هدف این پژوهش، مقایسه عوامل مؤثر بر گرایش شهروندان اردبیلی به دریافت اخبار از شبکه های اجتماعی در مقایسه با شبکه های ماهواره ای است. روش تحقیق، پیمایشی بوده و پژوهشگر از تکنیک پرسشنامه استفاده کرده است. جامعه آماری، شهروندان اردبیلی بالای 18 سال هستند که از شبکه های ماهواره ای یا شبکه های اجتماعی استفاده می کنند. حجم نمونه، براساس فرمول کوکران، معادل با 400 تن انتخاب شده است. روش نمونه گیری، خوشه ای، چندمرحله ای و تصادفی است. یافته ها نشان می دهد پاسخگویان، کسب اخبار از شبکه های اجتماعی را به شبکه های ماهواره ای ترجیح می دهند. از عوامل مؤثر بر این گرایش، می توان به جذابیت های محتوایی بیشتر اخبار در شبکه های اجتماعی اشاره کرد. در مقابل، اخبار شبکه های ماهواره ای، در شاخص هایی همچون اعتماد، صحت و شفافیت، سرعت انتشار، بی طرفی، عدم سانسور، موضوعات متنوع و مورد علاقه و نیاز مخاطبان، ارجح هستند.
"عصر حاضر را عصر «انفجار اطلاعات و ارتباطات» نامیدهاند. پیدایش ابزارها و فناوریهای پیشرفته، بویژه رایانههای هوشمند، تغییرات جدی و بنیادی در شاخههای گوناگون دانش و کیفیت مطالعه و تحقیق در هر یک از آنها پدید آورده و به این ترتیب، امروزه دانش و دانشگاه به درون هر خانهای راه یافته و روشهای تحقیق را دچار تحولات اساسی کرده است. از مطالعه سیر تکامل کشورهای پیشرفته در مییابیم آن دسته از جوامعی که ابتدا زمینه و بستر لازم را برای تحقیق و پژوهش مهیا ساخته و آن را خمیرمایة طرحهای خود قرار دادهاند، مدارج ترقی و بالندگی را هر چه مطلوبتر و در زمانی کوتاهتر پیمودهاند. فصلنامه پژوهش و سنجش نیز طی سالها فعالیت خود، همواره کوشیده است با طرح موضوعات موردنیاز رسانه ملی و درج مقالات علمی و پژوهشی، به بومیسازی در این حوزه کمک کند.
طبق سیاست فصلنامه، سه شماره بهار، تابستان و پاییز هر سال، به موضوع ویژهای اختصاص دارد و شمارة زمستان در قالب «جُنگ» ارائه میشود که مجموعهای از مقالات مربوط به موضوعات مختلف در حوزة رسانههاست. بر همین اساس در سال 85، شماره بهار و تابستان با موضوع «رسانه و موسیقی»، شماره پاییز، با موضوع «رسانه و زبان فارسی» و شماره حاضر، در قالب «جُنگ» ارائه شده است.
همچنین به اطلاع همکاران، استادان، مدیران، دانشجویان و کلیه خوانندگان میرساند فصلنامه پژوهش و سنجش از شماره حاضر افتخار دارد از دیدگاهها و اندیشههای استادان بزرگوار آقایان جناب آقای دکتر کاظم معتمدنژاد (عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی)، جناب آقای دکتر علیاکبر فرهنگی (عضو هیئت علمی دانشگاه تهران)، جناب آقای دکتر علی رضائیان (عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)، جناب آقای دکتر مهدی محسنیانراد (عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی) به عنوان هیئت تحریریه فصلنامه بهرهمند گردد. ضمن تشکر از پذیرش این همکاری امید است فصلنامه بیش از پیش برغنای علمی و پژوهشی خود بیفزاید و پاسخگوی نیازهای گوناگون مخاطبان و خوانندگان فهیم و علاقهمند خود باشد.
"
سیاه پوستان نه تنها در جامعه امریکا، بلکه در هالیوود نیز اقلیت نژادی محسوب می شوند. چگونگی و چرایی تغییرات روابط سیاه و سفید در این نظام رسانه ای با تمرکز بر عنصر برتری جویی، مسئله این مقاله است. بدین منظور سه فیلم نژادمحور تولد یک ملت (1915)، حدس بزن چه کسی برای شام می آید (1967) و هشت نفرت انگیز (2015) به صورت هدفمند انتخاب شدند. برای کشف سازوکارهای دلالت گر معنایی در فیلم های مذکور از روش نشانه شناسی و الگوی رمزگان پنج گانه روایی بارت بهره گرفته شد. برای فهم تغییرات روندی بازنمایی ها، از مفهوم اسطوره نزد بارت و کلیشه سازی و طبیعی سازی نزد هال استفاده شد. یافته های پژوهش حاکی از این است که اشکال بازنمایی سیاهان در این فیلم ها، متناسب با بافت تاریخی، اجتماعی و سیاسی زمان تولید آنها، در راستای معانی مرجّح ایدئولوژی حاکم، دستخوش تغییر شده است. فیلم اولی با برساخت کلیشه های منفی، لزوم به انقیاد کشاندن سیاهان را طبیعی جلوه می دهد. فیلم دومی نظم نژادی مرسوم را به چالش کشیده و الگوی تقابلی و تعاملی جدیدی از گفتمان مسلط سفید و گفتمان مبارز سیاه ارائه می دهد. در فیلم سومی، شخصیت سیاه به نمایندگی از سیاهان زجر کشیده تاریخ نژادپرستی در امریکا، در کنشی انتقام جویانه، سفید فرادست را تبدیل به فرودست و از برتر بودن او اسطوره زدایی می کند.
کتاب تاریخ 2 دوره ی دوم متوسطه، قرائتی از تاریخ ایران در دوره ی مغولان و ایلخانان به دست می دهد که بیش از اینکه ناظر بر یک بازنمایی هویت محور و مبتنی بر یک بازخوانی مسئله محور باشد و پیوندی میان آن تجربه های تاریخی با برخی مسائل روزگار کنونی برقرار کند، صرفاً با رویکردی توصیفی و البته فشرده به رشته ی تحریر درآمده است. آن چه مشخص است اینکه دوره ی حکومت مغولان در ایران، از منظر تداوم انگاره ی هویت و فرهنگ ایرانی و نحوه ی گذار تدریجی ایران از این دوره، در زمره ی یکی از مهم ترین دوره های تاریخ ایران به شمار می رود. تأکید بر این اهمیت از برخی منظرهای هویتی- فرهنگی البته در حیطه ی نهاد آموزش و پرورش است؛ نهادی که مهم ترین و مقتدرترین نهاد در فرهنگ سازی و تقویت بن مایه های هویتی در جامعه محسوب می شود. در این پژوهش که با روش تحلیل محتوا انجام خواهد گرفت، تلاش می شود تا با تاکید بر مسئله ی هویت و پیوند آن با نهاد آموزش، نقدی بر محتوای کتاب درسی تاریخ 2 دوره ی دوم متوسطه از منظر بازنمایی و بازخوانی تاریخ ایران دوره ی ایلخانان مغول برود. فرضیه اصلی این پژوهش این است که محتوای توصیفی این کتاب در آن چه که به تاریخ مغولان مربوط می شود، نمی تواند بازنمایاننده ی مهم ترین مسائل هویتی- فرهنگی این دوره ی تاریخی باشد.
تهدید علیه حکومت ها گرچه غالباً سخت افزاری و با هدف تغییر ساختار سیاسی بوده است ولی روزبه روز باتوجه به درک اهمیت عرصه فرهنگ توسط دشمن، جنبه نرم افزاری تهدیدها بیشتر شده است. در این رویکرد فرهنگ به عنوان یکی از کلان نظام های اجتماعی که تأثیرات گسترده ای بر سایر نظام ها از جمله ساختار سیاسی، امنیت و ... دارد، موردتوجه دشمن قرار گرفته و بدین وسیله در عصر حاضر و به طور خاص پس از پیروزی انقلاب اسلامی هجمه ها به فرهنگ اسلامی در قالبی سازماندهی شده و هدفمند بروزیافته و عناصر رکنی فرهنگ اسلام را به منظور ازبین بردن حاکمیت مکتب اسلام بر جامعه، مورد تهدید قرار داده است. گرچه در اسلام با وجود احکامی از جمله امربه معروف و نهی ازمنکر، نقشی به سزا برای مردم در صیانت از فرهنگ اسلامی تعریف شده ولی باتوجه به سازمان مند بودن اقدامات بسیاری از مهاجمان فرهنگی، مواجهه با آنها جز با پشتوانه و قدرتی حاکمیتی جهت رصد و حذف ریشه های تهدید قابل تحقق ناست. این در حالی است که باتوجه به توسعه مفهوم امنیت در عصر حاضر به عرصه های فرهنگی، اقتصادی، زیست محیطی و ...، مواجهه با تهدیدات امنیتی عرصه فرهنگ، اضافه بر مواجهه با تهدیدات سخت و نیمه سخت، از وظایف اساسی حکومت ها از جمله حکومت اسلامی محسوب می شود. نگارنده با پژوهشی میان رشته ای از نوع تحقیقات تحلیلی - اسنادی با روش گردآوری اطلاعات کتابخانه ای، ضمن موضوع شناسی بعد امنیتی عرصه فرهنگ و مؤلفه های مواجهه با تهدید امنیتی، پس از بررسی در منابع فقهی و ادله نقلی و عقلی و بازخوانی الگوی گروه های حسبه، معتقد است همان طور که حکومت اسلامی برای مواجهه با تهدیدهای سخت و نیمه سخت دارای تشکیلاتی منسجم تحت عنوان دستگاه امنیتی اطلاعاتی است، ضروری است برای مواجهه با تهدیدهای نرم نیز به تأسیس نهاد حکومتی امنیت فرهنگی بپردازد که سه نوع مأموریت اساسی را به عنوان نقش آفرینی حکومت اسلامی برای مواجهه با تهدیدات امنیتی عرصه فرهنگ متصور می سازد.
امروزه مصرف ، در حوزه بسیار وسیعی به نام سبک زندگی مورد مطالعه قرار می گیرد. بعضی از صاحب نظران و متفکرانی که در زمینه مصرف نظریه پردازی کرده اند، مصرف را در شکل کلی تر، یعنی سبک زندگی در نظر گرفته اند . این پژوهش با هدف شناخت شیوه و نحوه انعکاس مصرف در تبلیغات سیمای جمهوری اسلامی ایران انجام شده است. از این رو مفهوم مصرف در این پژوهش مبتنی بر سبک زندگی است و در ادامه از الگوی تقسیم بندی کولین کمپل مبنی بر مصرف مدرن و مصرف سنتی و در نهایت از سلسله مراتب نیازهای مازلو به عنوان چارچوب نظری استفاده کردیم. سؤال اساسی در این پژوهش این است که تبلیغات بازرگانی در تلویزیون، بیشتر چه نوع مصرفی را نشان می دهد و به دنبال آن، چه سبک زندگی ای را ترویج می کند؟ این پژوهش برای پاسخ به این سؤال از روش تحلیل محتوا و روش نمونه گیری تلفیقی با دو تکنیک چند مرحله ای و سهمیه ای استفاده کرده است. نمونه ها از شبکه های اول و دوم سیما و در سال های دهه 90 انتخاب شده اند. نتایج به دست آمده نشان می دهد مصرف به نمایش درآمده در اغلب پیام های بازرگانی، مبتنی بر نیازهای ثانویه و شیوه زندگی رایج، سبک زندگی مدرن بوده است.
"پیدایش و گسترش رسانههای جدید، افقهای تازهای را بر روی انسان گشود، به گونهای که سخن از عصر رسانهها و ارتباطات و انفجار اطلاعات به میان آمد و انسان عصر ارتباطات، در حوزه ملی و یا در عرصه جهانی، ساکن دهکدهای تلقی شد که خبرهای این سو و آن سو دور از دسترسش نیستند و در کوتاهترین زمان میتواند با سرعتی روزافزون، مکان را درنوردد و از رویدادها باخبر شود و بلکه شاهد و ناظر آنها باشد.
روزنامهها، مجلات، رادیو، تلویزیون، اینترنت و … ارمغانهای فناورانهای هستند که یکی پس از دیگری، جامعه انسانی را دچار تحولاتی شگرف کردند و زمینههای لازم را برای تعامل فکری و مشارکت سیاسی ـ اجتماعی انسانها و تعاطی اندیشهها و تعامل فرهنگها فراهم آوردند. اما شاید سرسختترین طرفداران فناوری و افراطیترین دوستداران رسانهها نیز نتوانند آسیبهایی را که در نتیجه فعالیتهای رسانهها به جامعه انسانی وارد میشود، یکسره نادیده بگیرند و گمان برند که این حوزه نیاز به مراقبت و ایمنسازی ندارد. هرچند ممکن است در شیوهها و راهکارها اختلاف نظر جدی وجود داشته باشد.
مباحثی مانند اخلاق حرفهای دستاندرکاران و نقشآفرینان رسانهها و نیز سواد رسانهای مخاطبان، هدفی جز ایجاد بسترهای مناسب برای استفاده بهینه از رسانهها و نیز به حداقل رساندن آسیبهای ناشی از فعالیتهای گوناگون و گسترده وسایل ارتباط جمعی ندارند. توجه بیشتر به این گونه بحثهای مهم، به جامعه انسانی کمک میکند که با اطمینان افزونتری به سوی آینده گام بردارد.
اما رسانهها با کارکردهای گوناگون خود ناگزیر به حوزههایی وارد میشوند که امکان لغزش در آنها وجود دارد زیرا از یک سو، مسئله آزادی بیان و افکار و تعاطی اندیشهها مطرح است و از سوی دیگر، پاسداشت منافع فردی و جمعی؛ و حفظ توازن میان دو راه را هموار میکند تا جامعه از دستاوردهای اساسی رسانهها استفاده کند و از آسیبهای احتمالی ایمن باشد.
حوزه حقوق رسانهها میکوشد با استفاده از منابع گوناگون به ایجاد این توازن کمک کند. هر چند این مطالعات به ویژه در حوزه رسانههای الکترونیک، از تازگی و پیچیدگی برخوردار است، زیرا سرعت پیشرفت فناوری در این شاخهها با مطالعات حقوقی انجام شده هماهنگ نیست. در کشور ما، با توجه به پیشینه مطبوعات، مطالعات به نسبت گستردهای در این زمینه انجام شده است، هر چند پژوهشهای بیشتر میتواند زمینهساز پر شدن خلأهای قانونی و نیز بهرهمندی بیشتر جامعه از مطبوعات باشد.
در حوزه رسانههای الکترونیک، به ویژه رادیو و تلویزیون، مطالعات اندکی انجام شده و به رغم سابقه طولانی رادیو و بیش از سه دهه فعالیت تلویزیون، به دلایل مختلف، این بخش از حقوق رسانهها مغفول مانده است، هر چند در سالهای اخیر، با گسترش اینترنت و نیز نفوذ تدریجی ماهوارهها توجه بیشتری به این حوزه معطوف شده است.
موضوع حقوق رسانهها در بخشهای: مبانی نظری حقوق رسانههای جمعی؛ تاریخچه و سیر تحول حقوق رسانهها؛ چالشها و تنگناهای حقوق رسانهها؛ مسئولیت و جرایم رسانهای؛ رسانهها و اطلاعات محرمانه یا حریم خصوصی افراد و حق مالکیت معنوی آثار رسانهای مورد توجه قرار گرفته و مقالاتی از استادان و پژوهشگران این حوزه ارائه شده است. میزگرد این شماره، به موضوع مهم پخش برنامه از طریق ماهواره اختصاص دارد که طی آن شرکتکنندگان موضوع قطع پخش برنامههای شبکه سحر را از ماهواره اروپا مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داده و به مسئله ادعای جریان آزاد اطلاعات در جهان کنونی و نقش کشورهایی که کنترل این جریان را بر عهده دارند توجه کردهاند.
کوشش شده است که مقالات ارائه شده بخشهای مورد نیاز را پوشش دهد. هر چند ضرورت برداشتن گامهای بلندتری وجود دارد که اهتمام محققان حقوق رسانهها را میطلبد و فصلنامه پژوهش و سنجش نیز با توجه به نیازهای سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران این مجموعه را گام اول تلقی میکند.
"
پژوهش حاضر به منظور تعیین اثر بخشی آموزش مهارت های مدیریت خشم در کاهش خشونت خانوادگی و بهبود رضایت زناشویی زنان خانه دار در شهر تهران انجام شد. روش پژوهش نیمه آزمایشی است و برای انجام آن از بین زنان مراجعه کننده به خانه سلامت در منطقه 2 تهران، 34 آزمودنی به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در گروه های آزمایش و کنترل جایگزین شدند. داده ها با استفاده از پرسش نامه های رضایت زناشویی انریچ و خشونت CTS2 در مراحل قبل و بعد از مداخلات و پیگیری جمع آوری شد و به وسیله تحلیل کوواریانس تحلیل شدند. یافته های پژوهش نشان داد که آموزش مهارت های مدیریت خشم می تواند خشونت خانوادگی را در زنان خانه دار به طور معنادار کاهشداده و رضایت زناشویی آنان را افزایش دهد. افزون بر این، تحلیل داده ها در مرحله پیگیری نشان داد که اثر مداخلات ماندگار بوده است. نتایج این پژوهش شواهدی را پیشنهاد می کند که آموزش مهارت های مدیریت خشم روش مناسبی برای کاهش خشونت خانوادگی و در نتیجه بهبود رضایت زناشویی می باشد. آموزش مهارت های مدیریت خشم احتمالا از طریق تقویت مهارت های رفتاری تنظیم و تغییر کرده و ایجاد هیجانات خوشایند به زنان کمک می کند که خشونت خودشان را کاهش دهند، در اثر این تغییرات مطلوب رفتاری و هیجانی رضایت زناشویی زنان خانه دار بهبود یافت.
در جهان کنونی، محتوا و صورت زندگی در ابعاد مختلف، شکلی فرهنگی به خود گرفته و ازهمین رو، اهمیت مدیریت فرهنگی بیش از پیش نمایان شده است. در این مقاله، به منظور تبیین وضعیت موجود، پس از پژوهش و مطالعه اسناد، کتاب ها، و مصاحبه با استادان و متخصصان مدیریت فرهنگی و آموزش و پرورش، 33 مورد شناسایی شده و نتیجه در قالب پرسش نامه (پس از تأیید اعتبار و روایی و همچنین، تأیید استادان فن) بین 30 نفر از مدیران حوزه های مختلف ستادی، اجرایی، و میانی آموزش و پرورش توزیع شده است. سپس، داده های به دست آمده با استفاده از نرم افزار Minitab16 و آزمون T مستقل، تحلیل، و درنهایت، نقاط قوت، ضعف، فرصت ها، و تهدیدها براساس دیدگاه مخاطبان تعیین شده اند. پس از بررسی نتایج به دست آمده از تحلیل داده ها، «تأثیرپذیری برنامه های درسی و آموزشی از جریان های سیاسی» به عنوان نقطه ضعف و «وجود پیوست فرهنگی و مهندسی فرهنگی در تهیه برنامه های آموزشی و درسی»، «سند برنامه درسی ملی»، «سند ملی آموزش و پرورش (سند تحول بنیادین)»، و «فراوان بودن چهره های فرهنگی در میان نخبگان سیاسی» به عنوان نقاط قوت، در تعیین وضعیت موجود مدیریت ارتقای سواد فرهنگی در آموزش و پرورش، مواردی هستند که توسط مخاطبان تأیید نشده اند. همچنین، مخاطبان، موارد «برنامه ریزی برای جلوگیری از فرار مغزها» و «قابلیت های بازتولید هویت فرهنگی، تعصب خانوادگی در کشور» را از بین فرصت ها و موارد «قدرت هدایت افکار عمومی از طریق رسانه ها و فرهنگ سازی در شرایط بحرانی» و «ناتوانی هنجارها و ابزارهای فرهنگی در مقابله با هجوم فرهنگ بیگانه» را از بین تهدیدها، تأیید نکرده اند. موارد دیگر مطرح شده در پرسش نامه، موردتأیید پاسخ دهندگان قرار گرفته است.
هدف اصلی این مقاله ارائه الگویی از سیر تحول سوژه مدرن (با تاکید بر نظریات دکارت و کانت)به سوژه پساساختارگرا و پسامدرن با توجه به دو بعد یکپارچگی و خود بنیادی سوژه در معنای کلاسیک آن و همچنین بررسی نسبت سوژه با امر اجتماعی در رویکرد نظری ژولیا کریستوا می باشد.سویه های اجتماعی نظریه کریستوا، او را از دیگر پساساختارگرایان و پیشگامان نظری خود جدا می سازد.در این بررسی نظری به این مسئله می پردازیم که چگونه کریستوا به کشف ساختارهای ناهمگون در عرصه زبان، سوژه و جامعه در یک کلیت نظری می پردازد وچگونه از طریق مرکزیت زدایی در هر یک این عرصه ها به بازیابی ابعاد اجتماعی، روانی و زبانی سوژه نائل می شود. نهایتا این مقاله به لزوم پیوند امر نشانه ای و نمادین درهر یک از سطوح اجتماعی، روانی و زبانی و دررابطه پویای ذهن و زبان و جامعه پرداخته و شرح می دهد که چگونه مباحث نظری مرتبط با جایگشت نظام های نشانه ای و نمادین می تواند راهگشای تبیین گفتمان هویتی و اجتماعی باشد.
رشد اخبار جعلی در فضای مجازی، اعتبار منبع در رسانه های نوین را اهمیتی تازه بخشیده و بشر امروزی را از «عصر اطلاعات»، وارد «عصر اعتبار اطلاعات» نموده است. پژوهش حاضر قصد دارد بررسی کند که چه عواملی بر اعتبار منبع در رسانه های جدید، اثرگذار بوده است تا بستری برای مقابله با انتشار اخبار جعلی فراهم شود. به همین منظور، محقق به مصاحبه نیمه ساخت یافته با تولیدکنندگان محتوا در کانال های خبری فارسی پیام رسان تلگرام و نیز متخصصان علوم ارتباطات پرداخته و با روش تحلیل تماتیک، 36 مقوله را به استناد گزاره های مطرح شده در مصاحبه ها، شناسایی و آنها را در شش مقوله اصلی دسته بندی کرده است. حجم نمونه مورد استفاده برای انجام مصاحبه 25 نفر می باشد. مقوله های اصلی شامل «تحول در مفهوم اعتبار اطلاعات»، «کالایی شدن مخاطب و استیلای تبلیغات تجاری»، «افول مسئولیت اجتماعی و حرفه ای گری»، «رهیافت نو در تولید سبک و محتوای خبر»، « دگرگونی در ارزش های خبری» و «تغییرات در مفهوم سنتی دروازه بانی خبر»، در مسیر تحقیق به دست آمد.
هدف از اجرای این پژوهش، شناخت تأثیر عوامل خانوادگی بر توانمندی اجتماعی دختران است. به همین منظور تعداد 192 نفر از دختران مراجعه کننده به بنیاد خیریه امید مهر، به روش نمونه گیری اتفاقی انتخاب شدند. چارچوب نظری این پژوهش متشکل از نظریه منابع بلود و وولف، نظریه توانمندی سارا لانگه و نظریه الگوی مدیریت خانواده آنتونی گیدنز می باشد. ابزار جمع آوری اطلاعات، پرسشنامه ساختاریافته بود و داده ها توسط نرم افزار SPSS و با استفاده از ضریب های همبستگی پیرسون، اسپیرمن تحلیل شدند. نتایج توصیفی نشان داد که توانمندی اجتماعی 82 درصد از دختران موردمطالعه در سطح متوسط است. آزمون فرضیات بیانگر این بود که بین الگوی مدیریت خانواده و نظرات مادران نسبت به نقش های جنسیتی با میزان توانمندی اجتماعی دختران رابطه مستقیم و معناداری وجود دارد ولی بین پایگاه اجتماعی پدر و میزان توانمندی اجتماعی دختران رابطه معناداری وجود نداشت. با توجه به همبستگی معنادار متغیرهای "نظرات مادران نسبت به نقش های جنسیتی" و "نوع الگوی مدیریت خانواده" با متغیر وابسته از روش رگرسیون چندمتغیره هم زمان استفاده شد. نتایج این بررسی حاکی از معناداری اثر مدل نظری بر متغیر وابسته بود. به این صورت که نظرات مادران نسبت به نقش های جنسیتی می توانست بیشتر از 30% واریانس در توانمندی اجتماعی دختران را تبیین کند. گفتنی است که متغیر الگوی مدیریت خانواده دراین بین اثر معناداری نداشت. نتایج نشان می دهد که سیاست های اجتماعی- فرهنگی می بایست به توسعه و گسترش برنامه های آموزشی و فرهنگی در راستای تأثیر نقش مادران بر توانمندی های اجتماعی دختران تأکید ویژه داشته باشند.
هدف این مقاله، شناخت و تحلیل زندگی روزمره کاربران ایرانی در تلگرام است. تلگرام در چند سال اخیر به محبوب ترین برنامه پیام رسان در ایران تبدیل شده است و بنابراین تحقیق درباره ابعاد مختلف کاربری در این برنامه ضروری است. در این تحقیق با استفاده از بستر نظری زندگی روزمره و خصوصا نظرات شوتز درباره زیست - جهان امر روزمره به تحلیل زندگی رومزه کاربران در تلگرام پرداخته ایم. برای انجام این تحقیق از تلفیقی از روش های مشاهده مشارکتی و مصاحبه کیفی استفاده شده است. علاوه بر مشاهده مشارکتی که به صورت مستمر انجام می شد، با 8 نفر از کاربران پرمصرف تلگرام مصاحبه انجام گرفته است. بر اساس یافته های تحقیق، عناصر معرفی شده توسط شوتز برای زیست جهان را برای تلگرام نیز در نظر گرفته شده است. یافته ها نشان می دهد که مفهوم زمان در تلگرام تغییر کرده است و همچنین "تو- جهت" و "ما - رابطه "ها ساده تر شکل می گیرد. همچنین، تلگرام بخشی از جهان بالقوه فرد را به جهان بالفعل تبدیل کرده است و دایره هم قطاران را نیز گسترانیده است. علاوه بر این ها، تلگرام باعث تغییر سطوح مختلف موقعیت ها بر اساس میزان ربط شده و موقعیت ها با میزان ربط کم را به موقعیت های مربوط تبدیل کرده است. این امر خود به پیش روی آرام مردم عادی منجر شده که نوعی از مقاومت است. نوع دیگر مقاومت که در تلگرام شکل می گیرد، استفاده از این بستر برای بروز تکنیک هاست؛ تکنیک های مقاومت که عمدتا در متن ها رخ می دهد.
هوش مصنوعی به عنوان یک حوزه مطالعاتی و فناوری، از دهه 1940 میلادی مطرح شده است و این فرآیند تاکنون توانسته در مراحل مختلفی را از جمله، پردازش زبان طبیعی و یادگیری ماشین، شبکه های عصبی و عصب شناسی محاسباتی، پردازش تصویر و تشخیص الگو را پیشرفت و ... ارائه گردد. از همین رو، هوش مصنوعی به طور مداوم در حال تکامل است و این علم از ترکیب ریاضیات، علوم کامپیوتر، علوم اطلاعات و علوم شناختی بهره می برد و پژوهش ها و تحقیقات متعددی در این زمینه به ارتقاء هوش مصنوعی منجر شده است. در واقع هدف اصلی هوش مصنوعی، ایجاد سیستم هایی است که به طور خودکار و هوشمندانه عمل می کنند و وظایفی را به صورت کارآمد و توانمند انجام می دهند، که قبلاً نیاز به حضور انسانی داشته است. بنابراین از هوش مصنوعی در حوزه های مختلف صنعتی، اقتصادی، اجتماعی، هنری، فرهنگی، آموزشی و ...، روز به روز پیشرفت و توسعه به سزایی را می توان شاهد بود. یکی از کاربردهای هوش مصنوعی در حوزه آموزش است که توانسته به سرعت پیشرفت داشته باشد و تحولات بسیاری را به وجود بیاورد. یکی از عوامل کلیدی هوش مصنوعی در تحولات آموزشی، پارادایم های آموزشی است. هوش مصنوعی در عرصه فناوری آموزشی به توانمندی ارائه روش های شخصی سازی شده و تجربه های آموزشی بهینه سازی شده، برای هر فرد پرداخته است. بنابراین با استفاده از تحلیل داده های حجیم و الگویتم های پیشرفته، هوش مصنوعی می تواند الگوی یادگیری هر فراگیر را شناسایی کرده و به ارائه محتوای آموزشی مناسب نیازهای او بپردازد. فناوری های آموزشی دارای ویژگی های منحصر به فرد و بسیار گسترده هستند، که در این میان می توان به استفاده از واقعیت مجازی و افزوده، هوش مصنوعی، پلتفرم های آموزشی آنلاین، رباتیک آموزشی به عنوان بهترین فناوری های آموزشی نام برد. در این راستا، کشورهای مختلفی از جمله: فنلاند، سنگاپور، کره جنوبی و ژاپن نقش برجسته ای در زمینه فناوری های آموزشی و نوآوری های آموزشی داشته اند و بسیار پیشرفته و فعال از تکنولوژی در سیستم آموزشی خود استفاده می کنند. هوش مصنوعی در تغییرات و پیشرفت های اصلی در حوزه آموزش، استفاده از سیستم های توصیه گر را معرفی کرده است، تا از این طریق روند آموزش تقویت یابد. زیرا این سیستم ها با استفاده از الگوریتم های یادگیری ماشین و تحلیل داده ها به طور هوشمندانه می تواند، پیشنهاد دقیق ترین مطالب آموزشی را براساس تحلیل سابقه یادگیری، سلیقه، علایق و نیازهای فراگیر را در ارائه دوره های آموزشی و منابع مناسب را برای هر فرد به صورت شخصی سازی شده پیشنهاد دهند. هم چنین با استفاده از سیستم های توصیه گر مبتنی بر هوش مصنوعی، تنظیم محتوای درسی براساس عملکرد و پیشرفت فردی، با تحلیل پیشرفت هر فراگیر، تنظیم می کنند و محتوا را براساس نیاز و پیشرفت هر فراگیر تغییر دهند و در نهایت پیش بینی موفقیت را براساس پتانسیل و عملکرد فراگیر در دوره های قبلی و موفقیت آینده را پیش بینی کنند و برنامه ریزی را برای یادگیری فراهم کنند. بنابراین به طور کلی، این سیستم ها، براساس توانایی های هوش مصنوعی و تجزیه و تحلیل دقیق داده ها، با اقدام به جمعآوری اطلاعات کاربران، تحلیل و پردازش داده ها، پیشنهاد دوره های آموزشی، سفارشی کردن تجربه یادگیری، پیشنهاد منابع و مطالب آموزشی مرتبط، در بهبود فرآیند یادگیری نقش به سزایی دارند. از همین رو، پیاده سازی سیستم های توصیه گر مبتنی بر هوش مصنوعی، بر بهبود کیفیت آموزشی، رضایت فراگیران، افزایش تعامل میان مدرس و فراگیر، تأثیر مثبت و چشمگیری خواهد داشت و سطح دانش را ارتقاء می بخشد.
این پژوهش با هدف شناسایی اثرات خودافشایی در شبکه های اجتماعی مجازی بر ارتقای امنیت اجتماعی طراحی شده و قصد دارد با احصاء تهدیدها و فرصت های حاصل از آن در راستای ارتقای امنیت اجتماعی اقدام نمایند. در مرحله کیفی پژوهش حاضر، ابتدا بر اساس روش نمونه گیری در دسترس، به مطالعه اسناد و تحقیقات مرتبط پرداخته، چارچوب مصاحبه تدوین و با استفاده از روش نمونه گیری گلوله برفی با 10 نفر از اعضای هیأت علمی ، صاحب نظران دانشگاهی و متخصصان مدیریت رسانه و آشنا به فضاهای مجازی که دارای بالاترین حد تجربه زیستی در زمینه فضای مجازی بودند، مصاحبه انجام گرفت و سپس شاخص های خودافشایی، امنیت اجتماعی و هویت اجتماعی، براساس مدل تحقیق مقوله بندی شد. در مرحله کمّی پژوهش، با تدوین ابزار پرسشنامه، نسبت به اجرای آن اقدام شد. نتایج حاکی از آن است که خودافشایی بیش از 70 درصد در امنیت اجتماعی اثر معنادار دارد. در خودافشایی، اشتراک تصاویر 95 درصد، ویژگی های فردی و بیان اعتقادات نیز به ترتیب 78 و 76 درصد این متغیر را توضیح می دهند؛ در بعد امنیت اجتماعی نیز بعد فرهنگ 54 درصد، هویت و پلیس نیز به ترتیب 44 و 31 درصد امنیت اجتماعی را توضیح می دهند. در بعد هویت اجتماعی نیز هویت ملی 87 درصد، هویت مذهبی و قومی تأثیر تقریباً یکسانی حدود 60 درصد دارند و هویت مدرن ارتباط معنی داری با هویت اجتماعی ندارد. با در نظر گرفتن متغیر هویت جمعی ارتباط بین دو مؤلفه خودافشایی و امنیت اجتماعی در حالت مستقیم و غیرمستقیم اندازه گیری شد که بر اساس نتایج آن، نقش هویت اجتماعی در افزایش امنیت اجتماعی تأیید می گردد.
Purpose: The overall purpose of this study was to investigate the role of Scaffolding in nature school in order to promote sustainable development in education. This research was practical in terms of purpose and survey in terms of descriptive method. Methodology: the present study was practical in terms of purpose and survey in terms of descriptive method. This statistical population consisted of 75 principals, deputies and teachers of the nature school in Mazandaran province. According to Cochran's formula, 63 people were selected as a sample using simple random sampling method. Scaffolding questionnaire with 60 questions and sustainable development questionnaire with 25 questions were used to collect data. The face and content validity of the tools were confirmed by experts and their reliability was calculated using Cronbach's alpha coefficient for Scaffolding questionnaire 0.92 and sustainable development 0.89. Structural equation test was used to analyze the data. Findings: The results showed that; The role of Scaffolding in nature school on sustainable development in education is positive and significant and the proposed model has a good fit. Conclusion: Scaffolding is an important concept in teaching and learning in which teachers and students create meaningful relationships between teachers 'cultural knowledge and students' daily experience.