هدف از این پژوهش، بررسی وضعیت موجود زیر ساخت های لازم (عوامل اجرایی) مدیریت دانش از دیدگاه اعضای هیات علمی دانشگاه اصفهان می باشد. جامعه آماری این پژوهش 466 نفر می باشند که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی متناسب با حجم تعداد 80 نفر از آن ها به عنوان نمونه آماری انتخاب گردید. ابزار جمع آوری داده ها شامل پرسشنامه محقق ساخته مدیریت دانش با 28 گویه بودکه ضریب پایایی آن با استفاده از آلفای کرونباخ 92/0 به دست آمد. یافته های پژوهش نشان می دهد که از نظر زیر ساخت های فنی و حرفه ای برای مدیریت دانش در دانشگاه اصفهان هم اکنون مشکلی وجود ندارد ولی از نظر مدیریتی و نیز از نظر فرهنگ سازمانی جو مناسبی وجود ندارد. با توجه به نتایج حاصله پیشنهاداتی برای بهبود بخشیدن به وضعیت مدیریت دانش دانشگا ه ها ارائه شده است.
در این مقاله مدیریت کلاس مورد بحث واقع شده است. روش تحقیق، توصیفی - تحلیلی و از منظری دیگر کمی - کیفی است. در بخش کیفی با استادان نمونه کشوری مصاحبه شده و در بخش کمی عملکرد اعضای هیات علمی دانشگاه اصفهان به وسیله پرسشنامه محقق ساخته مورد بررسی قرار گرفته است. جامعه تحقیق شامل استادان نمونه کشوری دانشگاههای اصفهان، صنعتی اصفهان و علوم پزشکی اصفهان و اعضای هیات علمی دانشگاه اصفهان است. برای انتخاب استادان نمونه کشوری، از روش نمونه گیری هدفمند استفاده گردیده و با 15 نفر از آنان مصاحبه شده است. برای انتخاب اعضای هیات علمی دانشگاه اصفهان، از روش نمونه گیری طبقه ای متناسب با حجم استفاده شده است. حجم این جامعه در سال تحصیلی 84-83 تعداد 395 نفر بوده که از میان آنها 58 نفر انتخاب شده است. برای ارزیابی عملکرد افراد انتخاب شده، تعداد 1245 دانشجوی زن و مرد سالهای سوم و چهارم مقطع کارشناسی در تحقیق شرکت داده شدند. یافته های تحقیق نشان داد که در بخش کیفی، استادان نمونه کشوری بر دو مقوله 1- اهمیت کلاس و چگونگی مدیریت آن و 2- رفتار محترمانه با دانشجویان تاکید داشته اند. در بخش کمی، اعضای هیات علمی دانشگاه اصفهان با کسب نمره 87/3، بیش از حد متوسط (5/3) به نشانگرهای مدیریت کلاس توجه داشته اند. عملکرد اعضای هیات علمی برحسب دانشکده و مرتبه علمی تفاوت معناداری نداشته، اما عملکرد آنان برحسب سابقه تدریس متفاوت بوده است. اعضای هیات علمی دارای سابقه تدریس10-1 سال نسبت به افراد دارای سابقه تدریس20-11 سال در زمینه مدیریت کلاس عملکرد بهتری داشته اند.
پژوهش حاضر، موضوع بحث انگیز چرایی دشواری کودکان 3 ساله در انجام تکالیف باور کاذب را، که جهت سنجش توانایی "نظریه ذهن" به کار می روند، مورد تحقیق قرار می دهد. سوال کلیدی اینست که آیا محدودیت خردسالان در آگاهی محاوره ای، می تواند دشواری آنان را در انجام تکالیف باور کاذب توضیح دهد. بدین منظور، سه آزمایش گزارش می شوند که در آن تعداد 182 کودک سه و چهار ساله ایرانی مشارکت داشتند. آزمودنی ها به مجموعه ای از تکالیف استاندارد و "محاوره ای حمایت شده" باور کاذب، پاسخ دادند. در مجموع، نتایج حاضر، همخوان با تحقیقات غربی، بیان می دارد که در چهار سالگی، کودکان قادر به حل صحیح تکالیف استاندارد باور کاذب می گردند. این نتایج، از این عقیده حمایت می کند که نظریه ذهن، صرف نظر از اختلافات زبانی و فرهنگی، در حدود زمانی یکسانی تحول می یابد. نتایج همچنین نشان می دهند که تکالیف باور کاذبی که از لحاظ محاوره ای مورد حمایت قرار گیرند، کودکان سه ساله را در محاسبه پاسخ صحیح یاری می رسانند. این یافته، دیدگاه پژوهشگرانی را مورد تایید قرار می دهد که معتقدند دشواری سه ساله ها در تکالیف باور کاذب، بیشتر از اینکه نقصی مفهومی در توانایی نظریه ذهن آنان باشد، ناشی از محدودیت های عملکردی آنان می باشد. بر اساس چنین رویکردی، ضرورت دارد تا در تبیین توانایی و عملکرد کودکان در تکالیف باور کاذب، آگاهی محاوره ای آنان، مورد توجه واقع شود.
هدف از انجام پژوهش شناسایی رابطه میان انواع سبک های فرزندپروری و بروز علائم بی اشتهایی روانی در دختران نوجوان 14 تا 17 ساله شهر اصفهان بود. نمونه این پژوهش شامل 53 نفر از دختران نوجوان و والدین آن ها بودند که از طریق نمونه گیری هدفدار انتخاب شدند. ابزارهای به کار رفته شامل پرسشنامه سبک های فرزندپروری باوم ریند و پرسشنامه سنجش رفتار تغذیه ای مینه سوتا بوده است. داده ها با استفاده از همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.نتایج تحلیل آماری داده ها نشان داد که بین سبک فرزند پروری قاطع و اطمینان بخش والدین با بروز علائم بی اشتهایی روانی در دختران نوجوان رابطه منفی معنادار و بین سبک فرزندپروری مستبدانه والدین با بروز علائم بی اشتهایی روانی در این آزمودنی ها رابطه مثبت معنادار وجود داشت. هم چنین رابطه معناداری بین سبک فرزندپروری سهل گیرانه با بروز علائم بی اشتهایی روانی مشاهده نشد. بنابراین می توان گفت که سبک فرزندپروری والدین نقش مهمی در بروز یا عدم بروز علائم اختلال بی اشتهایی روانی و سایر زیرمقیاس های آن داشته است. هم چنین به نظر می رسد که دو سبک قاطع و اطمینان بخش و مستبدانه در قیاس با سبک سهل گیرانه نقش مهم تری در پیش بینی بروز یا عدم بروز علائم این اختلال دارند. نتایج بدست آمده بر مبنای نظریه ها مورد تبیین قرار گرفته است.
هدف از این پژوهش تعیین ابعاد و مؤلفه های مدیریت تغییر در دانشگاهها، بررسی عملکرد و نگرش مدیران واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی منطقه 8 بر مبنای ابعاد تعیین شده و ارائه چارچوب ادراکی مناسب برای مدیریت تغییر در دانشگاههای آزاد اسلامی به منظور همگامی با تغییرات شتابان و همه جانبه در هزاره سوم بوده است. از طریق مطالعه متون و پیشینه پژوهش 108 مؤلفه مدیریت تغییر استخراج و در پنج بعد شامل خصوصیات رهبر تغییر، سیاستها و راهبردهای تغییر، فرهنگ تغییر، محیط تغییر و فناوری و محتوای تغییر طبقه بندی شد. سپس برای بررسی عملکرد و نگرش مدیران نسبت به مؤلفه های تغییر، یک پرسشنامه محقق ساخته تدوین و روایی آن پس از اجرای مقدماتی، از طریق قضاوت خبرگان و پایایی آن از طریق محاسبه آلفای کرونباخ (بیش از 95/0) تایید شد. جامعه آماری آن را مدیران واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی منطقه 8 (رؤسا و معاونان دانشگاهها، رؤسا و معاونان دانشکده ها و مدیران گروههای آموزشی) شامل 395 نفر تشکیل دادند که از میان آنها 267 نفر از طریق فرمول تعیین حجم نمونه و به روش نمونه گیری طبقه ای نسبی انتخاب شدند. داده های جمع آوری شده از اجرای پرسشنامه با استفاده از روشهای آمار توصیفی (فراوانی، درصد، انحراف معیار، میانگین، میانه) و آمار استنباطی (تحلیل واریانس، مجذور کای، تحلیل عاملی، تحلیل مسیر) از طریق نرم افزارهای SPSS و Liseral تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشان داد بین نظرات گروههای مختلف درباره عملکرد مدیران در خصوص ابعاد و مؤلفه های مدیریت تغییر تفاوت معناداری وجود ندارد. این نتیجه درباره نگرش مدیران نسبت به مدیریت تغییر نیز صادق بود. مؤلفه های اصلی چارچوب ادراکی مدیریت تغییر از طریق تحلیل عاملی شناسایی شد و از طریق آزمون تحلیل مسیر برای تاثیر مؤلفه های اصلی بر یکدیگر تعیین و چارچوب ادراکی نهایی ارائه شد. با استفاده از آزمون نیکویی برازش (GFI) تناسب چارچوب ادراکی تایید شد (بیش از 90/0).
هدف این پژوهش تعیین تواناییها، ضعف ها، فرصت ها، تهدیدها و راهبردهای دانشگاه آزاد اسلامی واحد انار با استفاده از الگوی تجزیه و تحلیل SWOT بوده است. بدین منظور از فرایند ارزیابی درونی و روش تحقیق پیمایشی استفاده شد. اطلاعات مورد نیاز از طریق پرسشنامه و بررسی میدانی از 219 نفر از مدیران ارشد دانشگاه، اعضای هیات علمی، دانشجویان، کارکنان و مسؤولان سیاسی شهر و با استفاده از روشهای سرشماری کامل و نمونه گیری طبقه ای تصادفی جمع آوری گردید. نتایج تجزیه و تحلیل ماتریس عوامل داخلی 05/2 نشان داد دانشگاه در ابعاد آموزشی، پژوهشی، فرهنگی، عمرانی، اداری و دانشجویی خود با ضعف های متعددی روبه رو است. تجزیه و تحلیل ماتریس عوامل خارجی 09/3 نیز نشان داد که مهمترین فرصتهای پیش روی دانشگاه در ابعاد فناورانه، اجتماعی، فرهنگی و روی آوردن به دوره های تحصیلات تکمیلی و دوره های آموزش مجازی و مهمترین تهدیدهای پیشروی دانشگاه در بعد اقتصادی و توسعه مراکز آموزش عالی دیگر در منطقه است. براساس تجزیه و تحلیل موقعیت سازمان نیز 9 راهبرد برای رویارویی با ضعف ها و تهدیدها و تقویت تواناییها و فرصت ها تدوین گردید.
در این پژوهش، نظر به مؤلفه های اصلی نظریه نوناکا: اجتماعی شدن، برونی سازی، ترکیب و درونیسازی، جایگاه مدیریت دانش در سازمان الف مورد بررسی قرار گرفته و به دنبال آن هستیم که بدانیم مدیریت دانش و مؤلفه های آن در سازمان الف از چه جایگاهی برخوردار است و رابطه آن با فرهنگ سازمانی به چه شکل است.
جامعه آماری این پژوهش را مدیران، میانی سازمان الف در سال 87-86 تشکیل میدهند که نمونه ای با حجم 30 نفر به روش تصادفی ساده از این جامعه انتخاب گردید.
این اقدام با نظر به گستره حجم جامعه آماری مدیران که مشتمل بر 55 نفر میباشند انجام شده است. جهت جمع آوری اطلاعات از دو پرسشنامه مدیریت دانش 26 سؤال و فرهنگ سازمانی 46 سؤال استفاده شده است. برای یقین روایی پرسشنامه مدیریت دانش در نتیجه محاسبه آلفای کرونباخ 9039/0 و فرهنگ سازمانی 9262/0 میباشد.
تحلیل داده ها نشان داده است که برونی سازی در قلمرو مدیریت دانش در سازمان الف از بالاترین جایگاه برخوردار است. سپس به ترتیب ترکیب، درونیسازی و اجتماعی شدن در مراتب بعدی قرار گرفته اند. همچنین بر اساس نتایج به دست آمده میان فرهنگ سازمانی و اجتماعی شدن، ترکیب و درونیسازی رابطه معناداری وجود دارد ولی میان فرهنگ سازمانی و برونیسازی رابطه معناداری وجود ندارد. پس میتوان گفت که مدیران در سازمان الف بیش از آن که تمایل به درونی کردن دانش و رقابت با یکدیگر داشته باشند تمایل به تشریک و تبادل دانش و تجارب خود با یکدیگر دارند که خرده فرهنگهای سازمانی در سازمان الف بر این مورد بیتأثیر است.
هدف این تحقیق بررسی رابطه بین هوش هیجانی و 5 مؤلفه آن (خودآگاهی هیجانی، همدلی، احترام به خود، انعطاف پذیری، رابطه اجتماعی) با انگیزش شغلی کارکنان شرکت نگهبان گاز استان اصفهان در سال 1385 بود. پژوهش حاضر از نوع همبستگی بوده و بدین منظور از میان 400 نفر کارمند این سازمان به روش تصادفی ساده80 نفر انتخاب گردیدند. 2 پرسشنامه انگیزش شغلی و هوش هیجانی بر روی آنها اجرا گردید. نتایج نشان داد که بین هوش هیجانی و 2 مؤلفه آن (انعطاف پذیری و رابطه اجتماعی) با انگیزش شغلی رابطه مثبت معنادار وجود دارد. (01/=>0P) و( 05/>0P).