در دوره قاجاریه جامعه ایران دگرگونی های زیادی در عرصه های سیاسی، اجتماعی و اداری از سر گذراند. این تحقیق می کوشد این تغییرات را در حوزه یکی از مناصب شهری یعنی منصب کدخدا از طریق بررسی پیشینه تاریخی و نیز وظایف و کارکردهای آن بررسی کند، زیرا کدخدا به عنوان یکی از صاحبان مناصب اجتماعی ایران و از زیر مجموعه های تشکیلات محلی و اداری تا پایان عصر قاجار حضور مؤثر و پررنگی در زندگی اجتماعی مردم داشته است. منصب کدخدا در این دوره در حوزه های مختلف تعریف شده است که از جمله کدخدایان محلات شهری، اصناف و روستاها بودند آنها وظایف و کارکردهای خاصی در هر یک از این سه حوزه داشتند. مطالعه منابع و اسناد برجای مانده مربوط به این دوره نشان دهنده میزان نفوذ و تأثیر این منصب در زندگی مردم است زیرا نقشی مهم در تنظیم رابطه بین مردم و حکومت داشت و از طریق ایفای نقش خود می توانست مؤثر و مفید و گاه حتی زیان رسان باشد و در راستای بهتر شدن زندگی و یا جهت مخالف آن گام بردارد.
بخشی از تاریخ معاصر ایران را باید در ارتباط با ایالات، مناطق و
ساکنان آن بررسی کرد. ازجمله مهمترین آنها، منطقه طرهان یکی
از کانونهای کهن زندگی سنتی و کوچنشینی در غرب ایران واقع
در استان لرستان است. حکومت این منطقه در عصر قاجار در دست
خاندان امرایی (غضنفری) قرار داشت که در عین استقلال درونی
نسبی، تبعیت از حکومت مرکزی را پذیرفته بودند. فرضیه مقاله
پیشرو این است که طرهان به عنوان منطقهای که زیرمجموعه
پیشکوه لرستان بود، در فضای سیاسی، اجتماعی دورة قاجار نقش
پررنگی داشت و بعد از مشروطه تا برآمدن رضاشاه اهمیت بیشتری
پیدا کرد؛ دورها ی ک ه حوادث ی چو ن شورش سالارالدوله، حضور
انگلیس در غرب و جنوب با هدف سلطه بر نفت، جنگ جهانی اول
در آن رخ داد. هدف پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفی-
تحلیلی و با تکیه بر متون کتابخانهای و اسنادی ا ز آرشی و ملی،
ارزیابی تاریخ منطقه طرهان و بررسی جایگاه آن در عصر حکومت
قاجار و درصدد پاسخ دادن به این پرسشهاست که منطقه طرهان
در دورة قاجار چگونه وضعیتی برخوردار بوده و در رویدادهای این
دوره، به ویژه در حوادث غرب کشور چه نقشی داشته است. نتیجه
این پژوهش نشان میدهد که موقعیت جغرافیایی منطقه طرهان و
کارکردهای مالی و نظامی برای قاجارها، آنرا به یکی از مهمترین
مناطق عشایرنشین کشور تبدیل کرده و باتوجه به قدرت حاکمان
آ ن منطق ه و حضور د ر جریانا ت ای ن دوره ، مور د توج ه حکومت
مرکزی قرار داشته است.
اگر ارتباط میان مردمان جریان های فکری و هنری و سنت ها و آیین ها در واقع انتقال فرهنگ به وسیله کالا شد ایرانیان در این انتقال مواریث فرهنگی نقش بسزایی داشته اند. مانند پارتی، سغدی ها، ختنی ها، خوارزمی ها در آسیای میانه که به نوبه خود در این انتقال سهیم بوده اند. از طریق آسیای میانه بود که مهاجران، بازرگانان، مبلغین دینی از غرب به شرق آسیا سفر می کردند و عامل انتقال محصولات مادی و فرهنگی و دینی بودند. که گاهی در این مسیر با هجوم اقوامی مانند هونها، هفتالیت ها، هیاطله ... روبرو می شدند. به هر تقدیر ایران و چین و هند عوامل مهم و تاثیرگذار در این مسیر سوق الجیشی محسوب می شدند. جاده ابریشم در دوران باستان یک موضوع فرهنگی و اقتصادی بود که امروز به دلیل گشترش ارتباطات و حمل ونقل این نقش را به مراتب افزونی بخشیده است. به عبارت دیگر جاده ابریشم عامل مهم مبادلات اقتصادی و انتقال علوم و فنون و تمدن پیشرفته بین شرق و غرب جهان بود که این انتقال قبل از رنسانس در اروپا از شرق به غرب و بعد از انقلاب صنعتی از غرب به شرق صورت می گرفت. در آینده به علت پیشرفت های علمی و .... در شرق آسیا که شاهد بالندگی آن هستیم به نوعی تعامل خواهد انجامید.
در بر آمدن [یا به تعبیر صحیحتر: برآوردن] رضاخان بر سریر سلطنت، قطعا دولت انگلستان نقش مهم و اساسی را برعهده داشت و میخواست با روی کارآوردن یک نظامی وابسته به خود، شکستهای پیشیناش را جبران نماید. با قدرت یافتن رضاخان مداخله انگلیس در شئون ایران نیز افزایش یافت و بتدریج رو به گستاخی و جسارت نهاد.
عینیت یکی از مسایل مطرح شده در فلسفه علم تاریخ است که در قرون اخیر نظر فیلسوفان و مورخان را به خود جلب کرده است. اختلاف نظر آنان بر سر این مساله باعث شکل گیری دیدگاه های متفاوتی گردیده است. قبول یا رد عینیت در تاریخ پژوهشگر تاریخ را ملزم به پاسخگویی به سوالاتی در این زمینه می کند. نظر به اینکه تعدادی از فیلسوفان و پژوهشگران تاریخ این موضوع را پیچیده ترین و گیج کننده ترین مباحث فلسفه علم تاریخ شمرده اند، متاسفانه با گذشت سال ها، هنوز هم پژوهشگران تاریخ با همان عنوان از مساله عینیت یاد می کنند. مقاله حاضر ضمن رد این دیدگاه، درصدد آن است که با نگاهی جدید به عینیت، جایگاه آن را در مطالعات تاریخی مورد بررسی قرار دهد و به موانع دست یابی به آن بپردازد.
سلجوقیان قومی ترک زبان بودند که با تسلط بر ایران و عراق پایه های حکومت قدرتمندی را در این سرزمین ها پی ریزی کردند. آنان پیش از قدرت گیری در قلمروهای اسلامی، دین اسلام را پذیرفته بودند و به همین دلیل نیز، همانند سایر حکومت های پیش از خود در ایران، از همان آغاز از طریق گرفتن تأییدیه از خلفای عباسی به کسب مشروعیت متوسل شدند. طغرل بنیانگذار سلسلة سلجوقی با تأثیرپذیری از وزیر ایرانی خود عمیدالملک کندری، در مناسبات سلطنت و خلافت نسبت به حاکمان پیش از خود، آل بویه، تغییری ایجاد نکرد. وی این اندیشه را پذیرفت که حکومت حقی الهی است که به خاندان عباسی داده شده و از طرف خلیفة عباسی به امرایی همچون طغرل واگذار گردیده است.
در عهد جانشینان طغرل روابط خلافت و سلطنت دستخوش تحولات اساسی گردید، تا آنجا که سنجر به تبلیغ این اندیشه پرداخت که حکومت از طریق ارث و استحقاق شخصی، بی واسطه و مستقیماً از طریق خداوند به وی تفویض گردیده است. بدین ترتیب، نقش خلیفه در ساختار حکومتی سلجوقی به شدت تضعیف گردید و سنجر تنها دلیل احترام به خلافت را پیروی از سنت اسلاف خود عنوان نمود.
در این مقاله یکی از دوردست ترین تاثیرات خلافت فاطمی، یعنی قرمطیان ملتان، محل بحث و بررسی قرار گرفته است. ابن حوثب، یکی از داعیان اسماعیلی یمن، ابن هیثم را برای تبلیغ آیین اسماعیلی به سند اعزام می کند. فعالیت های دعوت ابن هیثم در این منطقه به تشکیل یک دولت اسماعیلی در ملتان می انجامد. هنگامی که خلافت فاطمی در شمال آفریقا و بعدها در مصر قوام و دوام می یابد، ظاهرا اسماعیلیان ملتان که با عنوان عمومی "قرمطیان ملتان" شناخته می شدند، از خلیفه فاطمی تمکین نمی کنند. از این رو، خلیفه برای اعمال نفوذ در این منطقه سرانجام داعی دیگری را به ملتان اعزام می کند و این داعی گرایش حکومت قرمطیان ملتان را به نفع خلیفه فاطمی تغییر می دهد و نفوذ خلافت فاطمی را در دوردست ترین نقطه جهان اسلام آن روزگار بسط می دهد. در این مقاله کیفیت شکل گیری و رویدادها و سرانجام این دولت اسماعیلی مطمح نظر قرار گرفته و پژوهیده شده است.