پژوهش حاضر به منظور بررسی موانع عمده توسعه پژوهش محوری در واحدهای دانشگاهی، دانشگاه آزاد اسلامی استان کرمان انجام شد. به این منظور نمونه ای به حجم 250 نفر از اعضای هیات علمی (170 مرد و 80 زن) و نمونه ای به حجم 380 دانشجو (200 دختر و 180 پسر) از واحدهای مختلف منطقه 7 دانشگاه آزاد اسلامی به طور تصادفی انتخاب شدند و با استفاده از پرسشنامه 29 ماده ای که به همین منظور طراحی شده بود، مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج حاصل از بررسی نشان داد که از نظر اعضای هیات علمی واحدهای دانشگاهی مورد مطالعه به ترتیب: 1ـ موانع اجتماعی و فرهنگی (75/67 درصد)، 2ـ کمبود امکانات اقتصادی و مالی (5/67 درصد)، 3ـ موانع اجرایی و اداری (75/56 درصد) مهمترین موانع توسعه پژوهش محوری در واحدهای دانشگاهی هستند. از نظر دانشجویان مهمترین موانع توسعه پژوهش محوری در واحدهای دانشگاهی عبارت بودند از: 1ـ کمبود امکانات اقتصادی و مالی (10/84 درصد) 2ـ موانع اجرایی و اداری (35/59 درصد) 3ـ موانع اجتماعی و فرهنگی (55/54 درصد). در این بررسی همچنین مشخص شد که عوامل مربوط به اعضای هیات علمی از نظر دانشجویان و اعضای هیات علمی به ترتیب 5/39 درصد و 37 درصد به عنوان مانعی جدی در مسیر توسعه پژوهش محوری واحدهای دانشگاهی به حساب نمی آیند. این یافته ها با یافته های بررسی های دیگر مربوط به موانع توسعه پژوهش محوری همخوانی نسبی دارند.
هدف از این پژوهش، بررسی عوامل مؤثر بر تولیدات علمی اعضای هیات علمی واحدهای منطقه 8 دانشگاه آزاد اسلامی است. روش تحقیق پیمایشی و ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه بوده است. جامعه آماری شامل کلیه اعضای هیات علمی تمام وقت واحدهای منطقه 8 دانشگاه آزاد اسلامی است که 420 نفر از آنها به روش طبقه ای تصادفی به عنوان نمونه تحقیق انتخاب شدند. بر اساس یافته های تحقیق، از میان تولیدات علمی، مقالات چاپ شده در مجلات علمی، بیشترین درصد و اختراعات ثبت شده، کمترین درصد را به خود اختصاص داده اند. علاوه بر این از میان گروههای ششگانه، گروه علوم پایه بیشترین و گروه هنر کمترین سهم را در تولیدات علمی داشته اند. همچنین نتایج نشان داد کلیه عوامل فردی بر روی تولیدات علمی پاسخ دهندگان تاثیر داشته اند. اما از میان عوامل سازمانی، تنها مهارتهای اطلاعاتی و ارتباطات علمی در میزان تولیدات علمی مؤثر بوده اند، به طوری که خدمات رفاهی، امکانات و تجهیزات پژوهشی و نحوه مدیریت دانشگاه هیچ تاثیری روی حجم تولیدات علمی نداشته اند. بر اساس یافته ها مجلات علمی و کتابهای تخصصی بیشتر از سایر ابزارها برای کسب اطلاعات علمی مورد استفاده قرار گرفته اند. همچنین دانش افزایی و ارتقای مرتبه علمی مهمترین انگیزه های پاسخ دهندگان در انجام فعالیتهای پژوهشی بوده اند.
این پژوهش با هدف بررسی ابعاد طرح توسعه کارآفرینی (کاراد) در دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان انجام گرفته است. این پژوهش از نوع توصیفی پیمایشی است. جامعه آماری در این تحقیق 10023 دانشجو و 150 عضو هیات علمی بود که از این جامعه تعداد 300 دانشجو و 50 عضو هیات علمی به عنوان نمونه آماری براساس فرمول حجم نمونه انتخاب شدند. ابزار تحقیق، پرسشنامه محقق ساخته با 44 سؤال بسته پاسخ برای اعضای هیات علمی با ضریب پایایی 86 درصد و 32 سؤال بسته پاسخ برای پرسشنامه دانشجویان با ضریب پایایی 93 درصد بود که بر اساس طیف پنج درجه ای لیکرت تنظیم گردید. برای تجزیه و تحلیل داده های این پژوهش از نرم افزار SPSS در دو سطح آمار استنباطی و توصیفی استفاده شد. در سطح آمار توصیفی از توزیع فراوانی، درصد، میانگین و انحراف معیار و در سطح آمار استنباطی از آزمونهای T تک متغیره، T مستقل، T هتلینگ و تحلیل واریانس و آزمون کالموگروف اسمیرنوف استفاده شده است. نتایج به دست آمده از یافته های پژوهش نشان داد که شیوه های ترویج فرهنگ کارآفرینی ارائه شده از نظر اعضای هیات علمی با میانگین 02/4 و از نظر دانشجویان با میانگین 74/3، مواد آموزش کارآفرینی از نظر اعضای هیات علمی با میانگین 72/3 و از نظر دانشجویان با میانگین 88/3، روشهای آموزشی ارائه شده آموزش کارآفرینی از نظر اعضای هیات علمی با میانگین 70/3 و از نظر دانشجویان با میانگین 80/3 و نقش اولویت های پژوهشی ارائه شده کارآفرینی از نظر اعضای هیات علمی با میانگین 96/3 بالاتر از سطح متوسط بوده است. در بخش جمعیت شناختی از نظر اعضای هیات علمی و دانشجویان تفاوت معناداری وجود نداشت.
"هدف از این پژوهش تبیین جو یادگیری بر اساس کارکردهای مدیریت کلاس درس است. جامعه آماری این پژوهش کلیه معلمان دوره راهنمایی شهر ارومیه در سال تحصیلی 86-85 هستند. حجم نمونه 40 کلاس درس با معلم ثابت است که در طی سال تحصیلی هر دو یا سه هفته یکبار و در مجموع 12 جلسه به طور مستقیم مشاده شده اند. ابزار جمع آوری داده ها چک لیست مشاهده بوده که به صورت عینی و مصداقی تهیه شده است. یافته های پژوهش نشان داد که معلمان دوره راهنمایی شهر ارومیه کارکرد طراحی و سازماندهی، رهبری و نظارت را کمی بالاتر از حد متوسط و کارکرد ارزشیابی را پایین تر از حد متوسط محقق کرده اند. جو یادگیری کلاس نیز بالاتر از حد متوسط توصیف شده است.
نتایج تحقیق نشان داد که، هر کدام از کارکردهای مدیریت به طور جداگانه با یکدیگر و با جو یادگیری همبستگی مثبت و معنی داری دارند. ضریب همبستگی چندگانه 857/0 و ضریب تعیین 735/0 بوده است بنابراین، در مجموع 5/73 درصد واریانس مربوط به جو یادگیری بوسیله کارکردهای مدیریت کلاس درس تبیین می شود
"
" نوجوانان که اصلی ترین مخاطبان اینترنت به شمار می آیند، در مورد امکانات و شیوه استفاده صحیح از اینترنت آموزش نمی بینند و از سوی دیگر قدرت چندانی در گزینش، انتخاب، پردازش و تجزیه و تحلیل درست اطلاعات و داده های دریافتی ندارند. این مشکل، در آشنا نبودن متولیان آموزش (والدین و مربیان دانش آموزان) با تکنولوژی های نو ارتباطی و اطلاعاتی ریشه دارد. بنابراین آگاهی متولیان برنامه ریزی درسی نسبت به این ضعف و ناتوانی می تواند آنان را به برنامه ریزی دقیق برای کسب آموزش سواد اینترنتی والدین و مربیان سوق دهد.
سواد اینترنتی در سه لایه دارد؛ اول، برنامه ریزی شخصی در شیوه استفاده از اینترنت؛ دوم، شناخت ویژگی های پیام و سوم، تحلیل و نقد پیام. در پژوهش حاضر وضعیت سواد اینترنتی در لایه اول، میان سه گروه دانش آموزان، مربیان و والدین آنها مورد ارزیابی قرار گرفت. نمونه آماری، 359 دانش آموزان دختر و پسر سال سوم دبیرستان هستند که کاربر اینترنت بوده اند. این دانش آموزان از پنج منطقه شهر تهران شمال، جنوب، شرق، غرب و مرکز انتخاب شدند و پرسشنامه ای برای سنجش سواد اینترنتی میان آنها، مربیان(112نفر) و والدینشان (718نفر) توزیع شد. نتایج این پژوهش توصیفی نشان می دهد:
1. در توانایی استفاده از اینترنت میان دانش آموزان، مربیان و والدین آنها تفاوت معنادار وجود دارد.
2. میزان استفاده دانش آموزان از اینترنت بیشتر از مربیان و والدین آنهاست.
3. در اولویت برنامه های مورد استفاده از اینترنت، میان دانش آموزان، مربیان و والدین آنها تفاوت معنادار وجود دارد.
4.در برنامه ریزی شخصی برای استفاده از اینترنت، میان دانش آموزان، مربیان و والدین آنها تفاوت معنادار وجود ندارد.
58/6 درصد دانش آموزان در خصوص استفاده از اینترنت با افراد ذی صلاح مشاوره داشته اند.
44/10 درصد والدین دانش آموزان کاربر اینترنت، فقط قادرند به اینترنت وصل شوند و این میزان در میان مربیان آنها 31/32 درصد است.
تفاوت سطح سواد اینترنتی در میان سه گروه دانش آموزان، مربیان و اولیا نشان می دهد والدین و معلمان نمی توانند در مورد چگونگی استفاده از اینترنت به دانش آموزان آموزش لازم را ارائه دهند و مرجعی برای نوجوانان به شمار نمی آیند.
والدین و به خصوص مربیان باید توانمندی و سطح سواد اینترنتی و رسانه ای خود را افزایش دهند.
"