تحقیق حاضر، به بررسی رابطه نوع دینداری و میزان استفاده از وسایل ارتباط جمعی دانشجویان شهر قم، می پردازد. برای سنجش نوع دینداری از ترکیب نظریات انواع دینداری، بهره بردیم و در نهایت هفت نوع دینداری (عامیانه، شریعتمدارانه، رسمی حکومتی، متجددانه، سکولار،لائیک و ترکیبی) مناسب جامعة آماری، برگزیده شد.نظریه هایی که از آنها متغیر های مستقل این تحقیق استخراج شدند، عبارتند از: نظریة سکولار زدایی پیتر برگرو نظریه کاشت گربنر. در این تحقیق، از روش پیمایش استفاده گردید. جامعه آماری تحقیق دانشجویان دانشگاه های شهر قم می باشد که در سال تحصیلی ١٣٩٠ ١٣٨٩ در دانشگاه های استان قم مشغول به تحصیل بودند. حجم نمونه ٣٥٤ نفر بوده و از روش نمونه گیری طبقه ای استفاده شد.یافته های تحقیق بیانگر آن است که میزان استفاده از وسایل ارتباط جمعی داخلی با نوع دینداری افراد ارتباط داشته است و افرادی که دین عامیانه داشته اند از این وسایل، بیشتر استفاده می کردند. همچنین میزان استفاده از وسایل ارتباط جمعی خارجی نیز با نوع دینداریافراد ارتباط داشته است. به گونه ای که میزان استفاده از وسایل ارتباط جمعی خارجی، در دینداری عامیانه، نسبت به انواع دیگر دینداری، کمتر بوده است.
افزایش آمار زنان سرپرست خانوار و به تبع آن آسیب ها و مشکلات آنان در سال های اخیر از مهم ترین تغییرات جامعه ایران در حوزه زنان و خانواده است. این مسئله موضوع زنان سرپرست خانوار را به مقوله ای جدی برای پژوهش تبدیل کرده است؛ تا آنجا که پژوهش های بسیاری در این حوزه انجام شده است. هدف پژوهش حاضر شناسایی شرایط تأثیرگذار بر وضعیت زندگی زنان سرپرست خانوار و ارائه راهکارهایی برای کاهش آسیب پذیری و بهبود وضعیت زندگی این زنان است. برای این منظور با فراتحلیل 110 اثر پژوهشی شامل مقالات علمی-پژوهشی، پایان نامه های تحصیلات تکمیلی و طرح های پژوهشی در بازه زمانی 1385-1398، متغیرهای بررسی شده در پژوهش های منتخب در دو دسته شرایط مؤثر بر افزایش و کاهش مطلوبیت وضعیت زندگی زنان سرپرست خانوار تقسیم بندی شدند. شرایط مؤثر بر کاهش مطلوبیت وضعیت زندگی زنان سرپرست خانوار شامل نداشتن امنیت اقتصادی، وضعیت نامطلوب اشتغال، تحصیلات کم، فشار نقش های شغلی و خانوادگی، وضعیت نامطلوب سلامت جسمانی، وضعیت نامطلوب سلامت روانی، وضعیت نامطلوب امنیت و سلامت اجتماعی، وضعیت نامطلوب روانی فرزندان، طرد اجتماعی و چالش های عملکردی سازمان های مسئول است. همچنین توانمندی اقتصادی، آموزش های توانمندسازی شغلی، آموزش های توانمندسازی روان شناختی، آموزش های عمومی، خدمات مشاوره ای، حمایت خانواده، حمایت های اجتماعی، سرمایه اجتماعی و امنیت اجتماعی به عنوان شرایط مؤثر بر افزایش مطلوبیت وضعیت زندگی زنان سرپرست خانوار شناسایی شدند. همچنین بر مبنای شرایط اثرگذار مستخرج از پژوهش های مورد بررسی، راهکارهایی در 9 محور توان افزایی اقتصادی، شغلی، جسمانی، روانی، فرهنگی، اجتماعی، حقوقی، فرزندان و سازمانی با هدف کاهش آسیب ها و بهبود وضعیت زندگی زنان سرپرست خانوار پیشنهاد شده است.
آنچنان که مطالعات ارتباط شناسی در سه دهه اخیر روشن و تبیین کرده است ارتباطات رسانه ای را به دشواری می توان فارغ از بنیادهای فرهنگی و اجتماعی جوامع به مطالعه و تحقیق در آورد.
پژوهش حاضر به بررسی وجود تفاوت در تعارض سازمانی بر اساس جنسیت در وزارت ورزش و جوانان کشور ایران پرداخته است. تحقیق حاضر از نوع آمیخته که به شکل کیفی- کمی انجام پذیرفته است. جامعه آماری در مرحله دلفی، 25 نفر از افراد متخصص در حوزه مدیریت ورزشی کشور و در معادلات ساختاری، جامعه شامل 75 نفر از مدیران و معاونین و 732 نفر از کارشناسان وزارت ورزش و جوانان را تشکیل می داد که نمونه 75 نفر به روش سرشماری و مطابق جدول کرجسی مورگان 232 نفر انتخاب شد. گام اول پژوهش، کیفی به روش دلفی که شامل مطالعات مقالات، اسناد و مصاحبه های همراه با پرسشنامه و گام دوم شامل معادلات ساختاری بوده است. نتایج تحقیق دلفی نشان داد که 10 منبع تعارض سازمانی شناسایی شدند که عبارت اند از: اهداف ناسازگار، تمایز، ابهام و تضاد نقش، مسائل ارتباطات، قوانین مبهم، تعارض اختیارات، سیستم ارزیابی و پاداش ناهماهنگ، فشارهای روانی محیط، تضادهای وظیفه ای، نقص در سیستم اطلاعاتی سازمان. نتایج تحقیق نشان داد، به جز (ابهام و تضاد نقش، مسائل ارتباطات و سیستم ارزیابی و پاداش ناهماهنگ) برای ارزیابی تعارض سازمانی و ابعاد آن تفاوت معناداری بین میانگین آن بر اساس جنسیت وجود نداشته است، به عبارت دیگر دیدگاه زنان و مردان در ارتباط با میزان مناسب بودن تعارض سازمانی و ابعاد آن یکسان بوده است.
نقد و ارزیابی ماهیت فناوری به ویژه فناوری رسانهای با دیدگاهی فلسفی و تاریخی و بررسی جایگاه آن در روزگار ما که عصر اطلاعات و ارتباطات نامیده شده است، ضرورتی حیاتی است، بیشتر از آن جهت که چنین تحلیلی امکان شناخت درست این پدیده را فراهم میآورد و از افراط و تفریطهای احتمالی در برآورد اثرات سازنده یا مخرب آن جلوگیری میکند. این شیوة ارزیابی به ویژه در جامعه ما که در شرایط مواجهه سنت و مدرنیزم دچار بحرانها و اختلالاتی در سطوح فردی و اجتماعی است، اهمیتی مضاعف دارد. از این رو پژوهش و سنجش از جناب آقای دکتر مددپور مدیر دفتر مطالعات دینی و هنر حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی و عضو هیئت علمی دانشگاه شاهد که ضمن برخورداری از دانش عمیق و وثیق نسبت به فرهنگ ولایی شیعی از اساتید نام آشنای فلسفه شمرده میشوند، دعوت کرد که این موضوع را در گفتگویی با ایشان به بحث بگذارد.
از جناب آقای دکتر مددپور به خاطر اختصاص فرصتی موسع به این گفتگو سپاسگزاریم و اطمینان داریم آنچه پیش روست مورد استفاده کارشناسان و علاقهمندان قرار خواهد گرفت
مقاله به بررسی این سؤال می پردازد که جامعه شناسی تاریخی چگونه توانسته است تقابل تاریخ (تفرید) و جامعه شناسی (تعمیم) را حل کرده، آنها را در یک قالب واحد جمع کند؟ برای پاسخ به این پرسش، مقاله با اتکا به روش توصیفی- تحلیلی، ابتدا بر جدال تعمیم و تفرید تمرکز پیدا کرد و سپس با بررسی ویژگی ها و اختصاصات هر یک از دو رشته جامعه شناسی و تاریخ، تمایزات آنها را برجسته ساخت. در بخش بعد، به طور مشخص جامعه شناسی تاریخی، ویژگی ها و انواعش معرفی شد. در پایان نیز با نگاه به چگونگی حضور ویژگی های جامعه شناسی و تاریخ در هر یک از انواع جامعه شناسی تاریخی، چگونگی ترکیب تاریخ و جامعه شناسی در انواع جامعه شناسی تاریخی نشان داده شد. مشخص شد که هر یک از انواع جامعه شناسی تاریخی، به لحاظ هستی شناختی، معرفت شناختی و یا اهداف، به یکی از رشته های تاریخ یا جامعه شناسی نزدیک است.
افزایش بی سابقه میزان بیکاری بین دانش آموختگان دانشگاهی از یک سو و توانایی نداشتن دولت در استخدام آنها ازسوی دیگر، نشان دهنده این است که باید به طور جدی تری به کارآفرینی توجه شود. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر شناسایی فرصت های کارآفرینانه در علوم اجتماعی و تبیین جامعه شناختی عوامل مؤثر بر بهره برداری از فرصت هاست. در فرایند انجام این پژوهش از روش کیفی و کمی استفاده شده است. در چارچوب روش کیفی، تعدادی از استادان و کارشناسان اجرایی باتجربه علوم اجتماعی شناسایی و پس از انجام مصاحبه های عمیق با آنان، برخی از مهم ترین فرصت های کارآفرینی در علوم اجتماعی ایران شناسایی شدند. پس از تنظیم فهرستی از فرصت های مدنظر، فرایند کمی در قالب روش پیمایشی آغاز شد. جامعه آماری پژوهش، دانشجویان دوره دکتری جامعه شناسی در سراسر کشور است که 121 نفر از آنان به صورت تصادفی انتخاب شدند. ابزار پژوهش برای سنجش متغیرهای مستقل سرمایه فرهنگی، سرمایه اقتصادی و روحیه کارآفرینی، پرسش نامه های محقق ساخته است که با استفاده از اعتبار محتوا و اعتبار سازه، تعیین اعتبار و با استفاده از همسانی درونی به روش آلفای کرونباخ تعیین پایایی شدند. یافته های پژوهش نشان می دهند سرمایه فرهنگی و روحیه کارآفرینی به ترتیب با ضریب 54/0 و 36/0 بر بهره برداری از فرصت های کارآفرینانه تأثیر معنادار دارند؛ ولی سرمایه اقتصادی تأثیر معناداری ندارد. همچنین ضریب همبستگی چندگانه الگوی معادله ساختاری نشان می دهد متغیرهای مستقل قادرند 33/0 تغییرات بهره برداری از فرصت های کارآفرینانه را تبیین کنند. نتیجه به دست آمده چنین است که برای ایجاد زمینه های کار و اشتغال در علوم اجتماعی باید ابتدا فرصت های مختلف کار و کارآفرینی شناسایی شوند؛ سپس سرمایه فرهنگی و روحیه کارآفرینی دانشجویان ارتقا داده شود.