اهداف این پژوهش بررسی رابطه بین عدالت توزیعی و رویه ای با رضایت شغلی و تعهد سازمانی با توجه به نقش تعدیل کننده متغیرهای جمعیت شناختی (شامل جنسیت، تحصیلات، وضعیت تأهل، سن و سابقه شغلی) بود. برای این منظور از کلیه کارکنان شعب یک سازمان اداری- خدماتی، تعداد 364 نفر (شامل 147 زن و 217 نفر مرد) به شیوه تصادفی ساده برای پاسخگویی به پرسشنامه های پژوهش انتخاب شدند. پرسشنامه های پژوهش شامل پرسشنامه سه سؤالی عدالت توزیعی، پرسشنامه پنج سؤالی عدالت رویه ای، پرسشنامه پنج سوالی رضایت شغلی و پرسشنامه پنج سؤالی تعهد سازمانی بودند. داده های حاصل از پرسشنامه های پژوهش با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون سلسه مراتبی تعدیلی مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که بین عدالت توزیعی با عدالت رویه ای (488/0= r)، با رضایت شغلی (339/0= r) و با تعهد سازمانی (266/0= r) رابطه مثبت و معنادار وجود دارد. عدالت رویه ای نیز با رضایت شغلی (481/0= r) و با تعهد سازمانی (464/0= r) و تعهد سازمانی با رضایت شغلی نیز رابطه مثبت و معنادار (623/0= r) داشتند. نتایج رگرسیون سلسله مراتبی تعدیلی نیز نشان داد که سن و سابقه شغلی رابطه عدالت توزیعی و عدالت رویه ای را با رضایت شغلی تعدیل می نمایند. همچنین در مورد تعهد سازمانی نیز شواهد نشان داد که وضعیت تأهل رابطه بین عدالت رویه ای را با تعهد سازمانی تعدیل می نماید.
مطالعه گروه های اجتماعی، به نظر، سکه ای است که دو رو دارد. یک روی سکه این است که، این پدیده ها آنچنان در زندگی اجتماعی ما گسترده و با اهمیتند که از حضور و خلق پدیده ای به نام گروه بی خبریم؛ و روی دیگر سکه آن است که مرزهای گروه برای ما انسان ها ناشناخته بوده و به خاطر تضاد و برخورد منافع و هستی مان با دیگران، از شناسایی مرزها ی گروه در هراسیم. هر چه هست گروه، یک واقعیت اجتماعی است که تحت تأثیر عوامل مختلفی از جمله دین (باورها و مناسک) شکل می گیرد و چنان مخاطبان خویش را تحت تأثیرآموزه های خود قرار می دهد (دیدگاه کارکردگرایی ساختاری) که افراد تحت تأثیر آن بودن می کنند، خودشان را در جمع حل شده « ما » احساس همبستگی و « دیگران » در مقابل می بینند و منافع شان به منافع گروه،گره می خورد. گاه ممکن است که این افراد باشند که به دین هستی و معنا می بخشند؛ یعنی این دینداری افراد است که دین را متعین می کند (دیدگاه کنش متقابل). در این حالت افراد احساسات و تجربیات مذهبی، معنوی ومادی خودشان را که بین دیگر هم نوعان و اعضای گروه شان مشترک است را در قالب یک باور همگانی(دین) که با این نوع همگرایی سازگاری دارد، می بینند. این باور مشترک، منافع این افراد را تأمین می کند و افراد حکومت کننده و حکومت شونده هژمونی و قدرت آن را پذیرا می شوند؛ مرزبندی گروهی در جامعه و جهان پیرامون براساس دین به رسمیت شناخته می شود.
هدف از این پژوهش بررسی تطبیقی تأثیر روش کلیدی و ترسیم معنایی در یاد آوری واژگان تخصصی رشته محیط زیست در زبان آموزان ایران است. به همین منظور هفتاد نفر از دانشجویان سطح متوسطه پایین از دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز با استفاده از آزمون تعیین سطوح بصورت پیش آزمون انتخاب و گروه های منتخب- به طور تصادفی به دو گروه تقسیم شدند. در طول دوره هشت جلسه این هر دو گروه نخست متن از یک کتاب درسی را که توسط محقق به عنوان مواد آموزشی انتخاب شدند در تدریس آن مواد آموزشی در یکی از گروه ها از روش ترسیم معنایی و در دیگری از روش کلیدی استفاده شد. بعد از هر جلسه دانشجویان باید بلافاصله در یک آزمون برای اثر کوتاه مدت آموزش شرکت می کردند. یکی از گروه های آزمایشی که از روی تدریس ترسیم معنایی برخوردار بود و بعد از خواندن هر متن تمرین انجام می داد، گروه دیگر از طریق روش کلیدی بهره مند شدند که در پایان دوره دانشجویان در امتحان پایان ترم به عنوان اثر بلند مدت آموزش شرکت کردند. برای اندازه گیری اثر آموزش آزمون تی استفاده گردید. یافته ها و نتایج حاصل نشان داد که هر دو استراتژی یادآوری واژگان بهبود می بخشند. اما آزمون تی نشان داد که ترسیم معنایی اثر بیشتری از روش کلیدی در یادآوری واژگان دانشجویان سطح متوسطه پایین ایران دارد (P<.05).
میزان پیشرفت و توسعه کشورهای دارای رشد اقتصادی و اجتماعی در جهان معلول تأثیر متغیر مهمی به نام سرمایه اجتماعی است که به تازگی وارد ادبیات علوم اجتماعی و به ویژه جامعه شناسی و اقتصاد شده و در کنار سرمایه های فیزیکی و انسانی مورد توجه جدی قرار گرفته است. هدف اصلی این تحقیق بررسی نقش سرمایه اجتماعی و تاثیر آن در میزان موفقیت تحصیلی افراد است. با توجه به اهمیت سرمایه اجتماعی و نقش اساسی آن در پیشرفت و توسعه جوامع، این پژوهش نقش سرمایه اجتماعی را به عنوان عوامل تأثیرگذار بر موفقیت تحصیلی افراد در نظر گرفته و با بهره گیری از یک نمونه 384 نفری از افراد 15 تا 60 سال در شهرستان شهرضا به صورت تصادفی از طریق فرمول کوکران محاسبه کرده و به آزمون گذاشته است. ضریب آلفای بالای 80 درصد کرونباخ نشان از قابلیت اعتماد بالایی پرسشنامه این پژوهش در این بررسی بود. این تحقیق ضمن بررسی رابطه بین متغیرهای زمینه ای تحقیق به روش پیمایش، فرضیه های تحقیق را به آزمون گذاشته و با بررسی ضرایب همبستگی بین متغیرهای اصلی پژوهش؛ بین میزان پیشرفت تحصیلی با سرمایه اجتماعی رابطه مثبت و معناداری (sig=0/000) وجود دارد.
نظر به اهمیت مفهوم سازی و تبیین خط مشی گذاری رسانه ای و فقدان مطالعات جدی در این زمینه، پژوهش حاضر، با هدف مفهوم سازی و ایجاد یک چارچوب نظری صورت گرفت تا تلاشی در جهت درک چیستی خط مشی رسانه ای و شناسایی عناصر و مؤلفه های آن باشد. برای دستیابی به این هدف، پژوهشگر با انجام مصاحبه های عمیق و نیمه ساخت یافته با گروهی از خبرگان شامل پنج عضو هیئت علمی و هجده دانشجوی دکترا که از تخصص در زمینه های خط مشی گذاری عمومی، رسانه و ارتباطات، مدیریت استراتژیک و علوم سیاسی برخوردار بودند و با تلفیق دیدگاه های آنان با ادبیات موضوع، به طراحی چارچوبی نظری برای مفهوم سازی خط مشی گذاری رسانه ای پرداخت. بر اساس اطلاعات به دست آمده، ضمن ارائه تعریف جدید و جامعی از خط مشی رسانه ای، جایگاه آن در سلسله مراتب خط مشی گذاری ها مشخص و گام های تدوین آن شناسایی شد. همچنین عناصر و عوامل تشکیل دهنده مورد بررسی قرار گرفت و در پایان، پیشنهادهایی برای پژوهش های آتی و شناسایی ابعاد گسترده تر این پدیده ارائه گردید.
این مقاله قصد دارد پس از معرفی سه منظر و گفتمان حاکم بر مدیریت استراتژیک رسانه (رادیکال، جانبدارانه و اصلاحی)، به تأثیر آنها بر مفهوم و مراحل مدیریت استراتژیک رسانه بپردازد و از یک سو، به این پرسش ها پاسخ دهد که آیا می توان از همان رویکردهای مرسوم مدیریت استراتژیک که تاکنون در سایر صنایع و مؤسسات بازرگانی مورد استفاده قرار گرفته اند، در سازمان های رسانه ای نیز بهره برد؟ و در صورت ضرورت داشتن ارائه مدل جدید، چه ملاحظات، الزامات و اصلاحاتی باید اعمال شود؟
به منظور اعتبار بخشیدن به یافته های تحقیق، با بهره گیری از دیدگاه های خبرگان مدیریت استراتژیک و مدیران رسانه در کشور و با استفاده از روش گروه کانونی و مرور مطالعات پیشین ، الزامات و ملاحظات به کارگیری مدل مطلوب مدیریت استراتژیک برای سازمان های رسانه ای، با تأکید بر رسانه های عمومی ارائه شد.
جمع بندی دیدگاه های مختلف نشان داد، دیدگاه اصلاحی و تطبیقی، مورد پذیرش اکثریت گروه کانونی قرار گرفت و در نهایت، بر اساس این دیدگاه و پارادایم تلفیقی مدیریت استراتژیک و با رعایت ملاحظات و الزامات مطرح در این تحقیق، الگوی مدیریت استراتژیک در رسانه ارائه شد.
امروزه در سازمان های یادگیرنده و پیشرو، توانمندسازی منابع انسانی به عنوان یک فرایند الزامی و مستمر، دنبال می شود. با توجه به تفاوت و تنوع تعاریف و تعابیر موجود در ادبیات حوزه توانمندسازی منابع انسانی، برخورداری از الگویی معتبر و اجرایی، از جمله نیازهای اساسی سازمان های هزاره سوم به شمار می رود. پژوهش حاضر، با هدف طراحی الگویی مناسب برای توانمندسازی منابع انسانی و به منظور ایجاد ارتباط منطقی میان عواملی همچون؛ زمینه های محیطی، ارزش های اسلامی، ادراکات و نگرش ها، زمینه های سازمانی، تفاوت های فردی، محیط کار داخلی و توانمندسازی روانی انجام شده است. برای طراحی الگوی مفهومی پژوهش، ابتدا ادبیات نظری در حوزه توانمندسازی منابع انسانی مرور شد و سپس با مطالعه مهم ترین الگوهای مطرح شده در زمینه توانمندسازی و در نظر گرفتن شرایط بومی رسانه ملی در ایران، با تکیه بر الگوی ارائه شده از سوی رابینز و همکاران، دو رکن اصلی، یعنی زمینه محیطی و ارزش های اسلامی به آن افزوده شد. همچنین برای آزمون الگوی یاد شده تأیید عوامل مؤثر و درک چگونگی تأثیر متقابل متغیرها، از تحلیل عاملی تأییدی (با استفاده از نرم افزار لیزرل) استفاده شد.
الگوی معرفی شده در این پژوهش می تواند نوعی شناخت کاربردی از موانع و احتمالاً مسیرهای فرایند موفقیت آمیز توانمندسازی فراهم آورد.