش آموزان باشد.
اثربخشی رفتار درمانی دیالکتیکی بر خود مراقبتی و حساسیت به طرد در نوجوانان دارای والد وابسته به مواد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اعتیادپژوهی سال ۱۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۵
۲۱۰-۱۹۳
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیکی بر خودمراقبتی و حساسیت به طرد در نوجوانان دارای والد وابسته به مواد بود. روش: پژوهش حاضر نیمه -آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل همه نوجوانان 16 تا 18 ساله دارای والد وابسته به مواد شهر شهرضا در سال 1402 بود که از این بین 30 نفر با نمونه گیری هدفمند و براساس معیارهای ورود پژوهش و کسب نمره کافی در پرسشنامه های خودمراقبتی و حساسیت به طرد انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه 15 نفره آزمایش و کنترل جایگزین شدند. گروه آزمایش 10 جلسه 90 دقیقه ای رفتار درمانی دیالکتیکی با فراوانی یک جلسه در هفته دریافت نمود. هر دو گروه برای پیش آزمون و پس آزمون پرسشنامه خودمراقبتی و حساسیت به طرد را تکمیل و داده ها به روش تحلیل کوواریانس چندمتغیره تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد بین گروه آزمایش و کنترل از نظر خودمراقبتی و حساسیت به طرد تفاوت معناداری وجود داشت. به طور خاص، رفتاردرمانی دیالکتیکی باعث افزایش خودمراقبتی و کاهش حساسیت به طرد در افراد گروه آزمایش شد که این تاثیر برای خودمراقبتی 50 درصد و برای حساسیت به طرد 42 درصد بود و بجز مولفه های تصمیم گیری و لذت از زندگی، سایر مولفه های پژوهش تغییر معناداری داشتند. نتیجه گیری: رفتاردرمانی دیالکتیکی بر خودمراقبتی و حساسیت به طرد نوجوانان موثر است و متخصصین سلامت روان و اعتیاد می توانند از این رویکرد برای مشکلات نوجوانان دارای والد وابسته به مواد بهره ببرند.
تأثیر دو نوع فعالیت ورزشی تداومی کم شدت و اینتروال پر شدت بر توجه انتخابی، حافظه فعال و کارکرد اجرایی در دانشجویان کم تحرک در دوران کرونا
حوزههای تخصصی:
مقدمه: توجه و حافظه از فرایندهای شناختی هستند که در امر یادگیری نقش بارزی را ایفا می کنند. شدت فعالیت های ورزشی می تواند نقش مهمی در عملکردهای شناختی داشته باشد. هدف: هدف پژوهش حاضر تأثیر دو نوع فعالیت ورزشی تداومی کم شدت و اینتروال پر شدت بر توجه انتخابی، حافظه فعال و کارکرد اجرایی در دانشجویان کم تحرک در دوران کرونا بود. روش: این پژوهش از نوع مطالعات نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل دانشجویان پسر دانشگاه فنی و حرفه ای شیراز در سال ۱۴۰۱-۱۴۰۰ بود. روش نمونه گیری از نوع نمونه گیری در دسترس بود که تعداد ۵۱ نفر به عنوان نمونه در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل جایگزین شدند. جهت جمع آوری داده ها از آزمون رنگ واژه استروپ و آزمون حافظه وکسلر بزرگسالان استفاده شد. برای تجزیه وتحلیل آماری داده ها از تحلیل کوواریانس و آزمون تعقیبی توکی به کمک نرم افزار SPSS نسخه ۲۲ استفاده شد. یافته ها: نتایج حاکی از تفاوت معنادار میان میانگین های پس آزمون در گروه آزمایش و کنترل بود؛ بدین معنی که تمرینات تداومی کم شدت می تواند میزان توجه انتخابی (89/0=Eta،001/0=P،40/58=F)، حافظه فعال (75/0=Eta،003/0=P، 89/36=F) و کارکرد اجرایی (94/0=Eta،001/0=P، 66/62=F) را در دانشجویان کم تحرک بهبود بخشد (05/0p<). نتیجه گیری: نتایج نشان داد که تمرینات تداومی کم شدت میزان توجه انتخابی، حافظه فعال و کارکرد اجرایی را در دانشجویان کم تحرک بهبود می بخشد؛ بنابراین، فعالیت تداومی کم شدت در مقایسه با فعالیت اینتروال پرشدت، مؤثرترین فعالیت ورزشی در بهبود عملکردهای شناختی است.
مدل مفهومی تاب آوری در قرآن کریم(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
روانشناسی و دین سال ۱۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۶۹)
7 - 25
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش دستیابی به مدل مفهومی تاب آوری در قرآن کریم بود و از روش تحلیل کیفی محتوای متون دینی استفاده شد. برای این منظور، ابتدا مفاهیم و گزاره های کلیدی مرتبط با تاب آوری در قرآن کریم شناسایی و گردآوری شد؛ در مرحله بعد مفاهیم و گزاره های گردآوری شده مورد دقت و بازبینی قرار گرفت و مواردی که به نظر می رسید بیشترین ارتباط را با موضوع پژوهش دارد، با به کارگیری اصول تحلیل متن مورد بررسی قرار گرفت؛ سپس محتواهای استنباطی مربوط به هر گزاره روی فرم ثبت شد و با تحلیل و طبقه بندی آنها 10 مؤلفه برای تاب آوری در قرآن به دست آمد و در قالب یک فرم برای روایی سنجی در اختیار کارشناسان قرار گرفت. مؤلفه های تأییدشده که نمره CVI و CVR قابل قبول را کسب کردند عبارت بودند از: آگاهی نسبت به شرایط سخت، امیدواری، ایمان به یاری خداوند، انعطاف پذیری، سطح تحمل بالا، پایداری، پایداری هیجانی، ثبات قدم، تسلیم بودن در برابر قضای الهی و پرهیز از شتابزدگی. سرانجام مدل مفهومی تاب آوری در قرآن کریم در سه محور نشانه ها، مؤلفه ها و ابعاد به دست آمد.
اثربخشی آموزش یادگیری معکوس بر تفکر انتقادی و مشارکت تحصیلی دانش آموزان در درس علوم تجربی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات روانشناسی تربیتی سال ۲۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۸
133-154
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی آموزش یادگیری معکوس بر تفکر انتقادی و مشارکت تحصیلی دانش آموزان پایه پنجم در درس علوم تجربی بود. یک مطالعه نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش کلیه دانش آموزان پایه پنجم ابتدایی شهر اهواز در نیمه ی اول سال تحصیلی 1403-1402 بودند. نمونه این تحقیق مشتمل بر 30 دانش آموز پسر از جامعه مذکور بود که برای انتخاب آنها از روش نمونه گیری در دسترس استفاده شد و به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. هر گروه 15 نفر بود. ابزار اندازه گیری تحقیق حاضر آزمون مهارت های تفکر انتقادی ریتکس (2003) و پرسشنامه مشارکت تحصیلی ریو (2013) بود. دانش آموزان گروه آزمایش 8 جلسه 90 دقیقه ای (هر هفته 2 جلسه) تحت آموزش پروتکل تدریس معکوس برگمن و سمز (2014) قرار گرفتند و گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکرد. داده های به دست آمده با استفاده از روش تحلیل کوواریانس چندمتغیری مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. نتایج پژوهش نشان داد که آموزش یادگیری معکوس درس علوم تأثیر معناداری برافزایش مشارکت تحصیلی (47/947,F=05/0P<) و بهبود تفکر انتقادی (93/255,F=05/0P<) دانش آموزان دارد. آموزش یادگیری معکوس به عنوان یک روش نوین آموزشی، پتانسیل بالایی برای بهبود کیفیت آموزش وپرورش دارد و با فراهم کردن فرصت های بیشتر برای یادگیری فعال و تعاملی، به دانش آموزان کمک می کند تا مهارت های تفکر انتقادی و مشارکت تحصیلی خود را تقویت کنند.
مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و درمان فعال سازی رفتاری بر تنظیم هیجان و تبعیت از درمان بیماران مبتلا به دیابت نوع 2(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) و درمان فعال سازی رفتاری (BAT) بر تنظیم هیجان و تبعیت از درمان در بیماران مبتلا به دیابت نوع ۲ بود. روش شناسی: این مطالعه به شیوه نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری شامل بیماران مبتلا به دیابت نوع ۲ مراجعه کننده به مراکز بهداشتی شهر تهران بود. از میان داوطلبان، ۶۰ نفر به صورت در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه ۲۰ نفره (دو گروه آزمایشی و یک گروه کنترل) جای گرفتند. گروه های آزمایشی به ترتیب تحت درمان ACT و BAT به مدت ۸ جلسه دو ساعته قرار گرفتند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس تنظیم هیجانی و پرسشنامه تبعیت از درمان بود. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس مختلط و آزمون های تعقیبی بونفرونی تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که هر دو گروه مداخله در مقایسه با گروه کنترل بهبود معناداری در متغیرهای تنظیم هیجان و تبعیت از درمان داشتند (p<0.001). با این حال، اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در هر دو متغیر به طور معناداری بیشتر از درمان فعال سازی رفتاری بود. این برتری در مرحله پیگیری نیز پایدار باقی ماند. همچنین در گروه کنترل هیچ تغییر معناداری مشاهده نشد. نتیجه گیری: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در مقایسه با درمان فعال سازی رفتاری تأثیر بیشتری بر بهبود تنظیم هیجان و افزایش تبعیت از درمان در بیماران مبتلا به دیابت نوع ۲ دارد. استفاده از این درمان می تواند به عنوان یک رویکرد مؤثر در ارتقاء مراقبت روان شناختی بیماران دیابتی توصیه شود.
بررسی اثربخشی برنامه آموزش مبتنی بر تجربه زیسته در روابط والد- فرزندی بر همدلی و تنظیم هیجان دختران نوجوان بد سرپرست(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ تابستان (تیر) ۱۴۰۴ شماره ۱۴۸
۲۴۴-۲۲۹
حوزههای تخصصی:
زمینه: نوجوانی یکی از حساس ترین دوره های رشدی در روند تحول انسان است. نوجوانان بدسرپرست از حمایت های روانی و عاطفی والد یا والدین خود محروم هستند. نداشتن تنظیم هیجانی و ناتوانی در همدلی از مهم ترین مشکلات و چالش های روانشناختی است که نوجوانان بدسرپرست با آن مواجه هستند. تاکنون پژوهشی به بررسی اثربخشی برنامه درمانی مبتنی بر تجربه زیسته در روابط والد-فرزندی بر میزان همدلی و تنظیم هیجان دختران نوجوان بدسرپرست نپرداخته است. هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی برنامه آموزش مبتنی بر تجربه زیسته در روابط والد فرزندی بر همدلی و تنظیم هیجان دختران نوجوانان بدسرپرست انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دختران نوجوان بدسرپرست بود که در بازه زمانی فروردین ماه تا بهمن ماه سال 1402 در مراکز حمایتی دخترانه وابسته به اداره بهزیستی شهرستان سنندج حضور داشتند. نمونه آماری پژوهش نیز شامل 30 نوجوان دختر بدسرپرست بود که با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شده و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۵ نفر) و گواه (۱۵ نفر) گمارش شدند. ابزارهای جمع آوری اطلاعات در این پژوهش شامل پرسشنامه تنظیم هیجان برای کودکان و نوجوانان (گروس و جان، 2003) و پرسشنامه همدلی (دیویس، 1983) بود. برنامه آموزشی مبتنی بر تجربه زیسته روابط والد فرزندی نیز در قالب ۸ جلسه 60 دقیقه ای و به صورت هر هفته یک جلسه برای گروه آزمایش برگزار شد. هم چنین جهت تحلیل داده ها در این پژوهش از آزمون تحلیل کواریانس و نرم افزار SPSS نسخه 23 استفاده شد. یافته ها: یافته های این پژوهش نشان داد که برنامه آموزش مبتنی بر تجربه زیسته در گروه آزمایش در نمره کل همدلی و مؤلفه های آن (دغدغه همدلانه، دیدگاه گرایی و آشفتگی شخصی) اثربخشی معناداری نسبت به گروه گواه دارد (05/0 P<). هم چنین این برنامه آموزشی بر راهبرد ارزیابی مجدد شناختی اثربخش بود (05/0 P<) ولی اثربخشی این بسته آموزشی بر راهبرد بازداری هیجانی تأیید نشد (05/0 <P). نتیجه گیری: با توجه به یافته های به دست آمده پیشنهاد می شود، مراکز نگهداری نوجوانان بدسرپرست از برنامه آموزشی مبتنی بر تجربه زیسته نوجوانان دختر بدسرپرست در روابط والدین و فرزند برای بهبود همدلی و تنظیم هیجانی در این افراد استفاده کنند.