ارتباط درون فردی یکی از سطوح اصلی ارتباطات است که بر اساس آن یک فرد هم فرستنده پیام و هم گیرنده آن است. در تحقیق حاضر باهدف شناخت ارتباط درون فردی در دیدگاه های دو اندیشمند مطرح در این حوزه، دنا وکیت و فیض کاشانی این مسئله که چیستی ارتباط درون فردی در اندیشه دنا وکیت به عنوان اندیشمند غربی حوزه ارتباطات و فیض کاشانی به عنوان اندیشمند اسلامی اخلاق فردی چیست و چه شباهت ها و تفاوت هایی در نظرات آن ها وجود دارد مورد بررسی قرار گرفته است. تحقیق حاضر در مرحله جمع آوری داده ها با روش اسنادی یا کتابخانه ای انجام گرفته است و در مرحله بررسی، تفسیر و تحلیل داده ها از روش تطبیقی استفاده شده است. یافته های این تحقیق نشان می دهد که در اندیشه وکیت اصل صحبت از ارتباط درون فردی تعمدی و آگاهانه بررسی خود یا نفس فی نفسه نیست بلکه بحث از ارتباط درون فردی برای نیل به شخصیت بهتر و برقراری ارتباط های بعدی و یا تصمیم گیری درباره ی آن هاست. درحالی که در اندیشه فیض کاشانی ارتباط درون فردی بر توانایی فرد در شکست دادن نفس برای بهبود شخصیت دلالت دارد. در تحقیق پیشرو به این نتیجه رسیده شده است که تفاوت اساسی ارتباط درون فردی نزد وکیت و فیض کاشانی در نوع نگاه آن هاست به طوری که اولی ارتباط درون فردی را در چارچوب فرد - جامعه و دومی در چارچوب خدا - فرد - جامعه در نظر می گیرند.
با توجه به اینکه نحوه برقراری تعامل ها در خانواده ها در حل مسائل و تعارض های آنها نیز نقش مهمی دارد، در پژوهش حاضر کوشش شده است فرآیند و چگونگی حل مسائل با تأکید بر حل مسئله و گفت وگو در میان زوجین یزدی بررسی شود. بدین منظور، از رویکرد کیفی، روش نظریه زمینه ای و همچنین نمونه گیری نظری استفاده شد. در این پژوهش 31 نفر از زوجین خانواده های متعارف شهر یزد انتخاب شدند و با آنها مصاحبه عمیق انجام شد. سپس اطلاعات گردآوری شده با استفاده از کدگذاری باز، محوری و گزینشی در قالب 67 مقوله فرعی و 18 مقوله اصلی دسته بندی شد و در قالب یک مقوله هسته ای با عنوان «ناهمسانی در حل مسئله، رفتارهای پاندولیک» و در نهایت، الگوی پارادایمی و طرح واره نظری پژوهش نیز ارائه شد. نتایج پژوهش به طور کلی، بیانگر ناهمسانی زوجین در حل مسئله با خانواده است که در زیست جهانی جنسیتی و اقتداگرایانه شکل گرفته و دو راهبرد سازش و خشونت / اجتناب را در مقابل یکدیگر قرار می دهند که باعث می شود افراد برای حل مسئله در خانواده از استراتژی هایی گفت وگویانه یا ضدگفت وگویانه استفاده کنند.
Purpose: The aim of the present study was to identify the Effective Components of HRM for Efficient Labor Capacity at Islamic Free Universities in the North East of Iran. Methodology: The scientific model of this research was based on a qualitative interview with the University of Azarbaijan Azad and a selective method of targeting and snowballs. Finally, by referring to the experts, 20 qualitative interviews were conducted and using the Grendard theory to identify the components of human resources management in order to attract the efficient force, the necessity of each of the extracted model components for human resources management for efficient power absorption was investigated. The research was analyzed using coding method in three stages: open, axial and selective. Findings: The results showed that the total number of nodes in non-repetitive codes was 110 in the two HRMs and 38 in the effective recruiting sector, based on the conceptual similarities of the combination of 77 nodes (common codes) in the HR department and 38 in the absorption Effective power has been extracted based on the intuition and understanding of the researchers from the subject and their share in the form of three main components related to human resources management, individual factors, organizational factors, environmental factors and 4 sub-components and efficient absorption in The template has three main components for providing employee information, delegation, payroll and 3 sub-components in the form of Tree nodes were categorized. Conclusion: The main components of human resources management include personal factors, organizational factors, environmental factors, and the three main components of employee awareness trust in employees, and to justify the findings of this research can cite theoretical foundations and previous findings.
نبود رابطه نزدیک بین رفاه اقتصادی و رفاه ذهنی توجه بیش از پیش اقتصاددانان را به منظور جایگزینی رویکرد ذهنی برای اندزاه گیری و ارزیابی رفاه فردی و اجتماعی به جای رویکرد عینی به خود جلب نموده است؛ برای این منظور شاخصی با عنوان شادکامی معرفی شده است در این مطالعه، براساس متغیرهای شاخص شادی ناخالص ملی، شاخصی متناظر برای استان های ایران معرفی و با استفاده از تکنیک تصمیم گیری چندمعیاره و روش تاپسیس طی دوره 1394-1384 محاسبه و رتبه بندی شد. نتایج این رتبه بندی نشان می دهد، به طور متوسط در طول دوره زمانی مورد بررسی، استان های تهران، کهگیلویه و بویراحمد و اصفهان به ترتیب دارای بالاترین میزان شادی در کشور بودند و استان های سیستان وبلوچستان، خراسان جنوبی و کرمانشاه به ترتیب در رتبه های پایین شادی قرار گرفته اند. نکته حائز اهمیت در محاسبات شادی، قرار گرفتن استان های مرکزی در رتبه-های بالاتر از استان های مرزی کشور است که این موضوع نشان دهنده تمرکززایی شادی در مرکز کشور به دلیل تسهیل امکانات رفاهی در این مناطق می باشد. همچنین به جهت بررسی توزیع نابرابری شادی در ایران، از رابطه کوزنتس به دو روش حداقل مربعات معمولی (OLS) و حداقل مربعات پایدار (RLS) برای اطلاعات مقطعی 30 استان کشور استفاده شد که نتایج آن گویای رابطه U شکل معکوس بین شادی و نابرابری آن است. به عبارتی در ابتدا با افزایش شادی، نابرابری شادی افزایش می یابد، ولی از یک نقطه به بعد به دلیل فراگیر شدن امکانات رفاهی برای عموم مردم، با افزایش شادی، نابرابری حاصل از آن کاهش می یابد.
مردم می خواهند بدانند در اطراف آنها چه می گذرد . آنها به خبرها نیاز دارند. شیوه اعلام ، نمایش و یا نگارش خبرها تا حد زیادی تکراری شده است . این تکرار که با نوعی بیروحی وخشکی نیز همراه است ، ضرورت تغییر رویه های قدیمی را به دنیای خبر رسانی تحمیل کرده است ، به طوری که تقریبا می توان گفت سبکهای متعدد اما نزدیک به هم در خبرنویسی ، اکنون به دو گونه تبدیل شده اند: خبرهای سخت یا سخت خبر و خبرهای نرم یا نرم خبر .
Purpose: Rumi is one of the Islamic thinkers who have presented its educational ideas and implications in a coherent way. Therefore, the purpose of this study was identifying the educational implications of Rumi and critical theorists and to examine their common and distinct aspects. Methodology: This study in terms of purpose was applied and in terms of implementation method was qualitative from type of documentary. The study population was all published sources about educational implications of Rumi and critical theorists in the last 30 years, which from them 20 cases from various sources by purposefully were selected as a sample. For information collection were used from taking notes method from sources and to data analysis were used from data analysis method. Findings: Findings showed that in the educational implications from Rumi's perspective, the most important goals for adolescents and youth was human cognition and for adults was to achieve the status of knowledge of God or nearness to God, the most important principles for adolescents and youth was responsibility during its education and for adults was companionship and the most important methods for adolescents and youth was advised and preached and for adults was to walk the path of wisdom. Also, in the educational implications from critical theorists perspective, the most important goals was educating the global citizen, the most important principles was criticism and the most important methods was using discourse. Other findings showed that the most important common aspects of Rumi and critical theorists in terms of goals was drawing cognitive, emotional and psycho-motor goals and emphasis on individual ethics, in terms of principles was classification of principles at macro, intermediate and micro levels and emphasis on self-evaluation and in terms of methods was the use of encouragement and punishment and emphasis on seminar and exchange. Also, the most important distinct aspects of Rumi and critical theorists in terms of goals was Rumi's emphasis on individual goals both worldly and otherworldly, but the critical theorists' emphasis on individual and social goals only worldly, in terms of principles was Rumi's emphasis on the originality of the soul and the primacy of inward evolution over outward evolution, but the critical theorists' emphasis on the originality of society reform and the primacy of society's transformation over its own evolution and in terms of methods was Rumi's emphasis on self-construction, individual excellence and internalized discourse of self-construction, but the critical theorists' emphasis was on transformation, social change and critical discourse. Conclusion: The results indicated that educational implications in terms of Rumi has more individual aspects based on growth, perfection and nearness to God, but educational implications in terms of critical theorists has more social aspects based on society reform, citizen education and change of current status. The mentioned results can have practical implications for experts of education in order to improve the current situation and help them to provide a suitable perspective for designing educational programs.
«شیوه های روایتگری» یکی از چالش های پیچیده و مداوم انسانی است. به ویژه، شاید اولین سؤال بشر در فرایند ارتباط این بوده است: «چگونه این مطلب را نقل کنم؟» این سؤالی که امروزه نیز همچنان پابرجاست. علاوه بر این، سؤالات دیگری نیز در ذهن روایتگران پدید می آید. «عناصر اصلی روایت داستانی کدام اند؟»، «شیوه های روایتگری چه هستند؟» و «بهتر است برای نقل این داستان از چه شیوه هایی استفاده کنم؟». شواهد نشان می دهد که به جز تلاش های جدی اما کلی افلاطون و ارسطو یا نظریه پردازی های فاقد طبقه بندی سایر پژوهشگران، اقدام دیگری در این زمینه صورت نگرفته و نظام جامعی برای طبقه بندی این شیوه ها ایجاد نشده است. پژوهش پیش رو که به عنوان یک پژوهش کیفی، با روش توصیفی تحلیلی و با استفاده از اسناد و منابع معتبر کتابخانه ای به انجام رسیده، با هدف دستیابی به طبقه بندی جامع شیوه های روایتگری برای استفاده روایتگران تدوین شده است. در نتیجه؛ ابتدا با تحلیل تعاریف جدی روایت، عناصر اصلی روایت داستانی، شناسایی و سپس، با بهره گیری از این عناصر و با توجه به طبقه بندی های پیشین و توصیف و تحلیل نظریات مهم ساختارگرایانه درباره روایت، الگویی جامع برای طبقه بندی شیوه های روایتگری در هنرهای نمایشی ارائه شده است.
بروز وضعیت های نامطلوب در مقاطع مختلف، در هر جامعه ای محتمل است. اما آنچه مهم بوده، کیفیت مواجه جامعه با این وضعیت های بغرنج است؛ از جمله این قبیل موارد می توان از وضعیت امید در جامعه نام برد: اینکه آیا در بین شهروندان، امیدی به بهبود اوضاع وجود دارد یا خیر. دیدگاه شهروندان درخصوص مقایسه حال با گذشته، ارزیابی حال و میزان امید به آینده در حوزه های مختلف به دلیل اثرات و پیامدهای متعدد آن، بسیار مهم است. براین اساس، هدف مقاله حاضر، ارائه تصویری از وضعیت امید و نگرش نسبت به حال و آینده در جامعه ایران و روند تغییرات آن براساس دیدگاه پاسخگویان در پیمایش های ملّی است. در این راستا، با استفاده از روش تحلیل ثانویه به گزارش های پیمایش های ملیِ سنجش «ارزش ها و نگرش های ایرانیان» که تاکنون سه موج آن در سال های 1379، 1382 و 1394 اجرا شده، و پیمایش های ملیِ «سنجش سرمایه اجتماعی کشور» (موج های 1384، 1393 و 1397) که درآنها گویه ای برای سنجش امید یا نگرش به حال و ارزیابی از آینده وجود داشت، مراجعه شد. یافته ها نشان داد که به صورت کلی، در خصوص ارزیابی وضعیت حال، همواره بیش از 85 درصد پاسخگویان از وضع موجود رضایت نداشته و به ضرورت اصلاح اشاره کرده اند. همچنین، بررسی روند تغییر امید یعنی شاخص های مقایسه وضعیت فعلی جامعه با گذشته و همچنین نگرش نسبت به آینده جامعه و شاخص های آنها (همچون شکاف طبقاتی، وضعیت اقتصادی و وضعیت رفاهی، نشاط، میزان رواج ویژگی های اخلاقی مثبت) بیانگر آن بود که ارزیابی از وضعیت فعلی و آتی جامعه در شاخص های مورد بررسی مطلوب نبود زیرا همواره درصد قابل توجهی از پاسخگویان در گزینه های ناامیدانه (بدترشدن وضعیت) جای گرفته اند و رهگیری روند تغییرات نشان داد با مرور زمان در برخی شاخص ها روند فرسایشی و در برخی دیگر بهبود نسبی رخ داده است.
یکی از عوامل اصلی رشد و توسعه اقتصادی، سرمایه اجتماعی است. سرمایه ای که زیربنای توسعه فرهنگی، اقتصادی، سیاسی یک شهر و حتی یک کشور است. این پژوهش با هدف ترسیم مدل سرمایه اجتماعی برای تحقق اهداف توسعه اقتصادی مناطق آزاد به انجام رسیده است؛ روش پژوهش کیفی و با استفاده از نظریه داده بنیاد می باشد؛ تکنیک جمع آوری داده ها مصاحبه عمیق و روش نمونه گیری، نمونه گیری هدفمند می باشد که تا مرحله اشباع نظری جمع-آوری داده ها ادامه یافته است. جامعه آماری پژوهش کارشناسان فعلی وسابق منطقه آزادارس می باشند که از بین آنان، 15 نفر به عنوان مطلع کلیدی انتخاب و با آنان مصاحبه شد. نتایج پژوهش حاکی از این است که از جمله شرایط مداخله گر موثر در توسعه اقتصادی منطقه آزاد ارس بر پایه سرمایه اجتماعی می توان به مواردی مانند عوامل اجتماعی و فرهنگی، عوامل سیاسی و دولتی و برنامه های آموزشی و اطلاع رسانی اشاره کرد؛ استراتژی های مربوط به سرمایه اجتماعی که در توسعه اقتصادی منطقه آزاد ارس از دید پاسخگویان حائز اهمیت می باشند عبارتند از: اعتمادسازی، آموزش و آگاهی، شبکه سازی و گسترش روابط اجتماعی و مشارکت مدنی که نظارت راهبردی به عنوان مقوله مهم و موثر در این زمینه مطرح می باشد؛ در بررسی پیامدهای توسعه اقتصادی منطقه آزاد با در نظر گرفتن نقش سرمایه اجتماعی پاسخگویان به مواردی مانند افزایش تولید داخلی، افزایش میزان اشتغال و افزایش ظرفیت داخلی با تاکید بر منابع انسانی اشاره داشته اند. در نهایت در بررسی راهبردهای موثر نیز، توجه به مقوله عوامل سیاسی و دولتی به عنوان راهبرد موثر در توسعه اقتصادی منطقه آزاد ارس مطرح شده است.
صرف نظر از تعاریف و شاخص های بحث برانگیز نخبگی، نخبگان علمی سهم بسزایی در دست یابی به اهداف تمدنی انقلاب مستمر اسلامی دارند. آنان نیروی محرک و پیشران برای پیشرفت و توسعه ی همه جانبه ی جامعه محسوب می شوند. توجه به نخبگان علوم انسانی یکی از مضامین جاری در این مقاله است. این مقاله با استفاده از روش اسنادی و تکنیک مضمون یابی، نمونه گیری کامل و رویکرد راهبرد-پژوهشی هنجاری و تجویزی، به واکاوی بیانات رهبر انقلاب اسلامی درباره ی نخبگان پرداخته است. پژوهشگر علاوه بر ارائه ای جدید از رویکردهای متعارف جامعه شناسی نسبت به نخبگان، از رویکرد نظری سیستم اجتماعی و پویایی گروهی استفاده کرده است. در مجموع، یافته ها در چهار بخش شامل «ماهیت نخبگان»، «ملزومات و وظایف مسئولان»، «نقش و تعهدات نخبگان» و «ملاحظات اخلاقی و شخصیتی مربوط به نخبگان» صورت بندی شده اند. نتایج نشان دهنده ی لزوم تقویت رویکرد مسئولیت اجتماعی دوجانبه در میان مسئولان و نخبگان است. در پایان، پیشنهادهایی کاربردی ارائه شده اند.
هویت ملی در هر جامعه ای به ابعاد سازنده و وضعیت آن بستگی دارد. یکی از ابزارهای مؤثر بر هویت ملی هر جامعه ای، رسانه ها هستند. رسانه ها می توانند بر هویت هر فرد تأثیر بگذارند و هویت فردی و به تبع آن، هویت جمعی را تغییر دهند و هویت جدیدی ایجاد کنند. بنابراین پژوهش حاضر با هدف شناسایی رابطة بین استفاده از رسانه ها و هویت ملی جوانان انجام شده و در بخش مبانی نظری پژوهش، از نظریة استفاده و رضایت مندی، نظریة خشنودی و نظریة کاشت استفاده شده است. این پژوهش با استفاده از روش پیمایشی، بر روی 383 نفر از جوانان 15 تا 29 سالة شهر یزد انجام گرفته است. برای بررسی دقیق تر، رسانه ها در این تحقیق به دو بخش رسانه های جمعی و رسانه های اجتماعی تقسیم شده اند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش، پرسشنامه بود. اعتبار ابزار به صورت محتوایی محرز شده و برای سنجش پایایی از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شده است. داده ها به کمک نرم افزار SPSS در دو سطح توصیفی و استنباطی مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج حاصل از تحلیل داده ها نشان داده است که پاسخگویان، رسانه های اجتماعی را بیشتر از رسانه های جمعی استفاده می کنند و در این میان، بیشترین استفاده از شبکة اجتماعی مجازی تلگرام بوده است. همبستگی منفی و معنی داری بین میزان استفاده از رسانه های اجتماعی با هویت دینی و فرهنگی جوانان مشاهده شد، در حالی که رابطة بین میزان استفاده از رسانه های جمعی با هویت دینی و فرهنگی، معنی دار نبوده است. رابطة بُعد اجتماعی هویت ملی با میزان استفاده از رسانه های جمعی و رسانه های اجتماعی نیز معنی دار نبود. نتیجة آزمون فرضیة اصلی پژوهش نشان داد رابطة معنی داری بین میزان استفاده از رسانه های جمعی و هویت ملی وجود ندارد ولی رابطة منفی و معنی داری بین میزان استفاده از رسانه های اجتماعی و هویت ملی جوانان شهر یزد وجود دارد.
اهداف: نگاهی واقع بینانه نسبت به پدیده خودسانسوری در نهادهای حاکمیتی و شناسایی عوامل مؤثر بر آن هدف اصلی این تحقیق است. روش مطالعه : این تحقیق، در چارچوب پارادایم تفسیری با رویکرد کیفی و برمبنای روش گراندد تئوری عینی گرا و با استفاده از ابزار مصاحبه نیمه ساختاریافته به مطالعه روابط عمومی های نهادهای حاکمیتی در شهر یزد پرداخته است. بر این اساس، ۲۳ نفر از افراد دارای حداقل 5 سال سابقه تصدّی مسؤولیّت اطلاع رسانی در نهادهای حاکمیّتی با استراتژی نمونه گیری هدفمند به صورت تدریجی و همگن با حداکثر تنوّع و همچنین با بهره مندی از استراتژی گلوله برفی و نمونه گیری نظری انتخاب شدند. یافته ها: یافته های این تحقیق حاکی است از مجموع 208 مفهوم باشد از گزاره های ناشی از متون مصاحبه ها، 24 مقوله فرعی و ۸ مقوله اصلی به دست آمده است. پدیده هسته ای برآمده از مقولات این تحقیق نشان دهنده یک «تبادل مشروعیّت بخش» در فرایند خودسانسوری در نهادهای حاکمیّتی شهر یزد است. نتیجه گیری: نتایج نهایی این پژوهش بیانگر تلفیق ابعاد فردی و ساختاری در پدیده خودسانسوری در نهادهای حاکمیّتی است. به نظر می رسد افراد در راستای منفعت طلبی های فردی و گروهی و در زیر فشار الزامات ساختاری، تدبیراندیشی کرده و با حرکت در مسیر تبعیت و تأیید در سطوح فردی، سازمانی یا فراسازمانی، در نهایت به تبادلی مشروعیّت بخش تن می دهند.
این پژوهش با هدف شناخت ساختار تبلیغات سیمای جمهوری اسلامی ایران انجام گرفته است.سوال اساسی در این پژوهش این است که تبلیغات بازرگانی در تلویزیون ، از چه ساختاری تشکیل شده است ؟. این پژوهش برای پاسخ به این سوال از روش تحلیل محتوا و روش نمونه گیری تلفیقی با دو تکنیک چند مرحله ای و سهمیه ای استفاده کرده است . نمونه ها از شبکه های اول و دوم سیما و در سال های دهه 90 انتخاب شده اند . از مجموع 420 تبلیغ مورد بررسی ، نتایج به دست آمده نشان می دهد ، تبلیغات عمدتاً با قالب داستان گویی و بین 16 تا 30 ثانیه با استفاده از تصاویر واقعی و انیمیشن ارائه شده اند.شخصیت و بازیگر اصلی تبلیغات را بیشتر مردان تشکیل می دهند. شخصیت های اصلی به نمایش درآمده در همه سنین قرار دارند. در بیشتر تبلیغات از رنگ های تلفیقی و ترکیبی و موسیقی کلاسیک استفاده شده است . از نظر به کارگیری قاعده تبلیغ ، اغراق و بزرگ نمایی و از نظر جاذبه ، جاذبه عقلانی یا منطقی غالباً در تبلیغات به کار رفته است . موضوع بیشتر تبلیغات ، امور اقتصادی ، هویت اکثر کالاها و خدمات ، داخلی و ایرانی ، خط و زبان غالب به کار رفته در تبلیغات ، خط و زبان فارسی است . آزمون آماری (کای اسکوئر) نشان می دهد که بین قالب تبلیغ ، کارکرد ، قاعده ، نوع موسیقی ، نوع رنگ در تبلیغ شبکه های اول و دوم سیما رابطه معناداری وجود دارد.
کارآفرینی یکی از مباحث مهم در امر توسعه می باشد تا جایی که عده ای از کارآفرینی به عنوان موتور رشد اقتصادی یاد می برند.در همین راستا هدف اصلی تحقیق حاضر مطالعه قابلیت های کارآفرینی دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه تبریز محسوب می شود. روش اجرای این پژوهش به شیوه پیمایشی است. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه بوده است. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل تمامی دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه تبریز در سال 1391 می باشد. که 286 نفر از آنان با استفاده از فرمول کوکران انتخاب شده اند و به شیوه نمونه گیری تصادفی طبقه ای مورد مطالعه قرار گرفته اند. یافته های تحقیق نشان می دهد که، دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه تبریز از روحیه کارآفرینی تا حد متوسط و کمی پایین تر از متوسط برخوردارند. همچنین، نتایج آزمون همبستگی حاکی از آن است که متغیر سرمایه اجتماعی با پتانسیل کارآفرینی رابطه مثبت و معنی داری دارد. پتانسیل کارآفرینی بر حسب متغیرهای جنسیت، وضعیت تاهل، تفاوت معنی داری ندارد. نتایج به دست آمده از مدل رگرسیونی نشان می دهد که دو متغیر حمایت اجتماعی و مشارکت اجتماعی توانسته اند حدود 10 درصد تغییرات مربوط به پتانسیل کارآفرینی دانشجویان تحصیلات تکمیلی را تبیین کنند.
در بسیاری از پژوهش ها نشان داده شده که روابط اولیه والد کودک بر کیفیت روابط زناشویی فرزندان تأثیرگذار است؛ اما این مسئله که روابط اولیه با والدین از چه مسیرهایی بر کیفیت رابطه زوجی اثرگذار است، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی طرحواره های هیجانی در رابطه بین پیوند والدینی و صمیمیت زناشویی، انجام شده است. روش این پژوهش از نوع همبستگی بوده و جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی افراد متأهل ساکن شهر یزد در سال 1398-1397 است. معیارهای ورود به پژوهش عبارت بودند از: متأهل بودن، داشتن سواد خواندن و نوشتن، زندگی زیر یک سقف حداقل به مدت دو سال و این که والدین فرد تا قبل از 16 سالگیِ او فوت نکرده باشند. از بین افرادی که معیارهای ورود به پژوهش را داشتند، تعداد 426 نفر (227 نفر زن و 199 نفر مرد) در پژوهش شرکت کردند. شیوه نمونه گیری به صورت در دسترس و از طریق پرسشنامه کاغذی و فرم اینترنتی بود. ابزارهای مورد استفاده در پژوهش عبارت بودند از: مقیاس پیوند والدینی (PBI)، مقیاس صمیمیت زناشویی تامپسون و والکر (MIS) و مقیاس طرحواره های هیجانی لیهی (LESS). داده های به دست آمده با استفاده از روش های آمار استنباطی هم چون همبستگی و تحلیل مسیر مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج حاصله نشان داد که تعدادی از طرحواره های هیجانی در رابطه بین پیوند والدینی و صمیمیت زناشویی نقش میانجی داشتند. بنابراین با توجه به نقش طرحواره های هیجانی در تجربه هیجانی و استفاده از راهبردهای کنترل هیجان، می توان گفت که این طرحواره ها از طریق تأثیر بر ادراک افراد از هیجان (مثل باور به غیرقابل کنترل بودن و منحصر بودن هیجانات به شخص) و نیز استفاده از راهبردهای مختلف (هم چون نگرانی، سرزنش دیگران، نشخوار فکری و اجتناب از موقعیت) جهت مقابله با هیجان، در رابطه بین پیوند والدینی و صمیمیت زناشویی نقش میانجی را ایفا می کنند.
براساس قانون خدمت وظیفه عمومی ایران، اتباع ذکور جامعه با پدیده ای به نام خدمت وظیفه روبه رو هستند. خدمت سربازی در واقع نوعی فرایند پیاده سازی هماهنگی و انسجام در بین افراد مشمول این قانون می باشد، از این رو نظم گروهی از اهمیت بالایی در این شرایط برخوردار است. در این مسیر شناسایی عواملی که در پیشگیری از بی نظمی های اجتماعی نقش تأثیرگذار دارند، ضروری و پر اهمیت است. هدف پژوهش حاضر شناخت نقش دینداری در تبیین بی نظمی میان سربازان وظیفه است. جمعیت آماری مطالعه حاضر را سربازان یک واحد نظامی تشکیل می دهند. این مطالعه، نوعی پژوهش کمی از نوع مطالعه پیمایشی می باشد و ابزار گردآوردی اطلاعات در آن پرسش نامه است. فرایند انتخاب نمونه نهایی برحسب نمونه گیری تصادفی طبقه بندی شده متناسب بوده است که براساس فرمول کوکران میان 303 نفر توزیع گردیده است. تحلیل دو متغیر بیانگر رابطه معنی دار و معکوس میان دینداری و بی نظمی است. همچنین تحلیل چندمتغیره نشان می دهد که میان چهار بعد؛ بعد اعتقادی (357/0−) بالاترین اثر کل را بر بی نظمی داشته است و پس از آن بعد پیامدی (173/0−)، بعد مناسکی (130/0−) و بعد تجربی (077/0−) در رده های بعدی تأثیرگذاری قرار دارند. همچنین ضریب تعیین (R2) نیز 128/0 درصد محاسبه شده است به این معنی که چهار بعد متغیر دینداری توانایی پیش بینی 13 درصد از تغییرات «بی نظمی» را داشتند.
امنیت پیش از آنکه مفهومی توضیح پذیر و تعریف کردنی باشد، امری ذهنی و درک کردنی است. با کاهش وقوع جرم، امنیت برقرار خواهد شد که به دنبال آن احساس امنیت در افراد پدیدار می شود. پژوهش حاضر کوشیده است پیامد برقراری امنیت یا احساس امنیت را در افراد ارزش گذاری کند. در این مطالعه، از میان مؤلفه های مختلف مؤثر بر احساس امنیت، سه مؤلفه امنیت مالی، امنیت جانی و امنیت اخلاقی انتخاب و به روش مدل سازی انتخاب ارزش گذاری شدند. این پژوهش به واسطه روش استفاده شده، در نوع خود منحصربه فرد است و بر پایه جستجوی پژوهشگران چنین پژوهشی در سراسر کشور دردسترس نیست. داده های موردنیاز پژوهش در شهر دزفول و طی ما ه های منتهی به سال 1395 گردآوری شد و درنهایت وارد نرم افزار STATA12 شد. پس از برآورد الگوی لاجیت با پارامترهای تصادفی، مقادیر تمایل به پرداخت نهایی شهروندان دزفول برای احساس امنیت در حوزه های امنیت مالی، امنیت جانی و امنیت اخلاقی به ترتیب برابر با 13794، 12889 و 24597 ریال به دست آمد.
شکل گیری و بسط علوم انسانی پزشکی، چالش معرفت شناختی مهمی در جهان است. در این مقاله چالش های پیش روی علوم انسانی پزشکی از منظر صاحب نظران علوم انسانی در ایران واکاوی شده است. مطالعه ای کیفی در سطح ملی در سال ۱۳۹۸ انجام شد. با در نظر گرفتن معیار اشباع، داده ها با 22 مصاحبۀ نیمه ساختاریافته و دو پرسش باز جمع آوری و تحلیل مضمون شدند. ازنظر مشارکت کنندگان چالش های مهمی پیش روی شکل گیری علوم انسانی پزشکی وجود دارد که بخشی از آنها مفهومی و بخشی، کاربردی است. مهم ترین چالش، پزشکی (در اینجا منحصراً نهاد و رشتۀ پزشکی) به منزلۀ میدان معرفتی هژمونیک بود؛ با وجود این، مشارکت کنندگان دلایل دیگری را به منزلۀ چالش در این مسیر مطرح کردند. مهم ترین چالش ها در قالب چهار مضمون ذهنیت مدرن، سیاست، اجتماع و سازمان، سلطۀ زیست پزشکی و ناکارآمدی علوم انسانی مطرح است. اگرچه سلطۀ معرفت شناختی و نهادیِ زیست پزشکی که در نهاد پزشکی متمرکز است، چالش عمده ای است، در این سوی میدانِ دانش نیز ضعف و ناکارآمدی علوم انسانی مطرح است. همچنین ذهنیت مدرنِ متمرکز بر علوم سلامت در ایران و متمرکز بر نهاد پزشکی و نیز سیاستگذاری ها و خط مشی های نهادی از دیگر موانعی است که میدانی با توزیع نابرابر دانش، منابع و استعدادها را به وجود آورده است. تقویت نقش و کارکرد علوم انسانی و تعدیل سلطۀ زیست پزشکی در کنار اقدامات نهادی و سازمانی برای تحقق علوم انسانی پزشکی پیشنهاد می شود. توجه به انسان گرایی و سازنده گرایی در عرصۀ سیاست گذاری و نظری ضرورت دارد.