آن طور که اغلب تصور شده ، باستان شناسی دانش یکدست و واحد با مرزها و منطقه ها ی موضوعی شفاف و روش شناسی نظری و عملی مشخص و روشنی نیست.مسئله های مطرح شده در آن نیز چنین اند؛هم توصیفی و تحلیلی طرح می شوند، هم تبیینی و تفسیری ره می سپارند. هم ، رنگ تفسیررا برچهره دارند، هم لعاب تاویل را برتن پوشیده اند.تداخل ها و داد و ستدهای چند ضلعی و گسترده باستان شناسان با عالمان و پژوهشگران رشته ها و دانش های دیگر اعم از تاریخی و انسانی و اجتماعی و یا طبیعی و حوزه های فکری و معرفتی دیگر به ویژه فلسفه و منطق و ریاضیات و فلسفه های علم و معرفت شناسی ، تفکیک و تحدید منطقه ها و مرزهای موضوعی وروش شناسی دانش باستان شناسی را از رشته ها و دانش های دیگر، سخت پیچیده و دشوار و در برخی موارد نیز ناممکن کرده است.
پیرامون سیدجمالالدین اسدآبادی، دیدگاههای گوناگونی بیان شده و «هر کسی از ظن خود شد یار» او. جماعت روشنفکرنما با پذیرش سید کوشیدهاند او را در مقابل مرجعیت و روحانیت قرار دهند و جماعتی دیگر که نشان نوکری استعمار را بر سینه خود و رهبران خویش دارند، جهد عظیم دارند تا او را به هر شکل تخطئه کنند.
اختلافات مذهبی یکی از بلاهای خانمان براندازی است که همیشه اتحاد مسلمانان را در معرض نابودی قرار داده و نیروی زیادی را به هدر داده است. روزگاری دراز این اختلافات میان فرقه های مختلف سنی، شهرهای زیادی از ایران را در آتش فتنه سوزاند و آثار دینی و علمی مانند مساجد و مدارس را نابود کرد.درگیری های مذهبی میان فرقه ها نه تنها در بغداد که در بسیاری از شهرهای ایران با شدت ادامه داشت. مهمترین شاخص اختلاف در قرن پنجم و ششم هجری قمری میان حنفیان و شافعیان است. در این زمان شافعیان اشعری در برابر فشار ترکان سلجوقی که از مرام حنفی دفاع می کردند سخت ایستادگی می کردند.اصفهان، محل نزاع حنفیان و شافعیان بود که ریاست این دو فرقه در اختیار صاعدیان و خجندیان مدت یک قرن و نیم ریاست مذهبی و بلدی اصفهان را بر عهده داشتند و صاعدیان چند قرن ریاست منصب قضا را در این شهر از آن خود داشتند. در این پژوهش سعی می گردد به پرسش های زیر پاسخ داده شود: 1- نقش خجندیان و صاعدیان در منازعات مذهبی اصفهان چیست؟ 2- کشمکش های مذهبی میان صاعدیان و خجندیان ساکن دو محله دردشت و جوباره چه تاثیری بر حیات اجتماعی و فرهنگی اصفهان داشت؟
در راس هرم قدرت قبیله ای و ایلاتی مغول امیران (نویانها) شبکه گسترده و با نفوذی را تشکیل می دادند که اختیارات وسیعی از قبیل شرکت در شورای تعیین خان، ریاست بر سپاهان و فرماندهی لشکرها به هنگام جنگ، داوری و قضاوت، حل اختلافات قبایل، بازرسی مالی و سفارت و امور چترداری و تشریفات مجالس خان و سایر موارد را در بر می گرفت. آنان در همه تحولات سیاسی، نظامی و حتی اقتصادی و فرهنگی جامعه مغول نقش فعالی داشته و کمتر رویداد مهمی بوده است که دست کم رد پای امیران (نویانها) در آن دیده نشود. برای درک میزان تاثیر و کارآیی و چگونگی عملکرد امیران در نظام حکومتی مغولان، در درجه اول باید جایگاه آنها را در هرم قدرت سیاسی و نسبت به سایر اجزای آن مشخص کرد، سپس به نقش آنها در امور شورایی پرداخت. چنانکه خواهیم دید ترسیم یک مرز دقیق میان گستره فعالیت امرا با دیگر ارکان قدرت حکومت در این دوره به راحتی ممکن نیست و یا بسیار دشوار خواهد بود؛ زیرا که با توجه به زمینه های اجتماعی، قومی و شرایط سیاسی زمان تغییراتی داشته است. اما آنچه قطعی به نظر می رسد این است که جایگاه امیران در ارتباط با دیگر صاحبان قدرت در حکومت مغول ممتاز بوده و در گذر زمان روند رو به رشدی داشته است.
بحث اصلی در این نوشتار بررسی چگونگی برخورد متفکرین دینی با وجه اندیشهای تمدن غرب (مدرنیته) است. بنابراین، مبنا و اساس بحث در حوزه تاریخ اندیشه و پرداختن به آرا و عقایدی است که به گونهای به نحوه و شیوه های رویارویی فکری یا تعامل اندیشمندان ایران با جریان اندیشه گسترشگرای مغرب زمین (تجدد) وگونه شناسی آنها مربوط میشود.در این نوشتار تلاش شده است ضمن بررسی مختصر گونه شناسیهای پیشین و نقد آنها، گونه شناسی جدیدی از متفکران دینی ارائه شود که دارای شمولیت بیشتری بوده و بتواند نقایص آن گونه شناسیها را برطرف کند.
سازمان مجاهدین خلق، که در دهه چهل تاسیس گردید، از جمله گروه های سیاسی بود که هم با رژیم شاهنشاهی به مبارزه پرداخت و هم با نظام جمهوری اسلامی. نویسنده، در این مقاله، ضمن توضیح در مورد چگونگی فعالیت این سازمان پس از انقلاب اسلامی تلاش کرده است استراتژی سازمان را در این دوران در برخورد با مواضع امام خمینی و نظام جمهوری اسلامی ایران روشن نماید و نشان دهد که چه عواملی باعث شد تا این سازمان در مقابل جمهوری اسلامی موضع گرفته و اقدام به مبارزه مسلحانه نماید. همسویی سیاست های سازمان و بنی صدر از جمله مواردی است که در این مقاله بر آن تاکید شده است. همچنین، در این مقاله، فعالیت های سازمان تا پایان جنگ ایران و عراق مورد بررسی قرار گرفته است
اقدامات صورت گرفته در مورد مذهب در دوره رضاشاه اساساً به دو دسته تقسیم می شود: اقداماتی که مستقیماً با مذهب ضدیت داشت و اقداماتی که فی نفسه ضد دین نبود ولی پیامد و نتیجه ضددینی داشت. در مقاله حاضر این دو نوع اقدام در چهار بخش مورد بررسی قرار می گیرد: اقدامات صورت گرفته در رابطه با حوزه نهادی دین، بعد آموزشی، شعائر و مناسک دینی و رابطه دین و سیاست.
با کنار رفتن رضاشاه از صحنه سیاسی کشور، کلیه نیروهای اجتماعی به یکباره همچون آتشفشانی فوران کردند. جریانهای دینی نیز از خود واکنشهایی نشان دادند که بر اساس منافع طبقاتی و نژادی یا صنفی نبود و نتیجه آن اعاده و بازسازی هویت دینی جامعه بود. جریانهای دینی اسلام سنتی، اسلام معترض و اسلام تجددخواه، در هیات هویتهای مقاومت و برنامه دار به بازسازی هویت دینی جامعه دست یازیدند. هدف نهایی این مقاله، ارائه سنخ شناسی از واکنش جریا نهای مذهبی پس از شهریور 1320 منطبق بر ابعاد خاص چالش هویت دینی جامعه در دوره رضاشاه است.