ا رزش های اجتماعی تا زمانی که با سایر ارزش ها ارتباط ارگانیک دارند، ماندگارند، اما به محض محدودشدن دامنه ارتباط یا ایجاد اختلال در ارتباط، علائم حیاتی ارزش ها رو به نیستی می رود. اهمیت ارزش ها و نقش آن در تعالی جامعه از یکسو و فقدان شناخت کافی، موثق و به موقع از فرایند سُست شدن ارزشهای بالنده و رسوخ ضدارزش ها در جامعه امروزی، ضرورت این مطالعه را دوچندان نمود. هدف پژوهش حاضر، بازنمایی چگونگی بروز دگرگونی های ارزشی در جامعه به ویژه در زنان است. بدین منظور ۳۶ نفر از زنان و مردان (۱۲ مرد و ۲۴ زن)، با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و گلوله برفی انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها و بررسی میزان همگرایی و غنی سازی یافتهها، از چندین فن، شامل مصاحبه بدون ساختار، مصاحبه نیمه ساختارمند، مشاهده و نامه نگاری شرکت کنندگان، استفاده شد. مرور و مقایسه متوالی داده های گردآوری شده، به استخراج ۱۰ مقوله و ۳ مقوله کلی منتج گردید. تحلیل ساختار ارزش ها و تعامل زنان با دیگران، منجر به شکل گیری نظریه میانی شد. الگوی بدست آمده از این پژوهش، نشان می دهد، مقوله محوری که زمینه ساز بروز دگرگونی های ارزشی در افراد به ویژه زنان می شود، «عدم توجه به مبدأ هستی و نگاه کوته بینانه به فلسفه وجودی انسان» است که باعث سُست شدن باورها و در نتیجه شکسته شدن حریم ها و بی توجهی به نقش ها و مسئولیت ها می شود. چنانچه فردی تحت تاثیر شرایط واسطه ای و محیطی ویژه، قرار گیرد، احتمال ورودش به دگرگونی های ارزشی، افزوده می شود و مبتنی بر راهبرد لذت جویی آنی، احتمال ایجاد پیامدهایی چون: مسخ ارزش ها و بروز دگرگونی های ارزشی افزایش خواهد یافت. در این مقاله، نحوه شکل گیری نظریه میانی مورد بررسی قرار گرفته است.
یکی از مسایل و مشکلات اجتماعی امروز جامعه ایران فعالیت در شرکت های هرمی می باشد. با توجه به اینکه عمده مخاطبین و فعالین در این شرکت ها گروه های سنی جوان و به ویژه دانشجویان می باشند. در این تحقیق تلاش شده است میزان گرایش و عوامل مؤثر بر دانشجویان دانشگاه فردوسی به صورت پیمایشی در سال 88-1387 بررسی شود. حجم نمونه جامعه آماری ما برابر 290 نفر و شیوه نمونه گیری به صورت تصادفی طبقه ای بوده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که متغیر ارزش های سنتی در جهت منفی و متغیر داشتن ایده زندگی لوکس در جهت مثبت تأثیر معنی دار و مستقیمی بر گرایش دانشجویان به عضویت در شرکت های هرمی تأثیرگذار بوده است. هم چنین متغیرهای ارتباط به خانواده، رضایت اجتماعی و استفاده از اینترنت در جهت منفی و متغیرهای آشنایی با افراد عضو در شرکت ها، هموار کردن فاصله طبقاتی و احساس تبعیض در جهت مثبت مؤثر بوده اند. به طور غیرمستقیم تأثیر معنی داری بر متغیر و ابسته دارند. در تحلیل مسیر نیز اثر مستقیم و غیرمستقیم متغیرهای مستقل بر متغیر وابسته محاسبه و مشخص گردید.
با توجه به اهمیت اعزام دانشجو به خارج برای کسب دانش و مهارتهای نوین برای توسعه کشور و اهمیت این موضوع در آموزش عالی در سطح دنیا، لازم است تا توجه ویژه ای به مشکلات فرایند مذکور و تلاش برای ارتقای وضعیت موجود انجام شود.
این مطالعه بر روی دانشجویان بورسیه ایرانی اعزام شده به بریتانیا در سال 1382 انجام شد و این گروه از دانشجویان با استفاده از پرسشنامه استاندارد شده در خصوص عوامل موثر بر موفقیت تحصیلی و طول مدت تحصیل خود در مقطع دکتری پاسخ دادند.
نتایج این تحقیق نشان داد که مهم ترین عوامل موثر بر طول مدت تحصیل دانشجویان به ترتیب اولویت عبارت بودند از: ضعف زبان انگلیسی، عدم توانایی استاد راهنما در هدایت دانشجو و نامتناسب بودن میزان دریافتی با هزینه های زندگی. در عین حال، مهم ترین حیطه موثر، عوامل مربوط به حیطه استاد راهنما بود. همچنین، 57% پاسخ دهندگان تاثیر فشار اقتصادی را زیاد تشخیص داده بودند.
به نظر می رسد در نظام بورسیه باید در انتخاب استاد راهنما و همچنین، آماده سازی دانشجویان برای تحصیل در خارج از کشور تدابیری اندیشه شود. دانشجویان ایرانی به دلیل زحمت در گرفتن پذیرش قبل از اعزام، کمتر در انتخاب استاد راهنمای خود سختگیری میکنند؛ همچنین، شاید آنها به اهمیت توانمندی برتر در زبان انگلیسی واقف نباشند که همین امر رسالت های نظام های بورس دهنده را افزایش می دهد. همچنین، لازم است تا حمایت کافی مالی از دانشجویان به عمل آید تا ایشان بتوانند در آرامش به تحصیل مشغول باشند.
پژوهش حاضر به بررسی پدیده ناجنبش زنان و چگونگی عملکرد آن در جامعه ایران می پردازد. این پژوهش با استفاده از نظریه «میکروفیزیک قدرت» میشل فوکو از یک سو و نظریه «پیشروی آرام» آصف بیات از سوی دیگر، درصدد است تا نشان دهد چگونه این ناجنبش مناسبات اجتماعی را در ایران بعد از انقلاب 57 تغییر می دهد. پرسش پیش روی پژوهش حاضر این است که ناجنبش زنان از چه طرقی و با اتخاذ چه روش هایی به تغییر مناسبات اجتماعی در ایران نظر دارد؟ این پژوهش پس از طرح بحثی در خصوص مفهوم و شاخصه های ناجنبش های اجتماعی و بررسی شاخصه های تغییر در مناسبات اجتماعی در ایران، این یافته را به عنوان نتیجه بحث مطرح می سازد که ناجنبش زنان در ایران، از طریق میکروفیزیک قدرت و تأکید بر بدن و با استراتژی پیشروی آرام و سیاست حضور، درصدد تغییر در مناسبات اجتماعی است. در نوشتار حاضر، وضعیت خانواده و سبک زندگی به عنوان شاخصه های تغییر مناسبات اجتماعی در نظر گرفته شده اند.
"در این مقاله مشارکت روستاییان در بازسازی مناطق زلزله زده و نیز نظام بازسازی مساکن و بناهای تخریب شده، در جریان وقوع زلزله، در سه دوره مختلف و در طول 50 سال گذشته، بررسی شده است. واقع شدن بخش عمده ای از ایران روی کمربند زلزله سبب شده است که زلزله های ویرانگر در دهه های اخیر صدمات و خسارات بیشتری به مناطق روستایی و مردم روستانشین وارد کند. عدم استفاده از مصالح ساختمانی مرغوب و مستحکم از یک طرف و فقدان دانش مناسب برای احداث بناها از طرف دیگر موجب بروز خسارات فراوانی به ساختمان های روستایی شده است. در 90 سال گذشته در ایران حدود 90 بار زلزله نسبتا شدید به وقوع پیوسته که تلفات انسانی آن بیش از دهها هزار نفر بوده است. برای نمونه در 25 سال گذشته زلزله حدود 60 هزار نفر از هموطنانمان را به کام مرگ برده است (عملکرد سال 1371 ستاد حوادث غیر مترقبه).
بازسازی مناطق آسیب دیده، خاصه در مناطق روستایی، همواره نیاز به کمک دیگران داشته است، زیرا روستاییان به هنگام بروز سوانح، به علّت نامناسب بودن وضعیت اقتصادیشان و گرفتاری های ناشی از مصائبی که به دلیل مصدومیت و یا فوت بستگان و عزیزان خود و ضرورت رسیدگی به امور مزرعه و … پیدا می کنند، نیازمند کمک و مساعدت دیگران می شوند. معمولا دولت و یا مردم در این مواقع به کمک آنها می شتابند.
تجربه بازسازی در این مقاله در سه دوره متمایز یعنی دوره ارباب و رعیتی، دوره پس از اصلاحات ارضی ودوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در نهایت مشارکت روستاییان در زمینه بازسازی بررسی شده است"
شکاف جنسی از مهم ترین شکاف های هر جامعه ای است که موجب تفاوت در ارزش ها، نگرش ها و رفتارهای افراد می شود. تفاوت میزان پایبندی به دین و نوع مصرف رسانه ای متفاوتِ مردان و زنان، از مهم ترین این تفاوت هاست؛ هرچند، تاکنون، رابطه بین هویت دینی و نوع مصرف رسانه ای کمتر بررسی شده است. مقاله حاضر با روش پیمایشی و مقطعی، میزان هویت دینی دانش آموزان دختر و پسر متوسطه شهر مرودشت و رابطه آن با نوع مصرف رسانه ای (تلویزیون و ماهواره) آنان را بررسی کرده است. نتایج تحقیق نشان داد که دختران در هر سه بعد هویت دینی (عاطفی، اعتقادی و عملی)، در مقایسه با پسران، به دین پایبند تر بوده اند. همچنین، دختران بیشتر تلویزیون و پسران بیشتر ماهواره تماشا می کرده اند. به عبارتی، نوعی الگوی مصرف رسانه ای مبتنی بر جنس وجود داشته است. همبستگی متغیرهای تلویزیون و ماهواره با ابعاد هویت دینی، به ترتیب، مثبت و منفی بوده است. متغیرهای مستقل تحقیق (جنس و مصرف رسانه ای) توانسته اند بیش از 50 درصد وردایی (واریانس) هویت دینی پاسخگویان و ابعاد سه گانه آن را تبیین کنند. نتایج تحلیل وردایی (واریانس) دوطرفه نشان داد با وجود تأثیری که تماشای تلویزیون و ماهواره بر ابعاد هویت دینی دارند، تأثیر متغیر جنس بر هر سه بعد هویت دینی (به ویژه بعد عاطفی) بیشتر است. تأثیر تلویزیون بیشتر تعدیل کننده تأثیر جنس بر ابعاد اعتقادی و عاطفی، و تأثیر ماهواره بیشتر تعدیل کننده تأثیر جنس بر بعد عملی هویت دینی بوده است.
توسعه به مثابه صفتی که بیانگر کم و کیف هر جامعه و دوره تاریخی است و در حوزه های وسیع اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی در مقیاس های کلان (نظام)، میانی (نهادی و سازمانی) و خرد (کنشگری) قابل شناسایی و احصاء است به رغم قوت ها و توانمندی هایی که با خود دارد آسیب ها و مسائلی را هم همراه دارد، که آن را دچار اختلال و ناپایداری هایی می کند. این اختلال و ناپایداری در کشورهایی که فرآیند توسعه شان متأثر از جوامع دیگر و پارادایم های فکری بیرونی بوده بیشتر بوده است. و مهم تر این که این وضعیت در حوزه اجتماعی که قلمرو توسعه اجتماعی را تشکیل می دهد، نمایی بیشتری دارد. در این مقاله به چرایی غفلت از توسعه اجتماعی، ناپایداری و آسیب های آن در پرتو گفتمان های جدید و تازه ای که در نوشته های توسعه مطرح شده اند چون گفتمان پسا استعماری، پسا توسعه ای و توسعه جایگزین و نیز تجربه عملی و پیامدهایی که سیاست ها و برنامه های توسعه ای از حیث اجتماعی در پی داشته اند استفاده می شود. فرض بنیادی این مقاله این است که امر اجتماعی و به تبع آن توسعه اجتماعی مورد غفلت قرارگرفته و نگاهی تقلیل گرایانه در بحث های توسعه وجود داشته است. به گونه ای که توسعه اجتماعی را در مقام نظر معطوف به رفاه اجتماعی در معنای حداقلی آن و از حیث سیاستی معادل با تدارک خدمات رفاهی و پاسخ به نیاز های اساسی دانسته و یا این که پسماند امر اقتصادی و سیاسی تلقی شده است.
توانمندسازی، یکی از مفاهیم اساسی توسعه اجتماعی محسوب می شود. درواقع، ظرفیت سازی و توانمندسازی روستاییان و تشکل ها، از پیش شرط های توسعة پایدار است. در این پژوهش، سرمایه اجتماعی شبکة زنان روستایی، از طریق تکمیل پرسشنامة تحلیل شبکه ای و مصاحبة مستقیم با اعضای گروه های توسعة روستایی زنان بررسی می شود. این پژوهش، در روستای بزیجان از توابع شهرستان محلات استان مرکزی صورت گرفته است. روستای بزیجان، تحت پوشش پروژة الگوی ایرانی مشارکت و توانمندسازی جوامع محلی است. پژوهش با رویکرد شبکه های اجتماعی انجام گرفت. در این راستا، کارگاه های مشارکتی بسیج منابع اجتماعی در روستا برگزار شد که خود زمینه ساز تشکیل گروه های توسعة زنان روستایی بود. به منظور تحقق توانمندسازی اجتماعی باید مؤلفه های سرمایه اجتماعی مانند مشارکت و اعتماد در میان افراد تقویت شود. در این راستا، پیوندهای اعتماد و مشارکت میان 78 زن عضو در گروه های توسعة روستایی (تمامی اعضا) در منطقة مورد بررسی با استفاده از شاخص های کمی سطح کلان شبکه بررسی شد و سرمایه اجتماعی زنان در مراحل مختلف پیش از اجرای پروژه، مرحلة گروه بندی و مرحلة تشکیل صندوق اعتباری خرد سنجش شد. نتایج نشان می دهد میزان سرمایه اجتماعی و به تبع آن، سرعت گردش پیوندهای اعتماد و مشارکت پیش از اجرای پروژه در حد متوسط بوده و طی مراحل تشکیل صندوق اعتباری خرد افزایش یافته است. از این رو، می توان گفت که اجرای این پروژه- که بر تقویت سرمایه اجتماعی تأکید دارد- میزان سرمایه اجتماعی را در شبکة روابط زنان روستای بزیجان افزایش داده است.