در این بررسی 14 نفر کودک و نوجوان رودباری که در جریان زلزله پدر و مادر خود را از دست داده بودند مورد مطالعه قرار گرفتند. 6 فرضیه مورد نظر در این مطالعه‘ همگی ناظر بر تأثیر فقدان پدر و مادر در زمینه افزایش احتمال فرزندان به اختلالات روانی ناشی از آن بود. از این رو پیش بینی می شد که افسردگی‘ اضطراب‘ پرخاشگری و تندخویی‘ افت تحصیلی‘ ناامیدی و انزوای اجتماعی در میان کودکان پی سرپرست شده در مقایسه با کودکان دارای پدر و مادر شیوع بیشتری داشته باشد. بر طبق نتایج بدست آمده این فرضیه ها رد شدند. اما رد فرضیه ها به معنی عوارض روانی در میان افراد مورد نظر نبود. بلکه در واقع بدین معنا بود که کودکان رودباری دارای پدر و مادر نیز به آنها مبتلا هستند. در واقع پدید آمدن چنین وضعیتی بازگوی تأثیرپذیری عمومی از شرایط نامطلوب وقوع زلزله است که جایی برای اثر بخشی محسوس و قابل اندازه گیری متغیرهای مهمی از قبیل فقدان والدین‘ دست کم در کوتاه مدت‘ باقی نگذاشته است.
این مقاله به تحلیل سازوکار قالب سازی شناسه های تصویر در شبکه اجتماعی برخط یاهو٣٦٠ و بازتاب آن در ذهن مخاطبان می پردازد. به طور روشن تر باید اشاره کنیم که این مقاله به تحلیل انگاره سازی های هویتی در پرتو شیوه زندگی بازنمایی شده در جامعه مجازی ایرانی از طریق تحلیل نشانه شناختی می پردازد. به لحاظ نظری چنین تحلیلی در قالب ملاحظه های نظری «بودریار» درباره «حاد واقعیت» و شبیه سازی قرار می گیرد. همچون بودریار، ما نیز در این مقاله دنیای معاصر ایرانی را دنیای دیداری و مجازی در نظر می گیریم. مطالعه هایی که به صورت تجربی انجام داده ایم، نشان می دهد که در تعریف تصویر شیوه زندگی ایرانی، «شبیه سازی» جای «بازنمایی» نشسته و واقعیت به حاد واقعیت بدل شده است. روش شناسی این کار نیز در قالب تفسیری و با استفاده از کاربرد نشانه شناسی است. ارتباط صمیمی با فضای شبکه های مجازی در مقایسه با سایت های اینترنتی، باورپذیری این شبکه ها را افزون می کند و موجب تسری این تصویر سازی های غیرایرانی در زندگی روزمره ایرانی خواهد شد. این امر لزوم پر کردن خلأ تعریف تصویر زندگی ایرانی را گوشزد می کند که ما در این مقاله بخشی از آن را انجام داده ایم.
توان مندسازی زنان سرپرست خانوار فقیر با توجه به رشد فزاینده آمار آن ها در سال های اخیر تبدیل به چالشی مهم در ایران شده است. در بین تجربه های متعددی که در این راستا صورت گرفته است، توجه به کارآفرینی به طور عام و کارآفرینی اجتماعی به طور خاص در حال افزایش است. این پژوهش پیرامون بررسی یکی از این تجارب و با هدف تبیین شرایط لازم برای موفقیت چنین تجاربی انجام شده است. روش انجام پژوهش کیفی و مبتنی بر نظریه زمینه ای بوده است. داده های مورد نیاز نیز عمدتاً از طریق بحث های گروهی متمرکز و مصاحبه های انفرادی نیمه ساختار یافته با نیروهای ذی نفع در سازمان شامل مدیران، کارشناسان و کارآفرینان گردآوری شده است. پس از پیمودن مراحل سه گانه کدگذاری مطابق الگوی پیشنهادی اشتروس و کوربین، پدیده مرکزی تحقیق با عنوان «توان مندسازی مبتنی بر کارآفرینی اجتماعی به مثابه یک رویکرد سازمانی» شناسایی و مدل پارادایمی متناظر با آن تدوین شد. پدیده مذکور در زمینه ای مشتمل بر ویژگی های نظام مدیریتی کشور، به ویژه سازوکارهای رایج برای حمایت از اقشار آسیب پذیر و نیز خصوصیات فضای کسب و کار در کلان شهر تهران رخ داده است. نتایج این تحقیق نشان می دهد مدیریت تحوّل خواه، نیروی انسانی توان مند، ساختار سازمانی انعطاف پذیر، حاکمیت اخلاق حرفه ای و روحیه کارآفرینی مهم ترین شرایط علّی مؤثر بر پدیده مذکور هستند. همچنین، سه پیامد اصلی رخداد پدیده مورد اشاره توان مندسازی مقتصدانه، توان مندسازی باثبات و توان مندسازی متقابل بوده است.
لزوم مشارکت مردم در تمام فعالیتهای اجتماعی و سیاسی امروزه در همة جوامع پذیرفته شده و روزبهروز نیز بر اهمیت آن افزوده میشود. تحقیق حاضر با هدف بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر مشارکت اجتماعی- سیاسی انجام شده است. در این تحقیق، با استفاده از نظریه های تلفیقی مشارکت به منزلة پشتوانة نظری، رابطة بین رضایت مندی اجتماعی و سیاسی، دینداری، رسانهها و پایگاه اجتماعی- اقتصادی با مشارکت تحت بررسی قرار گرفت. روشی که در تحقیق حاضر به کار رفته پیمایش است و از تکنیک پرسشنامه برای جمع آوری اطلاعات استفاده شده است. جمعیت تحقیق کلیة شهروندان بالای 18 سال شهر کرج است که 400 نفر از میان آنها به مثابة نمونه انتخاب شدند. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از آزمونهای رگرسیون خطی دومتغیره، آزمون تی، و رگرسیون چندمتغیره استفاده شد. درنهایت، مشخص شد که رضایت مندی سیاسی 33 درصد از 19 درصد از / تغییرات مشارکت اجتماعی- سیاسی را توضیح میدهد، دینداری نیز 6 تغییرات متغیر وابسته را تبیین میکند. بین هریک از متغیرهای رضایت مندی اجتماعی، رسانة جمعی، درآمد و جنسیت با مشارکت اجتماعی- سیاسی هم رابطة معنادار مشاهده شد. پساز ورود همزمان متغیرهای اصلی و متغیرهای شخصی شهروندان به مدل تحقیق، مشخص شد که درمجموع متغیرهای تحقیق 41 درصد از تغییرات مشارکت اجتماعی- سیاسی را توضیح میدهند. نتایج تحقیق حاضر از برازش بالای نظریة تحقیق با یافته های تجربی مشاهدهشده حکایت دارد.
به نظر می رسد هیچ گروهی نیست که قربانی تصویرسازی مبهم، مخدوش و اقتدارطلبانه نشده باشد. بر این اساس مقاله قصد دارد در چارچوب نظریه «شرق شناسی» به تحلیل تصویری بپردارد که در آثار مکتوب، درباره «کردها» ارایه شده است. این مقاله نشان می دهد که در اسناد بررسی شده کلیشه های شرق شناسانه در مورد «کردها» اعمال شده است.
"در هر اجتماع علمی سازمان هایی وجود دارند که برای تقویت آن اجتماع علمی نقش های متعددی را ایفا می کنند. سازمان هایی که دست آوردهای علمی را منتشر می کنند، مراکز تحقیقاتی و انجمن های علمی از جمله این سازمان ها هستند. بررسی نقش هر یک از این ها در ساختار نظام و اجتماع علمی بخشی از حوزه کاری جامعه شناسی علم است. انجمن های علمی در این میان نقش مهمی دارند. در سال 1378 وزارت علوم، تحقیقات و فناوری با ابلاغ آیین نامه ای، تشکیل انجمن های علمی دانشجویی را اعلام کرد. در مدت بسیار کوتاهی، تعداد زیادی از این انجمن ها در دانشگاه ها ایجاد شد و دانشجویان زیادی به فعالیت در آن ها پرداختند. اهداف زیادی از تاسیس این انجمن ها مدنظر بوده است، لیکن در این مقاله از موضع جامعه شناسی علم به باز تعریف کارکردهای محتمل برای این انجمن های پرداخته می شود. در ضمن، به کمک مطالعه ای تجربی در سه دانشگاه تهران، مازندران و گیلان، میزان تحقق برخی کارکردهای متصور برای آن ها ارزیابی خواهد شد.
"
«مدیریت توسعه» یکی از جدیدترین رشتههای علوم اجتماعی است که پیدایی «دیدهای میان رشتهای» موجبات ظهور و تدوین آنرا فراهم آوردهاند. رگ و ریشه نظری این دیدگاهها را میتوان در لابه لای بحثها و نوشتههای آدورنو،2 هورکهایمر،3 مارکوزه،4 و هابرماس5 که از سردمداران «دبستان فرانکفورت»6 به شمار میروند، جست. مدیریت توسعه به مثابه رشتهای مرکب و عمدتاً کاربردی، آشکارا محصول «جامعه مدنی»7 است، جامعهای که از لحاظ سیاسی و اداری «دموکراسی مشارکتی»8 را ارج مینهد. تاریخ و همچنین جامعهشناسی شهری نشان میدهند که خاستگاه و پایگاه مدنیت9 شهرها بودهاند. فراز آمدن «تمدن»10 در گرو تشکیل «نهادهای مدنی»11 است و در هر جامعه،تنها زمانی که رشد وتوسعه این نهادها به درجهای برسد که اغلب «اداره امور عمومی»12را مردم و سازمانهای غیر دولتی13 عهدهدار شوند، توانش ساماندهی تمدنی بالنده و دورانساز فراهم می آید. از منظر رشته سازمان و مدیریت، عمدهترین تفاوت بین شهر و سکونتگاههای پیشاشهر، در وجود و تعدد «سازمانهای دومین»14 است. چه در قبایل، عشیرهها، آبادیها و روستاها وجود این گونه سازمانها نادر است و اغلب امور توسط «سازمانهای نخستین»15 انجام میپذیرد. در صورتی که شهرها علاوه بر سازمانهای نخستین، تعداد زیادی از سازمانهای دومین را کنشگر و میانجی اداره امور عمومی میسازند که نظام یا ساختار اجتماعی پیچیدهای از نهادها و سازمانهای دومین را استقرار میبخشد. همین نهادها و تعدد، تنوع و غنای کمی و کیفی آنها و تداوم عملکردشان است که فرهنگ و تمدن شهر را بارور میکند. از این روست که تشکیل نهادهای مدنی را نمیتوان از شالوده شهر وجامعه مدنی جدا کرد. برای توسعه این نهادها و عملکرد هر چه بهتر آنهاست که امروزه «مدیریت توسعه» در کانون توجه جهانیان قرار گرفته است. این مقاله سرشت چند ساحتی مدیریت توسعه و کنش متقابل آن با نهادهای مدنی را مورد تحلیل و تشریح قرار میدهد. همچنین نشان میدهد که تنها در صورتی این مدیریت در نواحی شهری میتواند موفق باشد که به صورت پایدار، موزون و همه جانبه ای به اجرا درآید. در این راستا گریزی جز ساماندهی علمی سازمانهای دومین و عملکرد آنها وجود ندارد. خاصه آن نهادهایی که مسئولیت حفظ، تقویت، انتقال و تسلسل «دانایی» و فراتر از آن «فراگیری دانایی» را بر دوش میکشند.