مباحث و گفتگوهای جدیدی در ارتباط با حوزه جامعه شناسی معرفت مطرح است به طوری که بعضی احساس می کنند جامعه شناسی معرفت جدیدی شکل گرفته که نه تنها با جامعه شناسی معرفت کلاسیک متفاوت است بلکه با آن در تضاد است. در این راستا مقاله حاضر ایده ها و جریانات مهم در شکل گیری جامعه شناسی معرفت کلاسیک با تنوع برداشت ها و تاکیدات را تشریح نموده و از جمله مساله فرهنگ را که عامل برجسته در بحث های اخیر است در آن جریانات مورد بحث قرار می دهد. مقاله، سپس زنجیره تاریخی توسعه و تحول نظری در این رشته را به تاکیدات و برداشت های جامعه شناسی معرفت "جدید" می رساند و نشان می دهد که عمده این مباحث در دوره کلاسیک جامعه شناسی معرفت نه مغفول بوده اند و نه مهجور
در جوامعی مانند جامعه ایران، معمولا مردان نان آور خانواده بوده و زنان به کار خانه داری مشغول هستند. اما عرف جامعه ایرانی و سنت دینی ما با اشتغال زنان در بیرون از خانه مخالفت چندانی ندارد و لذا زنان می توانند خارج از منزل نیز به کار پرداخته و مسوولیت نان آوری خانواده را بر عهده گیرند. آنچه موجب می شود سرپرستی زنان خانوار به عنوان یک مساله اجتماعی شناخته شود، مشکلات و موانعی است که در دنیای بیرون بر سر راه سرپرستی زنان به وجود آمده و باعث می شود تا زنان سرپرست خانوار به عنوان قشری آسیب پذیر شناخته شوند. هدف این مقاله، روشن کردن مشکلات این زنان و پرداختن به این مشکلات از زبان خود این زنان و نیز تحلیل شرایط آنان با استفاده از داده های ثانویه و در یک جمله، نشان دادن تصویری واقعی و عمیق از زندگی و مشکلاتی است که آن ها با آن روبرو شده و در موارد متعددی حتی از بیان آن قاصر می مانند.
هدف این مقاله بررسی عوامل موثر بر گرایش زوجین به طلاق (مطالعه موردی شهرستان داراب) است. چارچوب نظری این پژوهش، ترکیبی از نظریه های جامعه شناسی خانواده و انحرافات اجتماعی است که از نظریه های مبادله، توسعه خانواده، نظام ها، نقش ها و نظریه شبکه ای در قسمت نظریه های جامعه شناسی خانواده و از نظریه های دورکیم و مرتن در قسمت انحرافات اجتماعی استفاده شده است. روش جمع آوری داده ها، پیمایشی است و از تکنیک پرسشنامه همراه با مصاحبه حضوری برای جمع آوری اطلاعات استفاده شده است. جامعه آماری تحقیق متشکل از 150 نفر 115) نفر زن و 35 نفر مرد) است که در شش ماهه دوم سال 1380 طلاق داده یا به دادگستری شهرستان مراجعه کرده و دادخواست طلاق داده بودند. تجزیه و تحلیل داده ها در دو سطح توصیفی و استنباطی انجام شد و مهم ترین نتایج به شرح ذیل است: در تحلیل رگرسیون چند متغیره، در معادله پیش بینی گرایش به طلاق زنان، متغیرهای مدت شناخت، اختلاف سن و مدت زندگی مشترک توانستند 64 درصد از واریانس متغیر وابسته را پیش بینی کنند و برای مردان، سه متغیر مدت شناخت، اختلاف سن و تعداد فرزندان توانستند 77 درصد از تغییرات را پیش بینی کنند.
در این مقاله جهت شناخت بیشتر سازوکار تاثیر دو نظام اجتماعی و فرهنگی به بررسی ارتباط قشربندی اجتماعی و مصرف فرهنگی پرداخته ایم. قشربندی اجتماعی را با تاسی از انگاره وبری با دو مولفه طبقه و پایگاه و مصرف فرهنگی را با استفاده از داده هایی در زمینه مصرف موسیقایی و با دو مولفه نوع و میزان مصرف، سنجیده ایم. برای بررسی فرضیات، داده هایی در زمینه نوع و میزان مصرف موسیقیایی 360 نفر از ساکنان چهار محله اختیاریه، الهیه، پونک و جوادیه (برای گروه تحقیق هر کدام از محلات مذکور نماد طبقات و پایگاه های متفاوت بوده است) از محلات شهر تهران با روش پیمایش و ابزار پرسشنامه جمع آوری شده است. یافته های حاصل از پیمایش نشان می دهد: .1 میان طبقه و پایگاه و میزان مصرف موسیقایی رابطه مثبت و معنادار وجود دارد، .2 پایگاه با هر دو مولفه کیفی مصرف فرهنگی (موسیقایی) یعنی مصرف نخبه و توده رابطه معنادار دارد، .3 طبقه نیز تنها با یک مولفه کیفی مصرف فرهنگی (موسیقایی) یعنی مصرف توده ارتباط معنادار دارد، .4 هرچه پایگاه افراد بالاتر باشد گرایش آن ها به مصرف انواع موسیقی متعلق به فرهنگ نخبه بیشتر و گرایش شان به مصرف انواع موسقی متعلق به فرهنگ توده کمتر است، .5 هر چه طبقه افراد بالاتر، گرایش شان به مصرف انواع موسیقی متعلق به فرهنگ توده بیشتر است، .6 در مجموع و با توجه به نتایج تحلیل رگرسیون مشخص شد، تفاوت پایگاهی (تفاوت در میزان تحصیلات، منزلت شغلی و اصل و نسب) افراد بیشتر از تفاوت طبقاتی (تفاوت در وضعیت اقتصادی) پیش بینی کننده میزان و نوع مصرف فرهنگی (موسیقایی) افراد است.
"مقاله حاضر ماخوذ از نتایج یک مطالعه تجربی در باب محرومیت نسبی، با دو مولفه شناختی (ادراکی) و عاطفی (احساسی) است. بنیان های نظری این تحقیق عمدتا بر آرای جیمز دیویس، آبرامز، تاجفل وترنر، لئون فستینگر، راولز و تیرابوسکی و ماس، استوار است. در این پژوهش نقطه عزیمت رویکرد نظری در تبیین این فرایند بر هر دو مولفه عاطفی و شناختی محرومیت نسبی مبتنی است. جامعه آماری پژوهش را جوانان متعلق به گروه سنی 18 تا 30 سال ساکن در شهر تهران تشکیل می دهد که 860 نفر از آنان به عنوان نمونه آماری با استعانت از روش نمونه گیری احتمالی PPS انتخاب شده اند. نتایج پژوهش مبین آن است که:
- میان احساس محرومیت نسبی (مولفه عاطفی) و محرومیت نسبی ادراکی (مولفه شناختی) رابطه معنی داری وجود دارد.
- میان احساس محرومیت نسبی و هر یک از متغیرهای وضعیت فعالیت اقتصادی (اشتغال)، سن، جنس، تحقیقات، درآمد و وضع مالکیت مسکن رابطه وجود دارد.
نتایج حاصل از نیکویی برازش مدل نظری از طریق کاربرد رگرسیون چندگانه و تحلیل مسیر نیز مبین آن است که متغیرهای وضع مالکیت مسکن، جنس، درآمد ماهانه خانوار، سن، وضعیت تاهل، سطح تحصیلات، وضعیت فعالیت، و بعد خانوار، به ترتیب بیشترین تغییرات متغیر وابسته (احساس محرومیت نسبی) را تبیین می کنند. اثر کل متغیرهای مستقل بر روی متغیر وابسته برابر 69.6 درصد است."
هدف از این مقاله ارزیابی توسعة بخش فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران از طریق تحلیل وضعیت شرکتهای صنعت فناوری اطلاعات کشور است. نخست بستر ساختاری و نهادی توسعة فناوری اطلاعات در ایران به اجمال مورد ارزیابی قرار میگیرد و سپس وضعیت کنونی بخش فناوری اطلاعات شامل تولید نرم افزار و سخت افزار به تصویر کشیده میشود. در بخشی دیگر، نتایج مصاحبههای نیمه ساختارمند با 30 شرکت که در زیربخشهای مختلف فناوری اطلاعات کشور فعالیت میکنند تحلیل میشوند و امکان برخی نتیجه گیریهای کلی را فراهم میآورند. مقاله در کل نشان میدهد که از طریق طرح تکفا و دیگر برنامههای دولت تسهیلات قابل ملاحظه ای به این بخش عرضه شده است و رشد سریع شرکتهای خصوصی در بازاری که به نوعی انحصاری است نشان گر قابلیت گسترش و رشد در این بخش است. در عین حال، بخش فناوری اطلاعات کشور همچنان توسعه نیافته باقی مانده است. ضعف قوانین مرتبط با حقوق معنوی موجب کاهش انگیزهها در تولید نرم افزار گشته، در حالی که بازار ایران طی سالهای اخیر مملو از بستههای نرم افزاری ارزان و غیر اصل شده است. همچنین، موانع پیش روی واردات سخت افزار کمتر بر ارتقای تولید داخلی و بیشتر بر گسترش کالاهای قاچاق تاثیر گذاشته است. هرچند تحریمهای بین المللی در توسعه نیافتگی بخش بی تاثیر نبوده اند، لیکن سیاستگذاری بخش عمومی بر پایة تزریق پول هم مشوق ارتقای کیفی بخش نبوده است. این در حالی است که نیاز توسعة این بخش، به تشکیل و ارتقای شبکههای توانایی افزا در تعامل با بازارهای بین المللی مربوط می شود. این امر خود مستلزم محیطی است که درآن به پرورش تواناییهای فناوری و مدیریتی، بهبود کارایی، و ارتقای کیفیت جهت رقابت در بازارهای بین المللی پرداخته شود. ایران در حال حاضر قابلیت رقابت در تولید سخت افزارهای صادراتی را ندارد، اما در صورت به وجود آمدن فضای سیاستگذاری مساعد و شبکة توانایی افزای مورد نظر، با توجه به سطح مطلوب نیروی انسانی کشور در زمینههای مرتبط، میتوان ورود جدیتر و شتابان بنگاههای نرم افزار کشور را به بازارهای بین المللی متصور شد.
پژوهش حاضر به بررسی رضایت از روابط زناشویی و عوامل مؤثر بر آن می پردازد. این پژوهش به روش پیمایشی و کتابخانه ای انجام گرفته و گردآوری داده ها با پرسشنامه انجام شده است. جامعه آماری این پژوهش را زنان متأهل تهرانی زیر 40 سال تشکیل داده اند. حجم نمونه این پژوهش برابر با 400 نفر بوده و روش نمونه گیری مورد استفاده در پژوهش، نمونه گیری خوشه ای بوده است. یافته های پژوهش حاضر نشان داد که بین رضایت جنسی و متغیرهای سن، شیوه های تربیتی استبدادی و مردسالارانه،دارا بودن مهارت زندگی، برداشت نادرست از آموزه های دینی، رضایت از وضعیت اقتصادی، تعاملات عاطفی، رضایت از سایر ابعاد زندگی، باورها و نگرشهای جنسی غلط و نحوه اجتماعی شدن همبستگی بالا وجود دارد. نتایج تحلیل مسیر نشان می دهد که متغیر رضایت از سایر ابعاد زندگی با ضریب مسیر 43/0 بر رضایت جنسی تأثیر می گذارد و پس از آن به ترتیب سایر متغیرها "" باورها و نگرشهای جنسی غلط "" با ضریب تأثیر 23/0-، ""سن"" با ضریب تأثیر 19/0-، ""تحصیلات همسر"" با ضریب تأثیر 14/0، ""رضایت از وضعیت اقتصادی"" با ضریب تأثیر 11/0، "" برداشت نادرست از آموزه های دینی"" با ضریب تأثیر 1/0- ،و دارا بودن مهارت زندگی"" با ضریب تأثیر 1/0 بر متغیر رضایت جنسی تأثیر دارند. مقدار ضریب تعیین یا واریانس برآورد شده متغیرهای حاضر در مدل بر روی رضایت جنسی، 54/0 می باشد که این نتیجه نشان می دهد که مجموع متغیرهای مدل توانسته اند بیشتر از نصفی از واریانس متغیر رضایت جنسی را تبیین کنند.
بررسی نشریات ادواری، مطالعه غیرمستقیم قواعد حاکم بر فرایند تولید، پخش و بهره وری از اطلاعات علمی مکتوب و بیانگر ماهیت و روند توسعه یک رشته علمی است. با انجام تحلیل های مختلف بر روی مقالات منتشر شده در مجلات علمی، ضمن فهم روندها و رویه های تولید و انتشار علم در یک حوزه، می توان به فضا و شبکه های علمی آن حوزه نیز پی برد. این مقاله ضمن بازنمایی سهم حوزه های مختلف علوم اجتماعی به ارایه تنوع آثار منتشر شده، روش های مورد استفاده، میزان هم نویسی، وابستگی سازمانی و پراکندگی جغرافیایی نویسنده/ نویسندگان، جنس و ملیت نویسنده/ نویسندگان در «نامه علوم اجتماعی، می پردازد و سیمایی از نامه علوم اجتماعی را به اجمال نشان می دهد. این پژوهش بر مبنای هدف مطالعاتی اش از نوع پژوهش های اکتشافی، توصیفی و تحلیلی است و از حیث فرایند پژوهش از نوع مطالعات کمی است. بر مبنای منطق پژوهش نیز یک مطالعه استقرایی است و چنان که انتظار می رود نتایج حاصل از این پژوهش نیز آن را در زمره مطالعات کاربردی قرار می دهد. در «علوم اجتماعی» 415 اثر در حوزه های مختلف علوم اجتماعی را 279 نویسنده (حقیقی / حقوقی) با پراکندگی بین 1 تا 16 اثر در بازه زمانی پاییز 1347 تا بهار 1387 در قالب 37 شماره با متوسط 11.2 اثر در هر شماره تولید نموده اند. نتایج این پژوهش نشان می دهد «علوم اجتماعی» یک مجله بین رشته ای است که بر حوزه جامعه شناسی، مقالات علمی پژوهشی، روش کمی با جهت گیری به سوی روش های کیفی و ترکیبی (کمی و کیفی)، تک نویسی با گرایش به سوی هم نویسی و جهت گیری از نوع «دونویسی» درون سازمانی تمرکز دارد. بازنمایی آثار منتشر شده در «نامه علوم اجتماعی» حکایت از یک تمرکزگرایی سازمانی 73 درصدی در دانشکده علوم اجتماعی، 76 درصدی در دانشگاه تهران و 93 درصدی در تهران دارد.